همزمان با ادامه گزارشها درباره تلفات غیرنظامیان و تخریب گسترده زیرساختها در جریان عملیات نظامی آمریکا علیه ایران، پرسشی بیش از گذشته خودنمایی میکند: چرا نهادهای بینالمللی و مدافعان حقوق بشر آنگونه که انتظار میرود درباره ابعاد انسانی و زیستمحیطی این جنگ واکنش نشان نمیدهند؟
بر اساس مستندات و پایش «فعالان حقوق بشر در ایران» (HRA)، از ۲۸ فوریه تا ۷ آوریل ۲۰۲۶ دستکم یکهزار و ۷۰۱ غیرنظامی، از جمله دستکم ۲۵۴ کودک، کشته شدهاند و حدود ۷۰۰ مورد مرگ دیگر نیز همچنان در دست بررسی قرار دارد. این ارقام، به گفته این سازمان، حداقل آمار قابل شناسایی است و به دلیل محدودیت دسترسی به مناطق آسیبدیده، احتمال دارد شمار واقعی قربانیان بسیار بیشتر باشد.
در نخستین روز جنگ نیز گزارشهایی از حوادثی با تلفات بسیار سنگین منتشر شد. یکی از مهمترین آنها حملهای بود که به یک مدرسه دخترانه در میناب نسبت داده شده است؛ حادثهای که گزارشهای مختلف، شمار بالایی از کودکان کشتهشده را برای آن ثبت کردهاند. آسوشیتدپرس در بازسازی خود از این حادثه، دستکم ۱۵۷ کشته، از جمله ۱۲۳ کودک، گزارش کرد، در حالی که آمارهای دیگری شمار قربانیان را بیشتر اعلام کردهاند. با وجود اهمیت و ابعاد فاجعه، مسئولیت این حمله همچنان محل مناقشه است و دولت آمریکا انجام آن را نپذیرفته است.
حادثه لامرد نیز نمونه دیگری از همین ابهام است. گزارشهای رسانهای و تحلیل برخی کارشناسان تسلیحات، استفاده از موشک آمریکایی PrSM را مطرح کردند و آن را به حملهای نسبت دادند که در آن غیرنظامیان کشته شدند. در مقابل، فرماندهی مرکزی آمریکا این ادعا را رد کرده و اعلام کرده است که نیروهای آمریکایی در لامرد یا اطراف آن حملهای انجام ندادهاند. همین تضاد میان شواهد منتشرشده و روایت رسمی، ضرورت تحقیقات مستقل و قابل راستیآزمایی را برجسته میکند؛ زیرا در چنین شرایطی، نه انکار یک طرف و نه ادعای طرف دیگر بهتنهایی نمیتواند جای تحقیق بیطرفانه را بگیرد.
مسئله اما تنها شمار کشتهشدگان نیست. گزارشهای ارائهشده از سوی HRA از آسیب به بیمارستانها، مراکز فوریتهای پزشکی، مدارس، دانشگاهها، تأسیسات آب، نیروگاهها، فرودگاههای غیرنظامی، اماکن مذهبی، مناطق مسکونی پرتراکم و مکانهایی با ارزش میراثی خبر میدهند. در یکی از نمونههای گزارششده، حملهای در تهران در نزدیکی محل حادثه موجب زخمیشدن دهها نفر از افرادی شد که برای خرید نان در صف ایستاده بودند. در حادثهای دیگر در شرق تهران، فروریختن دو ساختمان مسکونی به کشتهشدن دستکم ۲۰ غیرنظامی، از جمله یک کودک، منجر شد.
این نوع خسارتها فقط به لحظه انفجار محدود نمیشود. هنگامی که نیروگاهها و شبکههای برق آسیب میبینند، پیامد آن میتواند به بیمارستانها، سامانههای تصفیه و انتقال آب، زنجیره تأمین مواد غذایی و سایر خدمات حیاتی سرایت کند. در کشوری که ظرفیت بازسازی سریع زیرساختهای گسترده آسیبدیده محدود است، یک حمله میتواند پیامدهایی داشته باشد که ماهها یا حتی سالها ادامه پیدا کند.
وقتی جنگ از خانهها عبور میکند و به طبیعت میرسد
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده این جنگ، خسارتهای زیستمحیطی آن است؛ خسارتهایی که ممکن است حتی پس از پایان درگیریها نیز باقی بمانند. در نزدیکی قشم، پس از حمله به شناور «شهید باقری»، گزارشهایی درباره نشت سوخت سنگین و حرکت لکه نفتی در آبهای منطقه منتشر شد. گزارش گاردین هشدار داد که آلودگی میتواند به سمت زیستبوم ارزشمند جنگلهای حرا در محدوده خوران حرکت کند.جنگلهای حرا فقط مجموعهای از درختان در حاشیه خلیج فارس نیستند.
این زیستبومها محل زیست و زادآوری گونههای مختلف آبزیان و پرندگان هستند و نقش مهمی در حفظ تعادل اکولوژیک سواحل دارند. آلودگی نفتی در چنین محیطی میتواند رسوبات، آبهای کمعمق، آبزیان و زنجیره غذایی را تحت تأثیر قرار دهد و آثار آن ممکن است بسیار طولانیتر از خود عملیات نظامی باقی بماند.در چنین شرایطی، قربانیان جنگ دیگر فقط انسانهایی نیستند که در ساختمانها کشته یا زخمی میشوند. طبیعت نیز میتواند به بخشی از خسارت جنگ تبدیل شود؛ از منابع آب و زمینهای کشاورزی گرفته تا زیستگاههای ساحلی و جنگلهای حرا.
با این حال، بخش بزرگی از این خسارتها در آمارهای رسمی جنگ جایی ندارند و کمتر دیده میشوند.از سوی دیگر، اصل حفاظت از غیرنظامیان در حقوق بینالملل بشردوستانه صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست. اصول تفکیک، تناسب و اتخاذ اقدامات احتیاطی برای همین طراحی شدهاند که حتی در جریان عملیات نظامی، آسیب به جمعیت غیرنظامی تا حد امکان کاهش یابد.
وزارت دفاع آمریکا نیز در طرح اقدام خود برای کاهش و واکنش به آسیب غیرنظامیان، بر اهمیت جلوگیری از آسیبهای غیرضروری و پیامدهای راهبردی آن تأکید کرده است که متاسفانه در جنگ اخیر شاهد نقض آن هستیم. هنگامی که درباره حملهای با تلفات گسترده، تخریب خانههای مسکونی، آسیب به مراکز درمانی یا خسارت به زیرساختهای حیاتی گزارش منتشر میشود، پرسش اصلی این است که چه سازوکاری بهطور مستقل بررسی میکند آیا اصول حقوق بشردوستانه رعایت شدهاند یا خیر؟
شاید یکی از تلخترین بخشهای این بحران، فاصله میان حجم گزارشهای منتشرشده و میزان توجه بینالمللی به آنها باشد. اگر گزارشهای مربوط به کشتهشدن کودکان، تخریب مناطق مسکونی، آسیب به زیرساختهای حیاتی و آلودگی زیستمحیطی درست باشند، انتظار میرود سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری دستکم خواستار تحقیقات مستقل، دسترسی ناظران و انتشار اطلاعات قابل راستیآزمایی شوند. انتقاد از سکوت یا واکنش ناکافی جامعه جهانی به معنای آن نیست که یک نهاد بینالمللی باید بدون تحقیق، مسئولیت را متوجه یک طرف بداند. اتفاقاً برعکس؛ وظیفه نهادهای مستقل این است که در برابر روایتهای متناقض، تحقیقات بیطرفانه انجام دهند و اجازه ندهند سرنوشت قربانیان در میان اختلافات سیاسی و نظامی گم شود.
در مورد لامرد، برای نمونه، یک روایت از سوی کارشناسان و گزارشهای رسانهای مطرح شده و روایت دیگری از سوی فرماندهی مرکزی آمریکا ارائه شده است. چنین وضعیتی دقیقاً جایی است که حضور یک نهاد مستقل برای بررسی شواهد، بقایای تسلیحات، تصاویر ماهوارهای، مسیر پرتابهها و شهادت شاهدان اهمیت پیدا میکند.
