شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا

مروری بر کتاب «موسم هجرت به شمال»


مروری بر کتاب «موسم هجرت به شمال»

آیا فلسفه, و روایت های خیال پردازانه در آرمانی ترین و انتزاعی ترین وجه خود می توانند جایی برای خیال پردازی جمعی, یک خانه, مکانی آشنا و مانوس به ما عرضه دارند که ما را از چنگ دیگران, افکار, روایت ها و تغییرات ایمن و محفوظ بدارند

«آیا فلسفه، و روایت‌های خیال‌پردازانه در آرمانی‌ترین و انتزاعی‌ترین وجه خود می‌توانند جایی برای خیال‌پردازی جمعی، یک خانه، مکانی آشنا و مانوس به ما عرضه دارند که ما را از چنگ دیگران، افکار، روایت‌ها و تغییرات ایمن و محفوظ بدارند؟ مدرنیته با کسانی که در آرزوی تحقق قطعیت و پا در جایی هستند و نمی‌خواهند تغییر را پذیرا باشند رابطه‌یی خاص و متناقض دارد.» این نخستین جملات فصل دوم کتاب علی میرسپاسی با عنوان «روشنفکران ایران: روایت‌های یاس و امید» است که نویسنده در قالب آن کوشیده تا «بحران خیال‌پردازی بومی‌گرا» را از خلال کتاب «طیب صالح» توضیح دهد. و هر چند درج جمله آنهایی که «نمی‌خواهند تغییر را پذیرا باشند» در ابتدای مقاله می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما وجود این فصل در ادامه فصلی که به «پدیده فردید» پرداخته نشان می‌دهد که خیال‌پردازی بومی‌گرا به نظر میرسپاسی نه تنها یکی از تم‌های اصلی رمان «موسم هجرت به شمال» نوشته طیب صالح است، بلکه یکی از راه‌حل‌های عقیمی است که ما ایرانیان در مواجهه با مدرنیته داده‌ایم و قابل بررسی و نقد است.

رمان نخستین بار و به زبان عربی در سال ۱۹۶۶ چاپ شد، سودان در حال تجربه انقلابی دیگر بود، سرنگونی دولت نظامی ژنرال ابراهیم عبود و در ابتدای سیستم پارلمانی.

صالح در مقدمه‌یی در چاپ ۲۰۰۳ برای انتشارات پنگوئن نوشته است: «جو آن روزهای خارتوم بسیار بانشاط بود... و به دلایلی چند، کار من با فرآیند سوالات روشنفکرانه [آن دوران] یکی شد.» البته این پایان کار نبود چراکه مثلا همین کتاب مهم صالح در سودان آن زمان اجازه چاپ نگرفت. در این رمان که تاکنون به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده، راوی بی‌نام داستان، بعد از هفت سال زندگی و تحصیل در انگلستان به زادگاه خود در سودان بازمی‌گردد. داستان ساده طیب صالح، نویسنده سودانی، از آنجایی پیچیده می‌شود که راوی در راه بازگشت به خانه با فردی غریبه به نام مصطفی سعید آشنا می‌شود و درصدد کشف هویت وی برمی‌آید. مصطفی نیز دانش‌آموخته یکی از دانشگاه‌های غربی است و کم‌کم داستان زندگی پردغدغه او در غرب و روابط عاطفی‌اش به محور اصلی داستان تبدیل می‌شود.

