عصرایران ؛ مرثا والا - صحبتهای "ملیکا پارسا دوست"، شاکی پرونده "پژمان جمشیدی" بازیگر و فوتبالیست سابق در کنار چهرههایی مانند ترانه علیدوستی (بازیگر) و الهه محمدی خبرنگار در میزگردی که تیرماه گذشته و قبل از صدور حکم نهایی دادگاه این پرونده در یک مجله یوتیوبی مربوط به زنان ضبط و ثبت شده، به شدت در فضای مجازی چرخ میخورد.
این میزگرد که حول محور خشنونت جنسی و جنسیتی از دریچه پرونده "پژمان-ملیکا" میگردد، حرفها و گلههایی از دختر جوان شاکی را مطرح میکند. حرفهایی که جهتگیریهای مختلف اجتماعی در فضای مجازی را به دنبال دارد.
در این رویداد دختر جوان 20 ساله که پژمان 48 ساله را به اتهام تجاوز و خشونت جنسی به دادگاه کشانده از سختیهای خود در این مسیر میگوید.
در این یادداشت قصد حمایت از هیچ گروه، فرد یا شخصی وجود ندارد و تمامی این روند به عهده دادگاه و قضاوت مردم نهاده میشود. اما شاید گاهی زندگی سلبریتیها و محبوبیتشان در فضای بسته فرهنگی کشور ما دردسرهایی را از سوی مردم و طرفدارانشان برای آنها فراهم میکند که از دید عموم غافل است.
من یکی از این طرفداران را از نزدیک میشناسم و تعاملش با یک خواننده معروف کشور را به چشم دیدهام. دختری زیبا، خوش استایل از خانوادهای متوسط به بالا.
دختر جوان که یک دل نه صد دل عاشق خواننده پاپ ایران شده، سالها برای تمامی کنسرتهای "محبوبش" بلیط ردیف دو میخرید (ردیف اول مخصوص مهمانان ویژه و دعوت شده است) و همه جا به دور از شخص سلبریتی، خود را همسر، نامزد یا پارتنر وی معرفی میکرد. این در حالی بود که روح آن خواننده از این ادعاها بیخبر بود.
به مدت چند سال تمامی کنسرتهای خواننده در هر شهر کوچک و بزرگ را شرکت کرد و تمامی هزینههای بلیط، اقامت، هتل، و پرواز را شخصا پرداخت.
به ادعای خودش در طول این سالها فقط دوبار به صورت شخصی که یک بار آن در یک کافه بود با خواننده محبوبش ملاقات و گفتوگو کرد و ظاهرا هرگز مورد توجه او قرار نگرفت.
دختر جوان از مادرش خشم بسیار داشت که در تماس با خواننده خواستار دوری وی از دخترش شده بود. با وجود مخالفت علنی مادر اما دختر عاشق از هر راهی برای نزدیک شدن به خواننده استفاده میکرد.
در طول سالیان با برخی از اعضای گروه نوازنده او دوستانه ارتباط برقرار کرد و از طریق آنها از ساعت رفت و آمد سلبریتی محبوبش، زمان شام خوردن یا حضور او در هر مهمانی یا برنامه تلویزیونی مطلع شد. او برای ارتباط با این افراد و کسب اطلاع درباره خواننده مهمانیهای لاکچری یا ساده راه میانداخت.
برای پیشبرد خواستهاش خودروهای مدل بالاتری را از دوستانش قرض میگرفت، خودروی قرضی را پشت ماشین خواننده معروف پارک میکرد تا به گفته خودش با اعتماد به نفس بیشتری با محبوب خود که دیگر به وضوح او را میراند، صبحت کند و به هیچ عنوان به استفاده از خودروی ال 90 خانوادگیشان که از نگاه او یک "لگن" محسوب میشد راضی نشد.
حتی یک بار با همت یکی از دوستانش با اجاره یک لیموزین به کنسرت خواننده در جزیره کیش رفت تا به اصطلاح خودش نمای بهتری از موقعیت خود را به رخ بکشد.
کار به جایی کشیده بود که خواننده در کنسرتها هیچ تماس چشمیای با وی برقرار نمیکرد و از مقابل صندلی او دور میشد.
دخترِ امیدوار اما با مادر و پدر خواننده ارتباط دوستانه گرفت و خواستار وساطت و میانجگری آنها شد. خواستهای که بار دیگر رد شد.
حتی پیامهای مکتوب خواننده را روی گوشی دختر جوان دیدهام که به شکلی ملتمسانه از او میخواست که در کنسرتهایش شرکت نکند چرا که باعث آزار و از بین رفتن تمرکز وی روی صحنه میشود.
این دختر زیبا که مسخ و نسخ خواننده محبوبش بود سالهای سال خیالبافانه با دعا و تلقین و تکرارِ قوانین جذب، به ازدواج خود با خواننده امیدوار ماند و حتی دست به دامن دعانویسان و فالگیران شد.
دختر نه تنها عاشقانه خواننده پاپ را دوست داشت بلکه از موقعیت و سبک زندگی او لذت میبرد و یک جملهی همیشگی را تکرار میکرد: "وقتی با او ازدواج کنم برایم بنز میخرد، مثل ماشین خودش". البته من به یک مدل پائینتر هم راضیام چرا که او مرد است و باید بهترش را داشته باشد".
دختر که خود را عاشق میدید به شکلهای مختلف وارد زندگی خواننده میشد و بی توجه به طرد کردنهای چندباره او و خانوادهاش، به رفتارهای خود ادامه می داد. یک بار به بهانه اسپانسرینگ کنسرت خیریه برای کودکان کار یک بار به بهانه تغییر و تحول فردی.
از نگاه بسیاری شاید این رفتارها نوعی مداخله، مزاحمت و آزار به شمار آیند اما دختر جوان خود را عاشق میدید نه مزاحم. و شخصا فکر میکنم هرگز متوجه این رفتارهای آزارنده نشد. تعاملاتی که شاید بسیاری آن را نامتعارف بنامند. احتمالا رفتارهایی از این قبیل برای هنرمندان، اصحاب معروف و سلبریتیهای هر جامعهای کم نیست و چنین رفتارهایی (چه پذیرفته، چه طرد شده) تکرار شوندهاند و در شمار بسیار.
همان بخشی از زندگی افراد مشهور که اصولا از دید عموم جامعه غافل و پنهان میماند. به خصوص که سلبریتیهای ما به دلیل محدودیتهای اجتماعی و حقوقی و کسب اعتبار مجبور به داشتن زندگی پشت پرده و تقریبا پنهانی هستند. مسئلهای که برای آنها دردسرساز و در مواردی خسته کننده است و میتواند زندگی فردی و کاری آنها را تحت تاثیرات ناخوشایند قرار دهد.
بارها برخی از افراد مشهور از تماسهای تلفنی مزاحمتآمیز به خانه و تلفن شخصی خود، بسیاری از سماجتها برای ارتباط با خود یا به هم خوردن خلوت شخصی یا خانوادگیشان در یک مکان عمومی صحبت کردهاند که به نوعی تضییع حقوق آنها محسوب میشود.
یکی از تلخترین این سماجتهاى اينچنيني به پرونده تلخ دلبستگی شهلا جاهد به ناصرمحمدخانی بازیکن اسبق تیم ملی فوتبال و پرسپولیس ایران باز میگردد. همانطور پرونده پژمان جمشیدی و ملیکا پارسا دوست نیز به مذاق تفکرات مختلف جامعه شیرین به نظر نمیرسد.
محبوبیت، قدرت، موفقیت یا ثروت سلبریتیها در همه جای جهان مورد توجه بوده است. بسیاری برای بودن با آنها هر چند کوتاه یا حتی گرفتن یک عکس با آنها رویا میبافند و نقشه میکشند. در ذهن برخی نیز راه ورود به عرصه بازیگری، هنر و شاید ثروت از گذر بیاخلاق یا اخلاقی ارتباطهای بیحصر و حساب با هنرمندان میگذرد. (البته این موضوع با روابط معقول و انسانی جامعه و کانکشنهای حرفهای فرق دارد).
ارتباط هایی که این روزها و در این دوران بازتاب سریع و لحظهای شایعه و واقعیت در فضای مجازی همه چیز را دستخوش تغییر میکند و و آسیبهای جبران ناپذیری در پی دارد. آسیبهایی که در جوامع پدرسالار که قوانین دفاعی از زنان هنوز رشد واقعی را پیدا نکرده و جای ارتقا اساسی دارد، بیشتر بر جان و روح زنان مینشیند. احتمالا به همین دلیل است که ترانه به عنوان یک هنرپیشه مشهور هم از حمایت مطلق از همکاران مردش در فضای پشت صحنه دنیای شهرت میگوید.
اما شاید گاهی باید زاویه دوربین را فارغ از قضاوت به پشت صحنه برگرداند و به تماشای آسیبهایی نشست که به زندگی شخصی سلبریتیها هم وارد میشود یا به فرصتهایی فکر کرد که راه را برای سوء استفاده آنها باز میکند. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر آبگوشت خوردن ژولیت بینوش بازیگر سرشناس فرانسوی در تهران (عکس) خبر بعد نظرات کاربران خبر قبل پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است (+صدا) اشتراک گذاری : تمدید مهلت ثبتنام مسکن استیجاری در تهران و مشهد تماشاخانه یکی از ماندگارترین سکانسهای فرار از زندان تاریخ سینما (تماشا کنید) گاز به شمال میرسد یا نمیرسد / زمزمههای زمستانی سخت مثل سال ۸۶ یا شاید بدتر؟ فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران



































































































































