همین موضوع درباره حمله میناب و سایر حوادث نیز صادق است. اگر یک مدرسه هدف قرار گرفته، باید مشخص شود چه چیزی هدف بوده، چه اطلاعاتی پیش از حمله در اختیار مهاجمان قرار داشته، چه ارزیابیای درباره حضور کودکان انجام شده و آیا اقدامات احتیاطی لازم صورت گرفته است. اگر یک حمله به مدرسه یا مرکز غیرنظامی ارتباطی با عملیات آمریکا نداشته، باید شواهد آن نیز به شکل شفاف منتشر شود.
حقوق بشر نباید تابع هویت قربانی یا عامل حمله باشد. کودک کشتهشده در میناب، غیرنظامی کشتهشده در یک ساختمان مسکونی، بیمار محرومشده از خدمات درمانی و حتی زیستبوم آسیبدیده حرا، نباید تنها زمانی مورد توجه قرار گیرند که پرونده آنها با منافع سیاسی دولتها همخوان باشد.از این منظر، پرسش درباره عملکرد سازمان ملل فقط این نیست که «چرا محکوم نکرده است؟» بلکه پرسش عمیقتر این است که چه اقدام عملی برای حقیقتیابی، مستندسازی، حفاظت از غیرنظامیان و جلوگیری از تکرار چنین حوادثی انجام شده است؟
در نهایت، نامه مورد اشاره HRA از وزارت دفاع آمریکا میخواهد درباره ارزیابیهای حقوقی و نظامی خود برای کاهش آسیب به غیرنظامیان، رعایت اصول تفکیک و تناسب، سازوکار ثبت تلفات غیرنظامی، نحوه تطبیق ادعاهای رسمی با گزارشهای میدانی، حادثه لامرد و مسئولیت در قبال خسارتهای گسترده توضیح دهد.این درخواستها را نمیتوان صرفاً یک مناقشه سیاسی دانست. آنها پرسشهایی درباره مسئولیت، شفافیت و اجرای قوانینی هستند که قرار است حتی در زمان جنگ نیز از جان انسانها محافظت کنند. اگر گزارشهای مربوط به تلفات غیرنظامیان و تخریب زیرساختها درست باشند، جهان نمیتواند تنها به شمارش قربانیان بسنده کند. باید پرسید چه کسی مسئول است، چه کسی تحقیق میکند و چه کسی از تکرار آن جلوگیری خواهد کرد. و اگر برخی از این گزارشها نادرست باشند، باز هم راهحل سکوت نیست؛ راهحل، تحقیق مستقل و انتشار حقیقت است.
جنگ ممکن است روزی پایان یابد، اما آثار آن بر خانوادههایی که عزیزان خود را از دست دادهاند، شهرهایی که خانههایشان ویران شده، بیمارانی که خدمات درمانی را از دست دادهاند و طبیعتی که با آلودگی نفتی و تخریب زیرساختها مواجه شده، میتواند سالها ادامه داشته باشد.
در چنین شرایطی، سکوت نمیتواند بیطرفی باشد.بیطرفی واقعی یعنی تحقیق درباره همه طرفها، ثبت رنج همه قربانیان و مطالبه پاسخگویی از هر کسی که قوانین جنگ را نقض کرده است. و شاید امروز مهمترین پرسش همین باشد: وقتی کودکان زیر آوار میمانند، خانهها ویران میشوند و لکههای نفتی به سوی جنگلهای حرا حرکت میکنند، اگر سازمان ملل و نهادهای مدافع حقوق بشر صدای این قربانیان نباشند، چه کسی خواهد بود؟
انتهای پیام














































































