چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
فرض کنیم معامله کرده باشند

«روسیه با امریکا معامله کرده است». این جمله ای است که این روزها زیاد می شنویم. اما تحلیل دقیق سناریوهای پیش رو مستلزم آن است که از این حد بسیار فراتر برویم. تمرکز بر این جمله، معنایی بیش از توقف در بدیهیات ندارد. روسیه همواره در حال معامله با امریکا بوده است. در مورد پرونده هسته ای ایران بیش از ۶سال است که این روند آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد به طوری که از یک جنبه، تاریخ پرونده هسته ای ایران را می توان تاریخ معامله های روسیه با امریکا دانست. پس مهم این نیست که بگوییم روسیه و امریکا معامله کرده اند، مهم این است که ببینیم این معامله دقیقا درباره چه موضوعاتی و تا چه اندازه صورت گرفته و تا آنجا که به ایران مربوط می شود چه نتایجی می تواند داشته باشد.
مشاوران اوباما در همان روزهای اول ورود به کاخ سفید گفتند که دکمه «ری ست» را در روابط روسیه و امریکا فشار خواهند داد. مقصود آنها آنطور که هیلاری کلینتون بعدها گفت این بود امریکا باید هر چه زودتر روابط خود با روسیه را از وضعیت بحرانی که سیاست های بوش بوجود آورده، خارج کند.
اینکه چرا اوباما چنین رویه ای را در پیش گرفت به یک بحث کلی تر در این باره باز می گردد که امریکایی ها با پایان یافتن دوران جرج بوش کاملا دریافته بودند که امریکا دیگر در موقعیتی نیست که بتواند اهداف خود در جامعه بین المللی را به طور یکجانبه و بدون همراهی بقیه بازیگران تعقیب کند. درک محدودیت های اقدامات یکجانبه از جانب امریکا که در دوران بوش- که خصوصا در مقابل ایران به خوبی خود را نشان داد- منجر به تدوین سیاستی از جانب امریکا شد که تمرکز خود را به جای یک جانبه گرایی بر جلب مشارکت بین المللی در رسیدگی به موضوعات مهم و در صدر آنها مسئله ایران قرار می داد. استراتژی فشار دادن دکمه «ری ست» که البته فقط محدود به روسیه هم نیست، در واقع مبتنی بر دو پیش فرض است: اول اینکه واشینگتن به خوبی دریافته است توان انفرادی امریکا برای کنترل پدیده های بین المللی و سوق دادن آنها به مسیر مورد نظر خود بسیار اندک است و ورود یک جانبه به مسائل بین المللی به جای آنکه قدرت امریکا را به جهان نشان دهد ضعف های آن را آشکار خواهد کرد. پیش فرض دوم، کمی قدیمی تر است. امریکایی ها مدت هاست تصور می کنند یکی از اصلی ترین علت های مقاومت ایران در مقابل درخواست های غرب این است که ایران باور کرده اختلافات میان اعضای گروه ۶ خصوصا روسیه و امریکا به دلایل متعدد چنان فراوان است که به آنها امکان توافق بر سر هیچ نوع اقدام موثری (به شکل تحریم یا غیر آن) علیه ایران را نمی دهد.
تصور غربی ها این است که این باور در سیستم تصمیم سازی استراتژیک ایران کاملا جاگیر و تثبیت شده و طمع در اختلافات داخلی گروه ۶ یکی از اصلی ترین عواملی است که اجازه نمی دهد ایران امتیازی به غرب واگذار کند. بر این مبنا، اوباما قلب استراتژی خود را شکستن این باور در ذهن تهران قرار داده است و به زعم خود قصد دارد ثابت کند همه جامعه جهانی به اندازه امریکا با برنامه هسته ای ایران مخالف و آماده اقدام علیه آن هستند.
