دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا

درگیری های بصره, پازل صهیونیستی برای سوزاندن برگ های برنده ایران


درگیری های بصره, پازل صهیونیستی برای سوزاندن برگ های برنده ایران

وقوع جنگ ۶ روزه در بصره و جنوب عراق قطعه ای از یک پازل طراحی شده توسط لابی صهیونیستی و جریان راست افراطی آمریکا در راستای سوزاندن برگ های برنده ایران می باشد

وقوع جنگ ۶ روزه در بصره و جنوب عراق قطعه‌ای از یک پازل طراحی شده توسط لابی صهیونیستی و جریان راست افراطی آمریکا در راستای سوزاندن برگ‌های برنده‌ ایران می‌باشد.

همزمان با آغاز پنجمین سال اشغال عراق و در آستانه‌ ارائه گزارش دیوید پترائوس فرمانده نیروی آمریکایی در عراق به کنگره این کشور، درگیری‌های خونین در بصره و برخی از مناطق جنوبی عراق آغاز شد.

این درگیری‌ها بین نیروهای دولتی عراق از یک سو و نیرو‌های جیش المهدی در حالی آغاز شد که نیروهای مقتدی صدر در تلاش برای فراخوان مردم عراق به تظاهرات ضد اشغالگری در پنجمین سال اشغال این کشور توسط آمریکا و متحدانش بودند. درگیری‌های خونین جنوب عراق که بمباران شهرک صدر، دیوانیه، ناصریه، کوت و حلّه را توسط اشغالگران در پی داشت، بیش از ۴۶۰ کشته و ۱۰۰۰ زخمی بر جای گذاشت.

جنگ شش روزه جنوب عراق از دو منظر قابل بررسی و تحلیل است و برای تحلیل دقیق و بررسی جامع می‌بایست این حادثه را در دو بستر مورد توجه قرار داد؛ معادلات و تحولات داخلی عراق و رخدادها و معادلات منطقه‌ای.

● تحولات داخلی عراق و جنگ شش روزه

برای بررسی و تحلیل جنگ شش روزه‌ بصره و جنوب عراق از منظر تحولات داخلی این کشور می‌بایست تحولات مربوط به نیرو‌های اشغالگر را مورد توجه قرار داد چرا که رخدادهای داخلی عراق تابعی از بازیگران فعال در محیط عراق می‌باشد. در واقع بررسی تحولات مربوط به آمریکا در عراق می‌تواند چیستی و چرائی جنگ شش روزه را روشن سازد، آمریکائی‌ها از مارس ۲۰۰۳ که عراق را اشغال کردند تاکنون دو وضعیت و شرایط متفاوت را تجربه کرده‌اند.

دوره اول؛ سقوط صدام در سال ۲۰۰۳ تا اواخر سال ۲۰۰۴ را شامل می‌شود. در این دوره نو محافظه‌کاران جنگ سالار، اهداف خیال پردازانه‌ای را مد نظر داشتند و به زعم‌خود بازی بزرگ استراتژیک را آغاز کرده بودند. در این راستا رئیس اسبق سازمان CIA تصریح کرد که «جنگ چهارم جهانی با جنگ عراق شروع شده است. عراق نه بدترین رژیم بوده است و نه بیشترین حمایت را از تروریسم بعمل آورده است، عراق ساده‌ترین هدف در این میان بود.»

به طور کلی آمریکا در این دوره تحقق راهبرد‌های حداکثری در عراق را پی‌گیری می‌کرد که این راهبردها عبارت بودند از:

۱) دولت سازی در عراق متحد و یکپارچه

۲) تبدیل دولت عراق به متحد استراتژیک آمریکا در منطقه

۳) کنترل حوزه‌های ایران، شام و حجاز به عنوان محیط تهدید رژیم صهیونیستی

۴) تداوم بازی دمینو (عملیات نظامی) علیه کشورهای محور شرارت

۵) به رسمیت شناختن رژیم جعلی اسرائیل توسط دولت عراق و تسریع روند صلح اعراب و رژیم جعلی اسرائیل

۶) ساخت الگویی جدید در خاورمیانه بر اساس طرح خاورمیانه بزرگ تا سال ۲۰۰۵

سقوط برق‌آسای رژیم بعثی صدام، کاخ سفید را به پیروزی در بازی بزرگ استراتژیک در منطقه یا جنگ چهارم جهانی، امیدوار ساخته بود اما چالش‌های پر دامنه و مستمر در عراق که هزینه‌های مالی، سیاسی و روانی زیادی را به آمریکا تحمیل می‌کرد، در دومین سال اشغال عراق مقامات کاخ سفید را با این واقعیت آشنا کرد که راهبردهای حداکثری آنان در عراق جاه‌طلبانه و دست نیافتنی است و می‌بایست با صرف نظر از استراتژی حداکثری، اهداف خود را تعدیل کرده و استراتژی حداقلی را در عراق دنبال کند.

دوره دوم اشغالگری عراق، از اوائل سال ۲۰۰۵ آغاز شد و جنگ سالاران نومحافظه کار،ضمن جابجایی در عوامل اجرائی، تحقق راهبردهای حداقلی را پی گیری کردند. در این راستا "رایان کروکر" سفیر سابق آمریکا در پاکستان جایگزین "زلمای خلیل زاد" و در بعد نظامی نیز ژنرال "دیوید پترائوس" نیز جانشین ژنرال "کیسی" در عراق شد.

● راهبردهای حداقلی آمریکا در دوره‌ دوم اشغالگری:

۱) ایجاد امنیت در بغداد به جای برقراری امنیت در تمام عراق

۲) گسترش کانون امنیت از بغداد به سمت الانبار در شمال و بصره در جنوب عراق

۳) واگذاری نقش به سایر بازیگران در عراق به ویژه بازیگران منطقه‌ای برای خروج از بحران

۴) توجه به ساختار فدرالیسم در عراق

۵) تعدیل روند بعثی زدائی در عراق و فراخوندن آنان به قدرت برای تعدیل نقش شیعیان

۶) خلع سلاح شبه نظامیان صدر موموسم به جیش المهدی

۷) تعدیل قدرت نرم و بازیگری ایران در عراق.

اشغالگران آمریکایی در راستای عملیاتی کردن راهبردهای حداقلی، پس از ایجاد منطقه امنیتی در بغداد، تلاش خود را معطوف به گسترش کانون امنیت به الانبار کردند. آنان با مشارکت دادن اهل تسنن در قدرت، هزینه سرکوب القاعده را با رهبران و عشایر اهل تسنن تقسیم کردند. آمریکائی‌ها پس از موفقیت‌ نسبی در الانبار سعی کردند کانون امنیتی مورد نظر را به جنوب عراق تعمیم دهند.

● خلع سلاح نیروهای جیش المهدی-سناریوی تقابل مالکی و صدر:

اشغالگران آمریکایی با اطلاع از حساسیت‌های موجود در جنوب عراق و نگرش ضد اشغالگریانه‌ نیروهای صدر، تلاش کردند تا هزینه برخورد و خلع سلاح جیش المهدی به دولت نوری مالکی تحمیل گردد. در واقع آمریکائی‌ها سناریوی خود را به گونه‌ای طراحی کرده بودند که بازنده اصلی انجام عملیات نظامی، شیعیان متمایل به ایران و برنده اصلی آن اشغالگران باشند.

پروژه‌ تقابل شیعیان جنوب عراق با دولت نوری مالکی با عقب نشینی نظامیان انگلیسی از بصره و استقرار آنان در یک پایگاه هوایی در حومه این شهر کلید زده شد. در پی خروج نظامیان انگلیسی از شهر بصره، تحرکات ضد امنیتی گروه‌های وابسته به برخی کشورهای عربی منطقه شامل یمانی‌ها، صرخی‌ها و ... موجی از خشونت و ناامنی را در بصره بوجود آورد. متعاقب این وضعیت اشغالگران با دادن اطلاعات غلط به دولت مالکی و انتساب ناامنی ‌ها به نیروهای صدر، خواستار اقدام نظامی دولت علیه آنان شدند.

اشغالگران آمریکایی با متهم کردن نوری مالکی به ناتوانی در برخورد با نیروهای صدر و اظهار تمایل به استقرار در بصره در واقع دولت عراق را زیر فشار جنگ روانی خود قرار دادند تا ناچار به انجام عملیات نظامی در جنوب این کشور شود.

در تداوم این روند با سفر "دیک چنی" به عراق تصمیم سازی لازم صورت پذیرفت و مقدمات حمله به بصره و شهرهای جنوبی عراق فراهم شد تا دولت بوش و فرماندهان آن بتوانند گزارش شش ماهه خود را بر پایه‌ موفقیت در خلع سلاح‌ نیروهای جیش المهدی که به شدت مخالف حضور اشغالگران در عراق می‌باشند تنظیم کنند.

به طور کلی اهداف سناریوی تقابل دولت نوری مالکی با نیروهای صدر را می‌توان اینگونه برشمرد:

- خلع سلاح نیروهای جیش المهدی بدون پرداخت هزینه مستقیم از سوی اشغالگران

- ایجاد توازن در بین بازیگران داخلی عراق با تضعیف شیعیان

- ایجاد شکنندگی و تضاد در بین شیعیان در آستانه‌ انتخابات آتی عراق

- تضعیف دولت نوری مالکی و زمینه سازی برای ساقط کردن آن در صورت عدم خلع سلاح نیروهای جیش المهدی

- تعدیل قدرت نرم و بازیگری جمهوری اسلامی ایران در عراق

● جنگ شش روزه‌ جنوب عراق و ارتباط آن با تحولات منطقه‌ای:

از منظر تحولات منطقه‌ای، وقوع جنگ شش روزه در بصره و برخی از شهرهای جنوب عراق، حلقه‌ای از زنجیره، تحرکات و تحولات منطقه‌ای است و چرائی و چیستی این حادثه‌ خونین را باید در چارچوب تحرکات چند ماهه گذشته‌ منطقه جستجو کرد. در واقع جنگ مذکور قطعه‌ای از یک پازل طراحی شده توسط لابی صهیونیستی و جریان راست افراطی در آمریکا می‌باشد.

لابی صهیونیست دریافته‌ است که با سپری شدن یک سال باقی مانده از دوران زمامداری بوش جنبه‌های نظامی‌گری در سیاست‌ خارجی ایالات متحده نیز تعدیل خواهد شد و این در حالی است که رژیم جعلی اسرائیل به دلیل شکست در جنگ ۳۳ روزه، ناکامی‌ در سرنگونی دولت انقلابی حماس و همچنین تقویت بیداری اسلامی در منطقه، از شرایط نامطلوب امنیتی برخوردار است. از این رو به نظر می‌رسد که لابی مذکور از طریق جناح افراطی‌تر جریان نومحافظه‌کار به رهبری دیک چنی، تلاش می‌کند به صورت فزآینده‌ای، سطحی از تنش را میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران ساماندهی کند که هدف آن ایجاد توازن امنیتی برای رژیم صهیونیستی و اجرائی شدن راهبرد صلح در برابر صلح می‌باشد.

در چارچوب این بحران سازی سعی می‌شود در مرحله اول برگ‌های برنده‌ای که عامل برتری جمهوری اسلامی ایران شده‌اند، سوزانده شود و یا به تعبیری این برگ‌های برنده از دستان ایران خارج و حوزه‌های نفوذ و بازیگری ایران تعدیل و مهار شود.

در مرحله دوم ایران در برابر سطح وسیع و گسترده‌ای از فشارهای اقتصادی و سیاسی قرار بگیرد که باعث تحلیل توان و قدرت ملی جمهوری اسلامی ایران شود. لابی صهیونیست از طریق نومحافظه‌کاران افراطی، قرار دادن ایران در لبه پرتگاه جنگ را به عنوان سومین مرحله از سناریوی خود در دستور کار قرار داده است تا در نتیجه جمهوری اسلامی ایران تعلیق را در برنامه‌های هسته‌ای خود بپذیرد و وادار به تغییر رفتار شود.

از نگاه طراحان این سناریو چنانچه نتایج فوق مهار قدرت نرم و بازیگری ایران و تغییر رفتار جمهوری اسلامی حاصل شود، توازن امنیتی مورد نظر برای رژیم صهیونیستی ایجاد می‌شود و این رژیم جعلی از طریق عملیاتی شدن راهبرد صلح در برابر صلح می‌تواند شرایط خود را در ساختار ژئوپلتیک منطقه بهبود و ارتقاء بخشد. بنابراین وقوع جنگ ۶ روزه در بصره و جنوب عراق برای خلع سلاح شبه نظامیان شیعه ناظر بر اجرای مرحله اول سناریو و سوزاندن برگ‌های برنده‌ ایران می‌باشد. چنانچه تحولات دیگر منطقه مانند شهادت عماد مغنیه فرمانده ارشد نظامی حزب الله، تسلیح جریان ۱۴ مارس در لبنان و حمایت صریح رئیس جمهور آمریکا از این جریان، استقرار ناو هواپیمابر آمریکایی در سواحل لبنان، بمباران منطقه نظامی دیرالزور سوریه در سپتامبر گذشته، سفر پی در پی مقامات آمریکایی به منطقه و بویژه سفر "دیک چنی" به عمان، عربستان، فلسطین اشغالی، عراق و ترکیه ناظر بر مرحله اول سناریوی مذکور می‌باشد.

همچنین از این منظر، صدور قطعنامه‌ سوم و استقرار موشک‌های سپر دفاعی در جمهوری چک و لهستان و تلاش برای استقرار آنها در ترکیه نیز در راستای عملیاتی شدن مرحله‌ دوم و سوم سناریوی لابی صهیونیست و جناح افراطی نومحافظه‌کاران ارزیابی می‌شود.

● توافق نمایندگان دولت مالکی و مقتدا صدر و خنثی شدن فتنه:

پایان یافتن جنگ شش روزه در بصره و جنوب عراق که با مساعی جمهوری اسلامی ایران صورت پذیرفت، از یک سو ناظر بر هوشمندی ایران و بازیگران ذیربط عراقی می‌باشد و از سوی دیگر باعث خنثی شدن فتنه‌ لابی صهیونیست‌ و اشغالگران شد. توافق فی ما بین نیروهای دولتی و صدر، طرفین را هوشیارانه از درگیری‌ها خارج ساخت.

در این راستا نشریه‌ آمریکایی فیلادلفیا با اشاره به درگیری‌های اخیر جنوب عراق تصریح کرد که صحنه توازن قدرت در درگیری‌های اخیر بصره، قدرت ایران را در عراق نشان داد. این نشریه آمریکایی اضافه کرده؛ نبرد بصره نشان داد که ایران اکنون کلید ثبات در عراق را در دست دارد. همچنین نشریه "میدل ایست آن لاین" نیز با اشاره به نقش جمهوری اسلامی ایران در آتش‌بس بصره، ایران را برنده‌ ماجرای اخیر جنوب عراق معرفی کرد.

رضا سراج