پنجشنبه, ۴ مرداد, ۱۴۰۳ / 25 July, 2024
مجله ویستا

موسیقی خواندن و نوشتن


موسیقی خواندن و نوشتن

می گویند درصد كتابخوانی در مردم ایران بسیار پایین است و در تناسب با آن آمار و تیراژ نشر كتاب هم اندك می گویند موسیقیدانان ایران علاقه چندانی به خواندن كتاب ندارند و به تبع آن گرایش آنان به نگارش نیز اندك است

می گویند درصد كتابخوانی در مردم ایران بسیار پایین است و در تناسب با آن آمار و تیراژ نشر كتاب هم اندك . می گویند موسیقیدانان ایران علاقه چندانی به خواندن كتاب ندارند و به تبع آن گرایش آنان به نگارش نیز اندك است. اگر در گذشته و پیشینه تاریخی فرهنگ موسیقی این كشور، میزان نگارش و نشر كتاب چهره ای سربلند دارد وبزرگان بسیاری در این شاخه از علوم بشری صاحب تألیف اند، در دوران معاصر این روند رو به نقصان گذارده است.

با وجود آنكه فرهنگ ایرانی را بیشتر سینه به سینه و شفاهی می دانند و به خصوص در عرصه موسیقی براین خصیصه صحه می گذارند، اما نیك می دانیم تألیفات پرشماری در حوزه موسیقی از دورانهای تاریخی و به خصوص از قرن ۴ تا ۹ هجری باقی مانده است.

شاید صحه گذاشتن بر فرهنگ شفاهی و عدم تألیف تنها در قرن ۱۰ تا ۱۳ مصداق یابد. بر هر روی، از صدسال گذشته كه سرزمین ایران به دوران جدید و به نوعی مدرن شدن روی آورده است، میزان تألیف و نگارش كتابهای موسیقی در نسبت با سایر علوم انسانی و هنر، آمار پایینی را نشان می دهد. توجه افزون به كار عملی و اجرایی و نحوه تعامل جامعه با موسیقیدانان در این شاخه، عدم علاقه به مطالعه، سیستم آموزشی معاصر كه هنرجو و دانشجو را به سمت نانوشتاری و بی نیازی از مطالعه سوق می دهد و مواردی از این دست، همه و همه افت كمی و كیفی نشر آثار موسیقی در حوزه نوشتاری را پدید می آورد.

شاید برخی گمان كرده اند نشر موسیقی تنها به آثار صوتی یا تصویری بسنده می شود و تدوین یا تألیف چند كتاب آموزشی این عرصه را كفایت می كند. موسیقی به عنوان یك دستاورد مهم بشری در حوزه فرهنگ انسانی، علمی بودن جنبه های مختلف آن، ارتباط و تعامل با سایر پدیده های فرهنگی از قبیل زبان، اسطوره، تاریخ و ...

دامنه وسیعی از مطالعات برای خواندن و نوشتن را فرا روی هنرمند می گشاید. در چند دهه اخیر با رشد و گسترش علوم انسانی و مباحث میان رشته ای، این ضرورت و نیاز بیشتر احساس می شود. با این حال گویی عادت كرده ایم، همواره از قافله عقب بمانیم. دانشكده های هنری به عنوان مهمترین مركز مطالعاتی موسیقی، با برنامه های درسی نامعلوم هیچ انگیزه و گرایشی به سمت مطالعه در دانشجویان ایجاد نمی كنند. ضمن آنكه اغلب اساتید نیز به تدریس چند صفحه جزوه بسنده كرده اند. از سوی دیگر شهرت های كاذب و رسانه ای موسیقیدانان در بخش اجرایی، ذهن هنرجو را از ابتدای امر به این سمت و سو سوق می دهد.

ضمن آنكه هنرجو چنین می اندیشد كه تنها با ساززدن است كه به اوج شكوفایی خواهد رسید! می بینیم جای مطالعه حتی برای «نوازنده مطرح شدن» هم وجود ندارد. گویی تنها با كار مكانیكی، بدون فكر و مطالعه می توان رشد كرد. البته سیستم فعلی جامعه موسیقی این رویكرد را تقویت كرده است. در دورانی كه خلاقیت های فردی، بداهه پردازی، شناخت دقیق و عمیق موسیقی كلاسیك در ارائه جملات، مزیت چندانی برای صاحبان آن محسوب نمی شود و بلكه نوازنده مكانیكی بودن با سرعتی بالا كه تنها قدرت دشیفر و اجرای استودیویی داشته باشد و قطعات اساتید معاصر موسیقی را كه به شاگردی شان می بالد به خوبی اجرا كند، اصل مهم ارزش گذاری است، نباید انتظاری بیشتر از این داشت.

موسیقی ایرانی چه در حوزه كلاسیك و چه در حوزه موسیقی مناطق مختلف، گستردگی و عمق و غنایی دارد كه از منظرهای گوناگون قابل بررسی است. این بررسی كه حتی در حوزه عمل نیز یك مكانیسم صحیح و راهگشاست، فضا را بر مطالعه مستمر و نگارش مستمر فراهم می آورد.

محمدجواد بشارتی