از نخستین روزهای قرن هفدهم میلادی تا جنگ جهانی اول، ردپای دخالتهای انگلیس در ایران و خلیجفارس، داستانی طولانی از نفوذ اقتصادی، سیاسی و نظامی را روایت میکند. از تلاش برای بیرونراندن پرتغالیها با دعوت شاه عباس صفوی تا ایفای نقش در عهدنامههای گلستان و ترکمنچای، انگلیس همواره در امور داخلی ایران دخالت داشته و منافع ملی ایران را به خطر انداخته است.
با اینحال تلاشهای استعماری بیپاسخ نماند و گروههای مردمی تا آخرین توان خود برابر اشغالگری و استعمار ایستادند. مقاومت مردم جنوب ایران در برابر اشغالگری انگلیسیها یکی از همین تلاشهای مردمی است که با نام «رئیسعلی دلواری» گره خورده است؛ مردی که از زادگاهش دلوار تا شهر بوشهر، با شجاعت و استقامت مثالزدنی در مقابل متجاوزان ایستاد.
او در روز ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی بهدست یکی از همراهان خائنش که از عوامل نفوذی انگلیس بود، به شهادت رسید.[1] سالروز شهادت این قهرمان دینمدار، بهعنوان «روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس» نامگذاری شده است.
چهار قرن دخالت انگلیس در ایران
تاریخچه دخالتهای انگلیس در امور داخلی ایران با تحولات مربوط به تأسیس کمپانی هند شرقی در سالهای نخستین قرن ۱۷ میلادی پیوند خورده است. تلاش برای بیرونراندن استعمارگران پرتغالی از خلیجفارس و بنادر ایران، از آرزوهای کمپانی هند شرقی بود که با دعوت شاه عباس صفوی از بریتانیا در ۱۶۰۹ میلادی برای همین منظور، تحقق یافت.
پس از آن، انگلیسیها در پوشش مبادلات تجاری و فرهنگی تلاش کردند حضور خود را در منطقه توسعه دهند. آنها پس از خروج پرتغالیها از خلیجفارس، حضور نظامی و سیاسیشان را در این منطقه باهدف دفاع از منافع اقتصادی و استراتژیک خود در برابر قدرتهای رقیب مانند روسیه و فرانسه، گسترش دادند.[2] بهطوریکه در امضای عهدنامه گلستان (1813 م) و ترکمنچای (1828 م) - که سبب جداشدن بخشهای مهمی از خاک ایران و واگذاری آنها به روسیه شد - سفیر انگلستان در تهران نقشی تعیینکننده داشت.[3]
حضور انگلیسیها در منطقه در ادامه سالهای حکومت سلسله قاجار افزایش بیسابقهای یافت و به مداخلات نظامی تغییر شکل داد. بهگونهای که در دوره ناصرالدین شاه قاجار قسمتهای مهمی از خاک افغانستان کنونی و پاکستان (بلوچستان غربی) از ایران جدا گشت.
…
































































