شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
لیلی و مجنون - عاشق شدن لیلی و مجنون
عاشق شدن لیلی و مجنون به یکدیگر
کار عشق لیلی و قیس به جایی رسید که کم کم اهل شهر را خبردار کرد. آن دو که همچون دو میوه نورسیده با آتش عشق شکفته بودند، شهره عام و خاص شده بودند. همه راجع به آنان صحبت می کردند و داستانهای مختلف از دلدادگیشان تعریف می کردند. کار به جایی رسید که نام قیس در بین مردم مجنون شده بود. همین موضوع، باعث شد این دو دلداده تصمیم به مخفی کردن عشق خود بگیرند؛ اما چه سود که عشق چیزی نیست که به راحتی پنهان شود و همین مساله، باعث شد لیلی و مجنون نتوانند دیگر هم را ملاقات کنند. این موضوع برای هردوی آنها به خصوص مجنون به شدت دردناک بود. لیلی در تنهایی اشک می ریخت و کار مجنون به شب نوردی و پرسه زدن در کوی لیلی کشیده بود. او روزها خانه را ترک می کرد و شب با پای آبله دار به خانه برمی گشت. یک شب راه بیابان گرفت و نیمه شب با حال نزار به خانه برگشت... که ای کاش بازنگشته بود.
هر روز که صبح بردمیدی
یوسف رخ مشرقی رسیدی
کردی فلک ترنج پیکر
ریحانی او ترنجی از زر
کردی ز زنخ ترنج سازی
نظاره ترنج کف بریده
از عشق چو نار میکفیدند
نارنج رخ از غم ترنجش
خوشبوئی آن ترنج و نارنج
افغان ز دو نازنین برآمد
برداشته تیغ لاابالی
وز دل شدگی قرارشان برد
در معرض گفتگو فتادند
وان راز شنیده شد به هر کوی
در هر دهنی حکایتی بود
تا راز نگردد آشکارا
بوی خوش او گوای مشک است
برقع ز جمال خویش برداشت
وان عشق برهنه را بپوشند
خورشید به گل نشاید اندود
در پرده نهفته چون بود راز
جز شیفته دل شدن چه تدبیر
دزدیده به روی خویش دیدند
در چنبر عشق شد گرفتار
نگرفت هیچ منزل آرام
میبود ولیک ناشکیبا
هم خیک درید و هم خر افتاد
مجنون لقبش نهاده بودند
میداد بر این سخن گوائی
از شیفته ماه نو نهفتند
ز آهو بره سبزه را بریدند
میریخت ز دیده در مکنون
از هر مژهای گشاد سیلی
میخواند چو عاشقان به زاری
او میشد و میزدند هرکس
مجنون مجنون ز پیش و از پس
او نیز فسار سست میکرد
دیوانگیی درست میکرد
میراند خری به گردن خرد
خر رفت و به عاقبت رسن برد
دل را به دو نیم کرد چون ناز
تا دل به دو نیم خواندش یار
کوشید که راز دل بپوشد
با آتش دل که باز کوشد
خون جگرش به رخ برآمد
از دل بگذشت و بر سر آمد
او در غم یار و یار ازو دور
دل پرغم و غمگسار از او دور
چون شمع به ترک خواب گفته
ناسوده به روز و شب نخفته
میکشت ز درد خویشتن را
میجست دوای جان و تن را
میکند بدان امید جانی
میکوفت سری بر آستانی
هر صبحدمی شدی شتابان
سرپای برهنه در بیابان
او بنده یار و یار در بند
از یکدیگر به بوی خرسند
هر شب ز فراق بیت خوانان
پنهان رفتی به کوی جانان
در بوسه زدی و بازگشتی
بازآمدنش دراز گشتی
رفتنش به از شمال بودی
باز آمدنش به سال بودی
در وقت شدن هزار برداشت
چون آمد خار در گذر داشت
میرفت چنانکه آب در چاه
میآمد صد گریوه بر راه
پای آبله چون به یار میرفت
بر مرکب راهوار میرفت
باد از پس داشت چاه در پیش
کامد به وبال خانه خویش
گر بخت به کام او زدی ساز
هرگز به وطن نیامدی باز
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست