یکشنبه, ۵ اسفند, ۱۴۰۳ / 23 February, 2025
مجله ویستا

نخ نما, مبتذل, نازل, سطحی و البته شعاری


نخ نما, مبتذل, نازل, سطحی و البته شعاری

نگاهی به فیلم «نامزد آمریکایی من» اثر داوود توحیدپرست

سعید رضایی

این شبه داستانک برای شما خواننده عزیز آشنا نیست؟ جوان فقیر پایین شهری که عاشق دختر پولدار بالاشهری می شود و در این راه چه مصایب و مشکلاتی که نمی بیند!- و یا حتی بالعکس- «دختر زیبا و ثروتمندی می خواهد ثابت کند که بچه های جنوب شهر به درد لای جرز می خورند...!!!» قبول داریم که جمله نچسب و زننده و تاحدی هم حتی شاید لمپنیستی است اما خب چه می شود کرد همین است دیگر! بله؛ درست حدس زده اید این خلاصه داستان فیلم «نامزد آمریکایی من» است!

حالا به این جملات مشعشع و مطنطن دقت کنید:

«یکی از معضلات فرهنگی کشور ما، سوء تفاهم های شدیدی است که مسئولین و قشری از مردم نسبت به هم دارند. در واقع این یک معضل فرهنگی است که آدم ها آگاهی کامل نسبت به هم ندارند اما فکر می کنند که اندیشه آنها نسبت به دیگری کاملاً درست است و آن را به جاها و آدم های دیگر هم تعمیم می دهند. در حقیقت، براساس تفکر ناکارآمد و بدون تحقیق درمورد هر چیزی حکم صادر می کنند. در این مورد فیلمنامه نوشتم تا فرهنگ نادرست را به چالش بکشم. تمرکز ما در این فیلم شخصیت محوری است. با همسرم- یاسمن کفایتی- خواستیم مانند تهمینه میلانی کار را تم محور بنویسیم. ابتدا تم را مشخص می کنیم و شخصیت پردازی براساس تم جاری می شود. بنابراین موضوع تم اصلی فیلم براساس ایده ای است که مردم درمورد هر چیزی طبق آگاهی خود نظر می دهند و آن را در همه جا به عنوان حکم صادر می کنند، مصداق های این مسئله را می توان در جامعه به وفور دید. تم فرعی این فیلم هم این است که «اگر بدی کنی، بدی می بینی». هر دو این موضوعات از آیه قرآن نشأت می گیرند. البته در فیلم به آیه های قرآن به طور مستقیم اشاره نکردیم، گرچه مادر مرتضی لفظ «زلزال» را بر زبان جاری می کند. در کل، این ها را در فیلم قرار دادیم که مردم بروند آنها را در قرآن بخوانند و از آن چیزی که آگاهی ندارند، تبعیت نکنند.

احساس کردم این معضل به شدت در کشور هم در بین مسئولین و هم در بین مردم وجود دارد. همچنین در بین ما آدم ها این موضوع که «بدی کنی، بدی می بینی» از بین رفته است اما در هندوستان روی این مسایل بسیار تأکید می کنند. بنابراین چرا به این معارفی که خودمان داریم، عمل نکنیم! درکل؛ جامعه به سمت بی هویتی می رود و تمام ارزش هایمان درحال از بین رفتن است.»

این ، بخش هایی از بیانات کارگردان این فیلم در توضیح و شاید هم توجیه ساخت و پرداخت فیلمش است که لابد قراراست به شکل تکان دهنده ای مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد!فیلم به دلایلی که هنوز هم هیچکس نمی داندشان چهار سال در توقیف ماند و بعد هم وقتی درماه رمضان اکران شد با تحریم سینماهای حوزه هنری روبه رو شد و خلاصه در وضعیت رقت آمیزی به روی پرده رفت.

فیلم بر خلاف اداها و ادعاهای پرطمطراق و بی ربط کارگردانش، یک فیلم فارسی تمام عیار است که با جعل و کپی کاری از روی اسلاف فیلم فارسی اش، روی همه آنها را در ابتذال و مهمل بافی و باسمه ای گری سفید کرده است.ورسیونی نازل و آبکی از داستان قدیمی و نخ نمای عشق پسر فقیر به دختر پولدار که با بدترین نوع اجرا و دافعه برانگیزترین مؤلفه ها سرهم بندی شده و روی پرده رفته است.واقعاً دلیل ساخته شدن این فیلم چیست؟ بی کاری عواملش؟ بلبشوی سینمای ایران ؟ رکود بازار و قهر مخاطب تا به حدی که سینماگر ایرانی دست به دامن چنین موضوعاتی آن هم با چنین اجرایی شده است؟ وقتی در یک- به اصطلاح- فیلم سینمایی نه از کارگردانی خبری هست و نه از فیلمنامه و بازیگری و میزانسن و همه چیزهای دیگری که در سینما «اصل» است و آن وقت این تصاویر الصاق شده به هم به بدترین و واپس گراترین شکل ممکن روی پرده می رود، چه توقعی می توان از مردم داشت؟ اینکه این سینما را تحویل بگیرند و ازش حمایت کنند؟

قبول کنیم که توقع باطل، ناجوانمردانه و غیرمنصفانه ای است! نیست؟

ناگفته نماند این فیلم حتی در عنوانش هم ملاحظه هیچ چیز را نکرده است . فکرش را بکنید: «نامزد آمریکایی من»!

این را اضافه کنید به خلاصه داستان پیشنهادی سازندگان فیلم در رسانه ها که تا حدی می تواند مافی الضمیر حضرات را عیان کند:«دختری زیبا و ثروتمند می خواهد ثابت کند که بچه های جنوب شهر به درد لای جرز می خورند...!!!»