آنچه امروز در ونزوئلا در حال وقوع است، اگر صرفاً یک قرارداد نفتی دیده شود، بخش مهمتری از ماجرا نادیده گرفته خواهد شد. مسئله اصلی، مسیری است که در آن ایالات متحده به این قرارداد رسیده است. ترکیبی از فشار سیاسی، تحریم اقتصادی، محاصره، قدرت نظامی و حتی ربودن شخص اول ممکلت به عنوان مانع اصلی قرارداد! این همان نقطهای است که پرونده ونزوئلا را برای ایران مهم میکند.
واشنگتن اگرچه نتوانست در تهران دقیقاً همان سناریویی را که در کاراکاس اجرا کرده تکرار کند، اما منطق حاکم بر سیاست آن میتواند مشابه باشد، فرسوده کردن کشور، تضعیف توان اقتصادی، افزایش هزینه مقاومت و سپس تبدیل فشار ایجادشده به امتیازات سیاسی و اقتصادی.
تفاوت تنها در شکل اجراست.
گزارش تحلیلی «هیل» درباره توافق نفتی جدید آمریکا و ونزوئلا، نکتهای فراتر از یک قرارداد نفتی را برجسته میکند. واشنگتن در این مدل، تنها به دنبال آن نیست که حکومت ونزوئلا سیاست مطلوب آمریکا را اتخاذ کند؛ بلکه میکوشد بخشی از اهرم فشاری را که از طریق تحریم، قدرت سیاسی و مداخله نظامی به دست آورده، به حضور و نفوذ مستقیم در صنعت انرژی تبدیل کند این تفاوت بسیار مهم است.
تحریم در ادبیات رسمی آمریکا معمولاً ابزاری برای تغییر رفتار معرفی میشود؛ اما اگر خروجی تحریم، انتقال امتیازهای بلندمدت اقتصادی و دسترسی مستقیم به منابع طبیعی کشور تحریمشده باشد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک ابزار دیپلماتیک دانست اینجا با چیزی شبیه استعمار اقتصادی در لباس سرمایهگذاری مواجهیم. …





























































































































































