رضا رشیدپور در لایو اخیر خود، با نشانه رفتن وحید اشتری، بار دیگر پرونده خرید سیسمونی خانواده قالیباف را پیش کشید و جریان افشاگری را متهم کرد که برخی مفاهیم را بهصورت دستکاریشده وارد افکار عمومی کرده است. رشیدپور با طرح این پرسش که «این ماجرای سیسمونی از کجا آغاز شد و آن را در مغز ملت کردند؟»، سبک زندگی مسئولان را از زاویهای متفاوت به چالش کشید.
او با تقبیح الگوی مدیر فقیر و پرایدسوار تأکید کرد که استفاده از خودروی ارزانقیمت یا اتوبوس نباید به خودی خود فضیلت تلقی شود، همانطور که در کشورهای دیگر رفتوآمد مقاماتی مانند ترامپ با جت و هلیکوپتر مایه خجالت نیست. رشیدپور حتی با لحنی تند اعلام کرد سیاستمداری که توانایی خرید خودرو برای خودش را ندارد، شایسته اداره کشور نیست و دفاع از این نوع زیست را «آدرس غلط دادن به جامعه» دانست. اشتری؛ نقد ریاکاری مدیران و حمله به جریان سیاسی رقیب
در مقابل، وحید اشتری با انتشار ویدئویی واکنشی تند و پرکنایه به سخنان رشیدپور نشان داد و اساس استدلال او را زیر سؤال برد. اشتری با رد مقایسه ایران با مدلهای رفاهی دیگر کشورها گفت در سراسر جهان استفاده مسئولان از حملونقل عمومی یک فضیلت سیاسی و کمپین تبلیغاتی است و تنها «نوکیسهها» آن را منکوب میکنند.
اشتری نقطه تمرکز واکنش جامعه به پرونده سیسمونی را نه نوع خودرو یا ابزار رفاهی، بلکه «ریاکاری و تناقض در رفتار مسئولان» دانست؛ جایی که مسئولان مردم را به «زیست جهادی» دعوت میکنند، اما خود و خانوادهشان رفتاری متفاوت در پیش میگیرند. او رشیدپور را متهم کرد که عامدانه صورت مسئله را تغییر میدهد تا از اتهام ریاکاری دفاع کند.
او در بخش تندتر ویدئوی خود، به سوابق رسانهای رشیدپور در دوران دولت روحانی اشاره کرد و با یادآوری استفاده از تعابیری مانند «سردار گازانبری»، رشیدپور را «تریبوندار کثیفترین جریان سیاسی» خواند و تأکید کرد که او به دلیل نقش جدیاش در تخریبهای سیاسی گذشته، صلاحیت توصیه اخلاقی به دیگران را ندارد. بالارفتن تقابلها؛ افشاگری در برابر پاسخگویی جناحی
این نزول اخلاقی و شدت گرفتن ادبیات تند میان این دو فعال رسانهای، پیش از آنکه یک خصومت شخصی باشد، از عمیقتر شدن گسلهای تحلیلی در جامعه خبر میدهد.
در واقع، این جدال بر سر دو نگاه کاملاً متفاوت به «زیست مسئولان» شکل گرفته است؛ جایی که یک جناح با تأکید بر کارآمدی، الگوسازی از فقر را رد میکند و در مقابل، جریان دیگر مبارزه با ریاکاری و تطابق قول و فعل مسئولان را اولویت اول میداند. زنده شدن مجدد پرونده سیسمونیگیت و استناد به ادبیات مناظرههای دهه ۹۰ نشان میدهد که فضای رسانهای هنوز نتوانسته از تقابلهای کهنه عبور کند و با بروز هر حاشیه جدید، همان پروندههای قدیمی بازخوانی میشوند.
در نهایت، استفاده از چنین تعابیر تند و اتهامزنیهای مستقیمی، خطری جدی برای جابهجایی مرزهای ادبیات رسانهای است که از بالا رفتن حواشی سیاسی و افت مشهود استانداردهای گفتوگوی عمومی در میان فعالان این عرصه حکایت دارد. فراتر از یک مجادله؛ خوانش گفتمانی یک تقابل
جدال اخیر رشیدپور و اشتری را نباید صرفاً یک کشمکش زرد در اینستاگرام دانست. این تقابل در واقع رویارویی دو گفتمان حاکم بر فضای رسانهای کشور است؛ گفتمانی که تلاش میکند با منطق «تکنوکراسی و کارآمدی»، استاندارد زیست مسئولان را تعریف کند و الگوهای رفاهی را طبیعی جلوه دهد، و در مقابل گفتمانی که با تکیه بر «شفافیت و عدالتخواهی»، هرگونه فاصله میان شعار و عملکرد مسئولان را «ریاکاری ساختاری» میداند.
نقطهضعف اصلی این مجادلات آنجاست که فضای عمومی بهجای حرکت به سمت «پاسخگویی سیستمی و نهادینه»، به تلهی «رد و بدل کردن اتهامات شخصی» و «استفاده از پروندههای کهنه برای سلب صلاحیت اخلاقی طرف مقابل» میافتد؛ رویکردی که نتیجه نهایی آن چیزی جز تعمیق بیاعتمادی مخاطبان به تریبونهای رسانهای نخواهد بود.





















































































































