شخصیتی با جذابیت فراوان که ماجراهای زندگی خود را به راوی داستان تحمیل می‌کند و به شخصیت اول داستان تبدیل می‌شود. هر چه داستان پیش می‌رود مخاطب بیشتر به این نتیجه می‌رسد که مصطفی و راوی داستان دو راوی، شخصیت یک انسان واحد هستند که البته بی‌شباهت به طیب صالح نیست؛ نویسنده‌یی سودانی که برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و سپس به کشورش بازگشت. طیب صالح در سال ۱۹۲۹ به دنیا آمد. دوران کودکی وی در روستایی کوچک سپری شد و آینده‌یی که وی همواره برای شغل خود تصور می‌کرد کشاورزی بود. اما صالح برای ادامه تحصیل به دانشگاه لندن رفت و به نویسندگی روی آورد. بلافاصله بعد از انتشار «موسم هجرت به شمال» رمان او با استقبال روبرو شد و در مدت کمی ترجمه انگلیسی آن نیز به چاپ رسید. همچنین «آکادمی ادبی عرب» در سال ۲۰۰۱ این رمان را مهم‌ترین رمان عربی قرن بیستم معرفی کرد. خواندن کتاب «موسم هجرت به شمال» طیب صالح در ابتدا می‌تواند گیج‌کننده باشد. ساختار اپیزودیک رمان که داستان در قالب آن روایت می‌شود، فاقد اطلاعات مهمی از گذشته شخصیت‌های رمان است و حس «گمشدگی در یک سرزمین غریب» را به خواننده القا می‌کند. موسم هجرت به شمال رمان تحسین شده و در عین حال بسیار مهمی است که بر محوریت راوی و مصطفی سعید است که هر دو مانند نویسنده کشور را برای تحصیل ترک کرده‌اند و به انگلستانی رفته‌اند که آن هنگام که داستان در آن می‌گذرد سودان را در مستعمره خود دارد.

مصطفی سعید دانش‌آموز نخبه‌یی که راه رسیدن به قله‌های علمی را به سرعت پیموده و در انگلستان دکترای اقتصاد خوانده و آنجا از اقتصاد عشق می‌گوید و زندگی دون ژوان‌مآبانه‌یی دارد و راوی که آنجا ادبیات خوانده و شعر می‌داند، هر دو برگشته‌اند به کشور، سعید پس از گذراندن زندان که حتی می‌توانست منجر به مرگش شود، اما نشد. او متهم بود به اینکه زنش را کشته و چند زن دیگری که با او رابطه داشته‌اند نیز هر یک به نحوی خودکشی کرده‌اند. سعید از دادگاه تقاضای مرگ می‌کند اما چند سال زندان حکم نهایی اوست. بعد از اتمام زندان به سودان برگشته و در روستایی که زادگاه راوی است زندگی مرموزی دارد.

هر چند آرام و همدل با ساکنان و برنامه‌های آنجاست. راوی نیز که چند سالی از وطن دور بوده و در نخستین روزهای برگشت خود فضای مه‌آلودی را حس می‌کند که بین او و مردمان آنجا فاصله انداخته اما در نهایت حالش بهتر می‌شود و به قول خودش و دوست صمیمی‌اش بیکاره‌یی می‌شود که کارگزار دولت غافل و سرسپرده مرکز است.

بومی‌گرایی خیال‌پردازانه (که مثلا در ارادت راوی و مصطفی سعید به پدربزرگ راوی متجلی شده)، شرایط استعمار (ناکارآمدی‌های دولت مرکزی و امکانات و تحولاتی که در داستان رخ می‌دهد) و دوران پسا استعماری و خشونت (آنچه سعید بر سر همسر خود در انگلستان می‌آورد و آنچه حسنه بنت محمود، بیوه او، در سودان بر سر بزرگ هوسران روستا؛ ود الریس می‌آورد) شاید مهم‌ترین تم‌های این رمان کوتاه باشند که همه زیر سایه‌یی بزرگ جمع می‌شوند. و آن تفسیری است که انسان‌ها از تقابل خود و «دیگری» دریافت می‌کنند. تقابلی که می‌تواند منجر به ناملایماتی شدید باشد.

رمان به لحنی تغزلی نوشته شده و همه جا از نثر آن تمجیدهای فراوانی شده که البته چندان در ترجمه فارسی منتقل نشده است. با این حال همانطور که خود نویسنده می‌خواهد می‌توان بارها از استعمار و خوانش صرفا سیاسی رمان فراتر رفت و به تقابل‌های بیمارگونه بین خود و دیگری که برسازنده بسیاری از تضاد و دشمنی‌هاست پرداخت و آن را نقد کرد. خواندن این رمان مهم است؛ از جهت پاسخی که بعد از تمام شدن بدان می‌دهیم؛ واکنش یا راه‌حل ما در مواجهه با مدرنیته چیست؟

«موسم هجرت به شمال» کتابی است در ۱۵۸ صفحه با ترجمه رضا عامری که نشر چشمه آن را منتشر کرده است.

کامران معتمدی