امروز که او دیگر روی صحنه زندگی حضور ندارد، سینمای ایران فقط یکی از محبوبترین بازیگرانش را از دست نداده، بلکه آخرین بازمانده نسلی را بدرقه کرده است که بازیگری را نه از کلاس و کارگاه، بلکه از نبوغ، غریزه و زیستن آموخته بودند. شاید از همین امروز بتوان با اطمینان نوشت تاریخ کمدی ایران را باید به قبل و بعد از اکبر عبدی تقسیم کرد.
تاریخ هنر، گاهی به انسانهایی میرسد که در هیچ طبقهبندیای جا نمیشوند. اگر بخواهیم اکبر عبدی را صرفاً «کمدین» بنامیم، به او ظلم کردهایم، همانگونه که اگر تنها «بازیگر سینما» یا «بازیگر تلویزیون» خطابش کنیم، ابعاد واقعی استعدادش را نادیده گرفتهایم. او پیش از هر چیز، یک بازیگر کامل بود، هنرمندی که میتوانست در یک پلان، تماشاگر را از قهقهه به بغض برساند، بیآنکه کوچکترین نشانی از تصنع در بازیاش دیده شود.
کمتر بازیگری در سینمای ایران پیدا میشود که بتوان درباره او از تعبیر «نابغه غریزی» استفاده کرد. این واژه، برای هر بازیگری به کار نمیرود. نبوغ غریزی یعنی هنرمندی که پیش از آنکه تکنیک را بیاموزد، زبان دوربین را میشناسد، ریتم صحنه را حس میکند، میداند چه زمانی سکوت کند، چه زمانی نگاهش را بدزدد، چه زمانی مکث کند و چه زمانی تنها با حرکت ابرو یا لرزش لب، دیالوگی را که هرگز گفته نشده به مخاطب منتقل کند.
اکبر عبدی از همین جنس بود. شاید اگر در هالیوود متولد میشد، امروز نامش کنار پیتر سلرز، رابین ویلیامز یا داستین هافمن نوشته میشد، بازیگرانی که شخصیت را زندگی میکنند، نه اینکه صرفاً آن را اجرا کنند. تفاوت عبدی با بسیاری از کمدینهای سینمای ایران نیز دقیقاً همین بود. او برای خنداندن، جوک تعریف نمیکرد، ادا درنمیآورد و به لودگی پناه نمیبرد. خنده در بازی او، محصول شناخت دقیق شخصیت بود. تماشاگر به شخصیت میخندید، نه به تلاش بازیگر برای خنداندن. …






































