امریکا برای رسیدن به این هدف دو پروژه موازی را کلید زد. پروژه اول تلاش برای جدا کردن ایران از مجموعه کشورهایی مانند سودان، سوریه و کوبا و حتی ونزوئلاست که در منازعات بین المللی به عنوان متحد آن عمل می کنند. دقیقا در چارچوب همین پروژه، با فشار و حمایت کاخ سفید، مذاکرات سوریه و اسراییل آغاز شد؛ مذاکراتی که صهیونیست ها بوضوح اعلام کرده اند نهایتا هدفی جز جدا کردن سوریه از محور مقاومت بویژه ایران ندارند و سوریه هم تداوم آن را به حضور مستقیم امریکا منوط کرده است. در مورد سودان، امریکا برای اولین بار اسکات گریشن یکی از دیپلمات های عالی رتبه وزارت خارجه خود را به عنوان فرستاده ویژه در امور این کشور تعیین کرد و تا کنون بیش از چند دور مذاکره هم میان او و مقام های بلند پایه سودانی برگزار شده که البته ظاهرا نتیجه چندانی نداشته است. درباره کوبا و ونزوئلا هم پروژه هایی از جنس تماس مستقیم در حال طراحی است که منابع امریکایی می گویند به زودی عملیاتی خواهد شد. از آنجا که به دلیل پیوستگی عمیق ایران و متحدانش بسیار بعید است این پروژه لااقل در کوتاه مدت موفق باشد، امریکایی ها پروژه دیگری را هم به موازات آن طراحی کردند که بر همراه کردن کشورهای بزرگ با امریکا علیه ایران متمرکز است و به طور خاص، روسیه، چین و اتحادیه اروپا را در بر می گیرد.
این درست و در جای خود بحثی مفصل است که مشکلات امریکا با این کشورها منحصر به ایران نیست و برخی از بده بستان های میان آنها حتی اگر چیزی به نام پرونده ایران هم وجود نداشت در هر حال انجام می شد، اما بسیار مهم است که توجه کنیم غربی ها همواره روابط خود با دیگر کشورها را در قالب یک پکیج قرار می دهند و دقیقا به این دلیل هر نوع تعاملی درباره هر یک موضوع خاص بر سرنوشت دیگر مسائل روی میز مستقیما تاثیر خواهد گذاشت و ایران هم یکی از مهم ترین مسائل روی میز است.
در هر دو پروژه، یعنی هم برای جدا کردن ایران از دوستانش و هم برای جلب حمایت دیگر کشورها از اقدام علیه ایران، امریکایی ها از یک الگوی واحد استفاده می کنندکه خود آن را «شروع از مسائل امکانپذیر» نامیده اند. مقصود از «مسائل امکانپذیر» در اینجا مسائلی است که امریکایی ها تصور می کنند رسیدن به توافق درباره آنها امکانپذیر است. شروع مذاکرات با طرف های مختلف از این موضع به این معناست که امریکایی ها نمی خواهند وارد حوزه های اختلاف برانگیز یا مذاکرات دشوار شوند. در واقع اوباما برای آنکه بتواند به سرعت ادعا کند استراتژی تعاملی اش صحیح بوده و امریکا ضمن اصلاح وجهه خود جهان، اتحادهای سابق با کشورهای قدرتمند را که در دوران بوش تخریب شده بود بازسازی کرده، ابتدا به سراغ مسائل آسان رفته است که تا به سرعت قادر به رفع و رجوع آنها باشد.
بحث درباره بلوک های دیگر موضوع این نوشته نیست، اما درباره روسیه این مسئله به طور کامل صادق است. همه مسائلی که روس ها و امریکایی ها اخیرا بر سر آن توافق کرده اند مسائلی آسان است که اساسا توافق درباره آنها هیچ وقت دشوار نبوده است وبررسی آنها نشان می دهد دو کشور عمدا از ورود به مذاکره در مورد «مسائل امکان ناپذیر» پرهیز کرده اند. شاخص ترین توافق روسیه و امریکا در ماه های اخیر منتفی شدن استقرار یک سپر دفاع موشکی امریکایی در اروپای شرقی و در مجاورت مرزهای روسیه است.
این درست است که در هر حال معامله ای صورت گرفته و موضوع همانطور که منابع روس و امریکایی هر دو گفته اند به مسئله ایران بی ارتباط نیست ولی باید توجه کرد که اولا سپر دفاع موشکی مورد بحث، اصلا وجود خارجی نداشت و امریکایی ها در واقع یک برنامه اجرا نشده را به روس ها فروختند و ثانیا امریکا به دلیل مشکلات ناشی از بحران مالی جهانی همانطور که جوزف بایدن سال گذشته در کنفرانس امنیتی مونیخ گفت از بیش از یک سال قبل تصمیم گرفته بود که این طرح را منتفی کند. در مورد پیمان استارت هم واضح است که یک علاقه دو طرفه وجود داشته است. نه روسیه و نه امریکا دیگر نمی خواهند و قادر هم نیستند که همانند دوران جنگ سرد وارد یک مسابقه بسیار پر هزینه در زمینه تولید و انباشت سلاح های هسته ای بشوند پس ظاهرا بهترین کار همین بوده که با تمدید پیمان استارت، یک محدودیت اختیاری در این زمینه را بپذیرند.
در مورد دو مسئله مرتبط با ایران یعنی عرضه سامانه دفاع موشکی اس ۳۰۰ و نیروگاه بوشهر هم موضوع کم و بیش از همین قرار است. روس ها در هر دو مورد اجرای قراردادها را به تعویق انداخته اند اما توان منتفی کردن آن را ندارند. روسیه در زمینه تسلیحات و خصوصا در مورد فناوری هسته ای یک صادر کننده عمده نیست و به همین دلیل مجبور است بازارهای محدودی را که در اختیار دارد به هر قیمت ممکن حفظ کند. روس ها به خوبی می دانند بازار عرضه این فناوری ها در سطح جهان اکنون بسیار وسیع است و ایران به محض اینکه احساس کند آنها شریک قابل اعتمادی نیستند - احساسی که اکنون تا حدود زیادی شکل گرفته- به سراغ تامین کنندگان دیگر خواهد رفت.
همین حالا مثلا در مورد فاز ۲ نیروگاه بوشهر پیشنهاد های بسیار خوبی روی میز ایران است که لابد روس ها از آن بی خبر نیستند. بنا بر این بسیار بعید است که روسیه با توجه به موقعیت جدید ایران پس از مذاکرات وین که عملا در حال وارد کردن غنی سازی خود به فاز تجاری و منتفی کردن قطعنامه هاست، ریسک یک «خیانت بزرگ» را بپذیرد و چیزی بیش از امتیاز تاکتیکی تاخیر در همکاری با ایران تقدیم امریکا کند ضمن اینکه حتی اگر چنین باشد ایران که چند ده تن سوخت نیروگاه بوشهر را دریافت کرده چیز زیادی از دست نمی دهد و خود به تنهایی یا با کمک شریکانی دیگر قادر به اتمام چند درصد باقی مانده از کار نیروگاه بوشهر خواهد بود.
برای فهم آنچه به واقع بین روسیه و امریکا در مورد ایران گذشته در واقع باید دو سطح از بحث را از هم تفکیک کرد و اهمیت هر یک را به درستی محاسبه نمود: سطح استراتژیک و سطح رسانه ای. در سطح استراتژیک آنچه میان روسیه و امریکا مبادله شده چنان که گفته شد امتیازهایی دارای ارزش متوسط است و لذا نمی توان بر مبنای آنها یک معامله بزرگ درباره ایران ترتیب داد. روس ها و امریکایی ها هنوز وارد هیچ یک از حوزه های دشوار و دردسر ساز در روابط خود که مسائلی مانند گسترش ناتو به شرق، عضویت کشورهای آسیای میانه در آن، یا اقدامات امنیتی امریکا در آسیای میانه برای تغییر ژئوپلتیک این منطقه را در بر می گیرد، نشده اند. مهم تر از این، امریکا و روسیه برای انجام یک معامله بزرگ در مورد ایران باید یک مسئله اساسی را میان خود حل کنند و آن هم این است که بتوانند یک ارزیابی یکسان از شدت تهدید ناشی از برنامه هسته ای ایران به دست بیاورند و این موضوعی است که هیچ دورنمای روشنی ندارد.
