به نمایندگی از تمام عاشقان فوتبال میگویم: «اما ما را لبریز از یادها رها میکنی.» او از پردردترین، محبوبترین و پرافتخارترین پیراهن زندگیاش خداحافظی میکند. از پناهگاه مورد علاقه من دست میکشد؛ جایی که میتوانستم بدون احساس گناه از بازیاش لذت ببرم.
به عنوان یک رئالی، این یک عشق دشوار و ناراحتکننده بود، اما نادیده گرفتن استعداد بینظیرش غیرممکن بود؛ همانطور که برای من احساس غرور به عنوان یک هموطن و دوست داشتن او غیرممکن بود.
استعدادی که از روز نخست همه را شگفتزده کرد، اما در سالهای پایانی به اوج رسید؛ زمانی که با دور آهسته عصاره فوتبال را به ما نشان داد. با راه رفتن. سرگردان در زمین، گویی که مالکش باشد، مدیریت زمان مانند یک ساعت و کنترل توپ همچون یک جسم مقدس.
در آخرین جام جهانی، تشبیهی پیدا کردم که به نظرم حق مطلب را ادا میکرد. یک شعبدهباز آرژانتینی به نام رنه لافاند که یک دست داشت و در بازی با کارتها استاد بود، شعبدهای را فقط با یک دست انجام میداد و میگفت: «آرامتر از این ممکن نیست.» اما بعد، همان شعبده را بارها و بارها تکرار میکرد، فقط با این تفاوت که هر بار واقعاً کندتر از قبل آن را انجام میداد.
مسی نیز در هر جام جهانی هنر خود را با سرعت کمتری به نمایش میگذاشت و هیچ راهی برای کشف شعبدهاش وجود نداشت. در فوتبالی که روزبهروز فیزیکیتر، تاکتیکیتر و بیش از حد تحلیلشدهتر میشود، هیچکس نتوانست دقیق بودن حرکات او را از کار بیندازد.
او تجملات بیمورد را به نفع صراحت و نتیجه کنار میگذاشت. اهداف را بزرگنمایی نمیکرد. زیبایی کار او نه هنری، بلکه کاربردی بود؛ همان زیبایی کارآمدی که فوتبال امروز به آن نیاز دارد.
۲۰ سال است که درباره مسی یک کار را تکرار میکنم: هر بار که صحنهای به پایان میرسد، با خودم میگویم: «فوتبال یعنی این.»
از آنجا که فوتبال یک مسئله ساده نیست و مسی تقریباً در تمام طول قرن بیست و یکم والاترین جلوه این ورزش … …



































































































































































