روزنامه نیویورک تایمز با این مقدمه در گزارشی نوشت: جهان اکنون چند سال است که با یکسری درگیریها و جنگهایی روبروست که از جنگ اوکراین، ادعای ارضی چین درباره تایوان، جنگ علیه ایران و اقدامات نظامی کره شمالی گرفته تا آشفتگی در غرب، عدم آمادگی نظامی و نزدیکی به لبه پرتگاه اقتصادی همگی را شامل میشود. سوال این نیست که آیا جنگ شروع شده، بلکه این است که چقدر تا طوفان نهایی فاصله داریم؟
برت استفنز در این مقاله نوشت: «استدلال من بر اساس ریشههای جنگ جهانی دوم بود؛ جنگی که صرفا با حمله آلمان به لهستان در تاریخ اول سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز نشد. در عوض، این جنگ حاصل انباشتی از جنگها و بحرانهای منطقهای بود که از حمله ژاپن به منچوری در چین در سال ۱۹۳۱ شروع شد و بهتدریج به یک درگیری جهانی واحد تبدیل گردید. این وضعیت که با نزدیک شدن جاهطلبیهای دولتهای مستبد و نیز تفرقهها و تردیدهای دموکراسیها تقویت شد، به فاجعه انجامید. به این موارد، انقلابی در فناوری و تاکتیکهای نظامی نیز افزوده شد که به دیکتاتوریها برتری اولیه در نبردهای تهاجمی میداد. مزیت دیگر آنها تمایلشان به اعمال و تحمل سطحی از وحشیگری و رنج بود که مخالفانشان در ابتدا تمایلی به پاسخگویی به آن نداشتند.»
استفنز در این مطلب به پنج مساله به عنوان هشداری برای احتمال وقوع یک جهانی سوم پرداخته است؛ درگیریهای اوکراین و خاورمیانه به هم گره خوردهاند. روسیه تهدیدات خود را علیه مولداوی، لهستان و آلمان گسترش داده، حماس علیه رژیم صهیونیستی جنگیده و این جنگ به درگیری با حزبالله، انصارالله یمن و ایران کشیده شده است. همچنین مصرف موشکهای رهگیر در خاورمیانه، ذخایر اوکراین را کاهش داده است.
برت استفنز با طرح ادعاهایی مینویسد: «روسیه، چین، کره شمالی و ایران به یک ائتلاف نظامی کامل تبدیل شدهاند. کره شمالی به روسیه مهمات و سرباز میدهد، چین قطعات الکترونیکی پهپادها را تامین میکند، روسیه به ایران اطلاعات هدفگیری میدهد و در صورت حمله چین به تایوان، روسیه میتواند با زیردریاییهایش کمک کند.»
در این میان، اختلافات شدید میان دونالد ترامپ و متحدان اروپایی، تعرفههای غیرمنطقی بر کانادا و از سوی دیگر ضعف دفاعی کانادا و مشارکت استراتژیک این کشور با چین، نشاندهنده ناهماهنگی غرب است. ترامپ از ضعف متحدانمان گلایه دارد. متحدان نیز از قلدری، خودسری، ناپختگی، دروغگویی و ناکارآمدی رئیس جمهور آمریکا شکایت دارند. هر دو طرف حق دارند. تعرفههای جدید آمریکا علیه کانادا، مصداق بارز این موضوع است چون از نظر سیاسی نسنجیده، از نظر اقتصادی خودشکن و از نظر استراتژیک ضعیف است.
جنگ متجاوزانه علیه ایران آشکار کرد که آمریکا به تلفات نظامی و رنج اقتصادی حساس است و این به ایران برتری داده است. جنگ اوکراین نشان داد که تجهیزات پیشرفته آمریکا به دلیل جنگ پهپادی مبتنی بر هوش مصنوعی در حال منسوخ شدن هستند؛ تانکهای ارسالی به اوکراین بلااستفاده ماندهاند. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا به یک باره تصمیم گرفته تا یگان پهپادی را حذف کند، ناوگان دریایی آمریکا کوچک و صنعت کشتیسازی آن فرسوده است و دموکراتها نیز جلوی لایحه بودجه نظامی را گرفتهاند. همچنین این جنگ آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران نه تنها کمبود مهمات را آشکار کرد، بلکه حساسیت شدید آمریکا را نسبت به تلفات نظامی نیز مشخص کرد.
مساله دیگر، وضعیت اقتصاد جهانی است که جنگ متجاوزانه علیه ایران، آن را بدتر کرده است. استفنز مینویسد: «اگرچه رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ را شاهد نیستیم، اما نشانههای هشداردهنده مانند ترکیدن حباب هوش مصنوعی، بحران ین ژاپن و فروش اوراق خزانه، بدهی ۴۰ تریلیون دلاری آمریکا و شکست احتمالی بازخرید اوراق وجود دارد. در دوران فشار اقتصادی، دموکراسیها ریسکگریز و دیکتاتوریها ریسکپذیر میشوند که این خود به تشدید درگیری دامن میزند.»
نویسنده نشریه نیویورک تایمز نتیجه میگیرد: «با توجه به این وضعیت، غرب با بیتوجهی به سوی طوفانی در حال حرکت است و مجموعه این عوامل، احتمال تبدیل درگیریهای فعلی به یک جنگ جهانی تمامعیار را افزایش میدهد.»
انتهای پیام






















































































































