اگر بیانیه ۱۱ مادهای جبهه اصلاحات ایران پس از جنگ ۱۲ روزه جدی گرفته میشد و بهجای تخریب، اتهامزنی و امنیتیکردنِ پیشنهادهای آن، بهعنوان یک نقشه راه ملی مورد گفتوگو و اقدام قرار میگرفت، به باور من امروز ایران میتوانست در نقطهای متفاوت ایستاده باشد. آن بیانیه هشدار میداد که تداوم وضع موجود، کشور را از درون فرسوده و از بیرون در معرض تهدیدهای بزرگتر قرار میدهد؛ و بر آشتی ملی، بازگشت به مردم، کاهش شکافهای اجتماعی، اصلاحات ساختاری و گشودن مسیر دیپلماسی برای رفع تحریمها تأکید داشت.
امروز با نگاه به حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دی و سپس جنگ ۴۰ روزه، شهادت رهبر، فرماندهان نظامی و شهروندان بیگناه، باید با صداقت از خود بپرسیم: آیا مسیر دیگری وجود نداشت؟ پاسخ من روشن است: چرا، وجود داشت.
اگر پیش از آنکه نارضایتیها به خشم و خشم به خشونت بدل شود، صدای جامعه شنیده میشد؛ اگر شکاف میان حکومت و مردم با آشتی ملی، اصلاحات و تضمین حقوق شهروندی ترمیم میشد؛ اگر اقتصاد کشور از گروگان تحریم و تنشهای پرهزینه رها میگردید؛ و اگر سیاست خارجی بر پایه مذاکره عزتمندانه و تأمین منافع ملی تنظیم میشد، زمینه اجتماعی و سیاسی برای آن حوادث تلخ تا این اندازه فراهم نمیشد. همچنین کشوری برخوردار از پشتوانه گستردهتر اجتماعی و راهبردی فعال در کاهش تنش، در برابر تهدیدهای خارجی نیز آسیبپذیری کمتری داشت.
این سخن بهمعنای نادیدهگرفتن مسئولیت دشمنان ایران در تجاوز و جنگ نیست. تجاوز، تجاوز است و خون هر ایرانی که بر زمین ریخته، مسئولیت مستقیم متجاوزان را سنگینتر میکند. اما دفاع از منافع ملی فقط نامیدن دشمن نیست؛ هنر … …



































































































































































