چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

نگاهی به کتاب «جام محمدی»


نگاهی به کتاب «جام محمدی»

هزار سال شعر پارسی در منقبت پیامبر اکرم ص به کوشش رحیم توسلیان

و می‌بویم تو گویی بوی او را نیز...

یک

«غروبی سخت دلگیر است

و من بنشسته‌ام اینجا، کنار غار پرت و ساکتی، تنها

که می‌گویند: روزی، روزگاری، مهبط وحی خدا بوده است،

و نام آن «حرا» بوده است

و اینجا سرزمین کعبه و بطحاست...

و روز، از روزهای حج پاک ما مسلمان‌هاست

برون از غار:

ز پیش روی و زیر پای من، تا هر کجا، سنگ و بیابان است

هوا گرم است و تبدار است، اما می‌گراید سوی سردی، سوی خاموشی

و خورشید از پس یک روز تب، در بستر غرب افق، آهسته می‌میرد

و در اطراف من از هیچ سویی، ردپایی نیست

فضا خالی‌ست

و ذهن خسته و تنهای من، چون مرغ نوبالی،

که هر دم شوق پروازی به دل دارد

کنار غار، ازهر سنگ، هر صخره

پرد بر صخره‌ای دیگر...

و می‌جوید به کاوش‌های پیگیری، نشانی‌های مردی را

نشانی‌ها که شاید مانده بر جا دیر دیر: از سالیانی پیش

و من همراه مرغ ذهن خود، در غار می‌گردم

و پیدا می‌کنم گویی نشانی‌ها که می‌جویم:

همان است، اوست!

کنار غاره اینجا، جای پای اوست، می‌بینم

و می‌بویم تو گویی بوی او را نیز...» [دکتر علی موسوی گرمارودی]

«جام محمدی/ هزار سال شعر پارسی در منقبت پیامبر اکرم(ص)» گردآورنده جوانی دارد متولد ۱۳۵۲ است رحیم توسلیان است. اینگونه گزینه‌ها البته، مسبوق به سابقه‌اند و در تاریخ ادب این ملک، اگر نه بسیار، که کم نیز نیستند. چندان هم کار دشواری نیست چنین گزینه کردنی چرا که به هر دیوان که بنگری ذکری از خاتم پیامبران[ص] در آن آمده و تنها جست‌وجویی در دیوان‌های قدما و معاصران، کفایت می‌کند که به گزینه‌ای پرحجم دست یابیم. خود گزینشگر هم البته به این دقیقه اشراف داشته و معترف است: «گردآوری مجموعه‌ای شامل اشعار در نعمت و منقبت پیامبر اکرم(ص) کار تازه‌ای نیست. این مجموعه، اولین نیست و یقیناً آخرین آن هم نخواهد بود. قریب به چهل سال پیش سیدضیاءالدین دهشیری تعدادی از اشعار سی شاعر در نعمت پیامبر اکرم(ص) را جمع‌آوری و منتشر کرده است. در سال‌های اخیر نیز دو مجموعه ارزشمند دیگر گردآوری و منتشر شده‌اند. کتاب سیمای محمد(ص) در آینه شعر فارسی به کوشش آقایان محمود شاهرخی و مشفق کاشانی به سال ۱۳۷۰ و کتاب مدایح محمدی به کوشش آقای احمد احمدی بیرجندی مشتمل بر ۵۲قطعه شعر از ۳۶ شاعر به سال ۱۳۷۲. در گردآوری اشعار موجود در این مجموعه، آثار بیش از دویست شاعر از قرن چهارم هجری تاکنون بررسی و اشعار مرتبط استخراج شده است. از میان ۲۳۷قطعه شعر این مجموعه تعداد ۱۷۹ قطعه شعر به ۴۷ شاعر که در قرون چهارم تا سیزدهم هجری قمری می‌زیسته‌اند و تعداد ۵۸قطعه نیز به ۳۶ شاعر معاصر اختصاص دارد.» با این همه نباید از نظر دور داشت که در گزینه کردن این شعرها، ذائقه بالای شعری موجود نبوده؛ محتملاً ذکر شعری از خاقانی زیباست اما ذکر شعری جمیل از وی زیباتر است و از آن زیباتر، گزینه کردن همان شعر است تا به زیباترین شکل ممکن، خود را نشان دهد. می‌دانیم که شعر کلاسیک ما از پیوستگی تام و تمامی که محور عمودی را تزلزل‌ناپذیر نشان دهد کم بهره است پس دست گزینشگر در چنین گزینشی باز خواهد بود مگر آنکه هراسان باشد از «گزینش» به معنای «اخص» آن که حکایتش، دیگر است.

دو

«و انسان هر چه ایمان داشت پای آب و نان گم شد

زمین با پنج نوبت سجده در هفت آسمان گم شد

شب میلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصید

به زیر دست و پای اختران آن شب زمان گم شد

همه شب چنگ زد در چین زلفت چین و غرناطه

میان مردم چشم تو یک هندوستان گم شد

از آن روزی که جانت را اذان جبرئیل آکند

خروش صوراسرافیل در گوش اذان گم شد

تو نوح نوحی اما قصه‌ات شوری دگر دارد

که در توفان نامت کشتی پیغمبران گم شد

شب میلاد در چشم تو خورشیدی تبسم کرد

شب معراج زیر پای تو صد کهکشان گم شد

ببخش ای محرمان در نقطه خال لبت حیران

خیال از تو گفتن داشتم اما زبان گم شد» [علیرضا قزوه]

طبیعتاً حس و حال شعر معاصران در این «مدح آئینی» بیش از شعر قدماست و استحکام کار قدما بیش از کار معاصران؛ حال، ارجحیت بر حس و حال است یا استحکام؟ مسلماً بر هر دو [گز کردن و میانه را گرفتن] و در چنین گزینه‌ای حق مطلب هنگامی ادا می‌شود که این دو گزینه، موجد ریتم باشند نه آنکه از شعری به شعری دیگر، مخاطب، دچار سردرگمی در «بیان» شود. «جام محمدی» در یک کلام، کشکول است نه گزینه و مخاطب هم باید با چنین نگاهی به سراغش برود یعنی شعری بخواند و کتاب را ببندد و از نو باز کند و شعری دیگر را بخواند تا تغییر ریتم و بیان، آزارنده نباشد. عجیب است از آنان که مجال گزینشگری و ساماندهی ریتم را، به شکل همزمان دارند، اما چندان در بند این دقایق نیستند و ظاهراً فیض انتشار چنین گزینه‌ای کفایت است برای ایشان و حکایت‌شان حکایت آن اعرابی است که چون به کعبه رسید، بازگشت و گفتند او را از چه؟ گفت فیض را یافتم به خانه‌اش درآمدم. گفتند فیض از این بیش است؟ گفت بیش نخواهم! بنابراین در مواجهه با این کتاب باید دل خوش داشت به تک شعرها و جوانان را هم گوشزد کرد که بخوانند و بدانند که قدما چه کرده‌اند چرا که اغلب بی‌حوصله‌اند و سراغ نمی‌گیرند از دیوان‌ها؛ با این همه چنین گزینشی تنها برای ایشان یک آغاز است آغازی برای جست‌وجویی بیشتر و البته لذت بردن از شعرهایی که حس و حال بیشتری دارند مثل همان‌ها که از گرمارودی و قزوه، ذکرشان رفت و البته از زنده یادان اوستا و فیروزکوهی.

«آنک آواز نبی از در بطحا شنوید

ذکر حق را ز در افتادن بت‌ها شنوید

نور اسلام برآمد ز کران تا نگرید

بانگ توحید درآمد به جهان تا شنوید

سخنی از سر مهر و خیری از در صدق

گر زجایی نشنیدید از اینجا شنوید

بس شنیدید سخن‌ها ز خدا بی‌خبران

اینک آیید و سخن‌های خدا را شنوید

آن سقط‌ها که ز هر ساقطه دیدید بس است

زین ثقه آیت حرمت ز خلقنا شنوید

در حرم لوحه‌ای از دعوت و رجعی نگرید

در حرا نغمه‌ای از اقرء و اعلی شنوید...» [امیری فیروزکوهی]

و در میان شعر قدما، «نظامی» را در این زمینه، قدر بسیار است که کمتر دانسته شده یا در کتب ماضی و معاصر، به آن اشارت رفته. زیباترین مدح خاتم پیامبران[ص] الحق که در کلام او شکل گرفته به حس و حال فراوان و استحکام از یاد نشدنی. [این نکته اگر از یاد می‌شد مایه حسرت بود، که نشد، شکر] و نکته‌ای دیگر: مدح، خوش است در ذکر بزرگی بزرگان، مدح خوش، خوش‌تر است! آنکه قرآن خواند، قرآن خوش است در ذات خود، آنکه قرآن به صوت خوش خواند، خوش‌تر است که زیبایی را به بیان زیبا آراسته؛ یعنی گزینه‌ای چنین را با ذائقه‌ای از این بینش خوش، خوش می‌باید ارائه داد. به کعبه رسیدن فیض است اما فیض، بیش باشد!