پنجشنبه, ۴ مرداد, ۱۴۰۳ / 25 July, 2024
مجله ویستا

نمادهای پایان فقر در جنوب شرقی آسیا


نمادهای پایان فقر در جنوب شرقی آسیا

مکاتب مختلف اقتصادی هم از زمان طرح نظریات کلاسیک آدام اسمیت در اواخر قرن هجدهم تا به امروز, به این پدیده شوم اقتصادی اجتماعی توجه جدی داشته اند

فقر واژه ای ناخوشایند است که جوامع مختلف بشری همواره با آن و پیامدهای نامطلوبی که به همراه داشته، دست به گریبان بوده اند. مکاتب مختلف اقتصادی هم از زمان طرح نظریات کلاسیک آدام اسمیت در اواخر قرن هجدهم تا به امروز، به این پدیده شوم اقتصادی - اجتماعی توجه جدی داشته اند.

شکل گیری دولت های رفاه، سیستم های تأمین اجتماعی در کشورهای مختلف ، قرار گرفتن برنامه های فقرزدایی در رأس دستور کار دولت های مختلف و همچنین نهادهای منطقه ای و بین المللی درسطح جهانی ، تنها نمونه هایی از تحولات انجام گرفته در زمینه مبارزه با فقر است که همه آنها به نحوی بیان کننده جدیت گسترده و حساسیت بالای این معضل اقتصادی - اجتماعی است.

برطبق برآوردهای بانک جهانی، در سال ۲۰۰۲ ، ۱‎/۰۱ میلیارد نفر با درآمدی کمتر از یک دلار در روز و ۲‎/۶ میلیارد نفر با درآمدی کمتر از ۲ دلار در روز زندگی می کنند. تعداد افرادی که در فقر مطلق زندگی می کنند در دهه گذشته ثابت باقی مانده است.

توجه به پیامدهای منفی فقر در جوامع مختلف و آثار آن براقتصاد جهانی، سران کشورها، نهادها و مؤسسات بین المللی را بر آن داشت که پدیده فقر را نه فقط به عنوان تهدیدی داخلی برای جوامع مختلف، بلکه به عنوان معضلی جدی در چارچوب اقتصاد جهانی ، بنگرند.

بنابراین طی سال های اخیر ، تحلیل و بررسی راهکارها و استراتژی های کاهش فقر در بعد بین المللی در دستور کار بسیاری از نشست ها و گزارش های سالانه نهادهای بین المللی به خصوص سازمان ملل متحد و بانک جهانی قرار گرفته است. با توجه به مطالبی که مطرح شد، این تحقیق به دنبال پاسخگویی به دو سؤال عمده زیر است:

الف) شاخص های متعارف و نوین مورد تأکید استراتژی های کاهش فقر در سطح بین المللی کدامند

ب) آیا کشورهای موفق در زمینه کاهش فقر، در برنامه های خود از استراتژی های مذکور استفاده کرده اند

کشورهای چین، اندونزی، کره و مالزی در شاخص هایی چون کاهش فقر، امید به زندگی ، امکانات آموزشی و ... رشد قابل ملاحظه ای داشته اند و میزان پیشرفت این کشورها بسیار بالاتر از سطح توسعه سایر کشورهای در حال توسعه می باشد. در سه دهه گذشته این چهار کشور شرق آسیا نسبت به مجموعه کشورهای در حال توسعه، درصد بیشتری از مردم را از فقر خارج کرده اند. در این قسمت از این مقاله به بررسی تجربه مشترک این کشورها در کاهش فقر پرداخته می شود.

در مجموع، این کشورها سه ویژگی اساسی داشته اند که رشد آنها را از دیگر کشورها متمایز کرده است:

۱) این کشورها نه تنها رشد اقتصادی بالایی را تجربه کرده اند بلکه در طول زمان نیز توانسته اند آن را حفظ کرده و همواره تقویت کنند؛

۲) اکثریت مردم از منافع رشد بهره مند شده اند و در واقع در رشد حاصله، اکثر مردم سهیم بوده اند؛

۳) نهادسازی به گونه ای موفق انجام گرفته و این نهادها توانسته اند ثبات اقتصادی را به وجود آورده، با متغیرهای اساسی جهانی شدن سازگاری ایجاد نموده و ویژگی های دیگر رشد را با جامعه سازگار سازند.

علت موفقیت کشورهای شرق آسیا بسیار پیچیده بوده و برای کشورهای مختلف متفاوت است. مهم ترین ویژگی هایی که این کشورها در اتخاذ آن مشابه عمل کرده اند، عبارتند از: محور قرار دادن صادرات، ثبات در اقتصاد کلان، تلاش برای ایجاد اشتغال، آموزش و ایجاد محیط مناسب برای سرمایه گذاری بخش خصوصی. به هر حال محور اصلی استراتژی های اتخاذ شده در این کشورها استفاده از سیاست های سازگار با محیط و شرایط نهادی موجود در هر کشور می باشد؛ بخصوص در زمان هایی که رشد اقتصادی روند نزولی داشت این مسئله بیشتر مورد توجه قرار می گرفت. این چنین حرکتی نیازمند ایجاد مکانیزم های مربوطه برای سهیم شدن اکثریت مردم در منافع رشد، حفظ ثبات اقتصادی و اجتماعی، توانمندی و انجام مؤثر اجرای سیاست های نوین و مؤلفه های دیگر است که کشورهای شرق آسیا در این موارد بسیار موفق عمل کردند.

از عوامل مهم دیگر در فرآیند رشد این کشورها، توجه به شاخص هایی چون عملکرد شفاف بخش های اقتصادی، تأسیس مؤسسات و نهادهای مسئول و پاسخگو ، متوقف کردن سیاست های ضعیف و تبدیل آنها به سیاست های مؤثر را می توان نام برد. کشورهای شرق آسیا بخوبی به این نتیجه رسیده بودند که بدون ایجاد نهادهای مذکور و پاسخگویی بخش های مالی، رسیدن به توسعه ممکن نمی باشد.

عامل تأثیرگذار دیگر در توسعه کشورهای شرق آسیا این بود که آنها با تمرکز به هدف رشد، از هر فرصتی برای ایجاد ظرفیت های جدید در جهت رشد استفاده می کردند.

بررسی های انجام گرفته در زمینه تجربه کاهش فقر در برخی کشورهای آسیای جنوب شرقی نیز به نوعی مؤید مطالب ذکرشده است. مهمترین نکاتی که از تجربه این کشورها حاصل شده است و می تواند مورد توجه سیاستگذاران و متولیان امر قرار گیرد و در ترسیم خط مشی ها و طرح ریزی استراتژی های کاهش فقر کمک کند، اشاره شده است:

الف) بررسی نحوه سیاستگذاری کشورهای شرق آسیا نشان می دهد که آنها پیش از هرگونه اقدام به سیاستگذاری، به بررسی علل به وجود آورنده فقر (همان طور که در رویکردهای معطوف به حکمرانی خوب بیان شد) پرداخته و با توجه به این عوامل و ریشه های فقر، استراتژی مربوط را تعیین کرده اند.

ب) استراتژی هایی که در جهت کاهش فقر در کشور به کار می رود همواره باید پویایی خود را حفظ کند. به عبارت دیگر، وقتی یک استراتژی خاص برای کاهش فقر به کار گرفته می شود می بایست در طول زمان ابعاد مختلف این استراتژی مورد بررسی قرار گرفته، نقاط ضعف و قوت آن شناسایی و اصلاح شوند. علاوه بر آن تغییرات اقتصادی و سیاسی نیز مدنظر قرار گرفته و استراتژی ها با توجه به این فاکتورها تعدیل شوند. تجربه مربوط به کشورهای مالزی و کره به روشنی نشان می دهد که این کشورها چگونه با توجه به مقتضیات زمان، سیاست های خود را تغییر داده اند. لازم به ذکر است که کشور چین نیز با توجه به ساختارهای موجود در کشور خویش اقدام به برنامه ریزی به منظور مبارزه با فقر کرده است به گونه ای که استراتژی های کاهش فقر خود را براساس توسعه روستایی (با توجه به جمعیت بسیار زیاد روستایی) پایه گذاری کرده است.

ج) اهداف مربوط به سیاست ها باید به روشنی تعریف شده و قابلیت ارزیابی داشته باشند به گونه ای که در طول دوره اجرای سیاست، ارزیابی لازم، انجام گرفته و بتوان نتایج آن را به اهداف نزدیک کرد. همچنین پس از پایان سیاست ها بتوان موفقیت ها و شکست های آن را مورد شناسایی قرار داد تا در سیاستگذاری های بعدی به صورتی بهینه عمل شود.

د) وجود انسجام در سیستم اجرایی، قوانین و مقررات و نیز سیاستگذاری یکی از مهم ترین عوامل مؤثر بر موفقیت کشورهای جنوب شرق آسیا در رشد اقتصادی و نهادسازی برای کاهش فقر بوده است. وجود یک چنین فضایی باعث شده است تا حکمرانی اقتصادی نیز نسبتاً منسجم شود. این شرایط در نهایت منجر به ثبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شده و در زمینه های مورد نظر موجب موفقیت سیاست ها می شود.

ه) نهادسازی و متحول ساختن نهادهای قدیمی از ویژگی های اساسی کشورهای جنوب شرق آسیا است. آنها با توجه به شرایط زمانی و مکانی نهادهایی را در جهت سیاستگذاری و اجرای بهینه سیاست های کاهش فقر به وجود آوردند یا از بین بردند و یا این که دست به تجدید ساختار نهادهای قدیمی زدند؛ به عبارت دیگر شاخص های حکمرانی با هدف کاهش فقر در کشور همواره در حال نو شدن بوده و با گذشت زمان دچار تغییر و تحول شده است.

و) در کشورهای جنوب شرق آسیا مکانیزم رشد به گونه ای طراحی شده که با افزایش رشد اقتصادی، فقر به صورت غیرمستقیم کاهش پیدا می کند. به عبارت دیگر نهادهای موجود در کشور به گونه ای طراحی شده اند که زمینه انتفاع بیشتر افراد فقیر از منافع حاصل از رشد اقتصادی را فراهم می کند.

ز) تجربه کره نشان می دهد که اجرای سیاست هایی که از جایگاه علمی و کارشناسی مناسبی برخوردار است اما شرایط اجرای آن در جامعه مهیا نبوده و یا سیاست مورد نظر با شرایط و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه سازگار نیست، نه تنها موفقیتی در رسیدن به هدف به دست نمی آورد، بلکه هزینه های جبران ناپذیر مستقیم و غیرمستقیم دیگری را نیز به جامعه تحمیل می کند. مثال های مربوط به توسعه شبکه تأمین اجتماعی و قانون تأمین معیشت ملی در کره به روشنی مؤید این مطلب است.

ح) از دیگر عوامل مؤثر در موفقیت کشورهای جنوب شرق آسیا در کاهش فقر، همان طور که در شاخص های مربوط به حکمرانی مطرح شد، مداخله منطقی و کارآمد دولت در فعالیت های اقتصادی در جهت کمک به کارکرد مطلوب بازار بود. این کشورها به روشنی دریافته بودند که هرگونه دخالت ناکارآمد و نابجای دولت در فرآیند اقتصادی، باعث دور شدن از اهدافی چون کارکرد مطلوب بازارها می شود و هزینه هایی را به بار می آورد؛ بنابراین دولت ها سیاست هایی را در جهت ارتقای مشارکت بخش خصوصی و اعمال سیاست های تنظیمی که از این وضعیت حمایت کامل می کردند را در پیش گرفتند.

ط) کشورهای جنوب شرق آسیا همواره سعی کردند تا سیاست های فقرزدایی را به گونه ای اعمال کنند که افراد فقیر از فرآیند رشد منتفع شده و در یک دوره زمانی معین از گروه فقرا جدا شوند. به عبارت ساده تر آنها سعی کردند تا پس از خروج از حالت بحرانی به جای کمک مستقیم به افراد، توان ورود به فعالیت های اقتصادی مناسب را برای آنها فراهم سازند یا به اصطلاح تلاش در جهت توانمندسازی فقرا را در اولویت های سیاست مبارزه با فقر قرار دادند. نمونه بارز این سیاست در چین اجرا شد. در هدفگذاری برنامه های توسعه هفتم و هشتم، چین از پرداخت یارانه و کمک های مستقیم به فقرا پرهیز کرد و در عوض دولت سعی کرد تا از طریق سرمایه گذاری در زیرساخت های روستایی، توسعه فعالیت های کشاورزی و توسعه منابع انسانی در مناطق روستایی، ظرفیت تولید و درآمد خانوارهای روستایی و فقیر را افزایش دهد.

استراتژی های کاهش فقر در رویکرد حکمرانی خوب، همواره بر شرایط و ویژگی های ساختاری کشورها تأکید می کند چرا که دولت ها در این کشورها باید با توجه به این شرایط دست به نهادسازی یا تجدید نهادهای قدیمی بزنند، در ضمن انسجام درونی سیاست ها و همراهی نهادها برای رسیدن به اهداف موردنظر نیز مورد تأکید این رویکرد است.

اعطای حق مالکیت به فقرا در قبال زمین ها یا بنگاه های کوچک، هموار ساختن دسترسی به منابع مالی برای بسط و توسعه فعالیت های اقتصادی و نیز فراهم ساختن اطلاعات لازم و فرصت های مناسب برای دسترسی به بازارها در جهت فروش محصولات تولیدی و دسترسی به بازار کار از جمله مهمترین استراتژی هایی است که از منظر حکمرانی خوب هم می تواند در تأمین نیازهای مادی فقرا و تسکین احساس فقر در آنها مؤثر واقع شود. آنچه در این بین مهم است، نقش حساس دولت در فراهم کردن نهادهای لازم برای دست یافتن به اهداف کاهش فقر در کشور می باشد. نقشی که حتی در گزارش های سالانه بانک جهانی نیز بشدت بر آن تأکید می شود.

مصطفی آذری

مدیرمؤسسه تدبیر اقتصاد