شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
آثار آل احمد و تناقضات

دهه ۴۰ را باید دوره غلیان احساسات جامعه روشنفکری ایران از هر دو سوی چپ و راست دانست. اکنون که دیرسالی از آن ایام میگذرد و غبار هیجانات و انفعالات روحی جامعه روشنفکری و همچنین مردم فروکش کرده، حوادث آن ایام را میتوان با روشنی بیشتری مورد بررسی قرار داد. جریان روشنفکری آن ایام که اکنون در بوته نقد قرار گرفته، از منظرهای مختلف قابل انتقاد است. نخست اینکه غالب روشنفکران آن ایام، به دلیل تحت تاثیر حاکمیت بودن در آن زمان، نمیتوانستند بسیاری از دیدگاههای خود را مطرح کنند لاجرم به انتقاداتی میپرداختند که پیداست هدف اصلی آنها نبوده؛ بلکه فقط برای تخریب پایههای تسلط فکری رژیم گذشته بوده است.
مثال بارز این جریان، مرحوم جلال آلاحمد است که با توجه به گرایشات متفاوتی که در طول زندگی فرهنگی خود داشته، میتوان گفت بسیاری از دیدگاههای مطرح شده در آثارش با راه و روشی که در زندگی شخصی خود داشته، کاملا متفاوت بوده است. زیرا او نه به عنوان یک روشنفکر، بلکه حتی به عنوان یک انسان عادی، آنقدر در زندگی فکری خود تغییر مسیر داده و از این شاخه به آن شاخه پریده است که پیدا نیست اگر زندگی طولانیتری داشت، سرانجام با چهاندیشهای از جهان رخت برمیبست. در تاریخ کشورمان چهرههای بسیاری از این دست وجود داشته؛ مثل محمد غزالی که البته باید گفت جلال گوی سبقت را از او ربوده است.به عنوان مثال، آلاحمد در خسی در میقات پس از آنکه مخاطب خود را به اوج مسائل و حالات روحی و ماورالطبیعه میبرد، در پایان کتاب، معراجی را که ساخته فرو میریزد و میگوید: حج، سنتیست که طی آن سالانه یک میلیون مسلمان در مکه دور هم گرد میآیند؛ و اینکه من (جلال) برای دیدن برادرم به این سفر رفتم و دست آخر هم چیزی از این سفر درنیافتم! تناقضاتی از این دست، در آثار جلال بسیار دیده میشود. به عنوان مثالی دیگر میتوان به کتاب معروف غربزدگی است که اکنون مورد انتقاد چهرههای شاخص روشنفکری ایران قرار گرفته است.
از جمله داریوش شایگان که در شماره دوم از مجله مهرنامه گفته است غربزدگی را خواندم و آن را کتابی سبک یافتم زیرا آلاحمد غرب را نمیشناخت. این حرف البته درست است زیرا آنچه او در این اثر در مورد غرب و قیاس آن با شرق میآورد، با چیزی که امروز در ارتباط غرب و شرق میشناسیم تفاوتهای بسیاری دارد و حتی خندهدار است. همچنین صادق زیباکلام در کتاب سنت و مدرنیته خود در صفحه ۱۱۹ مینویسد: آلاحمد که غربزدگی و تمایل به غرب را بزرگترین آفت و بلای جان ایران و بالاخص روشنفکران میدانست، تنها فرد غرب ستیزی نبود که سوژه مورد ستیز خود و افکارش را به درستی نمیشناخت و سپس میافزاید او اطلاع درستی از اوضاع زمانه خود نداشت! همینطور یحیی یثربی(قرآنپژوه) در کتاب ماجرای غمانگیز روشنفکری در ایران خود بسیاری از مباحث مطرح شده در کتاب غربزدگی جلال را، نیاز اصلی و مبرم زندگیهای کنونی میداند و میگوید اگر جلال هم زنده بود، چارهای جز پرداختن به این مسائل نداشت. ماشاءا... آجودانی نیز در کتاب مشروطه ایرانی چنین نظری درمورد جلال و غربزدگی ارائه کرده. همچنین جمشید بهنام(جامعهشناس) در کتاب ایرانیان و اندیشه تجدد ضمن بحث مفصلی در باره دیدگاههای آلاحمد، سرانجام به این نتیجه رسیده که در مجموع آثار جلال، نتاقضات و تضادهای متعددی وجود دارد.
مجموع این دیدگاهها که مشتی است نمونه خروار، مبین این است که دیدگاههای مطرح شده از سوی جلال تنها سبب بروز هیجانات اجتماعی در آن ایام بوده ولی نهایتا راه به جایی نبردهاست و برای جامعه ایرانی سازنده نبوده زیرا بیشتر جنبه احساسی و برانگیختن جامعه ایرانی را داشته؛ اما بیپشتوانه فرهنگی و فارغ از اصول و روشمندی. نمونه دیگری که میشود از این کتاب نمونه آورد این است که جلال در غربزدگی (که این عنوان را از احمد فردید عاریت گرفته) برای آسیاهای بادی میان قائن و گناباد دل میسوزاند و خواننده را به هیجانات کاذب وا میدارد که چرا باید پای ماشین به اقتصاد شبانی و روستایی باز شود! حال آنکه جلال در همان زمان و در خانه خود مانند هر ایرانی دیگری حداقل یک آسیابرقی داشته است.اما در مورد آثار ادبی این نویسنده باید گفت که او سبک و روش متفاوتی در نوشتن داشت و نثر خاصی را بین نویسندگان از خود ارائه کرد.
این نثر نه روانی نویسندگان مردمی مانند جمالزاده، هدایت، دهخدا و... را داشت و نه فضاحت آثار نویسندگانی چون ابراهیم گلستان! نثر جلال، نثری لجام گسیخته بود، آنچنانکه ارکان جمله در آن به همریخته و ترکیبات و جملهپردازیهایش تابع هیچ قاعده و روش خاصی نبود و به این جهت این نثر مورد توجه نسلهای بعدی از اهالی قلم نیز قرار نگرفت و در دایره آثار جلال، محدود ماند. اما به هر حال تجربهای بود برای خودش و شاید در زمانه خود تا حدی هم برای جلال توفیقآور بوده. ولی سرانجام مقبول اهل مطالعه و مانوسان با حوزه ادبیات و کتاب قرار نگرفت. گذشته از مسائل ساختاری، از نظر کیفی نیز نمیتوان آثار آلاحمد را در غالب آثار نویسندگان شهیر معاصر قرار داد و آنها را ماندگار خواند، تا جایی که آثار جلال حتی با آثار نویسندگانی همچون جمال میرصادقی قابل مقایسه نیست.
زیرا آنچه او در آثار ادبی خود مطرح میکند، امروز هیچ موضوعیتی ندارد و بارزترین مثال برای این مصداق، داستان مدیر مدرسه است. در مجموع اما شاید بتوان آثار ادبی جلال را آیینهای کوچک دانست که جامعه زمانه خود را انعکاس میداده است. من این مساله را در مراسمی که چندی قبل در منزل زندهیاد سیمین دانشور برگزار شده بود نیز گفتم که مجموع آثار جلال قابلیت رقابت با تنها یک اثر از سیمین دانشور، یعنی سووشون را ندارد. در حالی که سیمین با همان یک رمان، در تاریخ ادبیات معاصر ماندگار شد.
محمد بقاییماکان
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست