قیمت طلا امروز




 شاهنامه

 روزنامه هفت صبح / ۶ ساعت قبل

دیدن اسطوره‌های شاهنامه، جیب‌ پر می‌خواهد

سه پروژه بزرگ شاهنامه‌ای، شهریور روی صحنه می‌روند، اما قیمت بلیت‌ها دسترسی بسیاری از مخاطبان را دشوار می‌کند
 دیدن اسطوره‌های شاهنامه، جیب‌ پر می‌خواهد
هفت صبح|  شهریور امسال، تهران قرار است سه بار به شاهنامه و اسطوره‌های ایرانی سلام کند. سه پروژه بزرگ، پرهزینه و پرستاره که هر کدام روایت خودشان را از ایران کهن روی صحنه می‌برند: «آرش» در رویال هال اسپیناس پالاس، «پسران فریدون» در تالار وحدت و کنسرت‌نمایش «سیاوش» در باشگاه انقلاب. نام‌ها بزرگ‌اند، بازیگران شناخته‌شده‌اند، سالن‌ها مجلل‌اند و داستان‌ها هم از مهم‌ترین روایت‌های ایرانی آمده‌اند؛ از آرش کمانگیر تا سیاوش و فرزندان فریدون.

 

در زمانه‌ای که جامعه بیش از همیشه به روایت‌هایی از همبستگی، هویت و تاریخ مشترک نیاز دارد، اصل بازگشت به شاهنامه و اسطوره‌های ایرانی اتفاقی قابل توجه و حتی ضروری به نظر می‌رسد. آرش، سیاوش، ایرج و فریدون فقط شخصیت‌های یک متن کهن نیستند؛ آنها بخشی از زبان فرهنگی ما برای حرف زدن از مرز، وفاداری، خیانت، صلح، کینه و وطن‌اند. اما درست در همین نقطه است که یک تناقض بزرگ خودش را نشان می‌دهد: این روایت‌ها قرار است برای چه کسانی اجرا شوند؟ وقتی بلیت یک تئاتر تا مرز پنج میلیون تومان قیمت می‌خورد، پاسخ به این سوال دیگر چندان ساده نیست.

  آرش، پرتاب تیر به سمت طبقه مرفه؟

تئاتر-ارکسترال «آرش» به تهیه‌کنندگی علی محتشم، کارگردانی علی سرابی و نویسندگی امید سهرابی، از هفته دوم شهریور در رویال هال اسپیناس پالاس روی صحنه می‌رود. پروژه‌ای با فهرستی بلند از بازیگران و چهره‌های شناخته‌شده: نوید محمدزاده، طناز طباطبایی، علی شادمان، مهدی پاکدل، مارال بنی‌آدم، علیرضا شجاع‌نوری، سجاد بابایی، شیدا خلیق، الیکا ناصری و چندین نام دیگر. قرار است با یک تئاتر-ارکسترال مواجه باشیم؛ ترکیبی از نمایش، موسیقی زنده و اجرای ارکسترال، با طراحی و مقیاسی بزرگ‌تر از تولیدات معمول تئاتری. طبیعی است که چنین پروژه‌ای هزینه تولید بالایی داشته باشد؛ از دستمزد گروه پرشمار بازیگران گرفته تا ارکستر، طراحی صحنه، امکانات فنی و البته اجاره سالن. اما قیمت بلیت‌ها، از ۹۹۰ هزار تومان تا ۴ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان، بحث را از «هزینه بالای تولید» عبور می‌دهد و به موضوع دیگری می‌رساند: تبدیل تئاتر به کالایی لوکس.

 

بلیت نزدیک به پنج میلیون تومان برای یک اجرای نمایشی، آن هم در شرایطی که بسیاری از خانواده‌ها درگیر هزینه‌های ضروری زندگی هستند، فقط یک عدد نیست و یک مرزبندی اجتماعی است. این قیمت عملا به بخشی از جامعه می‌گوید شما می‌توانید از دور درباره آرش بشنوید، اما حق تماشای او را ندارید. آرش در اسطوره ایرانی، قهرمانی است که جانش را برای تعیین مرز ایران می‌گذارد؛ قهرمانی که روایتش به مردم تعلق دارد، نه به طبقه‌ای خاص. حالا اما دیدن روایت او ممکن است برای یک خانواده چهار نفره، با احتساب بلیت‌های میان‌رده، هزینه‌ای معادل چندین میلیون تومان داشته باشد؛ آن هم پیش از محاسبه رفت‌وآمد، پارکینگ و سایر هزینه‌های یک شب بیرون رفتن. 

در چنین شرایطی، باید پرسید آیا مفهوم «تئاتر ملی» صرفا به انتخاب موضوع ایرانی و استفاده از نام شاهنامه محدود می‌شود؟ یا اینکه دسترسی مردم به اثر نیز بخشی از ملی‌بودن آن است؟

  فریدون، فرزندانش و یک پرسش درباره صحنه

نمایش «پسران فریدون» به کارگردانی علیرضا معتمدی از سوم شهریور در تالار وحدت اجرا می‌شود. امیر آقایی، یسنا میرطهماسب و نازنین بیاتی بازیگران این نمایش‌اند و روایت نیز از یکی از تراژیک‌ترین داستان‌های شاهنامه می‌آید: تقسیم جهان میان سلم، تور و ایرج؛ تقسیمی که به جای صلح، بذر کینه و برادرکشی می‌کارد. بلیت این نمایش نیز ارزان نیست؛ ردیف‌های عقب حدود یک میلیون تومان و ردیف‌های جلو تا یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان قیمت‌گذاری شده‌اند. شاید در مقایسه با «آرش»، این رقم «معقول‌تر» به نظر برسد، اما همین مقایسه نشان می‌دهد مقیاس قیمت‌گذاری در تئاتر چقدر تغییر کرده است. یک میلیون تومان برای تماشای یک نمایش، برای بخش بزرگی از مخاطبان همچنان رقم کمی نیست.

 

در کنار قیمت، «پسران فریدون» پرسش دیگری را هم پیش می‌کشد. علیرضا معتمدی فیلمساز و نویسنده‌ای شناخته‌شده است؛ فیلم‌هایی چون «رضا» و «چرا گریه نمی‌کنی؟» نشان داده‌اند که او جهان شخصی و نگاه مشخصی دارد. اما اجرای نمایشی با این ابعاد، آن هم در تالار وحدت و با تکیه بر یکی از مهم‌ترین روایت‌های شاهنامه، نیازمند تجربه‌ای جدی در کارگردانی صحنه نیز هست. مسئله، نفی ورود فیلمسازان به تئاتر نیست. تئاتر همواره از ورود هنرمندان دیگر حوزه‌ها سود برده؛ همان‌طور که سینما نیز از تئاتری‌ها بسیار آموخته است. اما وقتی فرصت‌های اجرا در سالن‌های اصلی کشور محدودند، این پرسش اهمیت پیدا می‌کند که سهم کارگردانانی که سال‌ها در تئاتر کار کرده‌اند و زبان صحنه را از نزدیک تجربه کرده‌اند، کجاست؟

 

این همان پرسشی است که نادر فلاح، بازیگر باسابقه، در گلایه‌ای تلخ مطرح کرده بود: «چرا بازیگری پس از سه دهه فعالیت، درس خواندن و استخوان خرد کردن هنوز فرصتی برای حضور در سالن‌های اصلی کشور پیدا نمی‌کند؟» سالن‌های مهم نباید به باشگاه بسته چهره‌ها و پروژه‌های پرزرق‌وبرق تبدیل شوند؛ حتی اگر این چهره‌ها محبوب و تضمین‌کننده فروش باشند.

   سیاوش و تاکید بر استقلال مالی

سومین پروژه، کنسرت‌نمایش «سیاوش» به کارگردانی حسین پارسایی و تهیه‌کنندگی سید محمود شبیری و جلیل کیاست؛ اثری با حضور بهرام رادان، شهرام حقیقت‌دوست، علی زندوکیلی، آزاده صمدی، الهام نامی، مهدی سلطانی و دیگر هنرمندان. این پروژه قرار است از شهریور در باشگاه انقلاب روی صحنه برود و هنوز بلیت‌فروشی آن آغاز نشده است.

 

روابط عمومی «سیاوش» پیشاپیش در اطلاعیه‌ای اعلام کرده که پروژه هیچ وابستگی مالی یا سازمانی به نهادها و دستگاه‌ها ندارد و همه هزینه‌ها از سرمایه شخصی تهیه‌کنندگان تامین شده است. این شفاف‌سازی، در فضایی که معمولا درباره پروژه‌های عظیم فرهنگی پرسش‌هایی درباره منابع مالی شکل می‌گیرد، قابل توجه است. با این حال، صرف اعلام خصوصی‌بودن یک پروژه، پرسش‌های اقتصاد تئاتر را از بین نمی‌برد. سرمایه‌گذار خصوصی حق دارد سود کند؛ این اصل بدیهی است. اما تئاتر، به‌ویژه هنگامی که از سرمایه‌های فرهنگی عمومی چون شاهنامه استفاده می‌کند، فقط یک کسب‌وکار نیست. پروژه‌ای که با نام سیاوش، آرش یا فریدون روی صحنه می‌رود، ناگزیر با مخاطب گسترده‌تری حرف می‌زند و مسئولیت اجتماعی بیشتری هم پیدا می‌کند.

   تئاتر برای مردم، بدون مردم؟

هیچ‌کس منکر این نیست که تولید حرفه‌ای تئاتر هزینه دارد و هنرمند باید دستمزد عادلانه بگیرد. مسئله این نیست که چرا بازیگر مشهور دستمزد می‌گیرد یا چرا یک پروژه بزرگ به سرمایه زیاد نیاز دارد. مسئله این است که چرا تقریبا تمام بار جبران این هزینه‌ها باید بر دوش تماشاگر بیفتد؛ آن هم تماشاگری که همین حالا نیز برای نگه‌داشتن فرهنگ در سبد خانوار خود، با دشواری روبه‌روست. اداره کل هنرهای نمایشی و انجمن صنفی تماشاخانه‌های خصوصی می‌توانند و باید در این زمینه نقش فعال‌تری داشته باشند؛ نه الزاما با قیمت‌گذاری دستوری، بلکه با ایجاد سازوکاری شفاف برای اعلام هزینه‌ها، تعریف بازه‌های قیمتی، سهمیه‌های دانشجویی و تخفیف‌های واقعی برای مخاطبان عمومی.

 

شاهنامه را نمی‌شود فقط با دکورهای عظیم، موسیقی پرحجم و بازیگران مشهور زنده کرد. شاهنامه زمانی زنده می‌ماند که مردم بتوانند آن را ببینند، درباره‌اش حرف بزنند و خودشان را در آن پیدا کنند. وگرنه ممکن است آرش، سیاوش و ایرج روی صحنه باشند، اما صندلی‌های سالن فقط در اختیار کسانی باشد که توان خرید بلیت‌های چندمیلیونی دارند؛ مردمی که شاید بتوانند تئاتر ببینند، اما نه لزوما آن مردمی که این قصه‌ها از دل تاریخ و حافظه جمعی‌شان بیرون آمده‌اند.

مسئله فقط گران بودن نیست؛ بی‌قاعدگی است

سال‌هاست تماشاگر تئاتر در تهران به این قاعده نانوشته عادت کرده که اگر بازیگر سینمایی مشهور روی پوستر باشد، باید پول بیشتری پرداخت کرد. اگر سالن لوکس‌تر باشد، قیمت بالاتر می‌رود. اگر کارگردان نامی‌تر باشد یا پروژه عنوان «موزیکال»، «ارکسترال» یا «کنسرت‌نمایش» داشته باشد، بلیت‌ها پله‌پله گران‌تر می‌شوند. اما مشکل فقط قیمت‌های بالاتر نیست؛ مشکل، نبود معیار روشن است.

 

هیچ ضابطه شفافی وجود ندارد که مشخص کند سقف قیمت بلیت یک نمایش بر چه اساسی تعیین می‌شود؛ ظرفیت سالن، هزینه تولید، دستمزد بازیگران، تعداد عوامل، نوع اجرا یا میزان حمایت‌های احتمالی؟ در سالن‌های خصوصی نیز این بی‌قاعدگی به‌وضوح دیده می‌شود. گاهی صرف حضور یک چهره شناخته‌شده یا نام یک کارگردان، برای جهش قیمت بلیت کافی است. هزینه اجاره سالن‌هایی چون رویال هال اسپیناس نیز بی‌تردید در قیمت نهایی اثر می‌گذارد. اما پرسش اینجاست که چرا تصمیم برای انتخاب یک سالن گران‌قیمت باید مستقیما به فشاری بر مخاطب تبدیل شود؟

 

تماشاگر نه تهیه‌کننده است، نه مالک سالن و نه تعیین‌کننده قراردادها. او فقط می‌خواهد دو ساعت تئاتر ببیند. وقتی بلیت‌ها گران می‌شوند، بازار ثانویه و دلالی هم شکل می‌گیرد؛ همان اتفاقی که حالا برای برخی اجراها در پلتفرم‌هایی مانند دیوار دیده می‌شود. بلیت تئاتر، به جای آنکه ابزار دسترسی فرهنگی باشد، تبدیل به کالایی برای خرید و فروش می‌شود؛ درست مانند رویدادهایی که تقاضای بالا و عرضه محدود، آنها را از دسترس مخاطب عادی خارج می‌کند.

تئاتر ملی نباید برای خواص باشد

شهریورماه تهران در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارد؛ پروژه‌هایی پر زرق‌وبرق با نام‌های اسطوره‌ای شاهنامه به صحنه می‌آیند که قرار است «ملی» باشند، اما قیمت بلیت‌هایشان آنها را به کالایی لوکس برای طبقه مرفه تبدیل کرده است. این وضعیت، بیش از آنکه یک اتفاق هنری باشد، یک بحران در «عدالت فرهنگی» است. برای بررسی این چرخه که حالا تئاتر را به ابزاری برای فخرفروشی و شکاف طبقاتی تبدیل کرده، با رضا بهکام، کارگردان و فعال حوزه تئاتر به گفت‌وگو نشستیم. ما این روزها با پدیده‌ای مواجهیم که پروژه‌های پرهزینه، با بازیگران سینمایی و قیمت‌های عجیب‌وغریب بلیت، عرصه را بر تئاتر اصیل تنگ کرده‌اند.

آیا ما در یک «چرخه معیوب» گیر افتاده‌ایم و چرا این چرخه روزبه‌روز بسته‌تر می‌شود؟ همین‌طور است. ما با یک چرخه معیوب تمام‌عیار طرف هستیم. در حالت استاندارد، همیشه شاهد بوده‌ایم که هنرمندان فنی و برجسته، از تئاتر به سینما می‌روند و کیفیت را به آنجا تزریق می‌کنند، اما الان با یک رویه معکوس آزاردهنده روبه‌رو هستیم. کارگردانی که ۲۰ سال در تئاتر استخوان خرد کرده و خاک صحنه خورده، باید برای گرفتن یک سالن معمولی با هزار شرط و شروط و زمان‌بندی‌های طاقت‌فرسا بجنگد، اما همان سالن برای پروژه‌های پرمدعای سینمایی، با فرش قرمز و وی‌آی‌پی مهیا می‌شود. این هژمونی بسته سینما و پلتفرم‌ها، حالا به تئاتر هم سرایت کرده است.

 

ببینید، این وضعیت برای تئاتری‌ها تهوع‌آور شده است. بازیگران باسابقه و فنی ما پشت سد این بازیگران محبوب پلتفرم‌ها و سینما مانده‌اند؛ بازیگرانی که شاید بدون هیچ سابقه تئاتری، یک‌شبه ستاره‌ اقبالشان بلند می‌شود. شما نگاه کنید؛ این همه استعداد داریم که سالی یک کار سخت با دستمزد فوق پایین انجام می‌دهند، اما فرصت حضور در سالن‌های اصلی به آنها داده نمی‌شود. در حالی که سالن‌های مهم کشور نباید محدود چهره‌های سینمایی تبدیل شوند، حالا این اتفاق افتاده و متاسفانه چرخه خشونت و بی‌عدالتی در اقتصاد فرهنگ، هر روز تکمیل‌تر می‌شود.

 

بخشی از این گرانی بلیت، به هزینه‌های تولید نسبت داده می‌شود؛ از اجاره سالن‌های گران‌قیمت گرفته تا دستمزد چهره‌ها. آیا بلیت ۵ میلیونی، صرفا برای پوشش هزینه‌هاست یا پای سودجویی و بی‌انضباطی در میان است؟

باید واقع‌بین بود. یک تولید حرفه‌ای تئاتر که ده‌ها نفر درگیر آن هستند، هزینه‌های سنگینی دارد. با تورم فعلی، شاید یک نمایش معمول برای اینکه سرپا بایستد، نزدیک به یک میلیارد تومان هزینه دارد. با این حساب، بلیت ۳۰۰ یا ۴۰۰ هزار تومانی اصلا پاسخگو نیست و گروه‌ها در دور اول اجرا با ضرر سنگین مواجه می‌شوند. پس گران شدن بلیت، تا حدی اجتناب‌ناپذیر است. اما بلیت ۵ میلیون تومانی؟ این دیگر ربطی به اقتصاد تولید ندارد؛ این «ناعادلانه» است.

 

مشکل اینجاست که ما سقف و کف منطقی نداریم. بلیت ۷۰۰ هزار تومان تا یک میلیون تومان برای آثار فاخر، شرایطی است که نه تولیدکننده آسیب ببیند و نه تماشاگر نقره‌داغ شود. اما چرا قیمت‌ها به ۵ میلیون رسیده؟ شاید چون یک آفت جدید به نام فرهنگ سلفی‌زدگی شکل گرفته است. تئاتر برای برخی تبدیل به ابزاری برای فخرفروشی شده؛ اینکه بروند و استوری بگذارند: «ببینید من بلیت ۵ میلیونی خریدم و در وی‌آی‌پی نشستم». این شکاف طبقاتی است که از سینما به تئاتر سرایت کرده. وقتی تئاتر تبدیل به یک کالای لوکس شود، قشر روشنفکر و دانشجو که مخاطبان اصلی تئاتر هستند، از سبد فرهنگی حذف می‌شوند. این روند سم است؛ چه برای تئاتر ما و چه برای روح جمعی جامعه.

 

چه باید کرد؟ برای اینکه تئاتر دوباره به دست مردم برگردد و این بازار سیاه قیمت‌ها شکسته شود، چه راهکار عملی و اجرایی وجود دارد؟

اول اینکه ما به یک «شورای سیاست‌گذاری» مقتدر نیاز داریم. مرکز هنرهای نمایشی و خانه تئاتر باید ورود کنند. چرا باید اجازه داد پروژه‌ای ۱۰ سلبریتی بیاورد که هر کدام دستمزدهای شبی ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومانی طلب کنند و هزینه‌اش را مردم عادی با بلیت گران بدهند؟ سیاست‌گذار باید الزام کند که دست‌کم دو‌سوم گروه بازیگری، باید از هنرمندان تئاتری باشد. این یعنی هم از بدنه اصلی تئاتر حمایت کرده‌ایم، هم جلوی هزینه‌های سرسام‌آور دستمزد سلبریتی‌ها را گرفته‌ایم.

 

دوم، «سقف قیمت» است. دولت یا متولیان تئاتر باید برای سالن‌های دولتی یا اصلی کشور، سقف قیمت بلیت تعیین کنند. مثلا خیلی بگویند در تالار وحدت، سقف بلیت یک میلیون تومان است. اگر تهیه‌کننده‌ای می‌خواهد با بازیگر سلبریتی کار کند که دستمزد نجومی می‌خواهد، خودش باید فکری به حال بودجه‌اش کند، نه اینکه آن را از جیب تماشاگر تامین کند. ما همین الان نمایش‌هایی داریم، مثل «آتش‌سوزی‌ها»، که با کست تئاتری و متن درخشان، سالن را پر می‌کنند و بلیت معقول هم دارند. تماشاگر با اشتیاق می‌رود، بلیت ۷۰۰ هزار تومانی را می‌پردازد و سالن هم پر می‌شود. این یعنی اگر کار درست باشد، مردم هم استقبال می‌کنند و نیازی به این بازی‌های قیمتی نیست.

 

به‌طور کلی، این پروژه‌های «ملی» که از شاهنامه و اسطوره‌ها استفاده می‌کنند، باید مدیریت شوند. نه اینکه یک‌دفعه چند تا پروژه فاخر را همزمان در شهریورماه روی صحنه بیاوریم و بازار را متشنج کنیم. این مدیریت ضعیف فرهنگی است. تئاتر، هنر عمومی است و اگر قرار است از آرمان‌های ملی حرف بزنیم، باید دسترسی عمومی را تضمین کنیم. یارانه‌های دولتی هم نباید به جیب پروژه‌هایی برود که بازیگر میلیاردی دارند؛ این حمایت باید به گروه‌های پایه برسد که بدنه تئاتر را می‌سازند و اگر نظارت نباشد، این چرخه ناعادلانه ممکن است روز به روز تئاتر را از مردم دورتر می‌کند.

 







دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - 24 August 2026