رئیسجمهور آمریکا با توقف در هریک از این ایستگاهها در ۶ ماه گذشته، تلاش کرد به نوعی آن را توجیه و حتی نشانهای از پیروزی بداند. در ایستگاهی که این روزها متوقف شده و بر مبنای آنچه از اظهارات مقامات آمریکا و رسانههای غربی میدانیم؛ قرار است «فشار اقتصادی جایگزین حملات نظامی شده و ایران را تسلیم کند». این جایگزینی اما با توجه به شرایط حاکم بر جهان از چالشهای اقتصادی تا ابهامات سیاسی، به این راحتی نیست و رئیسجمهور آمریکا معمولا آنچه را که راحت نمیتواند بپذیرد، در قالب ادعاهایی فرافکنی میکند؛ ادعاهایی که شدت تناقض و عجیب بودن بسیاری از آنها به اندازهای است که کاخ سفید مجبور میشود، هماهنگ با آن مواضع رسمی خود را به سرعت تغییر دهد یا نزدیکترین مشاورانش گاه ناچار میشوند ساعاتی پس از اظهارنظرهای او، سخنانش را تکذیب یا «شوخی» توصیف کنند.
آخرین نمونه این پریشانی را باید در اظهارات اخیر ترامپ درباره تنگه هرمز جستوجو کرد. رئیسجمهور آمریکا در سخنرانی در نیویورک اعلام کرد که پس از پایان جنگ، تنگه هرمز را «قلمرو ایالات متحده» خواهد خواند؛ ادعایی که به گفته خبرنگار والاستریت ژورنال حاضر در جلسه، ترامپ ابتدا آن را با خنده بیان کرد اما سپس با لحنی جدیتر تاکید کرد که واقعیت دارد. با این حال، تنها چند ساعت بعد یک مقام ارشد کاخ سفید اعلام کرد که ترامپ پیش از این اظهارنظر، هیچ نشستی با مشاورانش درباره این موضوع نداشته و نباید این حرف را جدی گرفت. در نمونهای دیگر ترامپ مدعی جریان آزاد عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز شده و این در حالی است که نه قیمت بنزین در آمریکا و نه دیگر شاخصهای اقتصادی در جهان چنین ادعایی را تایید میکنند. این نوع از شوخی و ادعا اما نه فقط یکبار و در روزهای اخیر که بارها در طول ماههای گذشته تکرار و به یک الگوی ثابت در کاخ سفید تبدیل شده است.
چرا تصمیمگیری برای رئیسجمهور آمریکا سختتر شده است؟
شرایطی که رئیسجمهور آمریکا این روزها تجربه میکند را میتوان دشوارترین روزها و هفتههای دوران مسئولیت او، هم در دولت اول و هم دولت دومش دانست؛ از آن رو که انتخابهای ترامپ او را در نقطهای قرار داده است که گام برداشتن به پیش همان اندازه سخت و پرهزینه است که عقبنشینی. تلاقی بحرانی که رئیسجمهور آمریکا در آن گرفتار شده، گرچه نتیجه سومحاسبههای شخص وی است اما تبعات آن در فاصله کمتر از سه ماه تا انتخابات مجالس آمریکا، تنها محدود به او و دولتش نخواهد ماند. ترامپ برای پیروزی جمهوریخواهان در این دوره از انتخابات و حفظ مجالس کنگره و سنا باید به رایدهندگان آمریکایی توضیح دهد که چرا برخلاف تمام ارزیابیهای پنتاگون و سیآیای، اراده مقاومت در ایران با اولین برخورد موشک فرونپاشید، موشکهای ایران تمام نشد، اعتراضات خیابانی مردم آغاز نشد، توان هستهای ایران از بین نرفت. سوالاتی از این دست که ۶ ماه پیش ترامپ آنها را به عنوان دلایل حمله به ایران مطرح میکرد و امروز بر اساس آنچه مرکز مطالعات شورای آتلانتیک و شورای روابط خارجی آمریکا در تحلیلهای خود اشاره میکنند؛ ایران با وجود آسیبهای وارده، ظرفیت بازسازی توان موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده و حتی در جریان تحولات تنگه هرمز، هزینههای حضور نظامی آمریکا در منطقه را به شکلی فراتر از پیشبینیهای اولیه جامعه تحلیلی افزایش داده است.
برخلاف تلاش رسانههای حامی ترامپ برای معرفی دموکراتها بهعنوان یک حزب منفور، ممکن است ترامپ خود به مانع بزرگتری برای نامزدهای جمهوریخواه تبدیل شده باشد
گرچه موارد اشاره شده به عنوان اهداف جنگ علیه ایران اعلام میشد و میشود اما واقعیت آن است که به تعبیر واشنگتن ویک و نشریه آتلانتیک هیچکس، حتی در درون دستگاه تصمیمگیری آمریکا، معیار روشنی برای اینکه این جنگ چه زمانی و با چه شرایطی به پایان میرسد در اختیار ندارد. این ابهام در تعریف هدف، بهطور طبیعی تصمیمگیری روزانه را نیز دشوار میکند، چرا که هر تصمیم تاکتیکی باید در نبود یک راهبرد کلان اتخاذ شود. شاید به همین دلیل است که امروز آن ادعاهای ابتدایی جای خود را به واقعیاتی به ویژه در سخنان «جیدی ونس» معاون ترامپ داده و او در پاسخ به پرسشی درباره چگونگی پایان جنگ، تنها دو هدف را مطرح کرد؛ نفت و گاز برای آمریکاییها در سراسر کشورمان ارزان بماند و ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند. این دو هدف پیش از آغاز درگیری نظامی آمریکا علیه ایران در اسفندماه سال گذشته، موضوعاتی بدیهی و در دسترس بودند و نیازی به آغاز جنگی تمام عیار علیه ایران، گسترش درگیری در منطقه، بسته شدن تنگه هرمز و صرف میلیاردها دلار هزینه برای دستیابی به آنها نبود.
چرا ترامپ در این مقطع تغییر موضع داد؟
موضع هیات حاکمه آمریکا در قبال جنگ با ایران و دستکم تا به این لحظه تغییر کرده و از فاز نظامی به سوی فاز فشار اقتصادی و تحریم و محاصره تغییر کرده است. این گزاره را شواهد بسیاری تایید میکنند و از این رو چرایی این تغییر فاز نیازمند بررسی است. اینکه چرا ترامپ از توییتهای سراسر تهدید گذشته، به توییتی درباره ضرورت تجدیدنظر در ساعت روشنایی در آمریکا رسیده است و یا روزنامه واشنگتنپست گزارش میدهد که نیروی دریایی آمریکا در حال بررسی بازطراحی ناوهای هواپیمابر جدید برای هماهنگکردن ظاهر آنها با سلیقه دونالد ترامپ است؛ ریشه در چند واقعیت مهم دارد.
الف: ایران بسیار بیشتر از آنچه ترامپ تصور میکرد، قدرت مقاومت و ایستادن در برابر حملات نظامی و اقتصادی را داشته و دارد و اساسا هدف آسانی نیست که شکستش، برای ترامپ ژست پیروزی بسازد.
ب: انرژی و اقتصاد و ثبات این دو در جهان و به ویژه در آمریکا، بسیار بیشتر از آنکه ترامپ تصور میکرد به جنوب خلیجفارس و تنگه هرمز وابسته است.
پ: رایدهندگان آمریکا بسیار بیشتر از آنچه ترامپ تصور میکرد میتوانند بر آینده حزب متبوع او تاثیرگذار باشند.
هر سه عامل اشاره شده در بالا میتواند سرنوشت یکی از سرنوشتسازترین انتخابات آمریکا را تحت تاثیر قرار دهد و اگر بپذیریم که برآیند تاثیر سه عامل اشاره شده را در انتخابات آتی خواهیم دید؛ آنگاه میتوان این انتخابات را مهمترین متغیری دانست که این روزها بر محاسبات ترامپ اثر میگذارد. نظرسنجی مشترک آسوشیتدپرس و مرکز پژوهش افکار عمومی نورک که اواخر تیرماه انجام شد، نشان داد میزان حمایت حتی در میان رأیدهندگان جمهوریخواه از ادامه این جنگ از ۷۱ درصد به ۶۱ درصد کاهش یافته است. نظرسنجی دیگری از موسسه ریلکلیرپالیتیکس نیز میزان رضایت عمومی از نحوه مدیریت این بحران توسط ترامپ را تنها ۳۶ درصد اعلام کرد.
به گزارش روزنامه واشنگتنپست، حزب جمهوریخواه که پیش از آغاز این جنگ نیز چشمانداز دشواری برای انتخابات میاندورهای پیش رو داشت، اکنون با ترکیبی از تورم بالا، افزایش دوباره قیمت بنزین و نارضایتی گسترده از تداوم درگیری روبهرو است؛ عواملی که به گفته این روزنامه، فرصت جمهوریخواهان برای تمرکز تبلیغاتی بر مزایای اقتصادی و کاهش مالیات را از آنها گرفته است.
نکته قابلتوجهتر، شکاف ملموس درون پایگاه رایدهندگان ترامپ است. نظرسنجی پولیتیکو که نتایج آن در نشریه هیل بازتاب یافت، نشان داد میزان حمایت هواداران ترامپ از ادامه جنگ در صورتی که به افزایش قیمتها بینجامد، از ۵۰ درصد در اردیبهشتماه به ۳۷ درصد کاهش یافته است. چهرههای شناختهشده جریان «اول آمریکا» نیز بهطور علنی خواستار پایان دادن به این درگیری شدهاند و برخی رهبران جمهوریخواه هم هشدار دادهاند که تداوم جنگ میتواند به یک بار سنگین انتخاباتی برای این حزب بدل شود.
ترامپ در تلاش برای وارد کردن فشار به تهران، همزمان بر شکنندگی اقتصادی پایگاه رأیدهندگان خود در داخل آمریکا نیز میافزاید؛ تناقضی که گزینههای پیش روی او را هر روز محدودتر میکند.
فاکسنیوز؛ رسانه مدافع و محبوب ترامپ هم به این بحران اذعان کرده است. بر مبنای نظرسنجیهای جدید این شبکه نامزدهای دموکرات در چند ایالت کلیدی از محبوبیت حزب خود فاصله گرفته و پیشتاز هستند، در حالی که محبوبیت ترامپ بهشدت سقوط کرده است. نشریه نیو ریپابلیک هم در گزارشی با استناد به نظرسنجیهای اخیر فاکسنیوز نوشت، محبوبیت خالص رئیسجمهور در چند ایالت کلیدی بهشدت منفی است: منفی ۱۴ در اوهایو، منفی ۹ در تگزاس، منفی ۱۳ در آیووا و منفی ۱۹ در کارولینای شمالی. ترامپ در همه این ایالتها در انتخابات ریاستجمهوری پیروز شده بود و در بیشتر آنها با اختلافی دو رقمی به پیروزی رسیده بود.
این گزارش در نهایت نتیجه میگیرد که برخلاف تلاش رسانههای حامی ترامپ برای معرفی دموکراتها بهعنوان یک حزب منفور، ممکن است ترامپ خود به مانع بزرگتری برای نامزدهای جمهوریخواه تبدیل شده باشد؛ بهویژه آنکه حتی بخشی از پایگاه سنتی جمهوریخواهان نیز در برخی ایالتها از او فاصله گرفتهاند.
فشار اقتصادی ترامپ را به پیروزی خواهد رساند؟
مدیریت رابطه با ایران در نیم قرن اخیر برای سیاستمداران و روسای جمهور آمریکا چالشی مشترک بوده است و هریک با شیوهای درصدد حل آن برآمدهاند. ترامپ اما مدعیترین آنهاست و شش ماه پیش با تکیه بر همین ادعا که «من بهتر میتوانم ایران را مهار کنم» وارد جنگی شد که امروز برای خروج از آن مدام تغییر استراتژی میدهد. ناکامی راهبرد فشار نظامی در واداشتن ایران به عقبنشینی ترامپ را به کارزار مسبوق خود یعنی فشار حداکثری بازگردانده است. تاکیتیکی که دوره نخست ریاست جمهوری خود هم آن را به کار گرفت اما نتوانست نتیجه لازم را به دست آورد. گرچه این بار فشار حداکثری اقتصادی با اهرم محاصره دریایی و حضور گسترده نظامی در منطقه پیرامونی ایران هم همراه شده اما بازگشت به این اهرم ترامپ را هم در وضعیت متناقضی قرار داده و هم تردیدهایی را درباره کارآیی این فشارها مطرح میکند که آیا بازگشت به سیاست فشار حداکثری اقتصادی میتواند نتیجهای متفاوت از تجربه یک دهه گذشته به همراه داشته باشد؟
الجزیره در تحلیلی مفصل که به بررسی همین چرخش راهبردی اختصاص یافته، به این نکته اشاره میکند که اقتصاد ایران با وجود دههها تحریم، همچنان راههایی برای دور زدن فشارهای بینالمللی یافته و صرفاً تشدید تحریمها، بدون یک چارچوب دیپلماتیک قابلاجرا، تضمینی برای واداشتن تهران به پذیرش خواستههای آمریکا ایجاد نمیکند.
از سوی دیگر، اعمال این سیاست با یک چالش ساختاری دیگر نیز روبهروست که کارکرد بومرنگی دارد؛ هر چه فشار اقتصادی بر ایران افزایش مییابد، هزینه آن نیز به شکل افزایش قیمت انرژی و بیثباتی بازارهای جهانی به اقتصاد آمریکا و متحدان آن بازمیگردد؛ همان معضلی که به گفته واشنگتنپست، اکنون به یکی از دلایل اصلی نگرانی جمهوریخواهان از پیامدهای انتخاباتی این جنگ بدل شده است. به بیان دیگر، ترامپ در تلاش برای وارد کردن فشار به تهران، همزمان بر شکنندگی اقتصادی پایگاه رأیدهندگان خود در داخل آمریکا نیز میافزاید؛ تناقضی که گزینههای پیش روی او را هر روز محدودتر میکند.
جنگ، انتخابات و بحرانی بدون نقشه راه روشن
اگر مجموع تحولات هفته اخیر را مانند پازلی تصور کنیم، این پازل در حال حاضر تصویری از رئیسجمهور ایالات متحده را ترسیم کرده است که در میانه فشار سیاسی داخلی، ناکامی گزینههای نظامی و بنبست مذاکرات دیپلماتیک گرفتار شده است. عدم وجود تعریفی شفاف از هدف، نحوه دستیابی به آن و یا حتی پساپیروزی در این جنگ، ترامپ را ناچار کرده در فاصله چند روز میان مواضع کاملاً متضاد در نوسان باشد؛ از تهدید به الحاق تنگه هرمز تا وعده مذاکره، و از بازگشت به فشار اقتصادی تا احتمال از سرگیری عملیات نظامی. این نوسان نشان میدهد کاخ سفید هنوز نقشه راه روشنی برای خروج از این بحران در اختیار ندارد؛ و هر روزی که بدون دستیابی به این نقشه راه سپری میشود، فاصله ترامپ تا صندوقهای رأی در نوامبر را کوتاهتر و امکان به دست گرفتن سنا و کنگره از سوی جمهوریخواهان را کمتر میکند.

























































































































![[مینا حیدری] نسخه آسفالت برای مشکلات!](/news/u/2026-08-19/ettelaat-m66rd.jpg)









































