با وجود تفاوت میان انواع سهمیهها و اهداف اولیه آنها، نقد اساسی به کلیت این نظام آن است که انباشت سهمیهها، استثناها و مسیرهای پذیرش میتواند اصل رقابت شفاف را برای داوطلبان دشوار و فهم اثر واقعی هر امتیاز را پیچیده کند.
مسئله فقط این نیست که چه کسی سهمیه دارد؛ مسئله مهمتر آن است که وقتی تعداد و تنوع این سازوکارها افزایش مییابد، داوطلب عادی دیگر بهسادگی نمیتواند بداند ظرفیت واقعی رقابت او چقدر است و یک رتبه مشخص در نهایت چه ارزشی در مقایسه با رتبهای مشابه در گروهی دیگر دارد.
از سوی دیگر، اگر سهمیهای بدون ارزیابی مستمرِ اثربخشی، شفافیت آماری و سنجش پیامدهای آن ادامه پیدا کند، ممکن است از یک ابزار موقتِ جبران نابرابری به یک امتیاز تثبیتشده تبدیل شود. نتیجه چنین وضعیتی میتواند تضعیف اعتماد به شایستهگزینی، افزایش احساس بیعدالتی در میان داوطلبان و انتقال این تصور به نسل جوان باشد که موفقیت بیش از آنکه به عملکرد علمی وابسته باشد، به قرار گرفتن در یکی از گروههای برخوردار از امتیاز وابسته است.
حتی در مواردی که اصل سهمیه از نظر عدالت اجتماعی قابل دفاع است، نبود شفافیت درباره تعداد مشمولان، حدنصابها، ظرفیت واقعی و نتایج بلندمدت آن، زمینه را برای بدبینی و شائبه فراهم میکند. بنابراین نقد جدی به نظام سهمیهای، لزوماً نفی همه سهمیهها نیست؛ بلکه مطالبه این است که هر سهمیه هدف مشخص، ضرورت قابل اثبات، مدت اعتبار، سقف روشن و ارزیابی دورهای داشته باشد و اثر آن بر فرصت سایر داوطلبان نیز با دادههای عمومی و قابل راستیآزمایی سنجیده شود. مسئله اصلی چیز دیگری است
مسئله اصلی امروز فقط این نیست که «سهمیهها لازماند یا نه»؛ مسئله این است که آیا میتوان مجموعهای از امتیازهای متفاوت را بدون ارزیابی مستمر، شفافیت آماری و سنجش اثر آنها بر سایر داوطلبان ادامه داد؟
فلسفه برخی سهمیهها، مانند جبران محرومیت آموزشی یا حمایت از آسیبدیدگان حوادث بسیار … …






























































