چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
نقش فضای تفکر دینی در شکل گیری هنر اسلامی

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکتهای روحفزا از دهن دوست بگو
نامهای خوش خبر از عالم اسرار بیار
ریشه داشتن فکر و عمل انسان در جهانبینی و باورهای او و وجود اصولی جهانی و مورد قبول همه جوامع، مفروضات مورد قبولی هستند که به استناد آنها مقاله حاضر سعی در شناسایی تأثیر تفکر دینی (بعنوان یک نوع جهانبینی) بر شکلگیری هنرمند (انسانی که به خلق آثاری میپردازد) و بر آثار هنری وی دارد. این کوششی است در جهت آشنایی با چگونگی هدایت و جهت دادن هنرمند و همچنین ویژگیهای آثار وی در قالب اصول جهانی مطابق تفسیری که تفکر دینی از آنها ارایه مینماید.
انسان در فضای نفس و آرمانهایی که برای حیات و نهایت زندگی خویش قایل است زندگی کرده و این آرمانها (اعم از مادی و معنوی یا اخروی و دنیوی و یا صعب الوصول و سهل الوصول) هستند که فعالیتهای انسان را شکل و جهت داده و به عبارت دیگر به آن معنا میبخشند. به بیان دیگر نحوه نگرش انسان به عالم هستی به همراه آرمانها و تفسیر او از زندگی که با یکدیگر رابطه متقابلی دارند هدایتکننده او در فعالیتهایش میباشند. به این ترتیب میتوان گفت که هر انسانی چه بخواهد و چه نخواهد، چه بداند و چه از آن غافل باشد چه رسما اعلام کند و چه از بیان آن استنکاف ورزد، عمارت عُمر و فعالیتها و اعمال و رفتار خویش را بر ارکانی استوار مینماید که از جهانبینی و نحوه نگرش او به عالم هستی و غایتی که برای حیات قائل است، استخراج و استنباط شدهاند.
به طریق اولی هنرمند نیز به عنوان کسی که عمل او جلوهای از توان خلاقیتی است که در نهاد او به ودیعه نهاده شده است از این قاعده مستثنی نمیباشد. هنر به طور کلی معمولاً با عواملی چون هنرمند، اثر هنری، مکتب هنری و مخاطب مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. اگر چه که میتوان مباحث فلسفی و حِکَمی مبتنی بر جهانبینی را در قالب «مکتب هنری» مورد بررسی قرار داد، ولی این مباحث بسیار فراتر از آن هستند که بتوان آنها را در قالب یکی از موضوعات مرتبط با هنر گنجانید. این مباحث همچون دریا و فضایی هستند که جملگی مقولات و عوامل و از جمله مکتب هنری از آن تغذیه میکنند، هنرمند در آن غوطهور بوده و با الهام از اصول و ارزشها و براساس معاییر منبعث از آن میاندیشد و ابداع و ارزیابی میکند، اثر هنری در جهت تجلی کالبدی و عینیت بخشیدن به ارزشهای آن به وجود میآید و مخاطب نیز با درک و فهم ارزشهای مستتر در آن با اثر هنری ارتباط برقرار نموده و آن را درک میکند و البته هر چقدر که به مبانی نظری هنر و جهانبینی هنرمند آشناتر باشد امکان کسب حظ و بهره از هنر برایش فراهمتر خواهد بود.
با این مقدمه که به اجمال اهمیت مبانی نظری در خلق آثار هنری را تذکر میدهد، نیاز به ذکر مقدمهای دیگر نیز میباشد و آن بیان این مطلب مهم است که تفکر دینی به عنوان یک نوع و یک مرتبهای از جهانبینی و مبنای روش زیست در طول تاریخ فضایی را برای هنرمندان فراهم نموده است که بتوانند عالیترین مضامین معنوی و انسانی را برای بشریت محسوس و مشهود نمایند. مراد از دین و تفکر دینی در این بحث عبارت از باور و اعتقاد به ماوراءالطبیعه (غیب و نقش آن در ظهور عالم شهادت) و متأثر دانستن و متأثر داشتن جملگی فعالیتهای انسانی و ساحتهای حیات از ارزشها و اصول این تفکر در جهت دستیابی به آرمانهای غایی حیات است که تفکر دینی برای انسان تعریف مینماید. تفکر دینی، دین را امری شخصی و فردی و منحصر و محدود به قلمروها و موضوعاتی خاص و یا انجام یک سری حرکات عبادی نمیداند.
در واقع تحت حاکمیت تفکر دینی قرار داشتن ضمن آنکه با تدین به معنای مصطلح آن که عبارت از انجام اوامر و نواهی و محدود کردن دین در برخی امور معنوی و شخصی و فردی و عبادی است تفاوت ماهوی دارد، عامل وحدت بخشیدن به حیات و جهت دهنده به کلیه فعالیتهای انسان است. تفکر دینی اجازه ریشه دوانیدن دنیاگرایی در جان انسان را نمیدهد. مشکل بزرگ دنیای معاصر آن است که در بهترین حالت که خصومت با دین را نفی میکند تدین را بجای تفکر دینی نشانده است. تدین نمیتواند سدی در مقابل نفوذ آراء غیردینی باشد. تدین معمولاً فریب موضوعاتی را میخورد که یا ظاهرا صبغه دینی نداشته و خود را خنثی معرفی میکنند و یا اینکه اصولاً مبانی نظری خویش را مخفی میدارند، یعنی اینکه هر کس با هر دینی میتواند از آنها استفاده کند.
در حالی که تفکر دینی همچون محکی خللناپذیر هر چیز را ارزیابی نموده و اصولاً به غیردینی بودن و یا به عبارتی فاقد فلسفه و حکمت و مبانی نظری بودن هیچ چیز اعتقادی ندارد. بسیاری مقولات با عنوان برون دینی بودن (حتی تفکر سکولاریستی) میتوانند با تفاسیر و معنای غیردینی خویش حتی زندگی، طرز فکر و آثار و اعمال و آرمانهای متدینین را نیز تحت تأثیر قرار دهند. توجه به این نکته ضرورت دارد که «سکولاریسم در صورتها و جلوههای مختلف و از راههای پیدا و پنهان میآید و در همه جا به سراغ همه چیز و همه کس میرود و مخصوصا در تفسیر کلمات قدسی جایی برای خود دست و پا میکند. مأموران سکولاریسم همیشه منکران دین نیستند. سکولاریسم وقتی در جان یک دیندار سکنی میگزیند او را به بیدینی نمیخواند، بلکه تلقی دینی او را با مسلمات عصر تطبیق میدهد.»(۱) در حقیقت میتوان دیندار بود و به روش جهانگراها (سکولارها) مشی کرد.
وادیِ هنر یکی از قلمروهای حساسی است که وجود تفکر دینی خویش و اهمیت خود را به وضوح متجلی میسازد. برای هنر هم همچون زیبایی و عشق و آزادی و عدالت تفاسیر متفاوت و حتی متضادی ارائه میشود. اینها جملگی درجات و مراتبی دارند. مراتب مادون آنها از خاک آغاز میشود و به مراتب عالیهشان که در حق تجلی مییابد میرسند. به این ترتیب هر کس بنا به تمایلی که به ساحتی از حیات (انسانی، مادی نفسانی و روحانی) خویش دارد، در مقوله هنر (و زیبایی و عشق و عدالت) نیز به درجه و مرتبه معادل همان ساحت مایل است.
به این ترتیب آنکه بر ساحت مادی حیات و نیازهای جسمانی خویش متمرکز است زیبایی ظاهری و دنیایی را طلب میکند، و آنکه بر ساحت حیات روحانی و معنوی زندگی متمرکز و مایل است، به کمتر از زیبایی معنوی و لقاء جمال الهی رضایت نمیدهد: «فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک.»(۲) تفکر دینی هنرمند را هدایت میکند تا اثر هنری خویش را به وجهی و صورتی ارائه نماید که ضمن اشاره به خاستگاه مبانی خویش، هنرمند و مخاطب را به فضایی هدایت کند که خاستگاه ارزشهاست. تفکر دینی هنرمند را متعهد میکند تا به اصول و مبادی معنویش پایبند باشد. از جانب دیگر هنر (به طور عام) ویژگیهایی را داراست که در جهت القاء ارزشهای موردنظر هنرمند به مخاطب ایفای نقش مینمایند. هنر خلق شده در فضای تفکر دینی و توسط هنرمند متأله نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. در عین حالی که ویژگیها و تأثیرات آن با سایر مراتب هنر کاملاً متمایز است. به این ترتیب «تأثیر فضای معنوی و دینی بر شکلگیری شخصیت هنرمند» و به تبع آن «برخی ویژگیهای خلق شده در این فضا» توسط هنرمند معتقد موضوعات اصلی مورد بحث هستند که در سطور آتی به آن اشاره خواهد شد.
● بارزههای هنرمند در فضای تفکر دینی
بسیاری مفاهیم و موضوعات (همچون زیبایی، عدالت، عشق، انسانیت، راستی، آزادی، هنر) مورد احترام و خواست فطری جملگی ملل و تمدنها و مکاتب فکری و ادیان میباشند و بسته به جهانبینی و فرهنگ و مبانی فکری برای هر یک از آنها تعریفی ارائه میشود که با هم متفاوت و حتی گاهی متضاد هستند. برای نمونه در کنار احترام به این مفاهیم و موضوعات از سوی حکیم متأله، کسی که غیب و متافیزیک را انکار میکند نیز به آنها احترام میکند ولی تعریف این دو از این موضوعات کاملاً متفاوت است. به همین دلیل سعی بر آن خواهد بود تا در این قسمت به برخی از این اصولی که در فرهنگ ایرانی به تبعیت از جهانبینی پایه آن، هنرمند را تحت تأثیر خویش قرار داده و او را به خلق آثار هنری هدایت مینمایند اشاره شود. ضمن آنکه این اصول نیز خود غالبا مورد خواست مکاتب مختلف هستند که سعی بر تبیین نسخه ایرانی آنها در پرتو تفکر دینی خواهد بود. در حقیقت، اصول زیراصولی هستند که هنرمندِ تربیت یافته در تفکر دینی را (با تعریفی که دین او از آنها دارد) تحت تأثیر قرار داده و در شکلگیری شخصیت و هنر او ایفای نقش مینمایند.
▪ تعبد: تعبد از صفات الهی هنرمند (و هر کسی) است که در فضای تفکر دینی رشد نموده و فعالیت میکند. تعبد موردنظر عبارت از ایمان قلبی و پذیرش اصول و اوامر و نواهی وحیانی و نصب العین قرار دادنشان در خلق آثار هنری و اهتمام در معرفی جاذبه آنها به جامعه میباشد. این تعبد نه تنها با آزادی و نوگرایی و بقیه موضوعات مطرح در این نوشتار که به عنوان بارزههای هنرمندی که در فضای تفکر دینی به خلق آثار هنری میپردازد هیچ گونه تضاد و تزاحمی ندارد که فراتر از آن به دلیل بعد معنوی آن که زمینه آزادی و رهایی انسان از قید و بندهای مادی و رستن او از اسارت عالمِ خاک را فراهم میآورد، بستر و فضای رشد و تعالی انسان و تجلی معقول و حقیقی مفاهیمی چون آزادی و نوگرایی و سایر صفات مطلوب نیز میگردد.
به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
که سالک بیخبر نبود زراه و رسم منزلها
در این وادی هنرمند متأله متذکر به این موضوع است که تعبد وی همانند عبادتش نفعی برای معبودش ندارد، بلکه جملگی فواید مترتب بر آن مثل آزادی و آزادگی و احساس هویت و استقلال نصیب خودش خواهد شد که به طریق اولی به نحو مناسب نیز آن را به جامعه خویش منتقل مینماید.
زعشق ناتمام ماجمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
▪ اخلاص: خلوص هنرمند در پرتو تفکر دینی، جان و فکر و جسم هنرمند و همچنین اثر هنری او را از هر گونه ناخالصی، زشتی، پلیدی و آلایش، پاک و خالص میگرداند. اخلاص مورد نظر مشتمل بر خالص نمودن فکر و عمل از هر آن چیزی است که با تفکر دینی و معنویت و عدالت و صداقت آن در تقابل باشند. ضمن آنکه هنر حاصل نه تنها تقویت اخلاص هنرمند که توسعه و ترویج پاکی و اخلاص در جامعه را نیز در پی دارد.
در واقع سخن در این است که پاکی نه منحصر به پاکی ظاهری است، نه توصیهای است برای سایرین، و نه حتی در مقولات نفسانی و روحانی محدود میشود، که فراتر از همه اینها ضرورت و لازمه ایجاد فضا و شرایطی است که بتوان در آن پاک زیست و ساحت هستی را نیز آلوده نکرد. به بیان دیگر پاکی و اخلاص هنرمند یکی از شروط اصلی خلق آثار پاک و پاککننده است.
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
▪ عدالتجویی: «هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایهداری مدرن و کمونیسم خونآشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بیدرد و در یک کلام اسلام آمریکایی باشد.»(۳) توجه به این کلام که از بطن تفکر دینی برخاسته است حکایت از لزوم توجه به عدالت و ظلم ستیزی به عنوان رکن اصلی فعالیتهای هنرمندی دارد که آثارش در فضای تفکر دینی شکل میگیرند. یکی از لوازم اصلی تفکر الهی و دینی داشتن، بجای آوردن شرط امانت و جانشینی خداوند تبارک و تعالی در زمین است که اهتمام در رعایت کردنِ اصول حاکم بر فعل و خلق الهی (که از جمله مهمترین آن عدل است) در اعمال انسانی یکی از جلوههای آن میباشد. توجه به این امر ایجاب مینماید تا هنرمند متأله به این اصول توجه نموده و راههای بکار بستن و تجلی کالبدی بخشیدن به آنها را به تبعیت از آفریدگار خویش که او خلافتش را عهدهدار است، وجهه همت خود قرار دهد.
▪ زیباگرایی: هنرمند دینی چیزی جز زیبایی پدید نمیآورد. این امر بدان معنا نیست که او زشتیهای عالم و عملِ انسانها را نمیبیند، یا آنها را متذکر نمیگردد و در پی شناسایی علل بروز و راههای رهایی از آنها نیست. بلکه یکی از نقاط اصلی تمرکز او محک زدن انسان و اعمال او با معیارهای برآمده از تفکر دینی خویش، بررسی علل، بیان آن به جامعه، و ارائه راههای رفع آنهاست. منتها در این راه از سنت کلام الهی تبعیت میکند که داستان یوسف و عمل زشت همسر عزیز مصر را چنان بیان میکند که قصه یوسف احسن القصص نامیده میشود. ضمن آن که بیش از ترسیم فضای زشت و آلوده، با قرار دادن انسان در فضای زیبا و پاک و خالص میتوان او را به تفکر و مقایسه دو فضا برانگیخت و امیدوار بود که او زیبایی را برخواهد گزید، که بنا به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی «انسان مفطور به حب جمیل است» و فطرتا دوستدار و خواهان زیبایی بوده و از زشتی و شرّ و پلشتی گریزان است.
▪ عزت: در فضای تفکر معنوی، هنرمند فرد دینداری است که تفکر معنوی، سراسر جهان و زندگیش را فراگرفته است، عزتی را برای خویش و جامعه و بشریت آرزومند است و آن را ترویج و تبلیغ مینماید که عاری از هر گونه شائبه غرور و خودخواهی و منیت و تفاخر و علوِّ در زمین و بزرگی ظاهری و دنیوی است. عزت مورد نظر او در عین «فقر الی اللّه» و به بیان بهتر در نتیجه توجه به این فقر به منصه ظهور میرسد. این عزت اجازه هیچ گونه تملق و چاپلوسی و نمایش روحیه کاسبکارانه و مادیگرایانه و بهرهگیری از آن را به هنرمند نمیدهد. ضمن آنکه هنرِ برآمده از این تفکر نیز مبین عزت هنرمند و معرفی کننده عزت مطلوب به مخاطب است. این هنر عزت خویش را در تحقیر دیگران، به خصوص دیگرانی که با او سر عناد و دشمنی ندارند، جستجو نمیکند.
▪ معنویتگرایی: معنویتگرایی از بسیاری جهات میتواند موردنظر قرار گیرد که در این مختصر به جنبهای از آن که به نیازهای انسان متوجه است اشاره میشود. یکی از بارزترین ویژگیهای هنر رایج در جهان مادیگرای تحت سلطه تفکر غیردینی (یا غیرمعنوی و حسابگر)، تهییج مشتهیات مادی انسان به منظور ایجاد نیاز کاذب در جهت تقاضای مصرف در جهت تأمین بازار برای تولیدات صنعتی است. در واقع، هنر مورد نظر در بسیاری زمینهها در خدمت سیستم سرمایهداری جهانی قرار میگیرد. این در حالی است که هنرمند دینی به جملگی نیازهای انسان در حد متعادل توجه داشته و تأکید اصلی و بنیادین خویش را بر نیازهای معنوی و روحانی که معمولاً مغفول میمانند قرار میدهد. در عین حال از نیازهای مادی و فیزیولوژیکی انسان نیز غافل نمیماند، با این تفاوت که در اینجا نیازها را متذکر نشده و به عبارت دیگر در پی تهییج آنها نیست بلکه به دنبال هدایت آنها بوده و پاسخگویی به آنها به طریق انسانی را جستجو مینماید. برای نمونه، در حالیکه هنرمندی که در خدمت سرمایهداری است موضوعاتی جنسی را دستمایه اصلی خویش برای تهییج مشتهیات مینماید و یا حداقل ابایی در استفاده از آن به عنوان ابزاری برای بیان آراء خویش ندارد، هنرمند متأله بدون غفلت از این نیاز و این موضوعات سعی در کنترل و هدایت آنها دارد. به تعبیر مرحوم علامه جعفری تلمبه زدن به فوارهای که خود به خود جهشی بسیار زیاد دارد صحیح نیست.(۴) بلکه برعکس این فواره نیازمند کنترل و هدایت است.
▪ حقگرایی: از آنجایی که در تفکر دینی، انسان که جانشین خداوند در زمین است و اصولاً نقش جانشینیاش ایجاب مینماید تا اعمال خویش را به صفات فعل الهی متصف گرداند، اهتمام و تعهد هنرمند رشد یافته در این مکتب و معتقد به این تفکر نیز در جهت شناسایی این صفات و تجلی بخشیدن به آنها میباشد. علاوه بر آن ویژگیهایی که در این مقاله از آنها ذکری رفته است، حق بودن یکی از بارزههای اصلی فعل الهی است که به کرّات به آن اشاره شده است (حجر: ۸۵، احقاف: ۳ و...) این اصل علاوه بر اثبات خویش، بسیاری زمینهها و پدیدههایی را که در جهت مخالف و بر ضد آن عمل مینمایند نفی مینماید. برای نمونه بازیچه بودن پدیدهها و بطالت و بیهودگی آنها از وجوه بارز مخالفت و ضدیت با حق بودن است که اینها نیز صراحتا مورد اشاره قرار گرفتهاند (انبیاء: ۱۶، آل عمران: ۱۹۱ و ص: ۲۷) به این ترتیب گرایش به حق و بیان آن به انحاء مختلف ویژگی بارز آثار هنرمندی است که فضای تفکر دینیهادی و راهنمای اوست. و طبیعی است که این طریق عاری از خطر و دشواری نخواهد بود.
گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
یکی از بارزههای دوران معاصر تمرکز بر منافع گروهی و صنفی و حزبی است که علیرغم کاربردهای مفیدی که میتواند داشته باشد، در بسیاری موارد سبب بیتوجهی به حقوق دیگران و حتی غفلت از برخی اصول و ارزشهای انسانی میگردد. اما افراد دین باور در عین حضور در تشکیلاتی که در جهت وحدت بخشیدن به جامعه و فراهم آوردن امکان کار گروهی عمل میکنند از توجه به حقایق و اصول مطرح در آموزههای دینی و الهی نیز غافل نمیمانند و نمونههای بارز این موضوع را در انجمنها و صنوف تاریخی ایرانی میتوان مشاهده کرد که سرمشق و پیشوا و مقتدای خویش را امام علیبن ابیطالب علیهالسلام میدانستند. در حقیقت این انجمنها با معرفی این الگو و اسوه برای خویش، بر حقگرایی و عدالتخواه بودن خود اگر چه که برخلاف منافع (ظاهریشان) باشد، تأکید میورزیدند.
▪ کمالگرایی: ضرورت وفاداری به آرمانگرایی و اوج گرفتن به سمت آرمانی که تفکر دینی برای انسان معرفی میکند، توجه و گرایش به کمال و اهتمام در طی مدارج و مراتبی است که هر کدام از درجه و مرتبه مادون خود کاملتر باشند. در حقیقت رکود و ایستایی مخالف آرمانگرایی مطرح در تفکر دینی است. به همین دلیل است که میتوان ادعا کرد که تفکر دینی بشریت را به ملحوظ داشتن مرتبهای فراتر از آنچه که در مکاتب غیردینی (که بر ظواهر امور استناد نموده و براساس دستاوردها و موضوعات کمّی شکل میگیرند) مطرح است، ترغیب و هدایت مینماید.
▪ کیفیتگرایی: به جهت بنیاد نهاده شدن تفکر دینی بر متافیزیک و معنویت آن، کسانی که با این تفکر زیست و فعالیت میکنند تمرکز بر کیفیت معنوی و ارتقاء آن در حیات را وجهه اصلی همت خویش قرار میدهند. در غیر این صورت، همانگونه که در قرون اخیر شاهد هستیم سیطره کمیت بر همه چیز جوامع حاکم شده و پیروان این تفکر برای کیفیت اصالتی قائل نیستند. این کمیتگرایی ناشی از سیطره علم (science)و نه توجه به حکمت، و نتیجه تسلط عقل حسابگر (ratio) و نه عقل کلی است که بر فعالیتهای بشری و از جمله هنر رایج حاکم شده است.»(۵) «نیازی به گفتن نیست که مدرنیسم که برای بسیاری مترادف با سکولاریسم است زندگی روزانه مسلمانان را در لباس و معماری و شهرسازی و تزئین و رژیم غذایی را تحت تأثیر قرار داده است.»(۶) این را نیز میتوان روشی هنرمندانه نامید که هر موضوع مورد نظری را به نحوی گیرا و جذاب و حتی به صورت یک شوک و رعشه بر جامعه تحمیل نمود. ولی سؤال اینجاست که بین بیان هنرمندانه موضوعی که انسان را بیدار سازد با بیان هنرمندانه موضوعی که انسان را به خواب ببرد، بین هنری که معنویت حیات و غایت زندگی و چگونگی دستیابی به آن و عدالت و آزادی و زیبایی را بیان میکند و هنری که تهییج مشتهیات مادی و مصرف و حداکثر جنبههای مادی زندگی را یادآوری میکند تفاوتی نیست؟ در اینجاست که تأثیر تفکر دینی بر هنرمند، خویش را مینمایاند و اثر هنری به گونهای خلق میشود که بتواند کیفیت محیط و فضا و زندگی را ارتقا دهد و حداقل تفاوت کیفیت و کمیت را و لزوم توجه به کیفیت را بیان نماید.
قصهای بیدار سازد قصهای خواب آورد
▪ اصلاحگری: هنرمند تربیت شده در فضای تفکر دینی به تبع آرمانی که برای خویش و جامعه قائل است و در جهت ادای وظیفه در رسالتی که در هدایت جامعه بشری برای خویش میشناسد، همواره دست به خلق آثاری میزند که در جهت اصلاح و رفع فساد ایفای نقش نماید. با توجه به آرمان و غایت مطرح در تفکر دینی و پایانناپذیری سیر کمالی آن، اصلاحگریِ کمالجویِ آن نیز طبیعتا متوقف نخواهد شد. اصلاحگریِ مورد نظر در بطن تفکر دینی نهفته است. و به همین دلیل در کلام الهی عمل صالح بارها در کنار ایمان و بالنتیجه بعنوان یکی از بارزههای اصلی آن ذکر شده است. (بقره: ۲۵، عصر: ۳ و...)
▪ اصولگرایی: هیچ یک از موضوعاتی که به نحوی به آزادی انسان و یا تحولات و تکامل فکری او اشاره دارند (مثل نوگرایی و آزادی) نافی اهمیت اصول بنیادین مصرح در تفکر دینی نیستند. ضمن اینکه حتی این موضوعات ظاهرا متقابل با اصولگرایی، کمک شایان توجهی به تبیین و وضوح اصولی مینمایند که از سوی تعالیم وحیانی معرفی شدهاند. به بیان دیگر موضوعاتی چون نوگرایی یا آزادی و سایر موضوعات ضمن آن که امکان تفسیر روزآمد اصول را فراهم میکنند خود نیز در پرتو اصول معنوی و الهی معنای ویژهای را به نمایش میگذارند که با معنای آنها در مکاتب غیرالهی و غیردینی متفاوت است.
قرنها بگذشت و این قرن نوی است
ماه آن ماه است و آب آن آب نیست
عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم
لیک مستبدل شد آن قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت ای همام
وین معانی بر قرار و بر دوام
آب مبدل شد در این جو چند بار
عکس ماه و عکس اختر برقرار
پس بنایش نیست بر آب روان
بلکه بر اقطار عرض آسمان
در حقیقت سخن این است که اصول بنیادین تفکر دینی با اصولی که به صورت فطری در همه انسانها به ودیعه نهاده شده است تناقض و ضدیتی ندارند. برای نمونه رابطه اصل ایمان به خالق با نوگرایی را در سطور زیر میتوان یافت: «انسان هنگامی که درباره مقام شامخ ربوبی از اعماق وجدان میاندیشد و تمام منِ خود را در جریان دریافت الهی میگذارد، کاملاً در مییابد که هر لحظه با زندگی جدیدی روبرو میگردد، و در این زندگانی جدید تازگی روح را احساس میکند، و در این تازگی روح، تازگی ارتباط و تماس با خدا را در مییابد.»(۷)
ای جهان کهنه را تو جان نو
از تن بیجان و دل افغان شنو
▪ آرمان گرایی: آرمانگرایی نیز از مقولات موردنظر جملگی مکاتب فکری و جوامع انسانی است که در هر مکتب و جامعهای معنای مبتنی بر جهانبینی رایج را دارد و تجلی آن در آثار جویندگان آن نیز از یکدیگر متمایز است. برای نمونه آرمانگرایی مطرح در تفکر دینی در پی تحصیل لقاء الهی است، در حالیکه حتی متدینین ممکن است در مراحل پائینتری از این آرمانگرایی خواهان بهشت الهی و رهایی از دوزخ باشند. منکرین حیات اخروی نیز به ظهور جامعهای ایدهآل حتی برای نسلهای بعد دل میبندند، و حتی کسی ممکن است آرمانهایشان را در دستیابی به برخی آمال دنیوی محدود نماید. به این ترتیب ملاحظه میشود که آرمانهای انسانها با یکدیگر متفاوت و در طیف وسیعی از «خور و خواب و خشم و شهوت» تا وصول به قرب خالق هستی در نوسان است، و هر چه انسانها توسعه یافتهتر باشند آرمانهایشان نیز متعالیتر خواهد بود.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
حاصل آن که هنرمند تربیتیافته در فضای تفکر دینی هم برای خود و هم برای بشریت آرمانها و اهدافی عالی قائل است که دستیابی به آنها به سادگی میسر نیست. ضمن آن که این آرمانها انسان ساز بوده و ضرورت دستیابی به آنها رشد انسان و ترقی او به سمت کمال و کسب کرامتهای انسانی میباشد. در نتیجه آثاری که توسط چنین هنرمندی خلق میشوند، به انحاء مختلف به آرمان موردنظر اشاره داشته و در عین ترغیب انسان برای وصول به آن، راههای طی طریق را نیز به او نشان میدهند.
▪ میزانگرایی: این موضوع به معنای باور به وجود معیارهایی برای خلق آثار هنری و برای ارزیابی آثار و آراء مبانی آنهاست. در حقیقت وجود میزان در فضای تفکر دینی، هنرمند را از درافتادن در دام عواقب بیبندوباری (به نام آزادی) میرهاند. هنرمند الهی هم برای خویش، هم برای موضوع، هم برای ابزار بیان، هم برای چگونگی بیان، هم برای روش استفاده از ابزار و هم برای ارزیابی نتایج مترتب بر نشر آثار هنری معیارهایی قائل است که از تفکر و جهانبینی او برخاستهاند. در حقیقت او جهان و آثار هنری را از دید و چشم دیگران (سایر مکاتب) نمیبیند، تا خوبی و بدی آنها را نیز مطابق با آراء آنان ارزیابی کند. او با چشم خویش و با بصیرت الهی پدیدهها را ارزیابی میکند. این نکته بنیادین مغفولی است که گریبان گیر بسیاری جوامع و افراد به خصوص در ممالک جهان سوم میباشد که به ویژه در مقولاتی چون پیشرفت و توسعه و علم و هنر با معیارهای غربی وضع خویش را ارزیابی میکنند و در واقع خویش را از دید بیگانه میبینند. واضح است که در صورت مغایرت معیارها با جهانبینی و فرهنگ بومی و ملیِ جامعه نتیجه ارزیابی (مطلوب بودن یا نبودن آن) متضاد با نتیجهای است که با ارزیاب توسط معیارهای ملی به دست میآید.
▪ کلگرایی: کلگرایی (holism) که به عنوان نوعی نگرش به پدیدههای موجود در عالم هستی، در مقابل جزءگرایی (atomism) رایج در تفکر مدرنیستی مدتی است با قدرت تمام در بسیاری مقولات علمی (فیزیک و ریاضی و طبیعیات و فلسفه) مطرح میباشد، در حقیقت جلوهای از وحدت یا وحدت در کثرتی است که از ادوار بسیار دور توسط حکمای الهی مطرح بوده است.
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
رواج تفکر جزء گرایانه که هر پدیدهای را مستقل از سایر پدیدهها مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و نتایج حاصل را به عنوان روشی برای برخورد با آن پدیده مطرح مینماید، در مقابل تفکر کلگرایانه که به تأثیر متقابل پدیدهها و نتایج حاصل از این تأثیرات توجه دارد رنگ باخته است. این امر به خصوص در مقوله محیط زیست و پدیدههای طبیعی به وضوح رخ نموده است.(۸) کلگرایی که در واقع بارقهای از وحدتگرایی حکمای متأله است در قلمرو هنر نیز کاربردی وسیع دارد، چرا که مباحثی چون ویژگیها و برآیند اثرات اجزاء متشکله هنرها، رابطه هنرها با یکدیگر، تأثیر جهانبینی و فرهنگ در شکلگیری هنر، تأثیر هنر بر فرآیند تکاملی فرهنگ و جهانبینی، و وحدت بین انسان و محیط و فرهنگ و آثار او را که امروزه (حتی از نظر علم تجربی نیز) اموری غیرقابل انکار هستند، در بر میگیرد، طبیعی است که هنرمند متأله کلیتی را مدنظر قرار داده و تأثیرات متقابل این دو عالم بر یکدیگر را درک نموده و به انحاء مختلف آن را با مخاطب خویش در میان مینهد.
▪ رمزگرایی: رمزگراییِ هنرمندی که در فضای تفکر دینی کار میکند، موضوعی اختیاری و از روی تفنن نمیباشد. بلکه به جهت ماهیت معنوی و غیرمادی موضوعات و مفاهیم مطرح، هنرمند ناچار به استفاده از زبان و ابزاری است که توسط آنها بتواند مضامین معنوی و روحانی را تجلی کالبدی و عینی بخشیده و به وسیله آنها با مخاطب رابطه برقرار کرده و مفاهیم موردنظر خویش را به وی القاء نماید.
آن چه نشنیده گوش، آن شنوند
و آن چه نادیده چشم، آن بینند
سمبلها و رموز در تفکر دینی علائمی قراردادی که به سهولت قابل تغییر باشند نیستند، بلکه پدیدههایی هستند که در دورانِ طولانیِ عمر بشریت شکل گرفتهاند. بسیاری از آنها نیز استنتاجی مستقیم و بیواسطه از متون مقدس میباشند. سمبلها با نشانهها (آن گونه که در دوران معاصر رواج داشته و البته به اشتباه سمبل یا نماد نیز نامیده میشوند) سنخیتی نداشته و به موضوعات و مضامین معنوی اشاره دارند. در واقع سمبلها ابزار مادی بیان مفاهیم معنوی و غیرمحسوس هستند که هنرمند و مخاطب او به آنها باور دارند.(۹)
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی
صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی
در نیابد این سخن را هیچ گوش ظاهری
گر ابو نصر و گر بوعلی سیناستی
دکتر محمد نقی زاده
پینوشتها و مراجع:
۱ ـ داوری اردکانی، رضا، سکولاریسم و فرهنگ، نامه فرهنگ، شماره ۲۱، بهار ۱۳۷۵، ص ۱۰.
۲ ـ دعای کمیل.
۳ ـ خمینی رحمهالله ، [امام] روحا...، صحیفه نور، جلد ۲۱، ص۳۰.
۴ ـ برای توضیح بیشتر در این زمینه رجوع کنید به جعفری، [علامه] محمّدتقی، زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، حوزه هنری، تهران، ۱۳۶۹.
۵ ـ گنون، رنه (ترجمه علیمحمّد کاردان)، سیطره کمیت و علائم آخر زمان، نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۱.
۶ ـ Nasr, Seyyed Hossein. Islamic life and Thought. Allen and Unwin. London. ۱۹۸۱. P۱۵
۷ ـ جعفری، [علامه] محمّدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (جلد ۱)، انتشارات اسلامی، تهران، ۱۳۵۶، ص ۷۸۱.
۸ ـ رجوع کنید به:
Bell Simon. Landscape: Pattern, Perception and Process, E & FN spon. London. ۱۹۹۹.
۹ ـ برای مطالعه در باب وجوه مختلف رمز و سمبل و همچنین معنا و نقش آنها در شکلگیری آثار هنری رجوع کنید به نقیزاده، محمّد و بهناز امینزاده، رابطه معنا و صورت در تبیین مبانی هنر، مجله هنرهای زیبا (مجله دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران)، شماره ۸، زمستان ۱۳۷۹.
۱۰ ـ رجوع کنید به نقیزاده، محمّد، نسبت و رابطه سنت، نوگرایی و مدرنیسم در مباحث هنری و فرهنگی، فصلنامه هنر (نشریه مرکز مطالعات و تحقیقات هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، شماره ۴۲، زمستان ۱۳۷۸.
۱۱ ـ جعفری، [علامه] محمّدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی (جلد ۱۲)، انتشارات اسلامی، تهران، ۱۳۵۶، ص ۱۴.
۱۲ ـ رجوع کنید به آوینی، سیّدمرتضی، آینه جادو، نشر ساقی، تهران، ۱۳۷۷.
۱۳ ـ طباطبایی، [علامه] سیّدمحمّدحسین، تفسیر المیزان (جلد ۲)، ترجمه سیّدمحمّدباقر موسوی همدانی، قم، دارالعلم، بیتا، صص ۳۰۰ ـ ۲۹۹.
۱۴ ـ Nasr , ۱۹۸۱، پیشین (۶)، ص ۱۵.
۱۵ ـ این سیرها عبارتند از: سیر من الخلق الی الحق (سیر از مخلوق به خالق)، سیر بالحق فی الحق (سیر در خالق)، سیر من الحق الی الخلق بالحق (سیر از خالق به خلق با خالق) و سیر فی الخلق بالحق (سیر در میان خلق با حق). مطهری، [شهید] مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی: کلام و عرفان، صدرا، قم، بیتا، ص ۱۴۱.
۱۶ ـ سپهری، سهراب، هشت کتاب، طهوری، ۱۳۵۸، ص ۳۷۵.
۱۷ ـ برای مطالعه در این زمینه و رابطه محیط و هویت و فرهنگ رجوع کنید به نقیزاده، محمّد، هویت: تجلی فرهنگ در محیط، مجله آبادی، شماره ۳۴ و ۳۵، پائیز و زمستان ۱۳۷۸.
۱۸ ـ سادهترین تعریف جامعی که میتوان برای بحران هویت ذکر کرد، خروج انسان از تعادل است. به این ترتیب که هر گونه خروج از تعادلی که در رابطه انسان با خود و با محیط و با جامعه و با باورهایش رخ دهد سبب بروز بحران هویت میگردد.
۱۹ ـ افلاطون (ترجمه رضا کاویانی و محمّدحسن لطفی)، جمهوری افلاطون، ابن سینا، تهران، ۱۳۵۳، ص ۵۱۳.
۲۰ ـ همان، ص ۵۱۱.
۲۱ ـ رجوع کنید به:
Burckhardt, Titus. Sacred Art in the East and West. Perennial Books. London ۱۹۶۷.
۲۲ ـ مطهری، [شهید] مرتضی، تماشاگه راز، صدرا، تهران، ۱۳۵۹، ص ۱۱۳.
۲۳ ـ رجوع کنید به: گلشنی، مهدی، تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، مرکز نشر فرهنگی شرق، تهران، ۱۳۷۴ و نقیزاده، محمد، مبانی معنوی در آموزش علوم مهندسی، مجله آموزش مهندسی ایران (فصلنامه گروه مهندسی فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران)، سال سوم، شماره ۱، بهار ۱۳۸۰.

ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست