جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
زیست فضای شهری مهاجران افغانستانی

درنگی در انسان شناسی فضای زندگی مهاجران افغانستانی در شهرک قائم قم
فضا قالب مکانی هر تجلی مادی است . از همه اشیا و موجودات گرفته تا انسان بسته به چگونگی حضورشان فضا را شکل می دهند و در عین حال از آن تاثیر می پذیرند. انسان به عنوان موجودی هوشمند و فرهنگی رابطه ای متفاوت و پیچیده با فضا دارد.
انسان شناسی به مثابه علم مطالعه انسان در رابطه با فرهنگ ، به بررسی کیفیت این تبادل می پردازد. از دیر باز انسان شناسان به فضا علاقه نشان می دادند و این را می توان در توصیف های مردم نگارانه پیش گامان این رشته مشاهده کرد. توجه به فرهنگ مادی جوامع و چگونگی سازماندهی فضا در کنار دیگر اجزا این فرهنگ ، به عنوان یک پس زمینه و نه موضوع مطالعه همواره وجود داشته است .
تبدیل شهرنشینی به شکل غالب زیست انسانهای امروز همراه با پیچیدگیها وبحرانهای خاص خود ،و اهمیت فضاهای شهری در حیات شهر ، لزوم مطالعاتی از این دست را آشکار می کند و در کشور ما این مساله به خوبی قابل مشاهده است.
فضاهای مسکونی شهرها و شهرکها بسترهایی هستند که سبک زندگی ساکنان آن تا حدود زیادی در آنجا شکل میگیرد؛ ساکنانی که اعم از پیر و جوان، زن و مرد در آنجا تحول مییابند. ما این فضاها را در شهرک قائم قم محله ای که افغانستانی های فراوانی را در خود جای داده است، به دو بخش میکنیم: فضاهای بیرونی و فضای درونی.
1- فضاهای بیرونی
به شهرستان قم که پا نهادیم، میدان هفتاد و دو تن ما را دور خود میچرخاند تا بلوار ولی عصر را بیابیم و به سوی میدانی به همین نام سرازیر شویم. خیابان قائم که ما را به شهرک قائم میبرد، از این میدان سرچشمه میگیرد. سلام بر میدان چهارگوش شهرکه ضلع چپ آن را مسجد بزرگ بقیه ا... و ضلع راست آن را ایستگاه اتوبوس و روبرو به میانه خیابان اصلی شهرک باز می شود، شهرکی با کوچههای موازی، پس کوچههای تو در تو، میدانهایی بی سر و ته و بی شکل و شمایل و زمینهای بایر و برهوت کویری که معلوم نیست در شهرک مسکونی چه میکنند.
تراکم صوتها و تصویرها و بوها و رنگها از یک سو، زندگیهای روزانه و شبانه، روشنیها و خاموشیها، شادیها و غمها، عروسیها و عزاها، ماشینهای عروس و حجلههای مرگ، رفت و آمدها و حمل و نقلها، اشتغالات و تفریحات، لاهوتی و ناسوتی از سوی دیگر از خیابان بهشتی میگذرد و به کوچهها و پس کوچهها رسوخ میکند و آنگاه کار به فضای درونی و خانهها میکشد. پس ما بنا به وسع خود به یک یک این پدیدهها و وضعیتها، حالات و اطوار، زیرها و بمهای زندگی شهرکی غریب نشین ولی پر هیجان خواهیم پرداخت:
الف) شهرک صوتی
گویی سر و صداها از میدان سه گوش شهرک به خیابان اصلی و سپس به کوچههای پهن و باریک آن میریزند و آن گاه به درون خانهها سرازیر میشوند. این در طول روز است ولی صبحها درست بر عکس از درون به بیرون. صدای دست فروشان و دمپایی پوشان، کرکره دکانها و بازی صبحگاهی بچهها کجا و صدای موتورها و اگزوز ماشینها و بوقهای گوش آزار وسایل نقلیه کجا؟ مثل همه جای دنیا صداها از همان دم دمهای صبح آهسته آهسته از خانهها بیرون میریزند و از اطراف و اکناف شهر مقدس به درون، تا بروند و اوج بگیرند و موج بردارند و همه شهرک را در خود بگیرند تا اواخر شب که رفته رفته به نجواهای جوانان سر چهار راهی و کشیدن کرکرهها به پائین و بسته شدن چفت درب خانهها منتهی گردند. صدای غرش قطار را فراموش نکنیم که شب و روز نمیشناسد و در هر موقعی از شبانه روز آرامش نسبی آدمها و کودکان به بازی نشسته و یا ناز خوابیده را به هم میریزد.
