این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
ریشه بخشی از چالش امروز را باید در افول تدریجی منطق سیاست صنعتی جستوجو کرد. سیاست صنعتی صرفا مجموعهای از مجوزها، مشوقهای سرمایهگذاری یا فهرستی از طرحهای توسعهای نیست؛ معماری بلندمدتی است که تعیین میکند چه خوراکی، با چه فناوری، در چه مقیاسی، در کدام جغرافیا، برای چه بازاری و تا کدام حلقه از زنجیره ارزش باید توسعه یابد. هرگاه این معماری تضعیف میشود، توسعه به مجموعهای از پروژههای منفرد فروکاسته میشود؛ طرحهایی که شاید بهتنهایی توجیهپذیر باشند، اما در کنار یکدیگر الزاما یک منظومه صنعتی رقابتپذیر، تابآور و همافزا نمیسازند. حاصل، توقف توسعه نیست، بلکه توسعهای نامتوازن، پراکنده و کمعمق است؛ وضعیتی که میتوان آن را «انتروپی صنعتی» نامید: پراکندگی سرمایه، خوراک، انرژی و فناوری بدون پیوند روشن با اهداف بلندمدت زنجیره ارزش. صنعت سیاسی در برابر سیاست صنعتی«صنعت سیاسی» الزاما صنعت بدون پروژه نیست؛ صنعت فاقد اولویتبندی منسجم است. در چنین صنعتی، تصمیمهای توسعهای بیش از آنکه بر پایه مزیت رقابتی، بهرهوری، بازار، فناوری و افق بلندمدت اتخاذ شوند، تحت تاثیر ملاحظات کوتاهمدت، نهادی یا منطقهای قرار میگیرند. پروژه ساخته میشود، ظرفیت ایجاد میشود و خوراک تخصیص مییابد، اما الزاما حلقههای مکمل زنجیره همپای آن توسعه نمییابند. طرحی ممکن است از منظر محلی یا کوتاهمدت مطلوب باشد، اما با تراز واقعی خوراک، ظرفیتهای موجود، تقاضای بازار، توان تامین مالی، فناوری و الزامات زنجیره پاییندستی سازگار نباشد. نتیجه، نه کمبود سرمایه، بلکه پراکندگی منابع کمیاب میان پروژههایی است که لزوما بیشترین ارزش اقتصادی و صنعتی را خلق نمیکنند. …



































































































































































