پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
درباره فیلم جابه جا

فیلمی که این روزها به روی پرده رفته نه تنها «جابهجا» نیست، که بسیار هم بجا و مناسب و حتی پیشبینی پذیر است. نه اینکه داستان آن پیشبینی پذیر باشد، بلکه منظور، موضعی است که فیلم از آن به بیان در میآید و ما مخاطبین را به خود متوجه میسازد.
می توان ردپای قسمی از ساختارشکنی را در آن دید؛ گفتیم ساختارشکنی چرا که مدعای این روزهای سینمای بدنه فرارفتن از ساختارهاست. در واقع سینمای بدنه، بار سینمای غیر بدنه را یک تنه به دوش میکشد و با کشاندن حاشیهها به متن اصلی به نوعی حاشیهزدایی میکند.
پس عجیب نیست که در فیلمهای آقای ده نمکی یا دیگر نمودهای شاخص اینگونه عصر ما از قبیحترین شوخیهای کلامی تا نادرترین برخوردهای بازیگران در یک فیلم را شاهدیم. به هیچوجه نباید این مساله را به گشادهدستی و مماشات و سهل انگاری منتقدان یا مسوولان فرهنگی تقلیل داد. به نظر میآید مساله آنقدر سخیف و گاه بیاهمیت است که کسی حاضر نیست از سینمای بدنه نقبی به خیالپردازی باب عصر ما بزند. برعکس، این مماشات واجد سویهیی به مراتب عمیقتر و جدیتر از بیاهمیت انگاشتن این کالای فرهنگی است. در واقع فانتزیای که این آثار در حال تولید و تکثیر و دفاع از آناند دست نامرئیای را برای هدایت نمیطلبد اما مشوقانی را برای جهت دهی و پشتیبانی خواستار است.
در این فیلم خاص، ما شاهد رندی سازندگانی هستیم که مخاطب را گاه حتی شوکه میکنند، مثلا آقای عبدی پیشانی خود را به پیشانی دختر خود میزند، برای لحظهیی ما مخاطبین ایرانی حیرت میکنیم! بعد به یاد میآوریم شخصیتها در زندگی واقعی رابطه خانوادگی دارند و اینجا سازندگان رند فیلم از ما پیش افتادهاند. یا اینکه سازندگان تیزری ساختهاند، که در هیچ گوشهاش نمیشود از جنگ تحمیلی و رزمندهیی که با شخصیت عبدی جابهجا شده ردی یافت، لیکن فیلم به نوعی حال و هوای جنگ دارد.
میماند آنچه معروف است به فیلمنامه سر صحنهای. مجموعهیی از جوکهای تلفن همراهی و شوخیهایی با ریشههای نژادپرستانه. اینکه جماعتی بامزهاند و از آنها بامزهتر جماعتی دیگرند. اینکه آدمهای چاق مایه خنده و بذلهگوییاند. اینکه شکاف نسلها بدجوری غیر قابل حل شده و مواردی از این دست که صرفا نشاندهنده بیحوصلگی و عجله افراطی سازندگان در تولید بوده، به حدی عجله داشتهاند که تصمیم گرفتهاند سر صحنه به همت بازیگران فیلمی شستهرفته بسازند. البته این فرمول آشنای همانگونه خاص است. سینمای بدنه، ریشههای مشترکی با بداههپردازی افراطی دارد.
اما تمام این مسائل میتوانست بیدردسر هضم شود، تا اینکه به ناگهان جریان فیلم از ساختارشکنی فرمال (شما بخوانید ساختارشکنی تلفن همراهی) به ساختارشکنی محتوایی پرواز میکند! متوجه میشویم که این پولدار فیلم رزمنده سابق جبهه بوده و به مال دنیا آغشته شده و از سادگی اطرافیانش جهت اهداف سوء اقتصادیاش بهرهبرداری میکند.
به یاد آوریم که فیلمفارسی پیش از انقلاب همین صحنهها را داشت، لیکن محتوایی متفاوت. یعنی اینکه اگر در همین خانهیی که متعلق به رزمنده سابق است، چند بازیگر از گذشتههای دور قرار میدادیم همان کلیشه پسر پولدار و دختر فقیر بازتولید میشد. بحران در فیلمهای اینچنینی این است که پولدار بودن را خیلی دلبخواهی و بیرحمانه تعریف کردهاند. پس لاجرم از حاشیه جامعه به متن کشیده میشویم.
این که حمید لولایی، رییس شرکت با ماشین مدل بالای خود چند بار به نگهبان چاق کارخانه میزند و مقاومت و توانایی او در نمردن را میستاید، بخش دیگری از همین تعریف نامتعارف از مفهوم پولدار و کارگر است. حسرت همین دربان به گران بودن خودروی داماد و سعی در سنجش و ارزیابی قیمت اتومبیل، شخصیت دربان را بنا به سلیقه سازندگان فرم میدهد، فردی خیال پرداز که حتی اگر نقش رییس شرکت را بازی کند باز هم مطمئن است که شایستگی او در حد یک دربان است. در کل، فانتزیای که قوام بخش این آثار است، واجد وجوهاتی بیش از
سطحیانگاری تعمدی ما است. این مفهوم مغرضانه و البته عوامانه را بارها شنیدهایم؛ اینکه سینمای جشنوارهیی ایران روی دیگر سکه است، یعنی مکمل سینمای بدنه. بحث این نیست، سخن بر سر این است که به طرز غیرمنصفانهیی توقعات از سینمای روشنفکری بالا رفته و در عوض کسی به سینمای بدنه وقعی نمینهد. در حالی که همگان آن را بیش از حد جدی میگیرند و انتظارات را بیش از پیش بالا میبرند، هیچ کس حاضر نیست نامی از سینمای بدنه به زبان بیاورد و بیش از پیش این را غیر جدی میگیرند. بجث ما اعتدال در نقد نیست، بحث بیرحمی
جهتدهی شده است، کمی هم سطحی شویم به کسی برنمیخورد!
در پایان لازم به یادآوری است که هرکسی پیشهیی دارد؛ کسی طبیب است، دیگری راننده، آن یکی معلم. در این میان نباید به فیلمساز و هنرمندی که در بدنه فعال است صرفا به چشم یک شاغل از میان دیگر شاغلین توجه کرد. او به صورت چندبعدی تعین مییابد! خُب، تقصیر خودش است، از اول باید وارد حرفه بیدردسری میشد تا کسی هم زحمت یافتن ابعاد دیگر او را به خود ندهد!
آرش اسدی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست