رکنا: گاهی همه می بینند، جز خودت. مادر می بیند، پدر می بیند، دوستت می بیند و حتی آدمی که فقط چند دقیقه کنار شما نشسته، ممکن است متوجه چیزی شود که تو ماه هاست نمی خواهی ببینی. همه می گویند این آدم برای تو مناسب نیست، اما تو بیشتر از قبل از او دفاع می کنی. هرچه بیشتر می گویند رفتارش را ببین، بیشتر می گویی شما او را نمی شناسید؛ هرچه بیشتر می گویند درباره آینده ات فکر کن، بیشتر احساس می کنی آنها عشق تو را نمی فهمند. عجیب تر اینکه گاهی هرچه مخالفت ها بیشتر می شود، احساس تو هم شدیدتر می شود.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
به گزارش رکنا، اینجا داستان محبوبه در بامداد خمار فقط داستان یک عشق قدیمی نیست؛ داستان یک خطای روانشناختی آشناست. گاهی یکنفر عاشق خود آدم نمی شود، عاشق تصویری می شود که از او در ذهنش ساخته است. محبوبه فقط با رحیم روبرو نیست؛ او با تصویری که ذهنش از رحیم ساخته روبرو است؛ تصویری از مردی متفاوت، آزاد، جسور و بیرون از قواعدی که خانواده برای زندگی او تعیین کرده اند. شاید رحیم برای محبوبه فقط یک مرد نباشد؛ شاید نماد چیزی باشد که خودش در آن دوره از زندگی می خواهد؛ انتخاب کردن، متفاوت بودن و تجربه کردن چیزی که دیگران برایش ممنوع کرده اند و اینجاست که سوالی مهم شکل می گیرد: آیا محبوبه واقعا عاشق رحیم شده بود یا عاشق احساسی شده بود که در کنار رحیم تجربه می کرد؟ عشق همیشه همان چیزی نیست که ما اسمش را عشق می گذاریم
یکی از خطرناک ترین اشتباهات عاطفی این است که شدت احساس را با عمق عشق اشتباه بگیریم. ممکن است قلبت با دیدن کسی تندتر بزند، مدام به او فکر کنی، منتظر پیامش باشی، نبودنش را نتوانی تحمل کنی و حتی برای رسیدن به او حاضر باشی با خانواده ات بجنگی، اما هیچ کدام به تنهایی ثابت نمی کند این عشق سالم و عمیق است. گاهی چیزی که ما عشق می نامیم ترکیبی از کشش، هیجان، خیالپردازی، نیاز به تایید، میل به متفاوت بودن، ترس از دست دادن و تصویری است که از آینده ساخته ایم.
عشق بالغ معمولا با شناخت عمیق تر می شود، اما شیفتگی می تواند با ندانستن رشد کند. هرچه کمتر از فرد مقابل بدانیم، ذهن فرصت بیشتری برای پر کردن جاهای خالی دارد و ذهن انسان در پر کردن این جاهای خالی استاد است. ممکن است چند ویژگی جذاب را ببیند و بقیه شخصیت فرد را خودش بسازد. اگر کسی جذاب است، شاید لابد مهربان هم باشد؛ اگر جسور است، لابد مسئولیت پذیر هم هست؛ اگر متفاوت است، لابد عمیق هم هست و اگر به من توجه می کند، حتما مرا واقعا فهمیده است.
اینجاست که اثر هاله ای وارد ماجرا می شود. یک ویژگی مثبت می تواند باعث شود ویژگی های دیگر فرد را هم بهتر از واقعیت ببینیم. بی مسئولیتی ممکن است آزادی به نظر برسد، بی ثباتی جسارت دیده شود، خودخواهی استقلال تعبیر شود و بی توجهی مرموز بودن به نظر برسد. آدم در چنین شرایطی دیگر فقط واقعیت را نمی بیند؛ شروع می کند واقعیت را به نفع تصویری که دوست دارد ترجمه کردن. …