سه شنبه, ۲ مرداد, ۱۴۰۳ / 23 July, 2024
مجله ویستا

افق همچنان تیره است


افق همچنان تیره است

اینجا آفریقای جنوبی و زمان حاضر است سوتسی یك جوان آشوبگر و ناآرام است كه در حومه ژوهانسبورگ و زاغه های آن زندگی می كند او با كمك دوستش «بوستون» كه یك معلم شكست خورده است دست به یك سرقت خونبار می زند و سپس كارمندی را كه تازه حقوقش را دریافت كرده است, نیز به قتل می رسانند

«سوتسی» رمان آتول فوگارد كه در سال ۱۹۸۰ عرضه شد، با «صخره برایتن» ( رمانی از گراهام گرین) قیاس شده و به گونه ای پاسخی بر آن تلقی گشته است و آن را نمونه «سوو»تویی آن اثر فرهنگی توصیف كرده اند.ابتدا لازم است بدانید سوتسی واژه عامیانه در زبان آفریقای جنوبی برای افراد بی ارزش و ولگردان خیابانی است و گاهی كه آن را می خوانید و در ذهن تان بررسی می كنید و یا تجسم سینمایی آن را در فیلم گاوین هود می بینید، به یاد شخصیت پینكی گراهام گرین می افتید. او هم بسیار جوان و جاه طلب و بداندیش است.

در ابتدای قصه او را می بینیم كه در شهرك ها قدم می زند و غرور از سر و رویش می بارد و انگشتان دستش را با خشونت به سمت كسانی می گیرد كه ایستاده و او را زیر نظر دارند. او و دوستانش یك مرد میانسال را كه حقوق اش را تازه گرفته است، نشانه می گیرند و وی را تا داخل یك قطار شلوغ تعقیب می كنند و نه تنها رحمی ندارند و جیبش را می زنند، بلكه وی را به قتل هم می رسانند و بعداً هیچ نشانی از پشیمانی هم در آنها دیده نمی شود. اگر گفتیم «سوتسی» به طور استعاری كار گراهام گرین را به یاد می آورد، در آن صورت باید بیفزاییم كه در برخی سكانس های دیگر خود آثار سینمایی دیگری را نیز به ذهن القا می كند و از آن جمله اند كارهایی از ژانر گنگستری.

اگر بخواهیم نمونه جدیدتری را بیاوریم، باید به «شهر خدا» اشاره كنیم كه كار فرناندو میری لیس برزیلی است و مثل آن فیلم ما با صحنه های تخلف و كجروی در دل جوامع شهری (البته بسیار كوچكتر و فقیرتر از ریودو ژانیرو) روبه رو هستیم. در این میان گاوین هود توانسته است یك بازی عالی را از پرسلی چوی نیاگی هنرپیشه نقش اول در نقش یك ضدقهرمان آشفته بگیرد. او اسیر و وسیله خشونت است اما به آرامی و به تدریج از خود می پرسد كه چرا زندگی اش چنین است و از وجود خشونت صرف پیرامون خود ابراز نارضایتی می كند.

سوتسی به تصویر كشیده توسط چوی نیاگی نوعی لرزش و تزلزل و عدم اطمینان و اعتماد به نفس را هم پیرامون خود دارد و انگار بنیادهای كار را از خود می پرسد. او در صندلی پشتی اتومبیلی كه سرقت كرده است، یك كودك را می یابد و از آن پس لحن و روش برخورد او با زندگی عوض می شود و جور دیگری به مسائل نگاه و درباره آنها پرس وجو می كند. او هم یك یتیم بوده كه برای بقا و فرار از مرگ و ادامه زندگی مجبور بوده است تن به یك زندگی ناآرام و توام با برخورد و خطر بدهد و چیزی را دوروبر خود خلق كند كه شاید دلخواه خودش نبوده است.

از آن به بعد او راجع به هر آنچه كه زندگی اش را تشكیل می داده و پایه های آن تلقی می شده، شروع به كنكاش مجرد می كند و به سرعت درمی یابد كه بسیاری از كارهای گذشته اش اشتباه بوده است. گاوین هود می كوشد نوعی رئالیسم را در تمام این صحنه ها و در به تصویر كشیدن این مسائل و برخوردها رعایت كند و با چنین قلم و سلاحی ماجرا را بشكافد. وقتی او یك بار به خانه بازمی گردد، می بیند كه كودك مورد اشاره به میان خس و خاشاك و آشغال های اطراف خانه رفته و آنجا سرگردان است و مگس ها و پشه ها وی را در میان گرفته اند.

پس از آن تعدادی سكانس دربردارنده خشونت و برخوردهای تازه را می بینیم و یكی از آنها در خانه پدر این كودك است كه ظاهراً سوتسی به آنجا سر زده است تا از شرایط زندگی اولیه كودك و به واقع وضعیت والدین او مطلع شود. پدر این كودك نیز از پلیس كمك می طلبد تا بتواند بچه اش را پس بگیرد.

با این حال مثل بسیاری از فیلم های مشابه كه به زندگی كودكان و سرپرستان ثابت یا موقتی آنها می پردازد، بیننده شك ندارد كه سرپرست در اصل و در دل خود انسان رحیم و با مروتی است و دوست دارد به كودك خود خدمت كند و وی را از دردسر دور نگه دارد و برعكس سلامتی را نصیب او كند و تماشاگران فیلم تردید ندارند كه سوتسی در دل، انسان مهربانی است.

با این وجود تماشای این رویداد كه سوتسی چطور به سرعت ارتباطش را با سایر گنگسترها قطع می كند و حتی از نزدیك ترین دوستانش فاصله می گیرد عجیب می نماید. هر چه باشد گاوین هود به ما می گوید كه تمام این نفرات زندگی و روال و طرز برخوردی مشابه دارند و وقایع زندگی شان یكسان و در یك مسیر بوده است. شاید هود و یارانش در آن مقطع به هیچ چیز جز سرنوشت سوتسی و سایرین فكر نمی كرده اند و فقط تشریح زندگی او برایشان اهمیت داشته است.

صحنه هایی كه سوتسی و سایر افراد را به طور انفرادی نشان می دهند ضرب خاصی دارند. در یكی از این صحنه ها سوتسی یكی از دوستانش را كه معتاد به مشروبات الكلی است، می كوبد و به شدت مضروب می كند و فقط به این خاطر كه وی به سوتسی گفته است كه او هم صاحب احساس است و باید بدان بها بدهد. با این وجود این شروع حركت او به سوی رستگاری است.

● خلاصه داستان

اینجا آفریقای جنوبی و زمان حاضر است.سوتسی یك جوان آشوبگر و ناآرام است كه در حومه ژوهانسبورگ و زاغه های آن زندگی می كند. او با كمك دوستش «بوستون» كه یك معلم شكست خورده است دست به یك سرقت خونبار می زند و سپس كارمندی را كه تازه حقوقش را دریافت كرده است، نیز به قتل می رسانند. سوتسی در یكی از شهرك ها و هنگامی كه بوستون بیش از حد درباره او پرس وجو می كند و بنیادهای زندگی او را زیر سئوال می برد، خونسردی اش را از دست می دهد و بوستون را ضرب و شتم می كند و چند روز بعد از یك محله اعیان نشین در شهر دست به سرقت یك اتومبیل می زند. دقایقی بعد او متوجه می شود كه در صندلی پشتی اتومبیل یك كودك كه احتمالاً متعلق به صاحب اتومبیل است وجود دارد.

این بچه سه ماهه است و سوتسی به سرعت به او دل می بازد. سوتسی تصادف می كند و در نتیجه ماشین را جا می گذارد و از آن جا می رود، اما آن كودك را با خود می برد و سعی دارد كه وی را تغذیه و از او مراقبت كند. اما درمی یابد كه این كار او نیست و در نتیجه زن جوانی را كه میریام نام دارد و خود صاحب یك كودك است به ضرب اسلحه وادار به مراقبت از بچه خود نیز می كند. سایر اعضای گروه گنگستری سوتسی، به او شك دارند و به خانه پدری «كودك تحت مراقبت» سوتسی یورش می برند. در برخورد حاصله پدر این كودك مجروح می شود و سایر اعضای گروه گنگستری پا به فرار می گذارند. سوتسی به میریام به چشم مادر كودكش می نگرد و رفتارش هم بهتر می شود. او سرانجام بچه را به پلیس ها و خانواده اولیه او رجعت می دهد. مشخص است كه وی قدم به مرحله تازه و بهتری از زندگی اش گذاشته است.

● «سوتسی» (Tsotsi)

▪ محصول: آفریقای جنوبی و بریتانیا (۲۰۰۵)

▪ كارگردان: گاوین هود

▪ بازیگران اصلی: پرسلی چوی نیاگی، تری فتو و كنت نیكاسی

▪ مدت: ۹۴ دقیقه

جفری مك ناب