۱. دولت اصولا تاجر خوبی نیست و تاجر خوبی هم نمیتواند بشود زیرا ما که سالها در کار دولت دخیل بودهایم میدانیم دستگاه دولت که مستغرق در کاغذبازی است یک کندیهای علاجناپذیر و رویههای مندرس و جمودی دارد که با طبع بازرگانی سازگار نیست. در بازرگانی باید پیشبینی کرد، بهموقع خرید، بهموقع فروخت، باید ابتکار داشت، باید در موضوع برد و باختهای مهم آنا تصمیمهای بزرگ اتخاذ کرد.
۲. بر فرض که دولت استعداد تجارت داشته باشد عمال کارآمد و امین زیاد لازم دارد. دولت ما برای اموری که حتی در حیثه بعهده دولت است یعنی برای اعمال حق حاکمیت برای واجبات مستخدم شایسته به عده کافی ندارد چگونه میتواند با مستخدمینی که اکثر بقول شاه سابق «یا گیج هستند یا بیج»، یعنی اگر درست باشند غالبا فاقد فعالیت و قوت ابتکار و اگر فعال باشند غالبا نادرست و در فکر جاه و جلال و تامین آینده خود تصدی اعمالی را نماید که ذاتا مناسب افراد است و باید مبتنی بر منافع خصوصی باشد و پیشرفت آن اعمال فرع نفعی است که برای متصدیان آن باشد و اگر ایشان صرفا مزدور و مأمور باشند هرگز علاقه در راضی نگاهداشتن مشتری و رعایت صرفهجویی … …
































































































