جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مصدق و داوری تاریخ

● شرافت پسر ملك تاج خانم
دكتر محمد مصدق در روز ۲۹ اردیبهشت ماه سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران متولد شد. پدرش میرزا هدایت آشتیانی وزیر دفتر استیفا در دوران ناصری و از رجال تجددطلب و پیرو میرزا تقی خان امیركبیر و مادرش ملك تاج خانم نجمالسلطنه بنیانگذار بیمارستان نجمیه تهران و از نوادههای عباسمیرزا ولیعهد بهادر قاجار بود.
پس از انجام تحصیلات معمول در آن زمان، چند سال بعد از مرگ پدرش در عنفوان جوانی تصدی استیفای خراسان به وی محول گردید. چیزی نگذشت كه به شهادت اسناد موجود در زمره كاردانترین مستوفیان قرار گرفت و راستی و درستكاری او زبانزد خاص و عام گردید.پس از زمان كوتاهی علاقهمند به علوم جدید شد و شغل آبا و اجدادی را رها كرده متوجه افكاری كه زمینههای انقلاب بزرگ مشروطیت را پیریزی كردند شد و در مدرسه سیاسی كه تازه دایر شده بود به تحصیل علم پرداخت.
هنگام انقلاب مشروطیت به صف آزادیخواهان پیوست و پس از افتتاح مجلس اول به نمایندگی مردم اصفهان انتخاب شد ولی چون سنش كمتر از سی سال بود با وجودی كه بودند اشخاصی كه با سن كمتر از سی وارد مجلس شده بودند وكالت مجلس را قبول نكرد. چون معتقد بود كسی كه در اولین گام ورود به مجلس قانون را نقض كند دیگر نخواهد توانست انجام وظیفه كند.او هرگز آزادی و مشروطیت را بخاطر پست و مقام نمیخواست ولی چون معتقد بود وجود احزاب سیاسی و مشروطه لازم و ملزوم یكدیگرند در به وجود آوردن انجمنهای مدافع آزادی و مشروطیت تلاش نمود.
مصدق روز ۱۰تیر ماه سال ۱۲۸۶ در سن ۲۵ سالگی هنگامی كه كمتر از یك سال از صدور فرمان مشروطیت و اولین پیروزی انقلاب میگذشت با امضای سوگندنامه عضویت در جامع آدمیت زندگی سیاسی خود را در عصر آزادی شروع كرد و عهد كرد تا شان و حقوق و شرف آدمی را در هر مقام مادامالحیات حفظ كند و البته پس از زمان كوتاهی به دلیل بروز برخی اختلافات فكری و یافتن انجمن مطلوب خود از این جامع كنارهگیری كرد.
پس از شكست آزادی و خاتمه مشروطه اول، مصدق، مدتی متواری و مخفی بود در اولین فرصت رهسپار اروپا شد و در علم حقوق دكترا گرفت و موفق به دریافت تصدیقنامه وكالت دادگستری از كانون وكلای نوشاتل گردید و عازم ایران شد. در این دوران كتاب دستور در محاكم حقوقی را به منظور كمك به تحول و توسعه قوه قضاییه نوبیناد ایران كه به همت روشنفكران مشروطه خواه بینانگذاری شده بود برای تدریس در مدرسه علوم سیاسی نوشت. اكثر اوقات وی به تحقیقات و مطالعات علمی میگذشت و بر آن بود كه ثمره تحصیلات خود را به هموطنان عرضه كند.
مصدق همواره معتقد بود كه اجتماع مردم در احزاب باعث تحكیم اساس مشروطیت و حفظ آرمانهای ملی خواهد شد. از این رو دعوت همكارش علامه دهخدا را به فعالیت در حزب اعتدال پذیرفت.
در سال ۱۲۹۶ معاون وزارت مالیه و رییس اداره كل محاسبات شد و تا سال ۱۲۹۷ در این پست باقی ماند. در این زمان بیآنكه به هوی و هوس وزیران در حال رفت و آمد وقعی نهد گامهای موثری در راه بهبود وضع این وزارت و جلوگیری از پرداختهای خلاف مصالح كشور برداشت از جمله پرداخت مبلغ گزافی را به امیر بهادر جنگ كه مدعی بود در دوران استبداد صغیر برای امور داخلی خرج كرده است متوقف كرد. برای نخستین بار در دادگاهی كه تشكیل داد عدهیی از كارمندان عالی رتبه را محاكمه كرد. دزدان و سوءاستفادهكنندگان متنفذ از خدمت دولت منفصل شدند و مصدق با پشتیبانی افكار عمومی موفق شد حكم دادگاه را اجرا كند. جالب اینجا است كه این دادگاه برای حفظ تعادل مصدق را نیز به كسر حقوق بمدت ۴ ماه محكوم كرد و بهانه آنها این بود كه دادگاه باید به دستور وزیر تشكیل میشد و عمل شخا معاون را دادگاه حتی با وجود غیاب وزیر تخلف اداری منظور كرد.
از میرزا احمد خان اشتری یكی از قضات خوشنام این دادگاه پرسیدند: «معاون چرا محكوم شد؟» گفته بود: «از این جهت كه دزد گرفته بود»
و مصدق پس از چهار ماه به علت استعفای مستوفی از ریاست دولت و غلبه نهایی طرفداران سیاست انگلیس مجبور به استعفا گردید.
در خرداد ۱۳۰۲ در كابینه مشیرالدوله به وزارت امور خارجه منصوب شد و تا بهار سال بعد در این پست باقی ماند در این مدت در مقابل ادعاها و فشارهای مداوم امپریالیسم انگلیس سرسختانه ایستاد و از جمله مانع دستیابی انگلستان به برخی از جزایر خلیج فارس مانند ابوموسی و شیخ شعیب گردید.
با استعفای مشیرالدوله پیرنیا سردار سپه نخستوزیر شد و چون مصدق این پیشامد را مقدمه استقرار دیكتاتوری مطلق میدانست از قبول وزارت در كابینه وی امتناع كرد و چون انتخابات در جریان بود از طرف مردم تهران به نمایندگی دوره پنجم مجلس شورای ملی انتخاب شد.او به نشر علم و دانش در طول حیات خود كمكهای مادی و معنوی كرد. كتابها و نشریات خود را بطور رایگان در دسترس مردم قرار میداد و از محل حقوق خود در مجلس ششم مبادرت به انتشار و پخش رایگان كتاب تمدن قدیم تالیف فوستل دو كولاژ فرانسوی كه توسط استاد نصرالله فلسفی ترجمه شده است نمود و حقوق خود را در دوره چهاردهم مجلس برای خرید كتاب به آن دانشكده داد و برای كتابهای خود غرفه خاصی درخواست كرد.
مصدق فسادناپذیر بود. هم در رویه مالی هم در رویه آزادیخواهی، مجلس رضاشاهی حاضر به سوگند وفاداری به وی نشد كه وی را متعصب میدانست.مصدق در آبانماه ۱۳۰۴ شروع یك دیكتاتوری و مرگ كامل دموكراسی را پیشبینی میكرد با تمام قوا و با هر حیلهیی بود بدون نتیجه تلاش كرد تا از تعویض سلطنت احمد شاه قاجار به رضاخان پهلوی جلوگیری نماید. میخ آهنین درسنگ فرو نرفت و رضاخان به سلطنت رسید و جو رعب و وحشت بر جامعه حاكم شد.
انتقاد از روش حكومت در این دوره اصلاص آسان نبود ولی مصدق كه وظیفه خود را خدمت به ملت میدانست در مورد كشیدن خط آهن مخالفت خود را در مجلس اعلام كرد و در این باب بسیار سخن گفت. او عقیده داشت راهآهنی كه بدون توجه به آمار گمركی و تراكم جمعیت و احتیاجات اقتصادی كشور ساخته شود نوعی حیف و میل ثروت است و باید بهترین شكل سرمایهگذاری روی آن صورت گیرد و به صورت سنگ آهن و چوب در كوه و دشت و بیابان دفن نشود. پیشبینیهای مصدق درست بود راهآهن به همان طریق ساخته شد و دردی را دوا نكرد و همین بود كه در جنگ جهانی دوم برای متفقین نقش پل پیروزی را بازی كرد. ایستگاهها همه در بیابان واقع شد و شهرها و قصبات را به هم متصل میكرد.
پس از اتمام دوره ششم دیگر پارلمان آزادی وجود نداشت و حكومت ترور و وحشت مستقر شده بود و مصدق میدانست كه تلافی آنچه در مجلس پنجم و ششم در دوران وكالت گفته بود در میآورند. برای جلوگیری از هر حادثهیی از اقامت در شهر صرف نظر كرد و به احمدآباد رفت تا سال ۱۳۱۵ در آنجا به كشاورزی پرداخت. ولی در تاریخ پنجم تیرماه ۱۳۱۹ زمانی كه برای رسیدگی به امور خانوادگی به شهر آمده بود نوبت انتقام فرا رسید و توسط مامورین شهربانی گرفتار شد.در زندان با تاثر شدید به عكس رضاشاه اشاره میكند و این بیت سعدی را میخواند:
«ای زبردست زیر دست آزار
گرم تا كی بماند این بازار»
در ۱۱ آبان ماه ۱۳۱۹ به زندان احمدآباد منتقل شد.پس از سقوط دیكتاتوری، مصدق هنوز اكثر اوقات خود را در احمدآباد، بسر میبرد تا آنكه مردم تهران در دوره چهاردهم او را به عنوان نماینده اول تهران از ۱۶ اسفندماه ۱۳۲۳ به مجلس فرستادند.
در نخستین روزهای همین مجلس باردیگر پرچم مبارزه را برافراشت و با اعتبارنامه سیدضیاءالدین عامل سیاسی كودتای ۱۲۹۹ كه پس از اشغال ایران توسط انگلیسیها او را مجدداً برای اجرای نقش جدیدی به منظور حفظ منابع جدید خود به ایران بازگردانده و به دست سهیلی نخست وزیر وقت با دخالت در انتخابات یزد به مجلس آورده بودند مخالفت كرد و اسرار كودتا و سهم و اثر انگلستان را در این ماجرا از تریبون مجلس بیان داشت.
دكتر مصدق از بدو زندگی سیاسی همیشه یك خط مشی را تعقیب میكرد كه در این مجلس خود او، آن را بدین مضمون شرح داده است:
«من ماموریت موكلین خود را قبول نكردم و به این مجلس پا نگذاشتم مگر برای یك مبارزه مقدس و آن نیل به یك مقصود عالی است. در سیاست داخلی برقراری اصول مشروطیت و آزادی و در سیاست خارجی تعقیب از سیاست موازنه منفی، این هدف من بوده و هست و خواهد بود و تا بتوانم برای رسیدن به آن مجاهدت خواهم كرد.»نظری به زندگی وی نشان میدهد كه یك دم از این مبارزه مقدس باز نایستاده است. دكتر مصدق مصمم و با اراده وارد مجلس شد و سه اصل را كه عبارت بودند از: تجدید نظر و اصلاح قانون انتخابات، سیاست موازنه منفی، مبارزه با دزدی و اختلاس سرلوحه برنامه خود قرارداد و تا سرحد امكان برای حفظ حقوق و منافع مردم فداكاری كرد. مصدق در اجرای بخش دیگری از برنامه خود خواستار محاكمه خائنینی چون سهیلی و تدین با اتهام دخالت در انتخابات دوره چهاردهم مجلس و اختلاس وجوهی از صندوق دولت شد تا دیگر كسی جرات دخالت در انتخابات در ادوار بعدی را نداشته باشد و این حق ملی از دستبرد مقامات داخلی و خارجی مصون بماند.در این مورد با مقاومت شدید اكثریت دست راستی طرفدار سیاست انگلیس روبرو شد و هنگامی كه با اعتراض مجلس را ترك كرد خطاب به این عوامل استعمار فریاد زد:
● «اینجا مجلس نیست اینجا دزدگاه است»
روز ۱۵ اسفند ۱۳۲۳ قاطبه دانشجویان در دانشگاه تهران یعنی متحدین همیشگی مصدق و روشنفكران و بازاریان و سایر دستجات مردم به منزل وی رفتند و خواستار مراجعت او به مجلس شدند. موج جمعیت اتومبیل او را در بر گرفت و به سوی بهارستان روان شد. هنگامیكه دانشجویان مصدق را بر روی دست در بهارستان به مجلس میبردند افراد فرمانداری به دستور سرتیپ گلشاییان كه حاكم نظامی تهران بود بدون هیچ مناسبتی و برخلاف قانون شلیك كردند و دانشجویی كشته شد و چند تن مجروح شدند كه بعد معلوم شد غرض، از بین بردن مصدق بوده است.
افكار عمومی و همت دانشجویان سبب شده كه مجلس تسلیم خواستههای مصدق یعنی سخنگوی مردم شود و اجازه تعقیب دو وزیر قبلی صادر شود. ولی متاسفانه استعمار به نحو دیگری از ایادی خود حمایت كرد و وسایل برائت آنان در دیوان كشور فراهم شد. همچنین در این مجلس مصدق طرحی برای اصلاح قانون انتخابات پیشنهاد كرد و نیز بنا به پیشنهاد و براثر اقدامات وی استقلال مالی دانشگاه تایید شد و بدین طریق مهد تربیت جوانان از كنترل و نظارت دایمی دولتها خارج شد و مقدراتش به دست خود سپرده شد.
داوود نادمی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست