با این حال، وقتی فضای مدیریتی بهجای پذیرش نقد به مقابله با منتقد عادت کند، پدیدهای شکل میگیرد که میتوان از آن با عنوان «انتقادکشی» یاد کرد؛ یعنی به جای پاسخ دادن به پرسش و اصلاح خطا، تلاش میشود صدای منتقد خاموش شود.انتقادکشی لزوماً با برخورد مستقیم اتفاق نمیافتد. گاهی با برچسب زدن به منتقد، بیاعتبار کردن نظرات کارشناسی، نادیده گرفتن گزارشهای هشداردهنده یا متهم کردن رسانهها به سیاهنمایی رخ میدهد. نتیجه اما در همه موارد مشابه است: منتقد ترجیح میدهد سکوت کند و مدیر نیز کمتر با واقعیتهای ناخوشایند روبهرو میشود.این وضعیت برای اقتصاد خطرناک است. مدیری که فقط گزارشهای مثبت دریافت کند، ممکن است تصور کند سیاستهایش موفق بودهاند؛ در حالی که تولیدکننده با افزایش هزینه مواجه است، سرمایهگذار از آینده مطمئن نیست و خانوارها هر روز بخشی از قدرت خرید خود را از دست میدهند. حذف صدای منتقد، مشکل را حذف نمیکند؛ فقط زمان کشف آن را به تأخیر میاندازد.البته نقد باید مسئولانه باشد. نقد بدون داده و استدلال میتواند مخرب باشد و نباید با تخریب شخصیت یا انتشار اطلاعات نادرست اشتباه گرفته شود. اما پاسخ به نقد نادرست نیز باید نقد و استدلال باشد، نه حذف منتقد.اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوی صریح میان دولت، بخش خصوصی، کارشناسان و رسانهها نیاز دارد. «انتقادکشی» در نهایت نه منتقد، بلکه سیاستگذار را از واقعیت دور میکند. مدیری که نقد را میشنود، شاید یک اشتباه را زودتر ببیند؛ مدیری که نقد را حذف میکند، ممکن است همان اشتباه را بزرگتر تحویل بگیرد.
























































































