چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

نقش فضای تفکر دینی در شکل گیری هنر اسلامی


نقش فضای تفکر دینی در شکل گیری هنر اسلامی

ریشه داشتن فکر و عمل انسان در جهان بینی و باورهای او و وجود اصولی جهانی و مورد قبول همه جوامع, مفروضات مورد قبولی هستند که به استناد آنها مقاله حاضر سعی در شناسایی تأثیر تفکر دینی بعنوان یک نوع جهان بینی بر شکلگیری هنرمند انسانی که به خلق آثاری می پردازد و بر آثار هنری وی دارد این کوششی است در جهت آشنایی با چگونگی هدایت و جهت دادن هنرمند و همچنین ویژگی های آثار وی در قالب اصول جهانی مطابق تفسیری که تفکر دینی از آنها ارایه می نماید

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‏ای روح‏فزا از دهن دوست بگو

نامه‏ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

ریشه داشتن فکر و عمل انسان در جهان‏بینی و باورهای او و وجود اصولی جهانی و مورد قبول همه جوامع، مفروضات مورد قبولی هستند که به استناد آنها مقاله حاضر سعی در شناسایی تأثیر تفکر دینی (بعنوان یک نوع جهان‏بینی) بر شکلگیری هنرمند (انسانی که به خلق آثاری می‏پردازد) و بر آثار هنری وی دارد. این کوششی است در جهت آشنایی با چگونگی هدایت و جهت دادن هنرمند و همچنین ویژگی‏های آثار وی در قالب اصول جهانی مطابق تفسیری که تفکر دینی از آنها ارایه می‏نماید.

انسان در فضای نفس و آرمان‏هایی که برای حیات و نهایت زندگی خویش قایل است زندگی کرده و این آرمانها (اعم از مادی و معنوی یا اخروی و دنیوی و یا صعب الوصول و سهل الوصول) هستند که فعالیتهای انسان را شکل و جهت داده و به عبارت دیگر به آن معنا می‏بخشند. به بیان دیگر نحوه نگرش انسان به عالم هستی به همراه آرمان‏ها و تفسیر او از زندگی که با یکدیگر رابطه متقابلی دارند هدایت‏کننده او در فعالیت‏هایش می‏باشند. به این ترتیب می‏توان گفت که هر انسانی چه بخواهد و چه نخواهد، چه بداند و چه از آن غافل باشد چه رسما اعلام کند و چه از بیان آن استنکاف ورزد، عمارت عُمر و فعالیت‏ها و اعمال و رفتار خویش را بر ارکانی استوار می‏نماید که از جهان‏بینی و نحوه نگرش او به عالم هستی و غایتی که برای حیات قائل است، استخراج و استنباط شده‏اند.

به طریق اولی هنرمند نیز به عنوان کسی که عمل او جلوه‏ای از توان خلاقیتی است که در نهاد او به ودیعه نهاده شده است از این قاعده مستثنی نمی‏باشد. هنر به طور کلی معمولاً با عواملی چون هنرمند، اثر هنری، مکتب هنری و مخاطب مورد تجزیه و تحلیل قرار می‏گیرد. اگر چه که می‏توان مباحث فلسفی و حِکَمی مبتنی بر جهان‏بینی را در قالب «مکتب هنری» مورد بررسی قرار داد، ولی این مباحث بسیار فراتر از آن هستند که بتوان آنها را در قالب یکی از موضوعات مرتبط با هنر گنجانید. این مباحث همچون دریا و فضایی هستند که جملگی مقولات و عوامل و از جمله مکتب هنری از آن تغذیه می‏کنند، هنرمند در آن غوطه‏ور بوده و با الهام از اصول و ارزش‏ها و براساس معاییر منبعث از آن می‏اندیشد و ابداع و ارزیابی می‏کند، اثر هنری در جهت تجلی کالبدی و عینیت بخشیدن به ارزش‏های آن به وجود می‏آید و مخاطب نیز با درک و فهم ارزش‏های مستتر در آن با اثر هنری ارتباط برقرار نموده و آن را درک می‏کند و البته هر چقدر که به مبانی نظری هنر و جهان‏بینی هنرمند آشناتر باشد امکان کسب حظ و بهره از هنر برایش فراهم‏تر خواهد بود.

با این مقدمه که به اجمال اهمیت مبانی نظری در خلق آثار هنری را تذکر می‏دهد، نیاز به ذکر مقدمه‏ای دیگر نیز می‏باشد و آن بیان این مطلب مهم است که تفکر دینی به عنوان یک نوع و یک مرتبه‏ای از جهان‏بینی و مبنای روش زیست در طول تاریخ فضایی را برای هنرمندان فراهم نموده است که بتوانند عالی‏ترین مضامین معنوی و انسانی را برای بشریت محسوس و مشهود نمایند. مراد از دین و تفکر دینی در این بحث عبارت از باور و اعتقاد به ماوراءالطبیعه (غیب و نقش آن در ظهور عالم شهادت) و متأثر دانستن و متأثر داشتن جملگی فعالیتهای انسانی و ساحت‏های حیات از ارزش‏ها و اصول این تفکر در جهت دستیابی به آرمان‏های غایی حیات است که تفکر دینی برای انسان تعریف می‏نماید. تفکر دینی، دین را امری شخصی و فردی و منحصر و محدود به قلمروها و موضوعاتی خاص و یا انجام یک سری حرکات عبادی نمی‏داند.

در واقع تحت حاکمیت تفکر دینی قرار داشتن ضمن آنکه با تدین به معنای مصطلح آن که عبارت از انجام اوامر و نواهی و محدود کردن دین در برخی امور معنوی و شخصی و فردی و عبادی است تفاوت ماهوی دارد، عامل وحدت بخشیدن به حیات و جهت دهنده به کلیه فعالیتهای انسان است. تفکر دینی اجازه ریشه دوانیدن دنیاگرایی در جان انسان را نمی‏دهد. مشکل بزرگ دنیای معاصر آن است که در بهترین حالت که خصومت با دین را نفی می‏کند تدین را بجای تفکر دینی نشانده است. تدین نمی‏تواند سدی در مقابل نفوذ آراء غیردینی باشد. تدین معمولاً فریب موضوعاتی را می‏خورد که یا ظاهرا صبغه دینی نداشته و خود را خنثی معرفی می‏کنند و یا اینکه اصولاً مبانی نظری خویش را مخفی می‏دارند، یعنی اینکه هر کس با هر دینی می‏تواند از آنها استفاده کند.

در حالی که تفکر دینی همچون محکی خلل‏ناپذیر هر چیز را ارزیابی نموده و اصولاً به غیردینی بودن و یا به عبارتی فاقد فلسفه و حکمت و مبانی نظری بودن هیچ چیز اعتقادی ندارد. بسیاری مقولات با عنوان برون دینی بودن (حتی تفکر سکولاریستی) می‏توانند با تفاسیر و معنای غیردینی خویش حتی زندگی، طرز فکر و آثار و اعمال و آرمان‏های متدینین را نیز تحت تأثیر قرار دهند. توجه به این نکته ضرورت دارد که «سکولاریسم در صورتها و جلوه‏های مختلف و از راههای پیدا و پنهان می‏آید و در همه جا به سراغ همه چیز و همه کس می‏رود و مخصوصا در تفسیر کلمات قدسی جایی برای خود دست و پا می‏کند. مأموران سکولاریسم همیشه منکران دین نیستند. سکولاریسم وقتی در جان یک دیندار سکنی می‏گزیند او را به بی‏دینی نمی‏خواند، بلکه تلقی دینی او را با مسلمات عصر تطبیق می‏دهد.»(۱) در حقیقت می‏توان دیندار بود و به روش جهانگراها (سکولارها) مشی کرد.

وادیِ هنر یکی از قلمروهای حساسی است که وجود تفکر دینی خویش و اهمیت خود را به وضوح متجلی می‏سازد. برای هنر هم همچون زیبایی و عشق و آزادی و عدالت تفاسیر متفاوت و حتی متضادی ارائه می‏شود. اینها جملگی درجات و مراتبی دارند. مراتب مادون آنها از خاک آغاز می‏شود و به مراتب عالیه‏شان که در حق تجلی می‏یابد می‏رسند. به این ترتیب هر کس بنا به تمایلی که به ساحتی از حیات (انسانی، مادی نفسانی و روحانی) خویش دارد، در مقوله هنر (و زیبایی و عشق و عدالت) نیز به درجه و مرتبه معادل همان ساحت مایل است.

به این ترتیب آنکه بر ساحت مادی حیات و نیازهای جسمانی خویش متمرکز است زیبایی ظاهری و دنیایی را طلب می‏کند، و آنکه بر ساحت حیات روحانی و معنوی زندگی متمرکز و مایل است، به کمتر از زیبایی معنوی و لقاء جمال الهی رضایت نمی‏دهد: «فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک.»(۲) تفکر دینی هنرمند را هدایت می‏کند تا اثر هنری خویش را به وجهی و صورتی ارائه نماید که ضمن اشاره به خاستگاه مبانی خویش، هنرمند و مخاطب را به فضایی هدایت کند که خاستگاه ارزش‏هاست. تفکر دینی هنرمند را متعهد می‏کند تا به اصول و مبادی معنویش پایبند باشد. از جانب دیگر هنر (به طور عام) ویژگی‏هایی را داراست که در جهت القاء ارزش‏های موردنظر هنرمند به مخاطب ایفای نقش می‏نمایند. هنر خلق شده در فضای تفکر دینی و توسط هنرمند متأله نیز از این قاعده مستثنی نمی‏باشد. در عین حالی که ویژگیها و تأثیرات آن با سایر مراتب هنر کاملاً متمایز است. به این ترتیب «تأثیر فضای معنوی و دینی بر شکلگیری شخصیت هنرمند» و به تبع آن «برخی ویژگی‏های خلق شده در این فضا» توسط هنرمند معتقد موضوعات اصلی مورد بحث هستند که در سطور آتی به آن اشاره خواهد شد.

● بارزه‏های هنرمند در فضای تفکر دینی

بسیاری مفاهیم و موضوعات (همچون زیبایی، عدالت، عشق، انسانیت، راستی، آزادی، هنر) مورد احترام و خواست فطری جملگی ملل و تمدنها و مکاتب فکری و ادیان می‏باشند و بسته به جهان‏بینی و فرهنگ و مبانی فکری برای هر یک از آنها تعریفی ارائه می‏شود که با هم متفاوت و حتی گاهی متضاد هستند. برای نمونه در کنار احترام به این مفاهیم و موضوعات از سوی حکیم متأله، کسی که غیب و متافیزیک را انکار می‏کند نیز به آنها احترام می‏کند ولی تعریف این دو از این موضوعات کاملاً متفاوت است. به همین دلیل سعی بر آن خواهد بود تا در این قسمت به برخی از این اصولی که در فرهنگ ایرانی به تبعیت از جهان‏بینی پایه آن، هنرمند را تحت تأثیر خویش قرار داده و او را به خلق آثار هنری هدایت می‏نمایند اشاره شود. ضمن آنکه این اصول نیز خود غالبا مورد خواست مکاتب مختلف هستند که سعی بر تبیین نسخه ایرانی آنها در پرتو تفکر دینی خواهد بود. در حقیقت، اصول زیراصولی هستند که هنرمندِ تربیت یافته در تفکر دینی را (با تعریفی که دین او از آنها دارد) تحت تأثیر قرار داده و در شکلگیری شخصیت و هنر او ایفای نقش می‏نمایند.

▪ تعبد: تعبد از صفات الهی هنرمند (و هر کسی) است که در فضای تفکر دینی رشد نموده و فعالیت می‏کند. تعبد موردنظر عبارت از ایمان قلبی و پذیرش اصول و اوامر و نواهی وحیانی و نصب العین قرار دادنشان در خلق آثار هنری و اهتمام در معرفی جاذبه آنها به جامعه می‏باشد. این تعبد نه تنها با آزادی و نوگرایی و بقیه موضوعات مطرح در این نوشتار که به عنوان بارزه‏های هنرمندی که در فضای تفکر دینی به خلق آثار هنری می‏پردازد هیچ گونه تضاد و تزاحمی ندارد که فراتر از آن به دلیل بعد معنوی آن که زمینه آزادی و رهایی انسان از قید و بندهای مادی و رستن او از اسارت عالمِ خاک را فراهم می‏آورد، بستر و فضای رشد و تعالی انسان و تجلی معقول و حقیقی مفاهیمی چون آزادی و نوگرایی و سایر صفات مطلوب نیز می‏گردد.

به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید

که سالک بیخبر نبود زراه و رسم منزلها

در این وادی هنرمند متأله متذکر به این موضوع است که تعبد وی همانند عبادتش نفعی برای معبودش ندارد، بلکه جملگی فواید مترتب بر آن مثل آزادی و آزادگی و احساس هویت و استقلال نصیب خودش خواهد شد که به طریق اولی به نحو مناسب نیز آن را به جامعه خویش منتقل می‏نماید.

زعشق ناتمام ماجمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

▪ اخلاص: خلوص هنرمند در پرتو تفکر دینی، جان و فکر و جسم هنرمند و همچنین اثر هنری او را از هر گونه ناخالصی، زشتی، پلیدی و آلایش، پاک و خالص می‏گرداند. اخلاص مورد نظر مشتمل بر خالص نمودن فکر و عمل از هر آن چیزی است که با تفکر دینی و معنویت و عدالت و صداقت آن در تقابل باشند. ضمن آنکه هنر حاصل نه تنها تقویت اخلاص هنرمند که توسعه و ترویج پاکی و اخلاص در جامعه را نیز در پی دارد.

در واقع سخن در این است که پاکی نه منحصر به پاکی ظاهری است، نه توصیه‏ای است برای سایرین، و نه حتی در مقولات نفسانی و روحانی محدود می‏شود، که فراتر از همه اینها ضرورت و لازمه ایجاد فضا و شرایطی است که بتوان در آن پاک زیست و ساحت هستی را نیز آلوده نکرد. به بیان دیگر پاکی و اخلاص هنرمند یکی از شروط اصلی خلق آثار پاک و پاک‏کننده است.

شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام

تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

▪ عدالتجویی: «هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه‏داری مدرن و کمونیسم خون‏آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی‏درد و در یک کلام اسلام آمریکایی باشد.»(۳) توجه به این کلام که از بطن تفکر دینی برخاسته است حکایت از لزوم توجه به عدالت و ظلم ستیزی به عنوان رکن اصلی فعالیتهای هنرمندی دارد که آثارش در فضای تفکر دینی شکل می‏گیرند. یکی از لوازم اصلی تفکر الهی و دینی داشتن، بجای آوردن شرط امانت و جانشینی خداوند تبارک و تعالی در زمین است که اهتمام در رعایت کردنِ اصول حاکم بر فعل و خلق الهی (که از جمله مهم‏ترین آن عدل است) در اعمال انسانی یکی از جلوه‏های آن می‏باشد. توجه به این امر ایجاب می‏نماید تا هنرمند متأله به این اصول توجه نموده و راههای بکار بستن و تجلی کالبدی بخشیدن به آنها را به تبعیت از آفریدگار خویش که او خلافتش را عهده‏دار است، وجهه همت خود قرار دهد.

▪ زیباگرایی: هنرمند دینی چیزی جز زیبایی پدید نمی‏آورد. این امر بدان معنا نیست که او زشتیهای عالم و عملِ انسانها را نمی‏بیند، یا آنها را متذکر نمی‏گردد و در پی شناسایی علل بروز و راههای رهایی از آنها نیست. بلکه یکی از نقاط اصلی تمرکز او محک زدن انسان و اعمال او با معیارهای برآمده از تفکر دینی خویش، بررسی علل، بیان آن به جامعه، و ارائه راههای رفع آنهاست. منتها در این راه از سنت کلام الهی تبعیت می‏کند که داستان یوسف و عمل زشت همسر عزیز مصر را چنان بیان می‏کند که قصه یوسف احسن القصص نامیده می‏شود. ضمن آن که بیش از ترسیم فضای زشت و آلوده، با قرار دادن انسان در فضای زیبا و پاک و خالص می‏توان او را به تفکر و مقایسه دو فضا برانگیخت و امیدوار بود که او زیبایی را برخواهد گزید، که بنا به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی «انسان مفطور به حب جمیل است» و فطرتا دوستدار و خواهان زیبایی بوده و از زشتی و شرّ و پلشتی گریزان است.

▪ عزت: در فضای تفکر معنوی، هنرمند فرد دینداری است که تفکر معنوی، سراسر جهان و زندگیش را فراگرفته است، عزتی را برای خویش و جامعه و بشریت آرزومند است و آن را ترویج و تبلیغ می‏نماید که عاری از هر گونه شائبه غرور و خودخواهی و منیت و تفاخر و علوِّ در زمین و بزرگی ظاهری و دنیوی است. عزت مورد نظر او در عین «فقر الی اللّه‏» و به بیان بهتر در نتیجه توجه به این فقر به منصه ظهور می‏رسد. این عزت اجازه هیچ گونه تملق و چاپلوسی و نمایش روحیه کاسبکارانه و مادی‏گرایانه و بهره‏گیری از آن را به هنرمند نمی‏دهد. ضمن آنکه هنرِ برآمده از این تفکر نیز مبین عزت هنرمند و معرفی کننده عزت مطلوب به مخاطب است. این هنر عزت خویش را در تحقیر دیگران، به خصوص دیگرانی که با او سر عناد و دشمنی ندارند، جستجو نمی‏کند.

▪ معنویت‏گرایی: معنویت‏گرایی از بسیاری جهات می‏تواند موردنظر قرار گیرد که در این مختصر به جنبه‏ای از آن که به نیازهای انسان متوجه است اشاره می‏شود. یکی از بارزترین ویژگی‏های هنر رایج در جهان مادی‏گرای تحت سلطه تفکر غیردینی (یا غیرمعنوی و حسابگر)، تهییج مشتهیات مادی انسان به منظور ایجاد نیاز کاذب در جهت تقاضای مصرف در جهت تأمین بازار برای تولیدات صنعتی است. در واقع، هنر مورد نظر در بسیاری زمینه‏ها در خدمت سیستم سرمایه‏داری جهانی قرار می‏گیرد. این در حالی است که هنرمند دینی به جملگی نیازهای انسان در حد متعادل توجه داشته و تأکید اصلی و بنیادین خویش را بر نیازهای معنوی و روحانی که معمولاً مغفول می‏مانند قرار می‏دهد. در عین حال از نیازهای مادی و فیزیولوژیکی انسان نیز غافل نمی‏ماند، با این تفاوت که در اینجا نیازها را متذکر نشده و به عبارت دیگر در پی تهییج آنها نیست بلکه به دنبال هدایت آنها بوده و پاسخگویی به آنها به طریق انسانی را جستجو می‏نماید. برای نمونه، در حالیکه هنرمندی که در خدمت سرمایه‏داری است موضوعاتی جنسی را دستمایه اصلی خویش برای تهییج مشتهیات می‏نماید و یا حداقل ابایی در استفاده از آن به عنوان ابزاری برای بیان آراء خویش ندارد، هنرمند متأله بدون غفلت از این نیاز و این موضوعات سعی در کنترل و هدایت آنها دارد. به تعبیر مرحوم علامه جعفری تلمبه زدن به فواره‏ای که خود به خود جهشی بسیار زیاد دارد صحیح نیست.(۴) بلکه برعکس این فواره نیازمند کنترل و هدایت است.

▪ حق‏گرایی: از آنجایی که در تفکر دینی، انسان که جانشین خداوند در زمین است و اصولاً نقش جانشینی‏اش ایجاب می‏نماید تا اعمال خویش را به صفات فعل الهی متصف گرداند، اهتمام و تعهد هنرمند رشد یافته در این مکتب و معتقد به این تفکر نیز در جهت شناسایی این صفات و تجلی بخشیدن به آنها می‏باشد. علاوه بر آن ویژگی‏هایی که در این مقاله از آنها ذکری رفته است، حق بودن یکی از بارزه‏های اصلی فعل الهی است که به کرّات به آن اشاره شده است (حجر: ۸۵، احقاف: ۳ و...) این اصل علاوه بر اثبات خویش، بسیاری زمینه‏ها و پدیده‏هایی را که در جهت مخالف و بر ضد آن عمل می‏نمایند نفی می‏نماید. برای نمونه بازیچه بودن پدیده‏ها و بطالت و بیهودگی آنها از وجوه بارز مخالفت و ضدیت با حق بودن است که اینها نیز صراحتا مورد اشاره قرار گرفته‏اند (انبیاء: ۱۶، آل عمران: ۱۹۱ و ص: ۲۷) به این ترتیب گرایش به حق و بیان آن به انحاء مختلف ویژگی بارز آثار هنرمندی است که فضای تفکر دینی‏هادی و راهنمای اوست. و طبیعی است که این طریق عاری از خطر و دشواری نخواهد بود.

گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می‏کرد

یکی از بارزه‏های دوران معاصر تمرکز بر منافع گروهی و صنفی و حزبی است که علیرغم کاربردهای مفیدی که می‏تواند داشته باشد، در بسیاری موارد سبب بی‏توجهی به حقوق دیگران و حتی غفلت از برخی اصول و ارزش‏های انسانی می‏گردد. اما افراد دین باور در عین حضور در تشکیلاتی که در جهت وحدت بخشیدن به جامعه و فراهم آوردن امکان کار گروهی عمل می‏کنند از توجه به حقایق و اصول مطرح در آموزه‏های دینی و الهی نیز غافل نمی‏مانند و نمونه‏های بارز این موضوع را در انجمن‏ها و صنوف تاریخی ایرانی می‏توان مشاهده کرد که سرمشق و پیشوا و مقتدای خویش را امام علی‏بن ابیطالب علیه‏السلام می‏دانستند. در حقیقت این انجمن‏ها با معرفی این الگو و اسوه برای خویش، بر حق‏گرایی و عدالتخواه بودن خود اگر چه که برخلاف منافع (ظاهریشان) باشد، تأکید می‏ورزیدند.

▪ کمال‏گرایی: ضرورت وفاداری به آرمان‏گرایی و اوج گرفتن به سمت آرمانی که تفکر دینی برای انسان معرفی می‏کند، توجه و گرایش به کمال و اهتمام در طی مدارج و مراتبی است که هر کدام از درجه و مرتبه مادون خود کاملتر باشند. در حقیقت رکود و ایستایی مخالف آرمانگرایی مطرح در تفکر دینی است. به همین دلیل است که می‏توان ادعا کرد که تفکر دینی بشریت را به ملحوظ داشتن مرتبه‏ای فراتر از آنچه که در مکاتب غیردینی (که بر ظواهر امور استناد نموده و براساس دستاوردها و موضوعات کمّی شکل می‏گیرند) مطرح است، ترغیب و هدایت می‏نماید.

▪ کیفیت‏گرایی: به جهت بنیاد نهاده شدن تفکر دینی بر متافیزیک و معنویت آن، کسانی که با این تفکر زیست و فعالیت می‏کنند تمرکز بر کیفیت معنوی و ارتقاء آن در حیات را وجهه اصلی همت خویش قرار می‏دهند. در غیر این صورت، همانگونه که در قرون اخیر شاهد هستیم سیطره کمیت بر همه چیز جوامع حاکم شده و پیروان این تفکر برای کیفیت اصالتی قائل نیستند. این کمیت‏گرایی ناشی از سیطره علم (science)و نه توجه به حکمت، و نتیجه تسلط عقل حسابگر (ratio) و نه عقل کلی است که بر فعالیتهای بشری و از جمله هنر رایج حاکم شده است.»(۵) «نیازی به گفتن نیست که مدرنیسم که برای بسیاری مترادف با سکولاریسم است زندگی روزانه مسلمانان را در لباس و معماری و شهرسازی و تزئین و رژیم غذایی را تحت تأثیر قرار داده است.»(۶) این را نیز می‏توان روشی هنرمندانه نامید که هر موضوع مورد نظری را به نحوی گیرا و جذاب و حتی به صورت یک شوک و رعشه بر جامعه تحمیل نمود. ولی سؤال اینجاست که بین بیان هنرمندانه موضوعی که انسان را بیدار سازد با بیان هنرمندانه موضوعی که انسان را به خواب ببرد، بین هنری که معنویت حیات و غایت زندگی و چگونگی دستیابی به آن و عدالت و آزادی و زیبایی را بیان می‏کند و هنری که تهییج مشتهیات مادی و مصرف و حداکثر جنبه‏های مادی زندگی را یادآوری می‏کند تفاوتی نیست؟ در اینجاست که تأثیر تفکر دینی بر هنرمند، خویش را می‏نمایاند و اثر هنری به گونه‏ای خلق می‏شود که بتواند کیفیت محیط و فضا و زندگی را ارتقا دهد و حداقل تفاوت کیفیت و کمیت را و لزوم توجه به کیفیت را بیان نماید.

قصه‏ای بیدار سازد قصه‏ای خواب آورد

▪ اصلاح‏گری: هنرمند تربیت شده در فضای تفکر دینی به تبع آرمانی که برای خویش و جامعه قائل است و در جهت ادای وظیفه در رسالتی که در هدایت جامعه بشری برای خویش می‏شناسد، همواره دست به خلق آثاری می‏زند که در جهت اصلاح و رفع فساد ایفای نقش نماید. با توجه به آرمان و غایت مطرح در تفکر دینی و پایان‏ناپذیری سیر کمالی آن، اصلاح‏گریِ کمال‏جویِ آن نیز طبیعتا متوقف نخواهد شد. اصلاح‏گریِ مورد نظر در بطن تفکر دینی نهفته است. و به همین دلیل در کلام الهی عمل صالح بارها در کنار ایمان و بالنتیجه بعنوان یکی از بارزه‏های اصلی آن ذکر شده است. (بقره: ۲۵، عصر: ۳ و...)

▪ اصول‏گرایی: هیچ یک از موضوعاتی که به نحوی به آزادی انسان و یا تحولات و تکامل فکری او اشاره دارند (مثل نوگرایی و آزادی) نافی اهمیت اصول بنیادین مصرح در تفکر دینی نیستند. ضمن اینکه حتی این موضوعات ظاهرا متقابل با اصول‏گرایی، کمک شایان توجهی به تبیین و وضوح اصولی می‏نمایند که از سوی تعالیم وحیانی معرفی شده‏اند. به بیان دیگر موضوعاتی چون نوگرایی یا آزادی و سایر موضوعات ضمن آن که امکان تفسیر روزآمد اصول را فراهم می‏کنند خود نیز در پرتو اصول معنوی و الهی معنای ویژه‏ای را به نمایش می‏گذارند که با معنای آنها در مکاتب غیرالهی و غیردینی متفاوت است.

قرنها بگذشت و این قرن نوی است

ماه آن ماه است و آب آن آب نیست

عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم

لیک مستبدل شد آن قرن و امم

قرنها بر قرنها رفت ای همام

وین معانی بر قرار و بر دوام

آب مبدل شد در این جو چند بار

عکس ماه و عکس اختر برقرار

پس بنایش نیست بر آب روان

بلکه بر اقطار عرض آسمان

در حقیقت سخن این است که اصول بنیادین تفکر دینی با اصولی که به صورت فطری در همه انسانها به ودیعه نهاده شده است تناقض و ضدیتی ندارند. برای نمونه رابطه اصل ایمان به خالق با نوگرایی را در سطور زیر می‏توان یافت: «انسان هنگامی که درباره مقام شامخ ربوبی از اعماق وجدان می‏اندیشد و تمام منِ خود را در جریان دریافت الهی می‏گذارد، کاملاً در می‏یابد که هر لحظه با زندگی جدیدی روبرو می‏گردد، و در این زندگانی جدید تازگی روح را احساس می‏کند، و در این تازگی روح، تازگی ارتباط و تماس با خدا را در می‏یابد.»(۷)

ای جهان کهنه را تو جان نو

از تن بیجان و دل افغان شنو

▪ آرمان گرایی: آرمان‏گرایی نیز از مقولات موردنظر جملگی مکاتب فکری و جوامع انسانی است که در هر مکتب و جامعه‏ای معنای مبتنی بر جهانبینی رایج را دارد و تجلی آن در آثار جویندگان آن نیز از یکدیگر متمایز است. برای نمونه آرمان‏گرایی مطرح در تفکر دینی در پی تحصیل لقاء الهی است، در حالیکه حتی متدینین ممکن است در مراحل پائین‏تری از این آرمان‏گرایی خواهان بهشت الهی و رهایی از دوزخ باشند. منکرین حیات اخروی نیز به ظهور جامعه‏ای ایده‏آل حتی برای نسلهای بعد دل می‏بندند، و حتی کسی ممکن است آرمان‏هایشان را در دستیابی به برخی آمال دنیوی محدود نماید. به این ترتیب ملاحظه می‏شود که آرمان‏های انسان‏ها با یکدیگر متفاوت و در طیف وسیعی از «خور و خواب و خشم و شهوت» تا وصول به قرب خالق هستی در نوسان است، و هر چه انسان‏ها توسعه یافته‏تر باشند آرمان‏هایشان نیز متعالی‏تر خواهد بود.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‏نشود جسته‏ایم ما

گفت آنکه یافت می‏نشود آنم آرزوست

حاصل آن که هنرمند تربیت‏یافته در فضای تفکر دینی هم برای خود و هم برای بشریت آرمان‏ها و اهدافی عالی قائل است که دستیابی به آن‏ها به سادگی میسر نیست. ضمن آن که این آرمان‏ها انسان ساز بوده و ضرورت دستیابی به آن‏ها رشد انسان و ترقی او به سمت کمال و کسب کرامت‏های انسانی می‏باشد. در نتیجه آثاری که توسط چنین هنرمندی خلق می‏شوند، به انحاء مختلف به آرمان موردنظر اشاره داشته و در عین ترغیب انسان برای وصول به آن، راههای طی طریق را نیز به او نشان می‏دهند.

▪ میزان‏گرایی: این موضوع به معنای باور به وجود معیارهایی برای خلق آثار هنری و برای ارزیابی آثار و آراء مبانی آن‏هاست. در حقیقت وجود میزان در فضای تفکر دینی، هنرمند را از درافتادن در دام عواقب بی‏بندوباری (به نام آزادی) می‏رهاند. هنرمند الهی هم برای خویش، هم برای موضوع، هم برای ابزار بیان، هم برای چگونگی بیان، هم برای روش استفاده از ابزار و هم برای ارزیابی نتایج مترتب بر نشر آثار هنری معیارهایی قائل است که از تفکر و جهانبینی او برخاسته‏اند. در حقیقت او جهان و آثار هنری را از دید و چشم دیگران (سایر مکاتب) نمی‏بیند، تا خوبی و بدی آن‏ها را نیز مطابق با آراء آنان ارزیابی کند. او با چشم خویش و با بصیرت الهی پدیده‏ها را ارزیابی می‏کند. این نکته بنیادین مغفولی است که گریبان گیر بسیاری جوامع و افراد به خصوص در ممالک جهان سوم می‏باشد که به ویژه در مقولاتی چون پیشرفت و توسعه و علم و هنر با معیارهای غربی وضع خویش را ارزیابی می‏کنند و در واقع خویش را از دید بیگانه می‏بینند. واضح است که در صورت مغایرت معیارها با جهان‏بینی و فرهنگ بومی و ملیِ جامعه نتیجه ارزیابی (مطلوب بودن یا نبودن آن) متضاد با نتیجه‏ای است که با ارزیاب توسط معیارهای ملی به دست می‏آید.

▪ کل‏گرایی: کل‏گرایی (holism) که به عنوان نوعی نگرش به پدیده‏های موجود در عالم هستی، در مقابل جزءگرایی (atomism) رایج در تفکر مدرنیستی مدتی است با قدرت تمام در بسیاری مقولات علمی (فیزیک و ریاضی و طبیعیات و فلسفه) مطرح می‏باشد، در حقیقت جلوه‏ای از وحدت یا وحدت در کثرتی است که از ادوار بسیار دور توسط حکمای الهی مطرح بوده است.

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

رواج تفکر جزء گرایانه که هر پدیده‏ای را مستقل از سایر پدیده‏ها مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و نتایج حاصل را به عنوان روشی برای برخورد با آن پدیده مطرح می‏نماید، در مقابل تفکر کل‏گرایانه که به تأثیر متقابل پدیده‏ها و نتایج حاصل از این تأثیرات توجه دارد رنگ باخته است. این امر به خصوص در مقوله محیط زیست و پدیده‏های طبیعی به وضوح رخ نموده است.(۸) کل‏گرایی که در واقع بارقه‏ای از وحدت‏گرایی حکمای متأله است در قلمرو هنر نیز کاربردی وسیع دارد، چرا که مباحثی چون ویژگی‏ها و برآیند اثرات اجزاء متشکله هنرها، رابطه هنرها با یکدیگر، تأثیر جهان‏بینی و فرهنگ در شکل‏گیری هنر، تأثیر هنر بر فرآیند تکاملی فرهنگ و جهان‏بینی، و وحدت بین انسان و محیط و فرهنگ و آثار او را که امروزه (حتی از نظر علم تجربی نیز) اموری غیرقابل انکار هستند، در بر می‏گیرد، طبیعی است که هنرمند متأله کلیتی را مدنظر قرار داده و تأثیرات متقابل این دو عالم بر یکدیگر را درک نموده و به انحاء مختلف آن را با مخاطب خویش در میان می‏نهد.

▪ رمزگرایی: رمزگراییِ هنرمندی که در فضای تفکر دینی کار می‏کند، موضوعی اختیاری و از روی تفنن نمی‏باشد. بلکه به جهت ماهیت معنوی و غیرمادی موضوعات و مفاهیم مطرح، هنرمند ناچار به استفاده از زبان و ابزاری است که توسط آنها بتواند مضامین معنوی و روحانی را تجلی کالبدی و عینی بخشیده و به وسیله آنها با مخاطب رابطه برقرار کرده و مفاهیم موردنظر خویش را به وی القاء نماید.

آن چه نشنیده گوش، آن شنوند

و آن چه نادیده چشم، آن بینند

سمبل‏ها و رموز در تفکر دینی علائمی قراردادی که به سهولت قابل تغییر باشند نیستند، بلکه پدیده‏هایی هستند که در دورانِ طولانیِ عمر بشریت شکل گرفته‏اند. بسیاری از آن‏ها نیز استنتاجی مستقیم و بی‏واسطه از متون مقدس می‏باشند. سمبل‏ها با نشانه‏ها (آن گونه که در دوران معاصر رواج داشته و البته به اشتباه سمبل یا نماد نیز نامیده می‏شوند) سنخیتی نداشته و به موضوعات و مضامین معنوی اشاره دارند. در واقع سمبل‏ها ابزار مادی بیان مفاهیم معنوی و غیرمحسوس هستند که هنرمند و مخاطب او به آن‏ها باور دارند.(۹)

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت

بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

در نیابد این سخن را هیچ گوش ظاهری

گر ابو نصر و گر بوعلی سیناستی

دکتر محمد نقی زاده

پی‏نوشت‏ها و مراجع:

۱ ـ داوری اردکانی، رضا، سکولاریسم و فرهنگ، نامه فرهنگ، شماره ۲۱، بهار ۱۳۷۵، ص ۱۰.

۲ ـ دعای کمیل.

۳ ـ خمینی رحمه‏الله ، [امام] روح‏ا...، صحیفه نور، جلد ۲۱، ص۳۰.

۴ ـ برای توضیح بیشتر در این زمینه رجوع کنید به جعفری، [علامه] محمّدتقی، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، حوزه هنری، تهران، ۱۳۶۹.

۵ ـ گنون، رنه (ترجمه علیمحمّد کاردان)، سیطره کمیت و علائم آخر زمان، نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۱.

۶ ـ Nasr, Seyyed Hossein. Islamic life and Thought. Allen and Unwin. London. ۱۹۸۱. P۱۵

۷ ـ جعفری، [علامه] محمّدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (جلد ۱)، انتشارات اسلامی، تهران، ۱۳۵۶، ص ۷۸۱.

۸ ـ رجوع کنید به:

Bell Simon. Landscape: Pattern, Perception and Process, E & FN spon. London. ۱۹۹۹.

۹ ـ برای مطالعه در باب وجوه مختلف رمز و سمبل و همچنین معنا و نقش آن‏ها در شکلگیری آثار هنری رجوع کنید به نقی‏زاده، محمّد و بهناز امین‏زاده، رابطه معنا و صورت در تبیین مبانی هنر، مجله هنرهای زیبا (مجله دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران)، شماره ۸، زمستان ۱۳۷۹.

۱۰ ـ رجوع کنید به نقی‏زاده، محمّد، نسبت و رابطه سنت، نوگرایی و مدرنیسم در مباحث هنری و فرهنگی، فصلنامه هنر (نشریه مرکز مطالعات و تحقیقات هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، شماره ۴۲، زمستان ۱۳۷۸.

۱۱ ـ جعفری، [علامه] محمّدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (جلد ۱۲)، انتشارات اسلامی، تهران، ۱۳۵۶، ص ۱۴.

۱۲ ـ رجوع کنید به آوینی، سیّدمرتضی، آینه جادو، نشر ساقی، تهران، ۱۳۷۷.

۱۳ ـ طباطبایی، [علامه] سیّدمحمّدحسین، تفسیر المیزان (جلد ۲)، ترجمه سیّدمحمّدباقر موسوی همدانی، قم، دارالعلم، بیتا، صص ۳۰۰ ـ ۲۹۹.

۱۴ ـ Nasr , ۱۹۸۱، پیشین (۶)، ص ۱۵.

۱۵ ـ این سیرها عبارتند از: سیر من الخلق الی الحق (سیر از مخلوق به خالق)، سیر بالحق فی الحق (سیر در خالق)، سیر من الحق الی الخلق بالحق (سیر از خالق به خلق با خالق) و سیر فی الخلق بالحق (سیر در میان خلق با حق). مطهری، [شهید] مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی: کلام و عرفان، صدرا، قم، بیتا، ص ۱۴۱.

۱۶ ـ سپهری، سهراب، هشت کتاب، طهوری، ۱۳۵۸، ص ۳۷۵.

۱۷ ـ برای مطالعه در این زمینه و رابطه محیط و هویت و فرهنگ رجوع کنید به نقی‏زاده، محمّد، هویت: تجلی فرهنگ در محیط، مجله آبادی، شماره ۳۴ و ۳۵، پائیز و زمستان ۱۳۷۸.

۱۸ ـ ساده‏ترین تعریف جامعی که می‏توان برای بحران هویت ذکر کرد، خروج انسان از تعادل است. به این ترتیب که هر گونه خروج از تعادلی که در رابطه انسان با خود و با محیط و با جامعه و با باورهایش رخ دهد سبب بروز بحران هویت می‏گردد.

۱۹ ـ افلاطون (ترجمه رضا کاویانی و محمّدحسن لطفی)، جمهوری افلاطون، ابن سینا، تهران، ۱۳۵۳، ص ۵۱۳.

۲۰ ـ همان، ص ۵۱۱.

۲۱ ـ رجوع کنید به:

Burckhardt, Titus. Sacred Art in the East and West. Perennial Books. London ۱۹۶۷.

۲۲ ـ مطهری، [شهید] مرتضی، تماشاگه راز، صدرا، تهران، ۱۳۵۹، ص ۱۱۳.

۲۳ ـ رجوع کنید به: گلشنی، مهدی، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، مرکز نشر فرهنگی شرق، تهران، ۱۳۷۴ و نقی‏زاده، محمد، مبانی معنوی در آموزش علوم مهندسی، مجله آموزش مهندسی ایران (فصلنامه گروه مهندسی فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران)، سال سوم، شماره ۱، بهار ۱۳۸۰.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.