بخش بزرگی از تسهیلات بانکی در اقتصاد ایران دیگر صرفاً ابزاری برای توسعه کسبوکارها نیست؛ بلکه بیش از هر چیز به اکسیژن مورد نیاز بنگاهها برای ادامه حیات تبدیل شده است.
آمارهای چهار ماهه نخست سال ۱۴۰۵ نشان میدهد صنعت و معدن با سهم ۴۲.۵ درصدی، همچنان بزرگترین دریافتکننده تسهیلات بانکی در کشور است. پس از آن نیز بخش خدمات با سهم ۳۴ درصدی قرار دارد؛ هرچند سهم این بخش نسبت به مدت مشابه سال قبل کاهش یافته است.
اما شاید مهمتر از اینکه بدانیم کدام بخش بیشترین وام را گرفته، این باشد که بدانیم وامها برای چه هدفی دریافت شدهاند؟
دادهها نشان میدهد در بخشهای صنعت و معدن، خدمات، بازرگانی و کشاورزی، عمده تسهیلات به تامین سرمایه در گردش اختصاص یافته است. یعنی بنگاهها بیش از ایجاد کسبوکارهای جدید یا توسعه ظرفیتهای خود، به منابع مالی برای تامین هزینههای جاری و ادامه فعالیت نیاز دارند.
این تصویر، روایت مهمی از وضعیت اقتصاد ایران ارائه میکند. بنگاهها پیش از این نیز با نااطمینانیهای اقتصاد کلان، تحریمها، مشکلات تامین ارز و مواد اولیه، سیاستهای دستوری و ناترازی انرژی مواجه بودند. اما جنگهای اخیر و افزایش نااطمینانی، فشار بر کسبوکارها را بیش از گذشته افزایش داده است.
در چنین شرایطی، بسیاری از بنگاهها به جای برنامهریزی برای رشد، توسعه و سرمایهگذاری، درگیر مسئلهای سادهتر اما حیاتی شدهاند: چگونه دوام بیاوریم؟
افزایش اهمیت سرمایه در گردش در ترکیب تسهیلات بانکی را شاید بتوان نشانهای از همین تغییر دانست؛ اقتصادی که در آن بخش قابلتوجهی از بنگاهها، بیش از آنکه به دنبال ساختن آینده باشند، برای تامین منابع مالی لازم جهت عبور از امروز تلاش میکنند. آیا آمریکا در مسیر «چاپ پول» قرار گرفته است؟
ماجرا از تصمیم اخیر خزانهداری آمریکا برای افزایش خرید مجدد اوراق بلندمدت آغاز شد؛ تصمیمی که در ظاهر یک اقدام فنی برای بهبود نقدشوندگی بازار اوراق است، اما پیام آن برای بازارهای جهانی میتواند فراتر از چند میلیارد دلار Buyback باشد.
بازدهی اوراق بلندمدت آمریکا تحت فشار کسری بودجه بالا و حجم سنگین بدهی دولت افزایش یافته است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که اگر آمریکا برای تأمین کسری بودجه، سهم بیشتری از استقراض خود را به اوراق کوتاهمدت منتقل کند و سیستم بانکی نیز این اوراق را جذب کند، آیا نتیجه نهایی میتواند افزایش نقدینگی در اقتصاد باشد؟
برخی تحلیلگران از این مسیر با عنوان «Treasury QE» یاد میکنند؛ هرچند این روند با تسهیل کمی کلاسیک فدرال رزرو تفاوت دارد و هنوز نمیتوان از آغاز یک QE جدید صحبت کرد.
اهمیت اصلی این اتفاق شاید در پیام آن به بازار باشد: سیاستگذار آمریکایی احتمالاً در برابر افزایش شدید فشار بر بازار اوراق، کاملاً منفعل نخواهد ماند.
همین موضوع میتواند برای طلا و بیتکوین اهمیت ویژهای داشته باشد؛ داراییهایی که معمولاً از افزایش نقدینگی و نگرانی درباره کاهش ارزش پول استقبال میکنند.
با این حال، داستان نرخ بهره پیچیدهتر است. ممکن است نقدینگی افزایش یابد، اما نرخهای بلندمدت همچنان تحت فشار تورم، رشد اقتصادی و کسری بودجه بالا باقی بمانند.
بنابراین سؤال اصلی بازار فقط این نیست که فدرال رزرو چه خواهد کرد؛ بلکه این است که آیا آمریکا برای تأمین کسری بودجه و کنترل بازار اوراق، ناچار خواهد شد فضای بیشتری برای رشد نقدینگی باز کند؟ بررسی شکاف قیمتی بازار مسکن تهران
نوساز بودن یک آپارتمان در همه جای تهران ارزش یکسانی به قیمت آن اضافه نمیکند. بررسی نزدیک به ۲۰ هزار آگهی فروش مسکن در ۲۲ منطقه تهران نشان میدهد فاصله قیمتی میان ساختمانهای قدیمیتر و نوساز، بسته به منطقه میتواند تفاوت قابلتوجهی داشته باشد.
در نخستین تصویر، شکاف جغرافیایی بازار مسکن تهران همچنان خودنمایی میکند. میانگین وزنی قیمت هر مترمربع آپارتمان در منطقه یک به حدود ۵۱۰ میلیون تومان رسیده، در حالی که این رقم در منطقه ۱۸ حدود ۱۱۰ میلیون تومان است؛ یعنی قیمت هر متر مسکن در منطقه یک حدود ۴.۶ برابر منطقه ۱۸ است.
اما سن بنا چه نقشی در این تفاوتها دارد؟ برای پاسخ به این سؤال، فاصله میانه قیمت ساختمانهای ساختهشده در دهه ۱۴۰۰ با ساختمانهای دهه ۱۳۸۰ در هر منطقه بررسی شده است؛ شاخصی که میتوان آن را «پریمیوم نوساز بودن» نامید.
بیشترین فاصله درصدی در منطقه ۱۲ دیده میشود؛ جایی که میانه قیمت ساختمانهای دهه ۱۴۰۰ بیش از ۶۴ درصد بالاتر از ساختمانهای دهه ۸۰ است. پس از آن، منطقه ۲۰ با حدود ۵۴ درصد قرار دارد. منطقه یک، با وجود قرار گرفتن در صدر بازار مسکن تهران، از نظر درصدی حدود ۴۳ درصد فاصله میان این دو نسل ساختمانی دارد.
اما وقتی اختلاف قیمت به تومان محاسبه میشود، تصویر تغییر میکند. در منطقه یک، فاصله قیمت هر مترمربع میان فایلهای دهه ۸۰ و دهه ۱۴۰۰ به حدود ۱۷۹ میلیون تومان میرسد. این فاصله در منطقه ۳ حدود ۱۴۱ میلیون و در منطقه ۶ بیش از ۱۱۱ میلیون تومان است.
بنابراین «ارزش نوساز بودن» در تهران دو چهره دارد: در برخی مناطق، فاصله درصدی بیشتر است؛ اما در مناطق گرانتر، هر چند درصد افزایش قیمت میتواند به دهها و حتی صدها میلیون تومان اختلاف در قیمت هر مترمربع تبدیل شود. البته این ارقام لزوماً اثر خالص سن بنا را نشان نمیدهند؛ زیرا ترکیب محلهها و تعداد آگهیها در هر گروه سنی نیز میتواند بر نتیجه اثر بگذارد. نقش امارات در کمپین فشار اقتصادی علیه ایران
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، کارزار تازهای را علیه ایران آغاز کرده که خودش آن را با ادبیاتی جنگی توصیف کرده و حتی از مقایسه آن با D-Day استفاده کرده است؛ کارزاری که هدف آن، اینبار نه صرفاً از مسیر نظامی، بلکه با فشار بر شریانهای اقتصادی ایران دنبال میشود.
در این طرح، واشنگتن تنها ایران را هدف نگرفته، بلکه شرکای اقتصادی تهران نیز در معرض تهدید قرار دارند. کشورها، بانکها، شرکتها و نهادهایی که به گفته آمریکا «مسیر اقتصادی» در اختیار ایران قرار دهند، ممکن است با تبعات اقتصادی مواجه شوند.
اما اجرای چنین سیاستی ساده نیست؛ چون اقتصاد ایران در سالهای تحریم، شبکهای از مسیرهای تجاری و مالی جایگزین ایجاد کرده است. چین همچنان مهمترین مقصد نفت ایران به شمار میرود، عراق به انرژی ایران وابستگی قابلتوجهی دارد و امارات، بهویژه دبی، یکی از مهمترین گلوگاههای ارتباط تجاری و مالی ایران با اقتصاد جهانی محسوب میشود.
در این میان، امارات شاید در دشوارترین موقعیت قرار گرفته باشد؛ کشوری که باید میان حفظ روابط راهبردی با آمریکا و حفاظت از جایگاه خود بهعنوان یکی از قطبهای تجاری منطقه تعادل برقرار کند.
«عملیات خشم اقتصادی» در واقع آزمونی برای شبکه شرکای ایران نیز هست. پرسش اصلی این است که واشنگتن تا چه اندازه میتواند این شبکه را تحت فشار قرار دهد و شرکای ایران تا کجا حاضرند هزینه همراهی با آمریکا را بپردازند؟
نتیجه این جنگ اقتصادی، فقط سرنوشت تحریمهای ایران را مشخص نمیکند؛ بلکه میتواند توازن روابط اقتصادی و سیاسی در منطقه را نیز تغییر دهد. 00:00 00:00
































































































![[کامران نرجه] چو عضوی به درد آورد روزگار](/news/u/2026-08-19/ettelaat-tuqwt.jpg)


































