به زبان ساده تر، تا زمانی که امریکا نتواند بلوک های دیگر از جمله روسیه را متقاعد کند که برنامه هسته ای ایران همانقدر که برای امریکا و صهیونیست ها خطرناک است، برای آنها هم خطرناک است، طراحی برای انجام اقدامات دستجمعی پر شدت علیه ایران بی معناست. حقیقت این است که امریکایی ها و صهیونیست ها در پیش بردن این پروژه، یعنی خطرناک جلوه دادن برنامه ایران برای همه جهان توفیق چندانی نداشته اند و به همین دلیل اکنون تعداد کشورهایی که حاضرند با هر دیوانگی از جانب امریکا علیه ایران همراهی کنند بسیار اندک و بلکه نزدیک به صفر است. وضع اکنون به گونه ای است که می توان گفت «اصل موضوع شیراک» -جمله ای که ژاک شیراک رییس جمهور سابق فرانسه در مورد برنامه هسته ای ایران گفت و خشم دوستان غربی اش را برانگیخت- مقبولیت عام پیدا کرده است و آن هم این است که «هزینه بازداشتن ایران از دست یابی به فناوری هسته ای بیشتر است از هزینه زندگی با یک ایران هسته ای».
اگر معامله چندان بزرگی بین روس ها و امریکایی ها انجام نشده و ارزیابی استراتژیک این دو کشور از تهدید ایران هم یکسان نیست، پس اظهارات اخیر روس ها و فضایی که رسانه های غربی در مورد آمریکایی شدن موضع روسیه ساخته اند را چگونه باید تبیین کرد؟ اینجاست که به سطح دوم بحث یعنی سطح رسانه ای می رسیم. حقیقت این است که همه تلاش امریکایی ها که روس ها هم با آن مخالف نیستند این است که در مقابل ایران از «ارعاب» نتیجه بگیرند نه «اقدام» چرا که می دانند اقدام موثر، نه ممکن است و نه مطلوب. بنابر این کاملا منطقی است اگر فرض کنیم روس ها و امریکایی ها با هم توافق کرده اند که برای شکستن اراده ایران بهترین راه این است که در مقابل ایران مانور اتحاد بدهند تا ایران دریابد که محاسبه روی اختلافات این کشورهای به صرفه نیست و به این ترتیب از ترس مجازات های بسیار خطرناک دستجمعی در آینده، کوتاه بیاید. در واقع می توان گفت روس ها و امریکایی ها مشکلی را که پای میز مذاکره قادر به حل آن نبودند در فضای رسانه ای و پشت میکروفون حل کرده اند و امتیازهایی هم که بین آنها مبادله شده بیش از آنکه ارزش واقعی داشته باشد ارزش رسانه ای دارد. ایران بناست بترسد، اما اگر نترسید کسی انگیزه ای برای ورود به تقابل واقعی ندارد.
این بحث البته همچنان ناقص است اما یک جمله را در پایان حتما باید اضافه کرد. فرض کنیم روس ها واقعا و صددر صد معامله کرده باشند. انتهای قصه چیست؟ آیا همه هنر روس ها و امریکایی و همه رفقای دیگرشان بیش از این است که ۵ قطعنامه قبلی علیه ایران را تبدیل به ۶ قطعنامه بکنند؟! آن طرف تر خبری نیست. آقای اوباما و دوستانش بهتر است همین حوالی اقامتگاهی پیدا کنند.
مهدی محمدی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست