یکشنبه, ۹ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 28 April, 2024
مجله ویستا

تاریخچه وحدت حوزه و دانشگاه


تاریخچه وحدت حوزه و دانشگاه

وحدت میان حوزه و دانشگاه از جمله مباحثی است که علی رغم ضرورت تحقق آن در جامعه اسلامی و مردمی ما هنوز ابعاد بسیاری از آن ناشناخته باقی مانده است این مسئله از ابتدای انقلاب اسلامی و حتی پیش از آن به عناوین مختلف در کانون توجه صاحبنظران این مرز و بوم قرار گرفته است

وحدت میان حوزه و دانشگاه از جمله مباحثی است که علی رغم ضرورت تحقق آن در جامعه اسلامی و مردمی ما هنوز ابعاد بسیاری از آن ناشناخته باقی مانده است. این مسئله از ابتدای انقلاب اسلامی و حتی پیش از آن به عناوین مختلف در کانون توجه صاحبنظران این مرز و بوم قرار گرفته است. برخی از صاحبنظران معتقدند این مساله نیاز به کالبد شکافی و تحلیل موشکافانه تری دارد. اگر چه برداشت های محدود و تاریخی نسبت به حوزه و دانشگاه شده است. اما بی تردید باید ریشه این تفاوت ها و در نهایت جدایی این دو نظام آموزشی جدید و قدیم را در واقعیت های تاریخی جست.

بامرور بر تاریخچه پیدایش دو قشر حوزوی و دانشگاهی که قشر دانشگاهی مظهر و پرچمدار فرهنگ مدرن و مدرنیته و حوزوی که پرچمدار فرهنگ کهن ۱۴۰۰ ساله در ایران اسلا می است، درمی یابیم که حوزه علمیه سابقه هزار ساله دارد و سابقه دانشگاه نزدیک به یکصد سال پیش، باز می گردد. در آن زمان امواج تمدن صنعتی و مدرنیسم به جوامع اسلا می رسیده و بی شک آن جوامع را متاثر از خود کرده و در هر جامعه بازتابی را به دنبال داشته است.

از اوایل دوره قاجار، در زمان فتحعلی شاه ضرورت فراگیری دانش جدید مغرب زمین در میان رجال حکومت و سیاستمداران احساس شد و این چنین آشنایی با غرب آغاز شد. در سال ۱۲۲۶ (ه.ق) عباس میرزا (ولیعهد فتحعلی شاه) اولین گروه محصلین ایرانی را به خارج اعزام کرد و این گروه برای آموزش علوم جدید (دانش صنعتی غرب) به اروپا اعزام شدند تا به تحصیل در رشته های مختلف بپردازند. زیرا برخی از سیاستمداران و نیز رجال حکومت پس از تجربه و تحلیل پیرامون چگونگی شکست ایران به این نتیجه رسیدند که اگر ایران با دانش جدید مغرب زمین آشنایی داشت، می توانست این دانش را در تولید سلا ح های جدید و بکارگیری آن به کار بندد. بنابراین از نظر گروهی از رجال حکومت و سیاسیون آشنایی با دانش جدید ضروری تلقی شد و بدین ترتیب طبقه و قشری از دانش آموختگان در ایران پا گرفتند که با پشت پا زدن به باورهای میهنی، دینی و ... غرب گرایی و غرب زدگی را در جامعه اشاعه دادند.

با این تفاسیر از همان آغاز به عاریه گرفتن این نوع مراکز علمی و آموزشی از غرب و انتقال آن به نظام سنتی مکتبی و حوزه ای ایران با سو»تفاهمات بسیاری مواجه گردید که همین عامل زمینه مساعدی را برای برخی از فرصت طلبان که به تقلید از تفکر غرب در صدد حذف دین از زندگی سیاسی و اجتماعی بشر به ویژه ایرانیان داشتند، ایجاد کرد.

امیرکبیر که معایب و زیان های اعزام دانشجو به خارج را دریافته بود، برای آن که آموزش دانش جدید برای محصلا ن بدون فاصله گرفتن آنان از فرهنگ ملی و دینی باشد و نیز برای آن که دانش جدید را در ایران بومی و ریشه دار کند، دارالفنون را در سال ۱۲۲۸ تاسیس کرد تا آموزش در داخل کشور صورت گیرد. اما بعد از قتل امیرکبیر آن سیاستمدار بزرگ، اوضاع آشفته تر گردید. با به قدرت رسیدن رضاخان، از یک سو اعزام دانشجو به خارج ابعاد گسترده تری یافت و از سوی دیگر تمامی دانش آموختگان غرب را در قالب دانشگاه و مراکز آموزش عالی سازمان دهی کرد و تلا ش کرد تا مراکز جدید آموزش با مراکز سنتی و حوزوی در تضاد و دشمنی قرار بگیرند. بدین ترتیب جدایی دانش آموختگان جدید و دانشگاه ها از حوزه ها و مراکز سنتی ابعاد گسترده تری یافت و از همان آغاز چالش هایی بین این دو دسته به وجود آمد.

در دورانی که تبلیغات استثمارگران دانشگاه را در نظر علما بد جلوه داده بودند و تحصیل علوم جدید را روی گردانیدن از دین و رفتن به دانشگاه را برای همگان ننگ می دانستند، به طور کلی تعامل میان روشنفکران و روحانیون تا پیش از تاسیس دانشگاه و خروج نسل جدیدی از فن سالا ران و اصحاب جویای علم جز در حوزه سیاسی، کاملا انفعالی و جدا از یکدیگر بود، بدین معنا که روحانیون اصولا در چارچوب عرف رایج به رتق و فتق امور دینی روزمره مردم می پرداختند و در این راستا نیز رقیبی برای آنان وجود نداشت. دانشگاهیان نیز اگرچه اهل دین و مذهب بودند، اما حوزه فعالیت آنها کاملا مستقل از امور مذهبی رایج بود. در عین حال قرار گرفتن این دو قشر در دو صف سنت گرایان و مدرنیست ها به تدریج زمینه هایی از اختلا ف و تقابل بین آنها را فراهم کرد و این کشمکش پس از تاسیس دانشگاه در قالب حوزه و دانشگاه، روحانی و دانشگاهی نمود مشخص تری یافت. البته به تدریج عده ای از دانشگاهیان و حوزویان به متعارض نبودن علم طبیعی و تجربی جدید با آموزش های اصیل دین پی بردند و بر آن تاکید کردند و در مبارزات آزادی خواهانه با یکدیگر مشارکت کردند. این جریان در سال های پس از ۱۳۴۲ نمود بیشتری یافت و در اواخر حکومت پهلوی دوم بر تعداد دانشگاهیان متدین و معتقد به جایگاه معنوی روحانیون و نیز روحانیون مبارز و روشن بین که بر اهمیت و جایگاه دانشگاهیان آگاه بودند، فزونی گرفت.

در واقع با شکل گیری تدریجی اقشار دانشگاهی، روحانیون نقش دانشگاهیان را به عنوان کسانی که حامل رفاه زندگی بهتر برای جامعه هستند، پذیرفتند و شاید یکی از عوامل مهم گرایش برخی روحانیون به تحصیلا ت دانشگاهی از همین عامل نشات گرفته باشد. از اوایل دهه ۵۰ شاهد تشدید تعارضات در قشر روحانی و غیرروحانی هستیم. در این زمینه کشمکش های بین دکتر علی شریعتی و برخی روحانیون از همین جریان بود.

بنابراین، جدایی دانشگاه (به عنوان متولی دانش جدید) و مراکز سنتی دانش و حوزه های دینی، از همان زمان بنیان نهاده شد.

به همین دلیل ضرورت اندیشه وحدت حوزه و دانشگاه مطرح گردید. از همان زمانی که برخی درصدد برآمدند دانش آموختگان و نیز نهادها و مراکز تعلیم و تدریس (دانشگاه ها) را از نظر اعتقادی و فرهنگی از سایر قشرهای جامعه علی الخصوص حوزه ها، جدا نگه دارند، عالمان آگاه درصدد برآمدند مراکز جدید علم و دانش را با حوزه ها و نیز مراکز علمی و فرهنگی سنتی جامعه پیوند دهند. شهید مفتح از جمله روحانیانی بود که تلاش های فراوانی برای پیوند عملی حوزه و دانشگاه انجام داد. به همین دلیل ۲۷ آذر ماه سالروز شهادت این عالم مبارز، روز وحدت حوزه و دانشگاه نامیده شد.

آنچه که اکنون حائز اهمیت است و ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح می سازد این نکته است که وحدت این دو پایگاه علم و اندیشه و تقوا باید از نوع وحدت در عین کثرت باشد و این دو قشر باید مکمل یکدیگر باشند و برای رفع نواقص یکدیگر تلاش کنند. البته ما در موضوعیت این دو نهاد به دنبال وحدت نیستیم، اگرچه به کار بردن واژه وحدت در آغاز عبارت «حوزه و دانشگاه» دلالت بر نوعی فاصله بین این دو مرکز و پایگاه علمی و دینی دارد که باید بر وحدت این دو نهاد علمی و دینی تاکید فراوانی شود.

تحقق وحدت این دو نهاد منوط به وجود یک مفاهمه و درک صحیح بین حوزه و دانشگاه است. اگر بخواهیم وحدت فراگیر و پایدار و از سوی دیگر سودمند و حیات بخش بین این دو قشر تحقق یابد، باید با یک ارتباط تنگاتنگ و همه جانبه و ارائه راهکارهای صحیح در صدد وحدت بین این دو نهاد علم و دین باشیم.

نویسنده : مریم شیخی



همچنین مشاهده کنید