ب) شهرک تصویری
اگر در خیابان بهشتی باقی بمانیم، در دو طرف سراسر آن، مغازهها یکی پس از دیگری درهای خود را بروی مشتریان باز میکنند: اول نانواییها و خواروبار فروشیها، سپس بقالیها و قصابیها و سبزی فروشی ها و میوه فروشی ها و شیرینی فروشی ها و آن گاه آرایشگاهها و معاملات ملکیها و پارچه فروشیها و لباس فروشیها و تعمیرگاهها و آهنگریها و دستفروشها، ساندویچیها و آبمیوهگیری ها، عکاسیها و خیاطیها و دعانویسها و سرانجام دعانویسها و داروخانهها و مطبها و کیوسکها درب میگشایند و رخ مینمایند با رخ هایی رنگین. جلوی هر مغازهای میشود دقایقی به تماشا ایستاد و به قفسهها و ویترینها و نوشته های روی شیشهها و تابلوهای بالای درها و اجناس و کالاها و رنگها و اندازهها و چینشها و دکورها چشم دوخت و بین دو مغازه به آمد و رفت شهرکنشینان و قدم زدنهای تند و کند نمایش گونه آنان نگاه کرد. این حرکت ها در نمایشگاهی به نمایش گذاشته میشوند که برای بیننده بیرونی جالب توجه و سرگرم کننده است. مجموعه این تصاویر رنگارنگ با فراز فرود خورشید، پهن و جمع شدن آفتاب، نمایشگاه خیابانی را دایمی میکند و ازدحام آدمها را رونق میبخشد.
در میان آنهایی که میروند و میدوند، آنهایی را میبینید که پرسه میزنند و سر هر کوچه گرد میآیند و یا دست در دست، پیاده روها را بالا و پائین میروند. از کوچهها و پس کوچهها نگفتیم که حال و هوای خودمانی تر و خانوادگی تر دارند. درب ها همه باز، بچهها جلوی خانهها همه به بازی و دوچرخه سواری، موتورشویی و ... مشغول، علائم و ارقام و پلاک ها و اتیکتهای شهرداری و سازمان آب و اداره پست و برق و گاز که همه جدی و همه رسمیاند، در کنار ده هاآگهی تبلیغاتی که درهای خانهها را تزیین که هیچ، بلکه سیاه میکنند و رسمیتی ندارند، به هم پهلو میزنند و کوچه را به شهر فرنگ تبدیل میکنند. رشتههای آب آلوده و غیر آلوده در خطوط گود وسط کوچهها به نام جوی، آب ِگل بازی و آب بازی بچهها را فراهم میسازند. وسایل بنایی اعم از خاک و سیمان و گچ و آجر و سفال جلوی خرابهها، خانههای نوی فردا را نوید میدهند. هرچه از این کوچهها به پس کوچههای بیرونی شهرک راهمیپیمایی آشغالها و آشغال دانی ها مناظر اصلی دور شهر را جلوی چشمان عابران پیاده قرار میدهد. تنها پرچمهای سبز و سیاه و سرخ و سفید آن هم در ایام شادی یا سوگواری، بی کسی و رهائی را اندکی از دوش این کوچههای خراباتی بر میگیرند. زندگی درونی خانهها همه محرمانه نیستند چه فضولها از بیرون بعضی خانههای بیدرب و پنجره درون آن ها را دید میزنند
پ) شهرک بوها
بوها از همه نوع. در مدت 15 دقیقهای که خیابان بهشتی را پیمودیم، از بوهای بهشتی خبری نبود. بوی اصلی همانی بود که در شهرک های روستانشین و یا روستاهای کنار شهری استشمام میشود.
در میان آن بوی زبالهها و فاضلابهای شهری، دود اتومبیلها و موتورها با بوی نان داغ، کباب داغ در هم میآمیزند. به این بوها باید بوی میوهها و سبزیهای تازه را که تازه از راه رسیدهاند، افزود. در این جا بوی نان خشک کپک زده ای را که در یکی از نقاط غیرمسکونی کنار خیابان همچنان پراکنده و آزار دهنده است، نمیتوان از یابد برد.
ت) شهرک لحظهها
از ساعت شش صبح که به خیابان میزنی لحظههای زندگی آغاز میشوند: لحظه دوچرخه سواری بچهها در کوچهها، لحظه بازی بچههای دیگر با سنگ و چوب و کاشیها و آجرهای یک بنای تخریب شده یا خرابهای در حال بنا. سپس لحظه هجوم جوانان به سوی کار با موتور و ماشین و مینی بوس و اتوبوس فرا میرسد. همه اینها رابطههای میان بافتهای مسکونی و بافتهای حرفهای را فراهم میآورند، با نازلترین قیمتها و بعضاً، باسریعترین سرعتها و با بهترین بهرهوریها. در میدان اصلی شهرک، خط اتوبوس مسافرینی را که صفشان هردم طولانیتر میشود به مرکز شهر منتقل میکند. هجوم آنها را باید هر نیم ساعت یک بار به تماشا ایستاد. سواریهای شخصی در کنار همین میدان همین کار را با قیمت و سرعت بیشتر انجام میدهند و از این راه درآمدهای سرشاری به جیب میزنند، چون محل کار بسیاری از مهاجرین در مسیر همان خط اتوبوس و بعضی از همین سواری هاست. از آژانسهای شبانه روزی نگوییم که فقط نیازمندان ناچار شهرک را جا به جا میکنند. مسافرکشها هم به طور شبانه روزی در رفت و آمدند ولی نه برای جیبهای متورمتر و شکمهای سیرتر. حیف است اگر در میان این همه وسیله نقلیه که گوش شهرک را صبح تا شام با بوقها و فریادها و صداهای عجیب و غریبشان کر میکنند، از عبور ناگهانی قطار هرچند ساعت یکبار هم چیزی نگوئیم که به موازات خیابان شرقی – غربی اصلی، شهرک را بلرزه در میآورند.
بعد از ناپدید شدن نیروهای تازه نفس در خیابانها نوبت به مسنترها و زنها میرسد که سلانه سلانه کیسه خرید بدست، دمپایی به پا، پیادهروها را پر میکنند و لحظه فضاهای غم و شادی، تندی و کندی، آرامش و هیجانی و نیز مهربانی و نامهربانی را به وجود میآورند و بازار کسب و خرید و فروش را رونق میبخشند. مغازهها، از هر نوع و نوا و از همه رنگ و لوا سرتاسر دو طرف خیابان بهشتی را پوشاندهاند. فضا، فضای کار است و تلاش. مالکیتها در دست ایرانیها، همه اجاره نامهها به نام مهاجرها. اما فضای کار فقط فضای کسب نیست، فضای کارگاهی و گردو غباری و دودی و گاهی بوی برش چوب نجاری ها وآهن آهنگری ها هم هست.
ظهر که فرا رسید با اذان مؤذن جنب و جوش به راه میافتد که آدمها را یا به طرف مسجد شهرک یا به سوی خانهها، و یا به جانب ساندویچیها و اغذیه فروشیها میکشاند. گفتیم مسجد شهرک، باید بگوییم فضای نماز و عبادت که فقط به این تنها مسجد ختم نمیشود. مسجد فضایی دایمی است؛ در شهرک حسینیههای دایمی هم وجود دارد. دو حسینیه مخصوص افغانستانیها و دو حسینیه دیگر ویژه ترکها و سایر اقلیتها . مسجد، مومنان را از دو ساعت قبل تا دو ساعت بعد از نماز جماعت در خود میگیرد و زیر چتر فرهنگی خود پرورش میدهد. کتابخانه و کلاسهای مختلف فرهنگی و هنری پسرها را سرگرم میکند. حسینیهها با ترتیب برنامههای جشن و سوگواری، کلاسهای قرائت و حفظ قرآن از جوانان پذیرایی میکنند و حتی مهاجرین تازه وارد را موقتاً اسکان میدهند. اسما خدا و تصاویر ائمه به در و دیوار مسجد و حسینیهها و تکایا زینت بخشیدهاند و فضا را قدسی تر کردهاند. در ایام محرم و صفر خانهها هم رنگ تقدس بخود میگیرند. در هر کوچه، دست کم دو تا سه خانه به هیأت تبدیل میشوند، همانگونه که در روزهای اعیاد و شادمانی کوچهها مملو از نمادها و نشانههای دینی میشوند. جوانهایی پیدا میشوند که در این ایام دیوار منازل خود را با رنگ آمیزیهای مذهبی و اشعار دینی منقوش میکنند، گویی زندگی در فضاهای قدسی دل آنها را آرامش میبخشد و جهان محیط را در نظر آنها رنگین میسازد.
عصر شهرک عصر لحظههای رهایی و تفریحی است، عصر آمد و رفتهای آرامتر و مهربانانه تر، پیداست که زندگی روزانه رو به پایان میبرد. گیم نتها رفته رفته پر میشوند، بچهها به قیف بستنیها لیس میزنند، دوستان جوان یکدیگر را سراغ میگیرند، دور هر موتور چند نوجوان جمع میشوند. دکههای توزیع آب سطلها و دبههای آب شیرین را پر میکنند. اگر پیش از ظهر خانمها برای خرید بیرون میآمدند، عصر رو به غروب برای تماشای ویترین پارچه فروشی ها و دیدار آشنایان در پیادهروها پرسه میزنند. چنان چه این جماعت «خواهر» به پارک قدم نمیگذارد و مانند پیرمردهای از کار افتاده در گوشه و کنار خیابان اصلی سایه نمیخورد، و یا در میدان عمومی به گپ زدن نمیپردازد، چنان چه از فضاهای ورزشی و رزمی و حتی بزمی بریده است و در فضاهای بازیهای اینترنتی راهی ندارد، در پیادهروها که میتواند پرسه بزند و به کتابخانه پارک اطلس «مخصوص خواهران» سر بکشد. از فضای محله در شب بگوئیم که تاریکیها و خنکیها را با خود میآورد. از ساعت 10 شب چراغ خانهها آرام آرام خاموش میشوند و مغازهدارها به لامپها فوت میکنند و به سوی خانه روان میشوند ولی هنوز جلوی بعضی منزلها و مغازهها تک و توک جوانان در حال گفت و گو و تخمه شکستن هستند. گیم نتها پر از بچههایی است که نمیخواهند «به این زودی» به خانه برگردند. بعضی از آنها در کوچهها به دوچرخهسواری مشغولند. زنهای چادری به طور دسته جمعی از حرم و مجالس روضه خوانی بر میگردند. خانوادهها با هم از شام منزل اقوام به سوی خانههایشان گام بر میدارند و پدرها کودکان به خواب رفته را در بغل و مادرها بچههای چند ساله را در پشت سر او به دنبال خود میکنند. پیرمردی به آسمان خیره شده، کودکی که از بازی سیر نشده بیآن که ریگی به کفش داشته باشد، مرتباً ریگ به چاله پر آبی میاندازد. زن هایی را میبینید که جلوی درب خانه ای چمپاتمه زده و با هم درد دل میکنند تا شوهرانشان دکانها را تعطیل کنند. آن دسته از خانوادههایی که در پارک اطلس شام برده و خورده بودند، دیگر در پایان شب با آن وداع میگویند، ولی هنوز جوانان مجردی هستند که تا دیر وقت محل را خالی نمی گذارند، سیگار می کشند، اگر چیز دیگری نکشند! ماشین گشت، خودی به آنها نشان میدهد و گویی آنها را به بازگشتن به خانه دعوت میکنند. شب که از نیمه گذشت، دیگر فقط آدمهای استثنایی در کوچه و پارک و خیابان دیده میشوند. آن شب ساعت یک پنجاه دقیقه صبح روز بعد بود که قلب شهرک ازطپیدن افتاد. همه رفته بودند تا خود را برای فردایی پر ماجرا و هیجان آماده کنند.
2- فضای درونی
ما در این بخش، فضای درونی را به خانهها میکشیم، خانههایی با مساحتهای محدود و مالکین ایرانی و اکثراً اجارهای.
چند نکته را باید در نظر بگیریم: 1) تفاوت معناداری از نظر سکنایی میان مهاجرین افغانستانی کل کشور و مهاجرین شهرستان قم وجود ندارد، 2) تعداد مستاجران در سراسر کشور بسیار بالا است، زیرا بیگانگان جز در شرایط معین و محدود از حق مالکیت خاک در سرزمین ایران محرومند. (شکلی از مالکیت وجود دارد بنام «مالکیت به غیر». در این نوع مالکیت فرد مهاجر مالک واقعی است ولی قباله ملک خریداری شده خود را موقتاً بنام یک ایرانی مورد اعتماد به ثبت میرساند.)مساحت خانهها در شهرک قائم در اغلب موارد از 60 متر تجاوز نمیکند، درحالی که در هر یک از آنها تا شاید 10 نفر اقامت داشته باشند. به طور معمول در هر واحد مسکونی دو خانواده زندگی میکنند که یکی از آن دو یکی از فرزندان متأهل خانواده است. اکثر خانهها یک یا دو طبقهاند. بندرت میتوان خانههای سه طبقه در شهرک مشاهده کرد. چنان چه خانههای دو طبقه داشته باشد باید انتظار اقامت حداقل دو خانواده را در آن داشت.
تقسیم فضا در درون خانه - که خود مطالعه مستقلی را میطلبد - بسیار جالب است:
فرد بیگانه و به ویژه مرد بیگانه نسبت به خانواده هرگز به درون خانه قدم نمیگذارد. تمامی شکل و محتوای خانه از دید اغیار پنهان میماند. چنانچه بنا طوری ساخته شده باشد که با ورود به آن به توان به راز و نیاز خانه و کاشانه پی برد و دیواری کشیده نشده باشد که فضای خصوصی خانواده را از دید بیگانه پنهان و محصور و محفوظ نگاه دارد، پردههای ضخیم پارچهای اینکار را انجام میدهند، فضای مختص مهمان مسیر درب کوچه تا اطاق مهمانخانه است که معمولاً در کنار درب ورودی قرار دارد.
در مورد پرده که به معنی واقعی کلمه پرده پوشانی می کند: بیگانه را از خودی، خودی را از خودی و مرد را از زن جدا می سازد. پرده پشت درب ورودی به اغیار اجازه نفوذ بصری به درون خانه را نمی دهد. پرده پنجره ها، فضای باز حیاط را از فضای باز اتاق ها جدا می کند و در نهایت، پرده بین اتاق ها که کار جدا سازی خودی ها را انجام می دهد. فضای خواب، همان فضای زیست است که در آن به تماشای تلویزیون و صرف غذا پرداخته میشود.
و اما این تقسیم فضایی در زمان خواب به این شکل است: مکان خواب پدر و مادر جدا از بقیه نیست، در واقع اتاقی که از نظر فضایی بسیار پویاست در زمان های مختلف کارکرد خود را تغییر داده و به فضای دیگری تبدیل می شود. پسرها در نزدیک به تلویزیون می خوابند چرا که آنها دوست دارند برخی اوقات تا دیر وقت به تماشای تلویزیون بپردازند، در صورتی که پدر و مادر تمایلی به این کار نشان نمی دهند و خود به خود دور ترین نقطه از تلویزیون را انتخاب می کنند. از موقعیت خواب دختران خانه اطلاع چندانی نداریم.
ما اعتراف میکنیم که به دلیل محرمیت و خصوصیت فضاهای مسکونی مهاجرین افغانستانی و تعصبات شدیدی که در این زمینه وجود دارد، نتوانستیم به همه محوطه هاراه بیابیم و فقط موفق شدیم در فرصتهایی که پژوهش گر توانسته ایجاد کند، چند تصویر از جاهای مختلف آن تهیه کنیم.
بدون هیچ شکی مطالعه دقیق و روشمند فضاهای خصوصی زندگی مهاجران شهرک نشین میتواند اطلاعات ذیقیمتی را برای پژوهشگر در مورد سبک زندگی آنها فراهم آورد.
در آخر میتوانیم بگوییم که در شهرک قائم نیز مانند هر بافت شهری دیگر، ترکیبی از فضاهای خصوصی و عمومی وجود دارد که به شکل پیچیدهای در یکدیگر ادغام شده و با هم در آمیختهاند.
1) در فضاهای خصوصی در فاصلههای اندک از فضای عمومی کوچه و بازار واقع شدهاند. ما در تصاویری که از شهرک گرفته ایم ملاحظه میکنیم چگونه کودک نوپا، به راحتی از اطاق خانه به کوچه و از کوچه به اطاق خانه میخزد. همین فاصله کوتاه پویایی بسیار بالایی را به همه ساکنان خانه میدهد. مثلاً برای فرزند پسر یا دختر ده دوازده ساله خانواده بیرون پریدن از خانه و خرید یک یا دو قلم کالا برای سر سفره نه وقت زیادی از او می گیرد و نه کار دشواری برای او تلقی میشود.
منتهی باید دانست سکه محدودیت جا و تنگی فضا و نزدیکی دو فضای عمومی و خصوصی دو رو دارد: روی اول دستیابی افراد و درون و حتی کودک نوپا به بیرون، و روی دوم ورود نسبتاً ساده و بی تکلف دست کم زنان همسایه و گاهی دوستان نزدیک، به درون: «این زن همسایه روی بینی، سرشو میزنی ته شو میزنی خونه ماس. من نمیدونم مگه این خودش خونه زندگی نداره. من همه اش توی خونه، وقتی اون هست ناراحتم ولی کاریش نمیشهکرد.»
2) با اینکه فضای خصوصی در بست در اختیار خانواده قرار دارد، زندگی فقیرانه آن را مجبور میسازد که نتواند برای همیشه این فضا را محرمانه نگهدارد. رفت و آمدهای مکرر و آشنائی های دیرینه مهاجرین با هم حریم آن را تا حدودی در هم میشکند و در نهایت حضور دو فضا را در ذهن انسانها زنده نگه میدارد. نزدیکی مادی دو فضا، نزدیکی ذهنی، عاطفی و شناختی آن دو را نیز به دنبال میآورد.
3) بخشی از فضای عمومی پیوسته و آزادانه در اختیار ساکنان فضای خصوصی قرار میگیرد. زن ها در کوچهها و خرابهها و فضاهای اشغال نشده نزدیک منازل خود، به بستن بند برای پهن کردن لباسهای شسته شده، فرش شویی و فرشبافی وحتی پاک کردن دسته جمعی سبزی می پردازند و اینکار را به طبیعیترین و سادهترین شکل آن انجام میدهند.
به طور کلی میتوان نتیجه گرفت که دو فضای عمومی و خصوصی زیست مهاجران افغانستانی در عین حالی که مرز شخص و زیر نظارتی دارند، تا حدود زیادی در هم ادغام شده و در واقع کمبود یکدیگر را جبران میکنند و در راه زندگی بهتر، از هر دو بهره ور میشوند.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست