جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا

دموکراسی و آموزش


دموکراسی و آموزش

دموکراسی در ایران عموماً به مردم سالاری ترجمه می شود هرچند شاید این مفهوم به تمامی محتوای دموکراسی را عیان نمی کند, اما حداقل می توان گفت دموکراسی به عنوان یک روند چیزی جز حق حاکمیت مردم در تعیین سرنوشت خود و سهیم بودن آنها در تصمیم گیری ها به منظور ایجاد یک سامانه انسانی و مدرن نیست

دموکراسی در ایران عموماً به مردم سالاری ترجمه می شود. هرچند شاید این مفهوم به تمامی محتوای دموکراسی را عیان نمی کند، اما حداقل می توان گفت دموکراسی به عنوان یک روند چیزی جز حق حاکمیت مردم در تعیین سرنوشت خود و سهیم بودن آنها در تصمیم گیری ها به منظور ایجاد یک سامانه انسانی و مدرن نیست. توجه به مردم و دخالت دادن آنها در تصمیم گیری ها امروزه به عنوان یکی از مباحث مهم در اکثر نظام های سیاسی و اجتماعی درآمده است. این تصمیم گیری ها می توانند در مورد اهدافی که باید پی گرفته شوند، قوانینی که باید بر اساس آنها کار انجام شود و همچنین تقسیم مسوولیت ها و منافع حاصل از فعالیت ها در بین اعضای آن اجتماع باشند. در مقابل نوعی دیگر تصمیم گیری به نام تصمیم گیری فردی وجود دارد که در آن افرادی خاص به تنهایی از سوی بقیه تصمیم گیری می کنند. دموکراسی به نوعی تصمیم گیری جمعی تعلق دارد. دموکراسی در مفهوم خود بیان کننده این آرمان است که تصمیم هایی که بر اجتماعی به عنوان یک مجموعه اثر می گذارند، باید با نظر کلیه افراد آن اجتماع گرفته شوند و همچنین کلیه اعضا باید از حق برابر برای شرکت در تصمیم گیری برخوردار باشند. این شیوه تعریف دموکراسی دو مطلب را در همان وهله اول روشن می کند؛ اول اینکه برخلاف تصور رایج، دموکراسی تنها مربوط به حکومت و دولت نیست. اصول دموکراسی در همه انواع اجتماعات در ارتباط نزدیک با تصمیم گیری جمعی است. در واقع می توان گفت که دموکراسی در دولت ارتباطی تنگاتنگ با دموکراسی در سایر نهادهای اجتماعی دارد. تعریف دموکراسی در ذات چیزی جز قرار دادن چارچوبی برای استیفای حقوق انسانی از جمله آزادی و عدالت نخواهد بود و شاید بهترین وسیله برای آن.

تعهد به دموکراسی در جامعه یی تظاهر می کند که دموکراسی در فضای غالب روشنفکری آن فرضی اساسی قلمداد شود. در غیر این صورت فرهنگ مشترک دموکراتیک و مواد اولیه لازم برای بنا کردن و پی ریزی یک ساخت دموکراتیک حیات نمی یابد. مفهوم دموکراسی برای تحقق یافتن به شکلی درون زا، نیازمند نمایندگی شدن از طرف یک بدنه اجتماعی و رهبری نخبگان سیاسی و فرهنگی متعهد به آن و ضرورتاً غیرفرصت طلب است. این بدان معنا است که دموکراسی نیازمند حاملانی دموکراتیک برای عملیاتی شدن در ساختار و سازمان اجتماعی است که این خود مقدماتی می خواهد که در نظام های آموزشی باید به دنبال آن بود. نظام های آموزشی و ارتباطی قالب های مسلط فکری و ارزش های خود را به جامعه انتقال می دهند و ضمناً می توانند مبنایی برای تکوین فرهنگ مشترک دموکراتیک فراهم آورند. هرچند توجه به آموزش به عنوان کلید تغییرات اجتماعی بدون به حساب آوردن تاثیر نظام های قاطع تصمیم گیری و حفاظت موجود در جامعه بر شکل و محتوای آن، تلاشی مثمرثمر و بارور نمی تواند باشد. ساختارهای غیردموکراتیک معمولاً ارزش ها و الگوهای قوام دهنده خود را که در بطن مناسبات اجتماعی نیز به طور مستمر تکثیر می شود، در نظام های آموزشی بازتولید می کنند. تنها زمانی آموزش می تواند به راه حل های مبتکرانه در جهت تعالی استعدادهای آدمی مدد رساند که در جهت بیان و خلق ارزش های یک دموکراسی فرهیخته و یک فرهنگ مشترک انسانی تغییر کند. این آرمان پرستی است اگر گمان کنیم بدون تغییر دادن نهادهای تربیتی می توانیم به جامعه مطلوب خود دست یابیم. آموزش تنها زمانی در خدمت بیان خلاق و آزادانه آدمی قرار می گیرد که به تمام آثار فرهنگی موجود در جامعه نگاهی انتقادی داشته باشد و آگاهی و نگاه ایدئولوژیک را در سرتاسر جامعه مورد سوال قرار دهد. نظام های آموزشی باید با ادراکی بسط یافته از هوش آدمی پیوندی وثیق داشته باشند تا از این طریق بتوانند آموختن را به راهی باز و بدون مانع تبدیل کنند و آن را ارزشمندترین گنجینه خود به شمار آورند. مقصد عمده آموزش باید به گفته ریچارد هوگارت تشویق افراد به کسب زندگی کامل تر و تصمیم گیری مستقل تر باشد. آموزش هیچ گاه نباید فراروایت های تقویت کننده مناسبات غیرانسانی را تحکیم بخشد بلکه باید به نقد اخلاقی آنها و سایر بصیرت های اجتماعی ناهمسو با رشد و شکوفایی انسان همت گمارد. همچنین آموزش می تواند با تغییرات عینی در مناسبات مادی و اجتماعی، به پدید آمدن فرهنگ مشترک دموکراتیک در جامعه یاری رساند. آموزشی خلاق تلقی می شود که مبتنی بر معرفت، ادراک و نوعی شناخت پویا و زنده باشد و روح طراوت و خودجوشی را در خود متبلور سازد.

یکی از مهم ترین تحولاتی که در ۲۵ سال اخیر در عرصه فرهنگ، آموزش و اجتماع رخ داده، گسترش روزافزون ظرفیت دانشگاه ها در کشور است که شاید نمونه آن دانشگاه آزاد باشد. پیدایش این نهاد نقش واضحی در توسعه نیروی انسانی که خود محور توسعه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است، داشته. توسعه آموزش عالی و دانشگاه توانسته است از این طریق به توسعه سیاسی و آگاهی های اجتماعی و سیاسی و ایجاد زمینه برای آشنایی با حقوق شهروندی کمکی درخور کند. اما مساله به اینجا ختم نمی شود. در اینکه جدا از این تالی ها، دانشگاه آزاد در ذات خود به مناسبات بین معرفت و دانش تولیدی و جهت گیری آن از یک سو و انواع ساختارهای قدرت چگونه می نگرد، باید تامل بیشتری کرد. این سوال، پرسشی از رسالت دانشگاه است. از این منظر وضعیت دانشگاه آزاد وضعیت بغرنجی است. این نهاد از یک سو به عنوان آموزش عالی غیردولتی مطرح است که قطعاً الزامات خاص خود را دارد و از سویی رئیس آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست رئیس دولت عضو و ملزم به رعایت مصوبات است. اینجاست که سیاست های کلان دانشگاه آزاد به عنوان یک نهاد آموزش عالی غیردولتی که علی القاعده باید تا حد زیادی شالوده شکنانه، آزاداندیشانه و نقادانه باشد، متاثر از سیستم آموزشی دولتی خواهد شد. اگر این دانشگاه بخواهد به معنای واقعی کلمه در جهت تولید دانش گام بردارد، به فاصله یی متعارف از گفتمان قدرت دولتی و کلان روایت های ساختاری نیاز دارد، هرچند چگونگی شکل گیری این نهاد و الزامات درون سیستمی آن، کارکرد آن را با وضعیتی متناقض در امر آموزش و پژوهش روبه رو ساخته است.

فریبرز لطفی