امروز یکی از چهرههای مطرح و تأثیرگذار موسیقی و هنر ایران ۷۵ساله شد. مردی آرام و موقر که از کودکی نزد اساتید معتبری چون هوشنگ ظریف، درس موسیقی گرفت و از آن زمان در آرامش و دور از حواشی، در هنر ایران اوج گرفت و تبدیل به -اگر نگوییم موفقترین- یکی از موفقترین موزیسینهای ایرانی در سطح جهان شد. او با وجود تمام موفقیتها، متواضع و متین است که گزیده اما عمیق حرف میزند و همواره آنجایی که باید حضورش حس میشود. باورش سخت است که حسین علیزاده، این چهره مهم موسیقی و هنر، اکنون به نیمه هشتمین دهه زندگیاش رسیده و احتمالاً چهره و توان اجرایی این هنرمند نیز در این ناباوری نقش دارد. او روز اول شهریور سال ۱۳۳۰ در منطقه سیدنصرالدین بازار تهران متولد شد. پدرش خیاط و مادرش خانهدار و اهل ارومیه بودند.
تولد ۷۵ سالگی حسین علیزاده، روز گذشته و یک روز قبل از روز تولدش در خانه فرهاد فخرالدینی یکی دیگر از اساتید موسیقی ایران طی مراسمی برگزار شد. این مراسم با حضور چهرههایی از جامعه موسیقی، اعضای «ارکستر سازهای ایرانی خالقی» و داوران جایزه ملی آهنگسازی روحالله خالقی برگزار شد و در آن نشان استاد روحالله خالقی به این موزیسین مطرح ایرانی اهدا گردید.
این جایزه که چهارمین دوره آن، امسال و با اهدای آن به حسین علیزاده در منزل فرهاد فخرالدینی برگزار شد، هر سال به یکی از استادان و چهرههای تأثیرگذار موسیقی ایران برای سالهای فعالیت در عرصه موسیقی و آفرینش آثار و آموزش، اهدا میشود. شاید جالبی این مراسم، در آن بود که فرهاد فخرالدینی در دوره گذشته این جایزه را برده بود و امسال مراسم در خانه او برگزار شد و این موزیسین قدیمی نشان جدید را به علیزاده داد.
جایزه ملی آهنگسازی روحالله خالقی، با هدف حمایت از آهنگسازان جوان، شناسایی استعدادهای تازه و فراهم کردن زمینه فعالیت حرفهای در موسیقی ایرانی شکل گرفته و در کنار بخش رقابتی و بخش پژوهشی، ارکستر سازهای ایرانی خالقی نیز بهدنبال ساخت فرصت برای آموزش، تجربه و فعالیت جمعی نوازندگان جوان است. محمدرضا عزیزی، دبیر و شهرام توکلی، پویا سرایی، سعید فرجپوری، علیاکبر قربانی، آرش گوران، کیوان ساکت داوران رویداد این دوره بودند.
حسین علیزاده که توسط هوشنگ ظریف به هنرستان موسیقی رفته بود، در سال ۱۳۴۹ وارد دانشکده هنرهای زیبا تهران شد و آنجا با اساتید سرشناسی چون داریوش صفت، نورعلیخان برومند، حبیبالله صالحی، عبدالله خاندوامی، ردیفهای موسیقی سنتی ایران را آموخت و نوازندگی تار و سهتار را بهصورت تخصصی ادامه داد. او که از رشته نوازندگی و آهنگسازی فارغالتحصیل شد، بهعنوان نوازنده تار به ارکستر ملی ایران و تالار رودکی پیوست. او که در ۱۷سالگی به عضویت کانون چاووش درآمده بود، در اوایل دهه ۵۰ با گروههای سرشناس و مهم چاووش و شیدا در جشن هنر شیراز اجرا کرد و همچنین در کانون پرورش فکری کودکان نیز همزمان به کودکان و نوجوانان آموزش موسیقی میداد.
علیزاده از این زمان، همراه مهم گروه چاووش بود که با تلاش محمدرضا لطفی و هوشنگ ابتهاج شکل گرفت. ترکیب علیزاده با نوازندگانی چون محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان منجر به خلق اولین آلبوم گروه چاووش در سال ۱۳۵۷ بهنام «بهیاد عارف» شد. همکاری او و مشکاتیان منجر به شکلگیری گروه «عارف» شد که اجراهای موفقی داشت. یک سال قبل از آن بود که علیزاده آلبوم سواران دشت امید را با همکاری بیژن کامکار و شهرام ناظری منتشر کرد. آلبومی که بعدها خودش اذعان کرد آن را به این دلیل ساخت که احساس میکرد موسیقی سنتی ایران دچار رخوت شده است. در دهه ۶۰، علیزاده به آلمان رفت و در برلین به تحصیل موسیقی پرداخت و قطعه «عصیان» را بهعنوان تز پایاننامهاش ارائه کرد. این حضور او در اروپا باعث شد، در سال ۱۳۶۷ وقتی به ایران بازگشت، از نظر تجربی و تکنیک در شرایط بالاتری قرار داشت. از این زمان بود که او نهفقط بهعنوان یک نوازنده چیرهدست، که بهعنوان یک استاد موسیقی مطرح شد. انتشار کتاب و نوارهای آموزشی، سخنرانی و اجراهای تخصصی، بخش عمدهای از فعالیتهای او در بازگشت به ایران بودند.
در سال ۱۳۶۲ علیزاده با ساخت آلبوم نینوا، موسیقیاش را که گویی شکل فاخری پیدا کرده و مخاطبان خاص و متخصص داشت را به خانه ایرانیان فرستاد. نینوا نیز مانند مناجات ربنا که محمدرضا شجریان آن را خوانده بود، یکی از کالتهای موسیقی ایران است و بعید است کمتر ایرانی باشد که تا بهحال آن را نشنیده باشد. نینوا از همان بدو تولدش توانست به سرعت با وجود مخاطبان ارتباط کرده و علیزاده را از یک استاد موسیقی که در محافل تخصصی شناخته میشد، به یک آهنگساز محبوب و سرشناس نزد عامه مردم بدل کرد. نینوا که فضایی عرفانی داشت، از یک نظر دیگر هم قابلتوجه بود، چراکه تا پیش از آن موسیقی سنتی ایران، تنها با آوازخوان و آوازخوانها شناخته میشد اما اینبار مخاطب موسیقی با یک پدیده تازه و متفاوت مواجه شده بود که ارتباط مستقیم با قلبش برقرار میکرد. او قطعه نینوازی را که جمشید عندلیبی اجرا کرده از مصرع آغازین مثنوی معنوی مولانا الهام گرفته که میگوید: بشنو از نی چون شکایت میکند/ از جداییها شکایت میکند. خودش درباره ساخت این آلبوم میگوید: «روزهای خاصی بود که هنوز هم تمام چیزهایش، از جمله تلخیها و شیرینیها که تلخیهایش بیشتر بود، برایم زنده است. ولی برای من نینوا مانند نوشتن خاطرات روزانه بود و وقتی می گویند که انگیزه و منظورت چه بود، میگویم که هیچ منظوری جز اینکه خاطرات روزانهام را در سال ۶۲ به زبان موسیقی بنویسم، نبود». همکاری جدی او با محمدرضا شجریان، در سالهای پایانی دهه هفتاد که چهرههای سرشناس دیگری مانند کیهان کلهر و همایون شجریان را نیز داشت، منجر به تولید و اجرای برخی از موفقترین آثار موسیقی سنتی ایران شدند. علیزاده اما هیچگاه خودش را به یک سبک یا یک حوزه خاص محدود نکرد. او در کنار همکاری برای تولید آلبوم موسیقی سنتی، کار آهنگسازی فیلم را هم انجام داد، ازجمله میتوان فیلم دلشدگان ساخته علی حاتمی محصول سال ۱۳۷۰ را نام برد. او در سال ۷۴ بهخاطر موسیقی فیلم «گبه» ساخته محسن مخملباف، برنده سیمرغ بلورین شد و در سال ۱۳۷۷ برای فیلم «زشت و زیبا» ساخته احمدرضا معتمدی این افتخار برایش تکرار شد. او برای فیلمهای آواز گنجشکها ساخته مجید مجیدی و ملکه ساخته محمد باشهآهنگر نیز دو بار دیگر سیمرغ بلورین موسیقی را بهدست آورد.
سه آلبوم بی تو به سر نمیشود، فریاد و به تماشای آبهای سپید، موفق به نامزدی جایزه گرمی در بخش بهترین آلبوم سنتی جهان شدهاند. در سال ۱۳۹۳ او از دریافت نشان شوالیه هنر فرانسه امتناع کرد و طی نامهای خودش را بینیاز از دریافت هر نشانی دانست: «ضمن قدردانی از مسئولان کشور و سفارت فرانسه، به احترام مردم هنرپرور و هنردوست ایران، بهنام حسین علیزاده قناعت کرده، تا آخر عمر به آن پیشوند یا پسوندی نخواهم افزود».



































































































































































