چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

نگاه حسین ع به آینده و آیندگان بود


نگاه حسین ع به آینده و آیندگان بود

چهل روز از عاشورا گذشت

پژوهشگران باورمند به ایمان و اعتقادی، گاه در مطالعه پیرامون جلوه‌های مقدس اعتقادی‌شان دچار چالش‌هایی می‌شوند. چالش‌هایی که‌ گاه برخی از آنان را به نادیده گرفتن آداب تحقیق وامی‌دارد و گاه برخی را به تغییر رویکرد!

در میان کسانی که به سبک و سیاقی غیرسنتی به موضوع عاشورا نگریسته‌اند و به گونه نویی طرح مساله کرده‌اند نام حجت‌الاسلام صالحی نجف‌آبادی، دکتر علی شریعتی، استاد شهید مرتضی مطهری و مرحوم دکترسیدجعفر شهیدی بیش از دیگران مطرح است. این چهار محقق و اندیشمند معاصر که دو نفر آنان مستقیما دانش‌آموخته حوزه‌های علمیه (صالحی نجف‌آبادی و شهید مطهری) ودو نفرشان تحصیلکرده‌های دانشگاهی بودند (شریعتی و شهیدی) و به تفاوت، دستی کم و بیش در مطالعات حوزوی داشتند، اینک در قید حیات نیستند اما آثارشان با استقبال مردمی مواجه بوده است.«شهید جاوید» اثر صالحی نجف‌آبادی به لحاظ طرح موضوع حادثه جانگداز کربلا به گونه‌یی متفاوت از پیشینیان با توجه به چاپ و انتشار آن در موقعیت خاص اجتماعی ایران پیش از انقلاب اسلامی در نوع خود بحث‌بر‌انگیز‌تر از دیگر آثار بوده است. نقطه عطف رویکرد صالحی نجف‌آبادی تلاش امام حسین (ع) برای تشکیل حکومت اسلامی و شهادت ایشان معطوف به کسب قدرت است. وی اهمیت دعوت مردم کوفه و بصره را از آن رو که می‌توانست منبع تشکیل سپاهی برای پیروزی نظامی بر یزیدیان باشد مدنظر قرار داده و البته موضوع شهادت را در صورت شکست نظامی امری اجتناب‌ناپذیر عنوان می‌کند.

مولف «شهید جاوید» هرچند به علم غیبی امام حسین (ع) اذعان دارد اما به موضوع از جنبه بشری و سیاسی می‌نگرد. این نگرش اگرچه تک بعدی می‌نماید و از جامعیت برخوردار نیست اما سال‌ها بر انواع نگرش‌های سنتی در بیان و نقل تاریخ عاشورا سایه افکنده بود. دکتر شریعتی اما در جای‌جای سخنرانی‌هایش به ویژه در اثری که با عنوان «حسین وارث آدم (ع)» از او به چاپ رسیده در مطالعه متون روایی و مذهبی، خارج از صحت و سقم سند و متن در پی استخراج ظرفیت‌های نهفته در آنهاست تا به مخاطبان آشنا، یعنی شیعیان، مسوولیت شیعه بودن را گوشزد کند. وی با محور قرار دادن زیارت وارث، حرکت امام حسین(ع) را در حلقه‌یی از زنجیره حرکت انبیای الهی از آدم (ع) تا حضرت خاتم (ص) مورد مداقه قرار می‌دهد و با نگاهی فلسفی- تاریخی برای امام حسین(ع) یک نوع وراثت مبارزاتی علیه ظلم در طول تاریخ قایل می‌شود. مبارزاتی که فراتر از جنگ قدرت، ریشه عمیقی در تاریخ دارد. شریعتی در این نگاه به شهادت به عنوان غایت قیام امام (ع) می‌نگرد و با ادبیاتی شورانگیز و هیجان‌آفرین شهادت را یکی از بهترین و حیات‌بخش‌ترین سرمایه‌های تاریخ تشیع برمی‌شمارد.

آنگاه با این جمله معترضانه که اگر حسین(ع) برای کسب قدرت رفته بود، فرزندان و عیال و خانمان خویش را باخود نمی‌برد و با ۷۲ نفر در مقابل یک لشکر قرار نمی‌گرفت، درحقیقت رویکرد صالحی نجف‌آبادی را رد می‌کند. وی با نقد شیعیان و پیروان راه امام حسین(ع) که در آداب و شعایر گرفتار آمده‌اند و از جامعیت فلسفه عاشورا بازمانده‌اند در حقیقت مسوولیت شیعه بودن را به آنان گوشزد می‌کند، با این نتیجه‌گیری: آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند.

استاد شهید مرتضی مطهری اما در سخنرانی‌ها و یادداشت‌هایش پیرامون واقعه کربلا که با عنوان «حماسه حسینی» به چاپ رسیده، نگاهی انتقادی به شیوه سوگواری‌ها و رویکردی آسیب‌شناسانه به مراسم و شعایر رایج دارد. مطهری با محور قرار دادن عنصر امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امور از طریق احیای سیره پیامبر(ص) در قیام امام حسین(ع)، با نگاهی روایی و نقلی و همراه با استدلال‌های منطقی نگرشی چند بعدی را مدنظر قرار می‌دهد. وی با رد اصل قرار دادن قیام امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت که می‌توانست نتیجه بالقوه قیام امام حسین(ع) باشد درحقیقت منتقد رویکرد تک بعدی صالحی نجف آبادی است.

مطهری با رویکرد مبتنی بر وراثت تاریخی مبارزه با ظلم شریعتی و نسبت دادن آن به قیام عاشورا و اینکه آن را متاثر از عقاید نویسنده و تحت تاثیر ایدئولوژی‌های مبارزاتی رایج برمی‌شمارد، مخالفت می‌کند و معتقد است که از نظر تاریخی نمی‌توان اثبات کرد که امام(ع) به قصد کربلا و با علم به کشته شدن حرکت کرد. وی آگاهی پیشین امام حسین(ع) را در سطحی خاص که به اعتقاد وی سطح معنویت و امامت است، می‌پذیرد و معتقد است: از نظر تاریخ که ظواهر قضایا را نقل می‌کند امام به طرف کوفه و قصد کوفه حرکت کرد و در اثر برخورد با حر و اجازه ندادن حر... راهی را پیش گرفتند تا رسیدند به کربلا و بعد در اثر نامه ابن زیاد در آن محل متوقف شدند.

و اما رویکرد چهارم که در تالیف دکتر سید جعفر شهیدی با عنوان پس از ۵۰ سال (پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین(ع) دیده می‌شود با ایجاد تردید نسبت به اصل مسلم دانستن نوشته‌های تاریخ‌نویسان نخستین قرون اسلامی آغاز شد با این استدلال که کمتر رخداد تاریخی است که در عصر امویان و عباسیان از رنگ تبلیغات سیاسی یا تعصبات دینی مذاهب مختلف برکنار مانده و حقیقت آن دگرگون نشده باشد. بنابراین برای دریافت حقیقت حتی در حد احتمال، خواندن متون تاریخی را به تنهایی کافی ندانسته بلکه ضروری است آنها را با دیگر شرایط از جمله اوضاع جغرافیایی و اقتصادی و اجتماعی سنجید.

وی روایات و داستان‌های ضدونقیض بیش از یک قرن را کنار هم گذاشته و از میان آن همه، آن را که شرایط اقلیمی، دینی، اقتصادی و اجتماعی نیز آن را تایید می‌کند نوشته است. وی معتقد است بی‌آنکه حق مورخان پیشین نادیده گرفته شود باید راهی نو در تحقیق و تحلیل رخدادهای گذشته یافت تا پرده از روی بسیاری از وقایع پراهمیت بگشاید و آن نیست مگر بهره‌گیری از سنجش رویدادها و مقایسه آنها با یکدیگر. شهیدی حادثه کربلا را حلقه‌یی از سلسله رخدادهای پیش و پس از آن می‌داند. از سقیفه تا روی کار آمدن معاویه. در این رویکرد برای یافتن پاسخ درست پرسش‌ها، دکتر شهیدی بر این تاکید دارد که معتقدات خویش را نادیده گرفته و یافته‌هایش را در معرض قضاوت خوانندگان قرار می‌دهد. وی مورخان سنتی که تنها به نقل روایات اکتفا کردند و بیشتر به جنبه سیاسی و نظامی رویدادها می‌نگرند را مورد انتقاد قرار می‌دهد و اینکه اگر آنان به وظیفه خود مانند مورخان امروز (با رویکردهای جامع و چندبعدی) عمل می‌کردند مسلما تاریخ اسلام صورت دیگری داشت.

دکتر شهیدی معتقد است که حادثه محرم سال ۶۱ هجری از جمله حادثه‌هایی است که باید علت یا علت‌های اصلی آن را نه در آن سال یا چند سال پیش از حادثه، بلکه سال‌ها پس از آن جست‌وجو کرد.

وی در پاسخ به این پرسش که چرا امام حسین(ع) قیام کرد؟ می‌نویسد: نقطه اختلاف ما با بعضی مورخان و جامعه‌شناسان قدیم و امروز- مسلمان یا غیرمسلمان- در همین جاست. آنها به قیام امام حسین(ع) از دیده سیاست می‌نگرند در حالی که او از این قیام دین را می‌خواست. او در قیام خود خدا را می‌خواست وپس از خدا مردم را. او دین را سنت خدا می‌دانست که باید در اجتماع مردم جاری باشد. سنتی که در آن مردم با یکدیگر برابرند و هیچ نژادی بر نژاد دیگر برتری ندارد. اکنون که این سنت مرده و بدعت زنده شده است و او می‌تواند این منکر را دگرگون کند نباید صبر کند. پس او باید پوشش ریا و تزویری را که فرزند و نوه ابوسفیان روی مسلمانی کشیده و دین را حکومتی نژادی به مردم شناسانده‌ که در آن حکومت، قریش والاتر از دیگرانند، بدرد و چهره حقیقی اسلام را که پس پرده‌های این تشریفات دروغی است، آشکار کند. امام(ع) تسلط یزید بر مسلمانان و ادعای خلافت از سوی وی را منکری روشن می‌دانست زیرا حکومت او نه بر پایه مشورت با مسلمانان بود ونه بر اساس خویشاوندی با پیغمبر (ص) و نه به خاطر لیاقت شخصی وی.

بنابر این بدعتی بود که برای زدودن و نابود ساختن آن منکر، همه مسلمانان وظیفه دارند تا چه رسد به او که فرزند‌زاده پیامبر (ص) است. دکتر شهیدی آنگاه این ایده که حکومت غایت قیام امام حسین (ع) بود را رد می‌کند و می‌نویسد امام حسین (ع) سیاست‌پیشه‌یی نبود که برای به دست آوردن حکومت برخاسته باشد. شهیدی صاحبان این دیدگاه را کسانی می‌داند که به جنگ‌های جمل، صفین، نهروان وکربلا از دیده کشورگشایی می‌نگرند نه دین‌خواهی. آنان به این جنگ‌ها خرده می‌گیرند چون تنها به یک روی کار چشم دوخته‌اند- حکومت- آن هم به هر صورتی که باشد و آنچه بدان نمی‌نگرند دین است. آنچه در این متن فشرده به آن اشاره شد خلاصه‌یی است از چهار رویکرد به حادثه عاشورای حسینی (ع) که در آن با وجود تفاوت‌های نگرشی مربوط به نوع مطالعه حوزوی و دانشگاهی و حتی نقلی روایی در برابر فلسفی و حکمی، می‌توان مشترکات بسیاری را مشاهده کرد. مشترکاتی از جمله انگیزه‌های الهی حرکت امام حسین (ع) در مبارزه با بدعت و منکر تا پاسخ مثبت ایشان به درخواست مردمی که جهت رهایی از شرایط ناگوار حاکم اعلام آمادگی کرده بودند.

از امر تبلیغ اصول و آیین دین خدا و سنت جد گرامی‌شان رسول‌الله (ص) در برابر آنچه حکومت غاصب آل ابوسفیان به نام دین بر مردم تحمیل می‌کرد تا انگیزه اصلاح امور جامعه اسلامی و تفاوت‌هایی‌ در موضوع تحریف‌ها و خرافات و پیرایه‌هایی که متاثر از شرایط زمانی و مکانی گوناگون بدان بسته شد و نیز در اصل و فرع قرار دادن امر آسمانی شهادت و اصلی و فرعی بودن موضوع استقرار حکومت. در هر حال اگرچه در محدوده کربلا باقی نماندن قیام امام حسین (ع) و گذار آن به فراتر از سرزمین کربلا و روز عاشورا، خود نشانه آشکار گستردگی و عظمت حقایق نهفته در این رخداد بی‌نظیر تاریخی است. اما نه اینکه ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام(ع) خطاب به آینده و آیندگان بوده است؟

دکتر مصطفی مجد