پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
هیاهوی بسیار برای یک فیلم و نصفی

روز اول جشنوارهی فیلم فجر در مرکز همایشهای برج میلاد در حالی برگزار شد که تقریباً اکثر حاضران (لااقل اکثر منتقدان و سینماگران، اهل رسانه و سینما) از نحوهی برگزاری و شرایط سالن و لابی ناراضی بودند.
تصور کنید که همهی صندلیهای لابی را برچیدهاند و هیچ جایی برای نشستن بیش از هزار نفر وجود ندارد و حتی صندلیهای رستوران مجاور هم برداشته شده تا مهمانان مجبور باشند ایستاده و با اعمال شاقه ناهار و شام بخورند! وضعیت غرفههای مطبوعات و سایتها هم تعریفی ندارد؛ کل امکانات هر غرفه به یک پریز برق و یک سهراهی محدود میشود که تازه این دومی را باید با درخواست ویژه از هیأت برگزارکننده گرفت. به همین دلیل بر خلاف سال گذشته، امسال چراغ دو سوم غرفهها خاموش است.
دبیر جشنواره در پاسخ به یکیدو همکار مطبوعاتی که از وضعیت موجود گلایه داشتند فقط میگفت «بنده شرمندهام، معذرت میخواهم.» از همه بدتر اینکه تعداد کارتهای صادرشده بسیار بیشتر از ظرفیت سالن میلاد است و صندلیها در همان نخستین دقایق پر میشود. البته این اتفاق تازهای نیست و در سالهای قبل هم بسیاری از حاضران روی پلهها مینشستند یا ایستاده فیلم تماشا میکردند، اما طبق قاعدهی جدیدی که امسال تعیین کردهاند، پس از پر شدن صندلیها دیگر کسی را به سالن راه نمیدهند و در نتیجه عملاً نصف جمعیت بیرونِ میمانند و باید دو ساعت در لابی بزرگی که صندلی هم ندارد رژه بروند تا بلکه در سانس بعدی شانس بهشان رو کند و بتوانند وارد سالن شوند.
به این وضعیت، این را هم اضافه کنید که به همان دلیل قبلی (یعنی زیاد بودن تعداد حاضران نسبت به ظرفیت سالن و مجموعة مرکز همایشها) پارکینگ هم در نخستین ساعتها پر میشود و پس از آن هر کسی که از راه میرسد باید اتومبیلش را در انتهای صف طویلی از ماشینهای دیررسیده که تا زمینهای اطراف برج میلاد امتداد دارد پارک کند و خودش مسیر سربالایی و بیابانی را پیاده طی کند تا به مرکز همایشها برسد. مجموعهی این اتفاقها باعث شده خیلی از همکاران قید فیلم دیدن در برج میلاد را بزنند و دربهدر دنبال بلیت جشنواره بگردند که فیلمها را در سالنهای معمولی سطح شهر تماشا کنند. این هم از کرامات امسال جشنواره است که کسانی کارت جشنواره را در دست دارند و دنبال بلیت میگردند!
فیلمهای روز اول سروصدای چندانی به پا نکرد و فقط نمایش گناهکاران (فرامرز قریبیان) باعث شد شور و رونقی به فضای جشنواره داده شود. نشست مطبوعاتی چهارمین ساختهی سینمایی قریبیان هم بدون حاشیه و حادثه برگزار شد، اما بلافاصله بعد از آن مرکز همایشها تقریباً خالی شد تا یک بار دیگر معلوم شود که قرار دادن فیلمهایی مثل مروارید (سیروس حسنپور) در آخرین سانس هر روز، عملاً به معنای نادیده ماندن آنهاست.
● گناهکاران
مهرزاد دانش: گناهکاران ضعفهای مختلفی دارد، اما حسن بزرگش آن است که ادا درنمیآورد و سرراست و راحت داستانش را در یک چارچوب مشخص - ولو کلیشه ای و تا حدی ازمدافتاده - تعریف میکند و خلاص. این نکته در فضایی که همه میخواهند پا در جای پای ایناریتو و کیشلوفسکی و برگمان بگذارند غنیمت و امتیاز بزرگی است. راستش فهمیدن اینکه چهکسی قاتل معمای جنایی داستان فیلم است، از همان اواسط برای نگارنده که هوش متوسط رو به پایینی هم دارد محرز بود، اما مهم این است که نویسنده و کارگردان چنان با علاقه کلیشههای خاص این جور آثار را پرداخت کردهاند که با وجود قابل پیشبینی بودن پایان ماجرا، باز هم تمایل به تعقیب روندها به دلیل فضای جذاب شخصیتپردازی و فضاسازی - به استثنای سکانسهایی مانند صحنهی تعقیب و گریز در خارج از کشور و یا تجسم قتل مقتول در روایتهای متعدد توسط دو مأمور آگاهی که از فرط تکرار شکلی مضحک یافته است- وجود دارد.
امیر پوریا: در سینمای ایران فیلم پلیسی مثل فیلم هارور، همین که تماشاگران را در سالن نخنداند کار مهمی کرده و باید آن را موفق تلقی کرد. در دقایق اول، فیلم را فقط به این امید که بعد از سالها یک پلیسیِ ایرانی دور از «کمدی ناخواسته» ببینم دنبال کردم، اما دکوپاژ خوب، حرکت ظریف روی مرز جدیت و شوخی (مشخصاً در بخش تجسم قاتلان مختلف) و پرهیز درست شخصیتها و دیالوگها از شعار، توقعم را بالا برد و بهشدت نگران بودم که پایان فیلم با سیر حوادثِ بد پرداخت شده، این انتظار را ناکار کند که نهتنها چنین نشد بلکه فیلمنامه بهدرستی از نوع پایانبندی نئونوآرهایی مانند هفت (که در فیلم هم به آن اشاره شده) و پروندهی محرمانهی لسآنجلس تأثیر گرفته و وجه ایرانی و اجتماعی پررنگی هم به کار اضافه کرده است.
رضا کاظمی: گناهکاران در پرداخت ضعفهای فاحش دارد و بازیهایش هم بهشدت سردستی و ضعیف هستند. فیلمنامه فاقد کشش و تنش لازم برای یک تریلر پلیسی است و در اجرا و فیلمبرداری هم گاهی بهشدت خامدستانه است. تنها نقطهی مثبت فیلم این است که یک تابوی بزرگ را میشکند و یک پلیس خطاکار را به تصویر میکشد. سینمای ایران نیاز دارد که گاهی قاضیها و پلیسهاش خطاکار باشند و از جایگاه دور از دسترس و خطاناپذیر همیشگیشان خارج شوند.
مسعود ثابتی: فیلم یک نوآر ایرانی است که با نگاهی به هفت دیوید فینچر ساخته شده. رابطهی پیچیده بین فرامرز قریبیان و رامبد جوان الهام گرفته از رابطهی مورگان فریمن و براد پیت در هفت است. اینکه در چنین فیلمی میشود قاتل را از میانههای داستان حدس زد بزرگترین ضعف فیلم است. گناهکاران خوشعکس است اما از لحاظ نورپردازی ضعف دارد و دکوپاژ هم چنین القا میکند که فیلم اول یک کارگردان جوان را میبینیم. حضور رامبد جوان در نقشی جدی نقطة قابلذکر فیلم است اما نقشهای فرعی بسیار بد ظاهر شدهاند.
فیلم در آداپته کردن مؤلفههای سینمای نوآر و پلیسی بر بستر سینمای بومی و ملی ایران تلاش ناموفقی است، اما همین که این تلاش انجام شده که فیلمی با محوریت یک قاتل زنجیرهای ساخته شود قابل احترام است. دیالوگنویسی جزو ضعفهای عمدهی فیلم است و این ضعف به سایر اجزا هم آسیب زده است. مثلاً قریبیان سعی کرده نقش یک پلیس تکرو را بازی کند که میخواهد خودش قانون را اعمال کند اما با این دیالوگها تلاش او تا حدی ناکام مانده است. نکتة دیگر اینکه دیالوگهای پینگپونگی که جزو مختصات تریلرهای معمایی و فیلمهای نوآر است در گناهکاران به گفتوگوهای طولانی و بیتأثیر روی جریان داستان تبدیل شده است.
آرامه اعتمادی: قبل از تماشای این فیلم باید تکلیفمان را با یک نکتهی مهم روشن کنیم: اینکه خواستار تنوع موضوع و ژانر در سینمای ایران هستیم یا ترجیح میدهیم پشت سر هم ملودرام و کمدی و درام اجتماعی ساخته شود و تنها دغدغهی ما کیفیت آثار باشد. برای کسانی که معتقدند تنوع و خلاقیت و ابتکار و تفاوت در موضوع و پرداخت، عناصر گمشدهی سینمای ایران هستند گناهکاران یک پیشنهاد دلخواه است و طبیعتاً باید پیه عیبوعلتهای چنین فیلمی را هم به تن بمالند. به هر حال گام گذاشتن در مسیری که تا این اندازه کمعبور و تکافتاده است هزینههایی هم دارد که اگر خواهان سینمایی با گسترهی موضوعی متفاوت و متنوع هستیم باید بپردازیم و دَم برنیاوریم!
مازیار فکریارشاد: گناهکاران بهشدت به اسپانسرهای متعددش وابسته است و سعی شده فضایی شیک به آن داده شود که اتفاقاً موفق بودهاند و فیلم بسیار خوشآبورنگ از کار درآمده اما قصه کاملاً کلیشهای است و به الگوهای ثابت سینمای پلیسی نزدیک است که ربطی به فضا و شخصیتهای اطراف ما ندارد. گناهکاران بیشتر یادآور نوآرهای دهههای ۱۹۵۰ و ۶۰ فرانسه و آمریکا است و بزرگترین ضعفش هم همین است که هیچ نسبتی با جامعهی ایرانی ندارد. در نهایت یک فیلم متوسط تجاری است که احتمالاً شانس زیادی هم برای فروش بالا ندارد. در بین بازیگران رامبد جوان بازی شستهرفتهتری ارائه داده، اما در مجموع گویا حساسیت زیادی روی کیفیت بازیها وجود نداشته است. گذشته از همهی اینها، نقطه ضعف بزرگ فیلم منطق روایی فیلمنامه است.
پوریا ذوالفقاری: این نوع تلاشها در ژانری که پیشینهای در سینمای ایران ندارد و معدود تلاشهای قبلی هم با شکست همراه بوده در کل قابلاحترام است. همین که قریبیان فضایی ناکجاآبادی را انتخاب کرده و ارتباطش را با فضای واقعی جامعة امروز ایران قطع کرده جسارت زیادی میخواهد. ولی استفادهی بیش از حد از عنصر تکرار و تأکید کارگردان روی این تمهید ساختاری که یک واقعه را از چندین زاویهی مختلف و با حضور شخصیتهای متفاوت به تصویر بکشد باعث شده فیلم حالتی خستهکننده و قابلپیشبینی پیدا کند. این تکرار به جای اینکه به تعلیق و هیجان منجر شود، به کسالت تماشاگر میانجامد، چون هر بار معلوم است که باید یک بار دیگر صحنهی قتل را با حضور یک شخصیت دیگر ببینیم. نکتة دیگر دربارة گناهکاران این است که قریبیان سعی کرده به الگوی استاندارد ژانر وفادار باشد و همة عناصر فیلمهای نئونوآر و نوآر را به کار بگیرد، اما در مواردی این عناصر کاربردی ضروری در فیلم ندارند. مثلاً نریشنهای رامبد جوان کاربردی در فیلم ندارد و صرفاً برای پایبندی بیشتر به مؤلفههای ژانر در فیلم گنجانده شده است.
شروینه شجریکهن: از تمام شخصیتهای فیلم به این علت رفع اتهام میشود که در جایی از داستان که گره خیلی پیچیده میشود کشته میشوند. هیچ دلیل منطقی و آشکاری برای اینکه اینها قاتل اصلی نباشند در فیلم ارائه نمیشود جز همین نکته که خودشان هم کشته شدهاند. حضور بازیگرانی مثل ملکه رنجبر و هومن برقنورد آن قدر کوتاه و غیرمؤثر است که بود و نبودشان واقعاً لطمهای به روند داستان نمیزند و معلوم نیست چرا در فیلم حاضرند. همین طور استفاده از تکنیکهای تدوین مثل چند قسمت کردن تصویرها به سبک سریال ۲۴ ضرورت و کارکرد مهمی در روایت داستان ندارد و بیشتر یک تمهید تزیینی به نظر میرسد.
● هیچکجا هیچکس
مهرزاد دانش: فیلم جدید ابراهیم شیبانی از دو اثر قبلیاش به لحاظ کارگردانی بهمراتب پختهتر است اما درک نمیکنم که چرا داستان فیلم را این همه پیچ و تاب بیمورد داده و با الگوبرداری از تجربههایی همچون ۲۱ گرم، به درهمریزی منطق روایی پیرنگ دست زده است. اگر داستان به همان شکل خطی و متعارف روایت میشد، حاصل کار بسیار پذیرفتنیتر بود. همیشه غیرمتعارف بودن دال بر ارزشمند بودن نیست و گاهی نتیجهی معکوس میدهد. مشکل دیگر فیلم رهاسازی داستان در پایان متن است که بی هیچ نتیجهی دراماتیکی کار در هوا معلق باقی میماند. نمایش ماندن پدر و دختر در ترافیک جاده در دو خودرو جداگانه شاید دهها برداشت نمادین داشته باشد، اما نامش حتی پایان معلق هم نیست؛ ول کردن ادامهی درام است.
امیر پوریا: تصور اشتباهی وجود دارد که هر داستانی را میتوان به سبک ۲۱ گرم با پس و پیش کردن زمان و اجزایش به شیوة متقاطع روایت کرد در حالی که داستان و شیوة روایت آن از دل همدیگر زاده میشوند. اینکه ما برای تحمیل روایت غیرخطی به داستانمان هرچند دقیقه یک بار به ماشین پدر دختر (رضا کیانیان) برویم و او بهطور کاملاً تصادفی گرهی را با دست کردن توی کولهپشتی بگشاید (یک بار سکهها را کشف کند و بار دیگر ماجرای عقد دخترش و داود/ صابر ابر را) از آن شوخیهای بزرگ است که به هیچ وجه نمیتواند بخشهای پراکندة دیگر را به هم متصل کند.
مسعود ثابتی: ضعف عمدهی هیچکجا هیچکس این است که کلیشهی فیلمهایی که روایتهای متقاطع را انتخاب کردهاند را در ابتداییترین شکل ممکن به کار گرفته است. این شکل روایت برای چنین داستانی اصلاً ضرورت ندارد. فیلم ستارههایش را هم هدر داده و هیچکدام از بازیها قدرت و اثرگذاری لازم را ندارند؛ بهخصوص کیانیان بسیار پایینتر از حد خودش ظاهر شده. فیلم به نظرم یک نمونهی قابل اشاره است برای بحث دربارهی اینکه بازیگری اساساً مقولهای است مربوط به کارگردان. هر چه هم بازیگر خوب باشد اگر کارگردان او را درست هدایت نکند نمیتواند موفق باشد.
آرامه اعتمادی: میتوان چنین استنباط کرد که انتخاب شیوهی متقاطع و گسستهی روایت داستان در هیچکجا هیچکس تمهیدی برای پوشاندن ضعفها و کمبودهای فیلمنامه بوده، اما از آن ناراحتکنندهتر حضور بیفروغ جمع پرتعدادی از بازیگران سرشناس سینمای ایران در نقشهای مختلف است که ظاهراً تمهید مضاعفی برای پنهان کردن ضعفهای فیلمنامه و شخصیتپردازی بوده است. با دیدن فیلم خیلی راحت میشود نتیجه گرفت که این همه بازیگر مشهور برای این دعوت شدهاند که با ریزهکاریها و مهارت فردیشان جور شخصیت پردازی ناقص و پرعیبوایراد فیلمنامه را بکشند، اما بدون نظارت و راهنمایی دقیق کارگردانی که میداند چه میخواهد، هیچ بازیگری نمیتواند فیلمی را نجات دهد. اجزای تکنیکی فیلم هم تحت تأثیر داستان بیسروته رنگ میبازند و فیلم در حد یک تجربهی ناموفق متوقف میماند.
هومن داودی: هیچ کجا هیچ کس فیلمی شعارزده، بیظرافت و فاقد انسجام روایی است. از نظر مضمونی همه چیز در آن در سطح میگذرد و پیامهای اخلاقگرایانة فیلم به شکلی مستقیم، کهنه و ازمدافتاده به سوی تماشاگر پرتاب میشود. ظاهراً مضمون اخلاقی فیلم آن قدر برای فیلمساز مهم بوده و آن را در اولویت قرار داده که شکلگیری بنیانهای دراماتیک فیلمش را کاملاً فراموش کرده؛ تا جایی که رابطههای مهمی مثل رابطة پدر یلدا و مرجان یا مرجان و مهران تا پایان فیلم آن قدر خام و پرداختنشده باقی میماند که هیچکدام توانایی ارتباط برقرار کردن با تماشاگر و برانگیختن همذاتپنداری او را پیدا نمیکنند. از طرف دیگر، نقاط اوجی مثل دعوای شدید مهران و داود یا به دنیا آمدن کودکی در دل جاده، به دلیل عدم بسترسازی مناسب و پرداخت درست موقعیتها، به جای تأثیرگذاری به کمدی ناخواسته تبدیل شده اند.
سرنوشت بیشتر شخصیتهای اصلی فیلم هم به شکلی آزاردهنده ناتمام رها میشود و در نهایت، فیلم موفق نمیشود انسجام بیانی مناسبی برای همان اخلاقگرایی مستقیمش عرضه کند. حتی مناظر زیبای شمال کشور که عمده زمان فیلم را به خود اختصاص دادهاند هم جایگاه تعریفشده و مناسبی در طول فیلم پیدا نمیکنند؛ تا جایی که اگر لوکیشنهای فیلم تغییر پیدا میکرد و داستان به جای شمال، در جنوب یا همان تهران میگذشت، هیچ تفاوتی در کلیات یا حتی بیشتر جزییات فیلم پدید نمیآمد. شیوة روایت تکهتکه و پازلگونة فیلم (که بدون هیچ گونه منطق یا نظم مضمونی یا فرمی، صرفاً قطعات مختلف داستان به هم ریخته شده است) هم هیچ کارکردی در ساختار دراماتیک فیلم ندارد و مثلاً تغییری در تلقی تماشاگر نسبت به شخصیتها یا نقاط اوج درام ایجاد نمیکند.
هوشنگ گلمکانی: درک اینکه چرا فیلمساز تشخیص داده روایت داستان فیلمش به جای مسیری خطی با الگوی ۲۱ گرم جذابتر است کار دشواریست. بارها سعی کردهام در ذهنم ۲۱ گرم را به شیوة خطی تدوین کنم و موفق نشدم. اما تدوین خطی هیچکجا هیچکس در ذهن،کار چندان دشواری نیست و نتیجة بهتری از وضعیت فعلی دارد. در ۲۱ گرم، آن شیوة روایت تبدیل به چالشی عمیق در ذهن تماشاگر میشود و اینجا به نوعی حل کردن پازل میماند که پس از مدتی ذهن و اعصاب را میفرساید.
آنتونیا شرکا: فیلم جدید ابراهیم شیبانی جمع کثیری از ستارگان سینمای ایران را در ضیافت خود گرد آورده اما نتیجهاش مأیوسکننده است. در حرکت سیال فیلم در سطوح زمانی مختلف و گذر از این شخصیت به آن شخصیت و از این مکان به آن مکان، بیآنکه مهلتی برای آشنایی با هیچکدام شان پیش بیاید، هیچ توجیه منطقی و سینمایی غیر از پنهان شدن پشت یک داستان بیجهت مرموز و «معمایی» پیدا نکردم. محمدرضا فروتن و مهناز افشار - که آدمبدهای فیلم هستند - خیلی مصنوعی ظاهر می شوند یا به عبارتی سادهتر «تابلو»ی بدند! آن زوج محلی که ناگهان وسط جاده پیدایشان میشود تا دختر فریبخوردهی فیلم را مثل فرشته ها از ادامهی مسیر ناثوابش منصرف کنند، که دیگر نور علی نور هستند بهخصوص با آن زایمان مضحک وسط جاده! زنهای فیلم یا بیدستوپا و قربانی، ابله، فریبخورده، باردار، دارای لکنت زبان و غرغرو هستند یا بدجنس و اغفالگر و مادی و دروغگو... این یکی که دیگر اصلاً قابل تحمل نیست.
● او خوب سنگ میزند
شروینه شجریکهن: فیلم داستان سادهای دارد که پایانش قابل پیشبینی است؛ از ابتدا میتوان حدس زد که روستاییهای سادهدل چه سرنوشتی خواهند داشت و عاقبت شخصیتهای بدجنس به کجا میرسد. تأثیرگذارترین عنصر فیلم، مایههای عاطفی آن است که مهمترین جلوهی آن، رابطهی بین مادر و پسران نوجوان است که تلاش میکنند با کمترین امکانات مادر را به زندگی برگردانند. طبیعت سرسخت و انعطافناپذیر به عنوان یک عنصر مهم فراتر از جنبة تصویری در فیلم نمود دارد و بر سیر وقایع اثر میگذارد.
محیط خشن اطراف به هیچ عنوان با نوجوانی که میخواهد با تقدیر بجنگد و مادرش را نجات دهد سر سازگاری ندارد و همین محیط خشن و سرسخت نوعی کلافگی به مخاطب منتقل میکند که نظیر آن در رفتار شخصیتهای فیلم هم دیده میشود. از این جهت فیلم از فضا و محیط شکلگیری داستان به عنوان یک ابزار مهم برای انتقال احساسات و عواطف به مخاطب استفاده میکند. فیلم ریتم یکنواخت و آرامی دارد و چون داستان هم فراز و نشیب خاصی ندارد، دغدغه و تنش چندانی در مخاطب ایجاد نمیشود که نگران آینده باشد و سیر وقایع را با جدیت دنبال کند.
نیکان نصاریان: از لحاظ بصری فیلم بیش از حد یکنواخت است و جلوة تصویریاش برای مخاطب خستهکننده به نظر میرسد. کل زمان فیلم در کویر و بیابان میگذرد و تغییر زوایای دوربین و تنوع دادن به نماها در چنین فیلمی اهمیت زیادی دارد که این نکته چندان مورد توجه فیلمساز نبوده است. شخصیت اصلی (بردو) در رفتارش دچار تناقضی آشکار است؛ یعنی در سکانس اول با یک خواب بد دربارة مرگ مادرش بیدار میشود و همان روز هم حال مادرش به هم میخورد و رو به موت میرود، اما در ادامهی داستان میبینیم که ناگهان بردو پنج روز مادرش را به حال خودش رها میکند و پی کارش میرود. در نهایت معلوم نیست بردو چه روحیهای دارد که از یک طرف آن همه دردسر را به خاطر مادرش تحمل میکند و از طرف دیگر مادر نگرانش را به حال خود رها میکند و حتی یک خبر هم به او نمیدهد. در کل داستان فیلم برای یک روایت یک ساعته کفایت میکند و بضاعت لازم برای تبدیل شدن به یک اثر سینمایی نود دقیقهای را ندارد.
● جیمز باند خسته و کتک خورده
سمیه قاضیزاده: خیلی سخت است که وقتی حداقل نه ساعت تشنهای و فقط حق داری یک لیوان چای بخوری دربارهی جشنواره بنویسی؛ چه رسد به اینکه بخواهی دربارهی موسیقی فیلمهای مختلف بنویسی... آنهم وقتی موقع تماشای هر فیلمی داستانی رخ میدهد. سر فیلم اولی هیچکجا، هیچکس جلوی خانم عزیزی نشسته بودم که به همراه خانوادهی عزیزشان همراه با چیپس و ساندویچ کالباس به معنای واقعی به سینما آمده بودند و لحظهای علاقه نداشتند که دست از سر پاکت صدادار چیپس بردارند. سر فیلم دومی او خوب سنگ میزند بغل دستیام سرمای بدی خورده بود و دایم فین فین میکرد.
سر فیلم آخری هم که شاهکار رخ داد: موقع تماشای گناهکاران بچهای دو ساله تمام مدت در حال دویدن لابهلای آدمهایی بود که روی پله با مشقت جا گیرشان آمده بود و همین طور که میدوید، دایم در حال حرف زدن با صدای بلند یا با خودش یا با خانوادهی محترمش بود! حالا اگر شما جای من باشید وقتی از سالنی با این اوضاع و فیلمهای متوسط و موسیقیهایی که از میان این همه نویز شنیدهاید میزنید بیرون دلتان چه میخواهد؟ طبیعی است که حداقل چیزی که بخواهید یک لیوان چای یا قهوه است، که نیست، که نمیدهند، که جیرهبندی شده!
اگر جز این بود خیلی دلم میخواست دربارهی موسیقی هیچکجا هیچکس بگویم که کار خوبی است و هیچ شباهتی به کارهای قبلی و پرسروصدای آهنگسازش ندارد یا از موسیقی دوگانهی او خوب سنگ میزند که بخشی از آن را ستار اورکی در حالوهوای کلاسیک ساخته و بخش زیادی از آن موسیقی لری است که این دو هیچ ربطی به هم ندارند. اگر شرایط جز این بود خیلی دلم میخواست دربارهی موسیقی خوب گناهکاران بنویسم که یک کار اکشن جیمز باندی خوب بود که آن را فردین خلعتبری نوشته... حیف که جیمز باند در جشنوارهی ما حسابی تشنه و خسته و کتکخورده بود.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست