شنبه, ۲۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 15 June, 2024
مجله ویستا

مشعشعین, نهضتی سیاسی ـ مذهبی از غلات شیعه در ایران


مشعشعین, نهضتی سیاسی ـ مذهبی از غلات شیعه در ایران

«مشعشعین» به عنوان حركتی از غلات شیعه, كه در اعتراض به حاكمیت تركمان ها در ایران شكل گرفت, از نقطه نظر فكری, معتقد به منشأ یگانه انبیا و اولیا بود و به عقیده حلولیه گرایش داشت «آل مشعشع» جنبشی مبتنی بر نیروی روحانیت علوی بر پا نمودند كه در شخص سیدمحمدبن فلاح, سلسله جنبان این نهضت, تجلّی یافته بود

«مشعشعین» به عنوان حركتی از غلات شیعه، كه در اعتراض به حاكمیت تركمان ها در ایران شكل گرفت، از نقطه نظر فكری، معتقد به منشأ یگانه انبیا و اولیا بود و به عقیده حلولیه گرایش داشت. «آل مشعشع» جنبشی مبتنی بر نیروی روحانیت علوی بر پا نمودند كه در شخص سیدمحمدبن فلاح، سلسله جنبان این نهضت، تجلّی یافته بود.

● اشاره

«غلو» معمولاً به افراط در اعتقاد یا محبت ورزیدن به یك شخص و ارائه شخصیتی مافوق وجود واقعی از وی اطلاق می گردد. هر چند از نظر تاریخی، این افراط تنها مختص برخی گروه های شیعی نبوده است، اما در درون شیعیان نیز گروه هایی به غلو در شأن ائمه اطهار(علیهم السلام)می پرداختند.

«مشعشعین۱» به عنوان حركتی از غلات شیعه، كه در اعتراض به حاكمیت تركمان ها در ایران شكل گرفت، از نقطه نظر فكری، معتقد به منشأ یگانه انبیا و اولیا بود و به عقیده حلولیه گرایش داشت. «آل مشعشع» جنبشی مبتنی بر نیروی روحانیت علوی بر پا نمودند كه در شخص سیدمحمدبن فلاح، سلسله جنبان این نهضت، تجلّی یافته بود. آنان در حلقه ای می نشستند و ذكر «علی اللهی و غیره باطل» می گفتند. با تعلیمات سیدمحمد، نیروی معنوی آن ها فزونی می یافت و منجر به حالت روانی تازه ای می شد كه می توانسنتد اعمالی خلاف عادت انجام دهند.۲

از این زمان، سادات مشعشع به عنوان یكی از معروف ترین والیان خوزستان، قریب پنج قرن بخشی از حوادث تاریخ ایران را در این خطه به خود اختصاص دادند.

در این نوشتار، سعی شده است به اختصار، چگونگی شكل گیری و نیز گوشه هایی از تاریخ سیاسی این نهضت مورد بررسی قرار گیرد.

در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری (پانزدهم میلادی)، ایران یك واحد سیاسی یكپارچه نبود; در قسمتی از شرق ایران، ضعف قدرت بازماندگان تیمور مشهود و در قسمتی دیگر از غرب ایران، توسعه حكومت تركمانان قراقوینلو و آق قوینلو آشكار بود. در چنین اوضاع و احوالی، احتمال نضج گرفتن نهضت های مذهبی ـ سیاسی در نواحی گوناگون ایران فراوان می نمود; از جمله، در حدود سال ۸۴۰ ق./ ۱۴۳۷ نهضتی سیاسی ـ مذهبی از غلات شیعه در خوزستان۳ شكل گرفت كه دامنه آن به اعصار بعد نیز كشیده شد. این از جمله نهضت هایی بود كه ]از نظر اظهار مهدویت[ بعدها در كنار نقطویه و شیخیه، تأثیر بسزایی بر جنبش بابیه گذارد.

چنان كه گذشت، آغازگر این جنبش شخصی است به نام سیدمحمدبن فلاح، مشهور به «المشعشع»، از شاگردان خاص و به نام شیخ احمد بن فهد الحلّی ـ یكی از فقهای بزرگ امامی قرن نهم هجری۴ (م. ۸۴۱ / ۱۴۳۸) كه او را صوفی و صاحب ذوق و حال دانسته اند.۵ محفل ژشیخ احمد در حلّه، پر رونق و محضر تعدادی از طلاب و فقهای برجسته مكتب امامی زمان بود. وی دارای «علوم غریبه» بود و كتاب كم حجمی نیز در این خصوص داشته۶ كه بعدها می خواسته آن را از میان بردارد. ابن فهد، كه مادر بیوه سیدمحمد را به همسری برگزیده بود، چندی بعد دختر خویش را به ازدواج او درآورد.۷ بنابراین، سید محمد علاوه بر شاگردی، نسبت دامادی استاد خویش را نیز دارا بود.

ابن فلاح نزد استاد، در علوم اسلامی و به خصوص شیعی، سرآمد گشت، اما به تدریج، جوانب صوفیانه در عقاید وی پدیدار شد و حركت خود را نخست با اعتكاف در كوفه آغاز نمود و مریدانی پیدا كرد. وی در سال ۸۴۰ / ۱۴۳۷، به «كسیر»۸ رفتوخود را از ذریّه پیامبر(صلی الله علیه وآله)خواند۹ و سپس ادعای مهدویّت نمود. بدین روی، موجد طریقت ویژه ای شد و در اندك زمانی، با شگفت كاری هایش، پیروان بسیاری یافت. چنان كه نقل كرده اند، وی موفق شد بر اثری از ابن فهد در مورد علوم غریبه دست یابد۱۰ كه می توانست تسریع بخش جنبه غالیانه افكار وی باشد. از سوی دیگر، شیخ احمد سعی در مهار افراطورزی سیدمحمد نمود، اما از سوی وی محكوم شد.۱۱

سیدمحمد به زودی، هوادران زیادی از میان قبایل عرب، در اراضی باتلاقی جنوب عراق ـ محلی كه سال ها در آن جا آواره بود و از جمله، در سال ۸۰۰ / ۱۳۹۸، برای پیش نمازی و نیز رسیدگی به بنای قبر الحامدللّه علوی، یكی از مقدسین محلی، اقامت كوتاهی در قهستان، مركز اسماعیلیه داشت۱۲ و بعد در حویزه اقامت گزید ـ پیدا نمود. البته جلب و گرایش قبایل عرب جنوب عراق به نهضت وی، مسأله قابل تأمّلی است.

بخشی از موفقیت نهضت سیدمحمد به دلیل دوری خوزستان از قدت مركزی در بغداد و تبریز بود. همچنین تبلیغات مولی علی، پسر وی، نیز به افزایش مریدان پدر، كمك شایانی نمود.

ابن فلاح در حدود سال ۸۸۴ / ۱۴۴۱، در پی جنگ و غارت و فروش اموال، نیروی خویش را با تجهیزات جنگی بیاراست و قدرتی به هم رساند و آن گاه نام «مشعشع» برخویش گذارد. در این جا، باید متذكر شد دلایلی مبنی بر این كه نهضت مشعشع، یك جنبش جدایی طلب و ملّی گرا بوده، در دست نیست.

واضح است كه شهرت سیدمحمد موجبات نگرانی و بیم دست نشاندگان محلی حكومت تیموری را فراهم نمود تا آن جا كه درصدد سركوبی وی برآمدند; از جمله، لشكری از شیراز در سال ۸۴۵ / ۱۴۴۱، عازم خوزستان شد۱۳ و با وجود رشادت های اولیه مشعشعین، با دخالت حكّام محلی تركمان، سرانجام، پراكنده گردیدند.

اما مدتی نگذشت كه سیدمحمد موفق به تأسیس دولتی در ناحیه حویزه۱۴ شد و مشعشعیان در سال ۸۵۷ / ۱۴۵۳، مقدمات تسخیر شهر نجف را فراهم نمودند.

ابن فلاح پس از تثبیت موقعیت خویش در جنوب عراق، بر آن شد تا با حكّام قراقوینلوی بغداد ـ كه آن ها را برای خویش و علیه حاكم تیموری فارس مفید یافته بود ـ رابطه دوستی ایجاد نماید. به هر روی، هنگامی كه نهضت آل مشعشع از كنترل خارج گردید، به خصوص زمانی كه قوای ایشان تحت رهبری مولا علی راه های زیارتی را در جنوب عراق متصرف شدند و نیز در سال ۸۶۰ / ۱۴۵۶، موجبات تسخیر شهر بغداد را فراهم نمودند، تركمانان قراقوینلو در صدد كنترل آن ها برآمدند و با اعزام لشكری در سال ۸۶۱ / ۱۴۵۷، در نبردی كه درگرفت، مولا علی را كشتند.

سیدمحمد چند سال بیش تر از پسرش زیست و در سال ۸۶۶ / ۱۴۶۲ (و به قولی ۸۷۰)، در گذشت. نظرات افراطی مذهبی وی در كتابی به نام كلام المهدی۱۵ بیان شده كه شامل آیین های رمزی نهضت مشعشعیان است.

سیدمحمد ذیل گفتاری در این اثر، درباره آغاز كار خود چنین می گوید: «... كیست كه آزمایش خدا را بیش از این سید دیده باشد؟ پانزده سال گذشت كه مردم او را نفرین فرستاده، دشنام می دادند و فرمان كشتن او را می دادند و او از شهری به شهری می گریخت... زمینی نماند كه گنجایش او كند و ناگزیر به كوهستان گریخت. كوهستانیان نیز همگی پی كشتن او شدند و رهایی از دست ایشان نیافت، مگر پس از نومیدی. سپس به عراق بازگشت و در آن جا هم مغول (كسان عبدالله سلطان، نوه شاهرخ ـ حاكم تیموری فارس) جستجوی او می كردند و هر آن كه دوست بود، دشمن گردید... و جایی كه او را پناه دهد نماند و زمین بر او تنگ گردید و از دست دشمنان آن كشید كه به شمار نیاید... .»

كسروی در كتاب تاریخ پانصدساله خوزستان، سیدمحمد را دروغگویی ستیزه رو دانسته كه جز پیشوایی و فرمان روایی آرزویی نداشته و همچون بسیاری از هم جنسان خود، به راهنمایی برخاسته، ولی راهی برای نمودن به مردم نداشته است; دورویی كه هر دم سخن خود را عوض می نموده و با آن خون های فراوانی كه از بی گناهان ریخته و گزندهای بی شماری كه به مردم رسانیده، جز یك مشت سخنان رنگارنگ و بی سر و بن بر زبان نداشته و جز به فریب مردم نمی كوشیده است و یك رشته بدعت های زشتی را ازغلو و تناسخ و مانند این ها رواج می داده است.۱۶

پس از سید محمد، پسرش سیدمحسن، معروف به مولی محسن «شیخ المشركین»،۱۷ به فرمان روایی رسید. رنج را سیدمحمد و مولاعلی بردند و خون بی گناهان را به گردن گرفتند، سود را سید محسن برد كه بیش از چهل سال، آسوده فرمان روایی كرد.

نویسنده:كیوان لؤلوئی

پی نوشت ها

۱ـ برای اطلاع بیش تر در مورد مفهوم واژه «مشعشع»، كه ریشه ای مذهبی و قوی در تشیّع دارد، ر. ك. به: حافظ رجب البرسی، شارق انوار الیقین فی حقیقهٔ اسرار امیرالمؤمنین(علیه السلام)، رساله خطی كتابخانه ملی ملك، شماره ۲۷۹۳

۲ـ (اعمالی نظیر بلعیدن شمشیر و یا برهنه در مقابل شمشیر و تیر رفتن و...) اسكندربیگ تركمان(منشی)، تاریخ عالم آرای عباسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، امیركبیر، ۱۳۳۴، ج۱، ص ۳۵

۳ـ مقصود، خوزستان در محدوده قرن نهم و دهم هجری می باشد.

۴ـ احمدبن فهد الحلی را باید در كنار محمدبن مكی العاملی / شهید اول و همچنین ابن مطهر الحلّی، به عنوان سه نماینده (فقیه) عالی رتبه مكتب «اثنی عشری» در خلال قرون سیزدهم تا پانزدهم هجری محسوب نمود. گفتنی است تغییر مذهب اسپند بن قرایوسف (برادر جهان شاه قراقوینلو)، حاكم بغداد(۸۴۸/۱۴۴۴ ـ ۸۳۶/۱۴۳۳)، از تسنّن به شیعه اثنی عشری توسط ابن فهد انجام یافت.

۵ـ قاضی نورالله شوشتری(شرف الدین مرعشی)، مجالس المؤمنین، چ. سنگی، تهران، ۱۲۹۹. ق; چ مجدد، تهران، ۱۳۷۵. ق، ص ۲۴۱ / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، به تصحیح عبدالرحیم ربّانی شیرازی، تهران،۱۳۷۶. ق، ج۱، ص ۲۰۰ از مقدمه،(هرچند مصحح سعی نموده است تا گرایش ابن فهد را به تصوف انكار كند. همان، یادداشت ۱ از مقدمه)

۶ـ محمدباقر خونساری، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، چ.۲، توسط محمدعلی روضاتی،چ.سنگی،تهران،۱۳۶۷، ق، ۲۱

۷ـ عباس العزاوی، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد، ۱۹۳۵ ـ ۱۹۳۹، ج ۳ (حكومت تركمانان)، ص ۱۰۹ـ۱۱۰

۸ـ محلی در نزدیكی های «واسط» می باشد.

۹ـ شوشتری در همان كتاب (ص ۴۰۳)، فهرست شجرنامه وی را بدین ترتیب آورده است: «محمدبن فلاح بن هبهٔ الله بن حسن بن علی المرتضی بن عبدالحمید النسابهٔ بن ابی علی فخار بن احمدبن ابی القاسم محمدبن ابی عبیدالله الحسین بن محمدبن ابراهیم المجاب بن محمدالعابدالصالح بن الامام موسی الكاظم(علیه السلام)».

۱۰ـ شوشتری، پیشین، ج ۲، ص ۳۹۵

۱۱ـ العزاوی، پیشین، ج ۳، ص ۱۱۰

۱۲ـ محمدحسین آیتی، بهارستان; در تاریخ و تراجم و رجال قائنات و قهستان، تهران ۱۳۲۷، ص ۱۵۱ـ۱۵۲.

۱۳ـ شوشتری، پیشین، ج ۱، ص ۳۹۸

۱۴ـ یكی از مراكز مهم معارف شیعی در آن زمان می باشد.

۱۵ـ این اثر به عنوان رساله مذهبی مشعشعین و حاوی عقاید ونظرات محمد فلاح، نسخه منحصر به فردی است كه میكروفیلمی از آن دركتابخانه مركزی ـ مركز اسناد دانشگاه تهران موجود می باشد.

۱۶ـ احمد كسروی تبریزی، تاریخ پانصدساله خوزستان، تهران، مطبعه، ۱۳۱۲، ص ۲۸

۱۷ـ ر. ك. به: گزیده تاریخ عالم آرای امینی (قاضی فضل الله بن روزبهان خنجی) با این مشخصات:

MINORSKY, V.F, Persia in A.D ۱۴۷۸ _ ۱۴۹۰ (London, ۱۹۵۷),P.۸۴.

۱۸ـ العزاوی، پیشین، ج ۳، ص ۲۷۲

۱۹_ MINORSKY, Vladimir Fedorovich, "Musha¨sha", ENCYCLOPEDIA OF ISLAM, First ,noitide.)۴۳۹۱( وtnemelppuS

۲۰ـ برخی از مورّخان، فیّاض را برادر مولی محسن (پسر سیدمحمد بن فلاح) ذكر كرده اند; نظیر مینورسكی (Musha¨sha, ibid) خواندمیر، حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، اقبال، تهران، ۱۳۳۳، ج ۴، ص ۴۹۷; عزاوی، پیشین، ج ۳، ص ۳۴۵. اما برخی دیگر وی را پسر مولی محسن (برادر علی و ایوب) دانسته اند; نظیر كسروی، مشعشعیان یا بخشی از تاریخ خوزستان، چ. ۲، تهران، ۱۳۱۴.

۲۱ـ عالم آرای صفوی (عالم آرای شاه اسماعیل)، به كوشش یدالله شكری، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۰، ص ۱۳۶

۲۲ـ شوشتری، پیشین، ج ۱، ص ۵۲۱

۲۳ـ كسروی، پیشین، ص ۵۲

۲۴ـ سایر والیان، والیان لرستان، گرجستان و كردستان می باشند و حاكم ایل بختیاری از نظر اهمیت، پس از ایشان آمده است. ولادیمیر فدرویچ مینورسكی، سازمان اداری حكومت صفوی (با تحقیقات، حواشی و تعلیقات مینورسكی بر تذكرهٔ الملوك)، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، انجمن كتاب ۱۳۳۴، ص ۴۴

۲۵ـ اسكندر بیگ تركمان، پیشین، ج ۱، ص ۹۵

۲۶_ MINORSKY, V.F. "Musha¨sha", ibid.

۲۷ـ كسروی، پیشین، ص ۷۵

۲۸ـ همان، ص ۳۹ ـ ۴۱ و ۱۳۵

۲۹ـ از آن جا كه شیخ خزعل با مساعدت انگلیسی ها قدرتی بر هم زده بود، لذا، هر نیرویی كه قصد سركوبی وی را داشت، ظاهراً عنصری ضد انگلیسی معرفی می شد. انگلیسی ها از همین موضوع استفاده كرده و برای محبوب جلوه دادن رضاشاه در میان اقشار جامعه، به خصوص پس از تضعیف موقعیت وی در جریان شكست جمهوری خواهان و بدبینی های تدریجی كه نسبت به او بهوجود آمده بود، تصمیم گرفتند شیخ خزعل را به نفع رضاشاه قربانی كنند و او را به دست وی از میان بردارند، آنان شیخ را به طغیان علیه حكومت مركزی (احمد شاه قاجار) تحریك نمودند. خزعل نیز با تشكیل كمیته ای به نام «سعادت» دست به شورش زد اما، در همین زمان رضا شاه با حمایت انگلیسی ها، موفق به سركوب شورش وی شد.

۳۰ـ همان، ص۱۶۰،برای آگاهی بیش ترازاین نهضت (به طوراعم)،ر.ك.به: عبدالله بن فتح الله بغدادی، تاریخ الغیاثی; حسن بیگ روملو، احسن التواریخ; یحیی قزوینی الحسینی، لب التواریخ; احمد الغفاری، تاریخ جهان آراء; ابوبكر طهرانی، تاریخ دیار بكریه، ج ۱; عبدالله نورالدین، تذكره شوشتر; ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، ج ۴.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.