این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
پل ساموئلسون در دهه ۱۹۵۰ کالای عمومی را کالایی معرفی کرد که دو ویژگی اساسی دارد؛ نخست، مصرف آن توسط یک فرد، از میزان بهرهمندی دیگران نمیکاهد (عدم رقابت در مصرف) و دوم، نمیتوان افراد را از استفاده از آن محروم کرد (عدم امکان استثناپذیری). امنیت ملی، دستگاه قضایی، دفاع، هوای پاک، روشنایی معابر و بخش مهمی از زیرساختهای عمومی نمونههایی از این دسته هستند. اما شاید کسی که بیش از همه نقش دولت را در این زمینه نظاممند کرد، ریچارد ماسگریو بود. او سه وظیفه اساسی برای دولت برشمرد؛ تخصیص منابع، توزیع عادلانه درآمد و تثبیت اقتصاد کلان. در نگاه ماسگریو، تولید کالاهای عمومی تنها بخشی از وظیفه تخصیصی دولت است؛ زیرا بازار در بسیاری از این حوزهها دچار شکست میشود. بنابراین دولت نه به این دلیل که از بازار برتر است، بلکه به این دلیل که بازار در برخی موارد ناکارآمد است، وارد عمل میشود. با این حال، تجربه دهههای اخیر جهان نشان داده است که بسیاری از دولتها از این مرز عبور کردهاند. … روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۳۱
تولیدکننده یا نگهبان ؟
هر بار که بحث کوچکسازی یا بزرگشدن دولت مطرح میشود، یک پرسش بنیادین دوباره جان میگیرد: اساسا دولت برای چه به وجود آمده است؟ آیا دولت باید تولیدکننده، تاجر، کارفرما، بانکدار، صنعتگر و حتی بنگاهدار باشد یا آنکه رسالت اصلی آن در جای دیگری تعریف میشود؟ اقتصاددانان، فیلسوفان سیاست و نظریهپردازان حکمرانی طی بیش از یک قرن گذشته پاسخ نسبتا روشنی به این پرسش دادهاند. دولت پیش از هر چیز نهادی است که باید «کالاهای عمومی» را تامین کند؛ کالاهایی که بازار به دلیل ویژگیهای ذاتی خود قادر به تولید کارآمد آنها نیست یا اگر هم تولید کند، جامعه با کمبود، نابرابری یا شکست بازار مواجه خواهد شد. از همین نقطه، مفهوم کالای عمومی به یکی از مهمترین پایههای نظری دولت مدرن تبدیل شد.




























































































