دوشنبه, ۱۷ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 6 May, 2024
مجله ویستا

هنر و هنرمند در سخنان رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران


آنچه در پی می آید, قسمتهایی از سخنرانی آیت الله خامنه ای ,رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران , است كه در دیدار اصحاب فرهنگ و هنر ایراد گردیده است

آنچه‌ در پی‌ می‌آید، قسمتهایی‌ از سخنرانی‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌ ،رهبر معظم‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، است‌ كه‌ در دیدار اصحاب‌ فرهنگ‌ و هنر ایراد گردیده‌ است‌ . آنچه‌ كه‌ مجموعاً به‌ نظرم‌ می‌رسد عرض‌ كنم‌، این‌ است‌ كه‌ مسألهٔ‌ هنر و هنرمند، جزو مسائلی‌ است‌ كه‌ هم‌ ظریف‌ است‌، هم‌ به‌ شدت‌ حساس‌ و دقیق‌ است‌ و مرزهای‌ دشواری‌ در این‌ زمینه‌ وجود دارد. اگر ما به‌ این‌ مرزها بی‌توجه‌ باشیم‌، ممكن‌ است‌ خطا كنیم‌ و برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ شایسته‌ است‌، عمل‌ نماییم‌؛ البته‌ این‌ مربوط‌ به‌ ماست‌. سخن‌ دربارهٔ‌ مرزهایی‌ كه‌ هنرمند باید رعایت‌ كند، نیست‌؛ آن‌ ماجرای‌ دیگری‌ است‌. ما كه‌ با مسألهٔ‌ هنر و هنرمند ـ

با این‌ موضوع‌ مهم‌ در ادارهٔ‌ كشور ـ مواجه‌ایم‌، باید مرزها را درست‌ بشناسیم‌ تا بتوانیم‌ درست‌ قضاوت‌ كنیم‌ و براساس‌ قضاوت‌ عمل‌ نماییم‌.

البته‌ هر هنرمندی‌ به‌ تنهایی‌ یك‌ دنیاست‌؛ این‌ خاصیتِ هنری‌ است‌ كه‌ در وجود اوست‌. اگر انسان‌ فرصت‌ می‌كرد تا غمگسارانه‌ پای‌ دل‌ هنرمندها بنشیند، دنیای‌ عجیب‌ و زیبایی‌ می‌دید؛ آمیخته‌ای‌ از غمها و شادیها؛ آرزوها و نگرانیها و آرمانها؛ ولی‌ متأسفانه‌ این‌ مجال‌ وجود ندارد. یكی‌ از دوستان‌ از هنر به‌ عنوان‌ جواهر سفید تعبیر كردند؛ بله‌، گوهر بسیار گرانبهایی‌ است‌ كه‌ ارزش‌ و گرانبهاییِ آن‌ فقط‌ بدین‌ جهت‌ نیست‌ كه‌ دلها و چشمهایی‌ را به‌ خود جذب‌ می‌كند ـ]

خیلی‌ از چیزهایی‌ كه‌ هنری‌ نیست‌، ممكن‌ است‌ چشمها و دلهایی‌ را به‌ خود جذب‌ كند ـ نه‌، این‌ یك‌ موهبت‌ و عطیهٔ‌ الهی‌ است‌. حقیقت‌ هنر ـ هر نوع‌ هنری‌ ـ یك‌ عطیهٔ‌ الهی‌ است‌. اگرچه‌ بُروز هنر در چگونگی‌ تبیین‌ است‌، اما این‌، همهٔ‌ حقیقت‌ هنر نیست‌؛ پیش‌ از تبیین‌، یك‌ ادراك‌ و احساس‌ هنری‌ وجود دارد؛ نكتهٔ‌ اصلی‌ آن‌جاست‌. بعد از آن‌ كه‌ یك‌ زیبایی‌، یك‌ ظرافت‌ و یك‌ حقیقت‌ ادراك‌ شد، از آن‌ هزار نكتهٔ‌ باریكتر از مو كه‌ گاهی‌ آدمهای‌ غیر هنرمند نمی‌توانند یك‌ نكته‌اش‌ را هم‌ درك‌ كنند، هنرمند با همان‌ روح‌ هنری‌ و با آن‌ چراغ‌ هنر كه‌ در درون‌ او برافروخته‌ شده‌ است‌، ظرایف‌ و دقایق‌ و حقایقی‌ را ابراز می‌كند؛ این‌ می‌شود هنر واقعی‌ و حقیقی‌، كه‌ ناشی‌ از یك‌ ادراك‌ و یك‌ بازتاب‌ و یك‌ تبیین‌ است‌. در واقع‌ هنر یك‌ موهبت‌ الهی‌ و یك‌ حقیقت‌ بسیار فاخر است‌. به‌ طور طبیعی‌ آن‌ كسی‌ كه‌ این‌ موهبت‌ از سوی‌ پروردگار به‌ او داده‌ شده‌ است‌، مثل‌ همهٔ‌ ثروتهای‌ دیگر، باید بار مسؤولیتی‌ را هم‌ برای‌ خودش‌ قائل‌ باشد؛ یعنی‌ ، داده‌های‌ خدا همراه‌ با انجام‌ تكلیفهاست‌. این‌ تكلیفها لزوماً همه‌ دینی‌ و شرعی‌ نیست‌؛ تكلیفهایی‌ است‌ كه‌ خیلی‌ از آنها از دل‌ انسان‌ بر می‌خیزد. وقتی‌ شما چشم‌ دارید، این‌ نعمتی‌ است‌ كه‌ بعضیها آن‌ را ندارند؛ اما این‌ چشم‌ به‌ طور طبیعی‌ غیر از لذتها و برخورداریهایی‌ كه‌ به‌ شما می‌دهد، تكلیفی‌ را هم‌ بر دوش‌ شما می‌گذارد؛ این‌ تكلیف‌ به‌ خاطر چشمی‌ است‌ كه‌ شما دارید. لازم‌ نیست‌ كه‌ دین‌ به‌ آدم‌ بگوید، یا یك‌ آیهٔ‌ قرآن‌ درباره‌اش‌ نازل‌ شده‌ باشد؛ این‌ را دل‌ شما می‌فهمد. یا هیچ‌ كس‌ در دنیا نیست‌ كه‌ ثروتمندی‌ را ـ ولو آن‌ برخورداری‌، با كدّ یمین‌ و عرق‌ جبینِ خودش‌ به‌ دست‌ آمده‌ باشد ـ ملامت‌ نكند، هنگامی‌ كه‌ ببیند او نسبت‌ به‌ مستمندان‌، بی‌خیال‌ و بی‌تفاوت‌ و طعنه‌زن‌ است‌؛ در حالی‌ كه‌ آن‌ ثروتمند ممكن‌ است‌ به‌ شما بگوید خودم‌ این‌ ثروت‌ را به‌ دست‌ آوردم‌ و مال‌ خودم‌ است‌؛ اما شما از او نمی‌پذیرید. وقتی‌ ثروت‌ و موهبت‌ و دستاوردی‌ وجود دارد، در قبال‌ آن‌ تكلیفی‌ هم‌ خواهد بود.

البته‌ هنر از آن‌ چیزهایی‌ نیست‌ كه‌ یكسره‌ با كدّ یمین‌ و عرق‌ جبین‌ به‌ دست‌ آمده‌ باشد. تا قریحه‌ و استعداد هنری‌ در شما نباشد، هر قدر هم‌ كه‌ زحمت‌ بكشید، باز همچنان‌ در آن‌ خَم‌ اول‌ باقی‌ خواهید ماند. آن‌ قریحه‌، كار و دستاورد شما نیست‌؛ آن‌ را به‌ شما داده‌اند. خدا همهٔ‌ نعمتها را به‌ انسان‌ می‌دهد؛ هرچند مجرای‌ آن‌، جامعه‌ و پدر و مادر و محیط‌ و چیزهای‌ دیگر است‌. شما زحمت‌ كشیده‌اید، اما فرصت‌ و همّتِ زحمت‌ كشیدن‌ را هم‌ خدا به‌ شما داده‌ است‌ تا توانستید در وجود خودتان‌ هنر را به‌ اعتلاء برسانید.

بعضیها می‌گویند در هنر متعهد، كلمهٔ‌ اول‌ با كلمهٔ‌ دوم‌ تناقض‌ دارد. هنر، یعنی‌ آن‌ چیزی‌ كه‌ مبتنی‌ بر تخیل‌ آزاد انسان‌ است‌ و متعهد، یعنی‌ زنجیر شده‌؛ این‌ دو چگونه‌ با هم‌ می‌سازد! این‌ یك‌ تصور است‌؛ البته‌ تصور درستی‌ نیست‌. بحث‌ مسؤولیت‌ و تعهد هنرمند، قبل‌ از هنرمند بودن‌ او به‌ انسان‌ بودن‌ او برمی‌گردد. بالاخره‌ یك‌ هنرمند قبل‌ از این‌ كه‌ یك‌ هنرمند باشد، یك‌ انسان‌ است‌؛ انسان‌ كه‌ نمی‌تواند مسؤول‌ نباشد. اولین‌ مسؤولیتِ انسان‌ در مقابل‌ انسانهاست‌. اگرچه‌ انسان‌ در مقابل‌ طبیعت‌ و زمین‌ و آسمان‌ هم‌ تعهد دارد، اما مسؤولیت‌ بزرگ‌ او در قبال‌ انسانهاست‌. درعین‌حال‌ هنرمند به‌ خاطر ویژگی‌ بسیار ممتازش‌، تعهد جداگانه‌ای‌ غیر از آن‌ بیانی‌ كه‌ قبلاً گفتم‌، دارد. هنرمند، هم‌ در باب‌ فرم‌ و قالب‌ هنرِ خودش‌ و هم‌ در قبال‌ مضمون‌ تعهد دارد. كسی‌ كه‌ قریحهٔ‌ هنری‌ دارد، نباید به‌ سطح‌ پایین‌ اكتفا كند؛ این‌ یك‌ تعهد است‌. هنرمند تنبل‌ و بی‌تلاش‌، هنرمندی‌ كه‌ برای‌ تعالی‌ كار هنریِ خودش‌ و ایجاد خلاقیت‌ تلاش‌ نمی‌كند، در حقیقت‌ به‌ مسؤولیتِ هنری‌ خودش‌ در قبال‌ قالب‌ عمل‌ نكرده‌ است‌. هنرمند باید دایم‌ تلاش‌ كند. البته‌ ممكن‌ است‌ انسان‌ یك‌ وقت‌ به‌ جایی‌ برسد كه‌ بیش‌ از آن‌ نمی‌تواند تلاش‌ كند ـ بحثی‌ نیست‌ ـ اما تا آن‌جایی‌ كه‌ می‌تواند، باید برای‌ اعتلای‌ قالب‌ هنری‌ تلاش‌ كند. این‌ تعهد در قبال‌ قالب‌، بدون‌ یك‌ احساس‌ شور و عشق‌ و مسؤولیت‌ ـ البته‌ این‌ شور و عشق‌ هم‌ مسؤولیت‌ است‌؛ آن‌ هم‌ یك‌ دست‌ قوی‌ است‌ كه‌ انسان‌ را وادار به‌ كاری‌ می‌كند و نمی‌گذارد كه‌ احساس‌ تنبلی‌ و تن‌آسایی‌، او را از كار باز بدارد ـ به‌ دست‌ نمی‌آید.

علاوه‌ بر این‌، تعهد در قبال‌ مضمون‌ است‌. ما چه‌ می‌خواهیم‌ ارائه‌ بدهیم‌؟ اگر انسان‌ محترم‌ و عزیز است‌، دل‌ و ذهن‌ و فكر او هم‌ عزیز و محترم‌ است‌. نمی‌شود هر چیزی‌ را به‌ مخاطب‌ داد، فقط‌ به‌ صرف‌ این‌كه‌ او نشسته‌ و دارد به‌ حرفهای‌ ما گوش‌ می‌دهد؛ باید ببینیم‌ به‌ او چه‌ می‌خواهیم‌ بدهیم‌. البته‌ بحث‌ این‌كه‌ ما وارد كدام‌ دسته‌بندی‌ سیاسی‌ بشویم‌ یا نشویم‌ ـ این‌ حرفهایی‌ كه‌ بعضی‌ از دوستان‌ می‌زنند ـ مسائلی‌ است‌ كه‌ شما باید از اینها عبور كرده‌ باشید؛ اینها محل‌ كلام‌ نیست‌؛ محل‌ كلام‌، اخلاق‌ و فضیلت‌ است‌. من‌ مطلبی‌ را ـ به‌ گمانم‌ ـ از قول‌ رومن‌ رولان‌ خواندم‌ كه‌ گفته‌ بود در یك‌ كار هنری‌، یك‌ درصد هنر، نودونه‌ درصد اخلاق‌ ـ یا احتیاطاً این‌طوری‌ بگوییم‌: ده‌ درصد هنر، نود درصد اخلاق‌ ـ به‌ نظرم‌ رسید كه‌ این‌ حرف‌، حرف‌ دقیقی‌ نیست‌. اگر از من‌ سؤال‌ كنند، من‌ می‌گویم‌ صددرصد هنر و صددرصد اخلاق‌؛ اینها با هم‌ منافات‌ ندارند. باید صددرصد كار را با خلاقیت‌ هنری‌ ارائه‌ داد و صددرصد آن‌ را از مضمون‌ عالی‌ و تعالی‌بخش‌ و پیشبرنده‌ و فضیلت‌ساز پُر كرد و انباشت‌. آن‌ چیزی‌ كه‌ دغدغهٔ‌ برخی‌ آدمهای‌ دلسوز در زمینهٔ‌ مسائل‌ هنری‌ است‌، این‌ است‌ كه‌ ما به‌ بهانهٔ‌ آزادی‌ تخیل‌ یا آزادی‌ هنری‌، فضیلت‌سوزی‌ و هتك‌ اخلاق‌ نكنیم‌؛ این‌ بسیار مهم‌ است‌. بنابراین‌ هنرِ متعهد یك‌ واژهٔ‌ درست‌ است‌.

هنرمند باید خود را به‌ حقیقتی‌ متعهد بداند. آن‌ حقیقت‌ چیست‌؟ این‌كه‌ هنرمند در چه‌ سطحی‌ از اندیشه‌ قرار دارد تا بتواند همه‌ و یا بخشی‌ از آن‌ حقیقت‌ را ببیند و بشناسد، بحث‌ دیگری‌ است‌. البته‌ هرچه‌ اندیشه‌ و فكر و درك‌ عقلانی‌ بالاتر باشد، می‌تواند به‌ آن‌ درك‌ ظریف‌ هنری‌ كیفیت‌ بیشتری‌ بدهد. حافظ‌ شیرازی‌ صرفاً یك‌ هنرمند نیست‌؛ بلكه‌ معارف‌ بلندی‌ نیز در كلمات‌ او وجود دارد؛ این‌ معارف‌ هم‌ فقط‌ با هنرمند بودن‌ به‌

دست‌ نمی‌آید؛ بلكه‌ یك‌ پشتوانهٔ‌ فلسفی‌ و فكری‌ لازم‌ دارد. باید متّكا یا نقطهٔ‌ عزیمت‌ و خاستگاهی‌ از اندیشهٔ‌ والا، این‌ درك‌ هنری‌ و سپس‌ تبیین‌ هنری‌ را پشتیبانی‌ كند. البته‌ همه‌ در یك‌ سطح‌ نیستند؛ توقع‌ هم‌ نیست‌ كه‌ این‌چنین‌ باشند. این‌ در مورد همهٔ‌ رشته‌های‌ هنری‌ صادق‌ است‌. شما از معماری‌ بگیرید تا نقاشی‌ و طراحی‌ و مجسمه‌سازی‌ و تا كارهای‌ سینما و تئاتر و شعر و موسیقی‌ و بقیهٔ‌ رشته‌های‌ هنری‌، همین‌ معنا در آنها وجود دارد. یك‌ وقت‌ شما معماری‌ را می‌بینید كه‌ اندیشه‌ای‌ دارد؛ یك‌ وقت‌ یك‌ معمار از لحاظ‌ اندیشه‌، لُخت‌ و بی‌هویت‌ است‌ و متكی‌ به‌ فكری‌ نیست‌؛ اینها اگر بخواهند بنایی‌ را ایجاد كنند، دو گونه‌ طراحی‌ می‌كنند. اگر ساخت‌ یك‌ شهر را به‌ دست‌ دو نفر آدمِ این‌طوری‌ بدهند، یك‌ نیمهٔ‌ آن‌ با نیمهٔ‌ دیگر، به‌ كلی‌ متفاوت‌ خواهد بود. به‌ هر حال‌ این‌ تعهد، لازم‌ است‌.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.