رکنا: چرا در بازخوانی پرونده شهلا جاهد هنوز می پرسیم چه کسی عاشق تر بود؟ دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی، از مرزی می گوید که ترس از دست دادن را از میل به تصاحب جدا می کند؛ مرزی که از زاویه ای دیگر، در بامداد خمار نیز قابل بررسی است.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
به گزارش رکنا، نام شهلا جاهد دوباره به فضای رسانه ای ایران بازگشته است؛ این بار در پی خبرهای مربوط به ساخت سریال قاتل عشق به کارگردانی محمدرضا هنرمند و معرفی بازیگران آن. بازگشت این پرونده به قاب داستان و تصویر، پرسش های قدیمی را هم زنده کرده است: چه کسی چه کسی را دوست داشت؟ چه کسی انتخاب شد؟ چه کسی کنار گذاشته شد و چرا یک رابطه عاطفی، تا این اندازه در حافظه عمومی ماندگار شد؟ در میان این پرسش ها، یکی بیش از بقیه ذهن را درگیر می کند: اگر کسی را دوست دارم، چرا نمی توانم تحمل کنم که دیگری دوستش داشته باشد؟؛ پرسشی که پای حسادت، رقابت و ترس از دست دادن را به میان می آورد و ما را به مرز باریک میان می خواهم با تو باشم و تو باید برای من بمانی، می رساند.همین پرسش، محور گفت و گو با دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه، است. بحث از روایت های پیرامون شهلا جاهد آغاز می شود و به بامداد خمار می رسد؛ به فاصله میان شور عاشقانه و شناخت، میان انتخاب شدن و احساس ارزشمندی، و میان دوست داشتن یک انسان و خواستن تصویری که از او ساخته ایم. شهلا جاهد؛ چرا هنوز دنبال عاشق واقعی می گردیم؟
در بازخوانی پرونده شهلا جاهد، روایت عاطفی چنان برجسته شده که گاهی پرسش درباره عاشق تر بودن بر دیگر ابعاد ماجرا سایه می اندازد. شهلا در پرونده قتل لاله سحرخیزان محکوم و در سال ۱۳۸۹ اعدام شد؛ پرونده ای که درباره اعترافات و روند رسیدگی آن نیز بحث ها و انتقادهایی مطرح بود. از چنین مجموعه ای نمی توان بدون ارزیابی بالینی، تشخیصی درباره شخصیت یا انگیزه روانی افراد استخراج کرد. با این حال، یک پرسش درباره نگاه مخاطب باقی می ماند: چرا انتظار داریم شدت عشق، توضیحی برای همه اتفاقات باشد؟ چرا رنج کشیدن، اصرار بر ماندن یا تحمل نکردن رقیب، گاهی به عنوان نشانه های عشق واقعی خوانده می شوند؟
این همان نقطه ای است که بحث روانشناختی از بازگویی یک پرونده فراتر می رود. عنوانی مانند قاتل عشق می تواند کنجکاوی ایجاد کند، اما اگر عشق به توضیحی آماده برای خشونت تبدیل شود، هم پیچیدگی رفتار انسان نادیده می ماند و هم زندگی و رنج قربانی به حاشیه می رود. برای فهم رابطه، باید از شدت احساس عبور کرد و به رفتار و پیامدهای آن رسید.
بخاطر از دست دادن ات می ترسم؛ اما آیا حق دارم مانع رفتن ات شوم؟ …