کشرویی چه شکلی است؟ روایت یک عصر شلوغ در فروشگاه
عصر یک روز معمولی، فروشگاه زنجیرهای شلوغ است و بوی نان تازه با صدای بوق صندوقها قاطی شده. مردی با یونیفرم آبی کنار ستون ایستاده. نگاهش به دستهاست، نه به صورتها. میگوید: «این روزها بیشتر از هر وقت، دستها را میپایم. چون صورتها همه خستهاند.»دختری جوان با کیف پارچهای وارد راهروی لبنیات میشود. یک بسته پنیر خامهای ۱۰۰ گرمی، ۴۵ هزار تومان. یک خامه ۲۰۰ گرمی، ۸۵ هزار تومان. چند لحظه به قفسه نگاه میکند. بعد کیفش را کمی باز میکند. صدای زیپ، آرام. نفسش را حبس میکند و بعد... دختر میرود.
کشرویی همیشه یک شکل نیست. گاهی یک قالب کره ۱۰۰ گرمی است که در جیب جا میشود. گاهی یک شانه تخممرغ ۵۰۰ هزار تومانی است که توی کالسکه کودک پنهان میشود. گاهی یک بطری روغن ۳۴۰ هزار تومانی است که در ساک خرید مینشیند و در صندوق، فقط نان و آدامس شیک برای صندوقدار بیرون میآید.
درست است که کشرویی دزدی بزرگ نیست، اما همان بستههای کوچک، برای فروشگاه میشود کسری بزرگ و برای انبارگردانی میشود دردسری عظیم و البته برای کسی که گیر میافتد، میشود ترس از آبرو. اما فراموش نکنیم کسی که بستهای پنیر را در کیفش پنهان میکند، شاید فقط گرسنه باشد و شاید هم فقط خسته. اما در دفتر فروشگاهها، اسمش میشود«کسری» و در پرونده قضایی، میشود«سرقت» و این، شکل امروز کشرویی است. آرام، کوچک و تلخ و همیشه پشت صورتی خسته و با دستانی لرزان.
…



































































































































































