تلویزیون روشن میشود، گوشی به دستشان میآید، تکالیف روی میز میماند و گاهی صدای کوچکی از راهرو یا آشپزخانه کافی است تا سرشان را بالا بیاورند و چند لحظه گوش بدهند. بعضی از تنهایی میترسند، بعضی یاد گرفتهاند خودشان را سرگرم کنند و بعضی آنقدر به خانههای خالی عادت کردهاند که دیگر دربارهاش حرفی نمیزنند. این بچهها لزوما فراموششده نیستند. پدر و مادرهایشان هم بیتفاوت نیستند. آنها اغلب همان ساعتی که فرزندشان کلید میاندازد و وارد خانه میشود، سر کارند. برای چرخاندن زندگی، پرداخت اجاره، قسط و هزینههای روزمره. اما پشت این چند ساعت تنهایی، اتفاقهای دیگری هم در حال رخ دادن است.
تغییر رفتاری ناشی از تنهایی
مهتاب ۴۵ ساله است و پرستاری میکند. هر روز صبح از خانه بیرون میرود و تا پنج عصر سر کار است. پسرش حالا ۹ ساله است، اما از سالهای اول مدرسه یاد گرفته که بعد از زنگ آخر، مسیر خانه را خودش برود و چند ساعتی را تا برگشتن مادر و پدرش تنها بماند.وقتی پسرش کلاس اول بود، بعد از مدرسه او را به خانه مادربزرگ میبرد. مهتاب میدانست مادرش دیگر مثل گذشته توان مراقبت از یک بچه را ندارد، اما همین که پسرش تنها نبود، خیال او را راحت میکرد. بعد از فوت مادربزرگ، دیگر کسی نماند که بتواند چند ساعت بعد از مدرسه مراقب پسرش باشد.
…




















































































































