آرمان امروز: هنوز یک روز تا رفتنشان به مدرسه مانده است؛ یک روز تا صبحی که قرار است دستهای کوچکشان را از دست پدر و مادر جدا کند و آنها را به حیاط مدرسه، کلاس، نیمکت و معلم بسپارد. امشب، خیلی از کیفها برای چندمین بار باز و بسته میشوند، مدادها تراشیده میشوند، دفترهای نو [ ]
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
آرمان امروز: هنوز یک روز تا رفتنشان به مدرسه مانده است؛ یک روز تا صبحی که قرار است دستهای کوچکشان را از دست پدر و مادر جدا کند و آنها را به حیاط مدرسه، کلاس، نیمکت و معلم بسپارد. امشب، خیلی از کیفها برای چندمین بار باز و بسته میشوند، مدادها تراشیده میشوند، دفترهای نو روی هم قرار میگیرند و لباسهای فرم برای صبح فردا آماده میشوند. بعضیها ذوق دارند، بعضیها سؤال پشت سؤال میپرسند و بعضیها هنوز نمیدانند مدرسه دقیقاً قرار است چه شکلی باشد. فردا، ۳۰ شهریور، برای حدود یک میلیون و ۱۵۴ هزار کودک روز متفاوتی است؛ روزی که برای نخستین بار عنوان «کلاس اولی» را با خودشان به مدرسه میبرند. برای بچهای که هنوز صبحهایش با بوی صبحانه خانه، کارتون و بازی شروع میشود، مدرسه یک اتفاق بزرگ است. شاید اندازه ساختمان مدرسه را نداند، شاید هنوز نداند زنگ تفریح یعنی چه، اما احتمالاً یک چیز را خوب میداند: فردا باید چند ساعت از مامان و بابا دور باشد. همین «دور بودن» برای بعضیها مهمترین بخش ماجراست.
فردا، اولین جدایی
برای بسیاری از کلاساولیها، سختترین لحظه فردا نه نشستن پشت نیمکت، که لحظه خداحافظی است. ممکن است کودکی در خانه با هیجان لباس فرم بپوشد، کولهاش را بردارد و حتی برای عکس گرفتن کنار در مدرسه ژست بگیرد، اما وقتی پای مادر از در کلاس بیرون میرود، ناگهان همه آن شوق جایش را به گریه بدهد. این اتفاق عجیب نیست. کودک قرار است برای نخستین بار چند ساعت از محیط امن خانه جدا شود و در جمعی تازه قرار بگیرد؛ جمعی که در آن باید دوست پیدا کند، با قوانین مدرسه کنار بیاید و به تدریج بخشی از کارهایش را خودش انجام دهد. در این میان، معلم کلاس اول فقط آموزگار الفبا و عدد نیست. برای کودک، او یکی از نخستین آدمهای مهمی است که خارج از خانواده باید به او اعتماد کند. شاید به همین دلیل است که یک لبخند معلم، یک خوشامدگویی ساده یا حتی نشستن کنار کودک خجالتی، میتواند در نخستین روز مدرسه بیشتر … …