«از امنیتیسازی تا تقابل نظامی؛ تحلیل راهبرد مهار آمریکا علیه ایران»
در آغاز نشست، دکتر رحمن قهرمانپور، مترجم و تحلیلگر ارشد حوزه روابط بینالملل، با تشریح تحولات ساختار کلان سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا اظهار داشت که این ساختار در دهههای اخیر دستخوش یک چرخش گفتمانی عمیق شده است. وی بیان کرد که پس از حملات یازده سپتامبر، «مبارزه جهانی با تروریسم» به عنوان کلانروایت اصلی سیاست خارجی آمریکا مطرح شد و مداخلات نظامی واشنگتن در افغانستان و عراق را توجیه میکرد.
وی در ادامه افزود که با خروج آمریکا از افغانستان در سال ۲۰۱۹ و کاهش حضور نظامی این کشور در عراق، گفتمان جدیدی با عنوان «رقابت قدرتهای بزرگ» جایگزین دکترین پیشین شد. قهرمانپور تصریح کرد که در این دکترین جدید، که در دوره ترامپ و بهویژه در دوره دوم او تثبیت شد، اولویت اصلی آمریکا از مبارزه با تروریسم به مهار چین، حفظ موقعیت برتر واشنگتن در نظم بینالملل و پیگیری سیاست «اول آمریکا» تغییر یافت.
این تحلیلگر ارشد حوزه روابط بینالملل در ادامه با اشاره به جایگاه برنامه هستهای ایران در سیاست خارجی آمریکا عنوان کرد که برنامه هستهای ایران طی دو دهه گذشته همواره موضوعی چالشبرانگیز بوده است. وی اظهار داشت که از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۵، برآورد اطلاعات ملی آمریکا و مواضع رسمی رؤسای نهادهای اطلاعاتی، از جمله سازمان سیا، بر این فرض استوار بود که ایران تصمیمی برای ساخت سلاح هستهای ندارد.
قهرمانپور افزود که این موضع در دولتهای اوباما و بایدن نیز، با وجود فشارهای رژیم صهیونیستی، تکرار شد. وی با اشاره به تغییر رویکرد اسناد رسمی آمریکا در سال ۲۰۲۵ گفت که در این مقطع، یک چرخش ناگهانی رخ داد و ادعا شد که ایران «راه دستیابی به سلاح هستهای را باز گذاشته است».
وی در ادامه تأکید کرد که این تغییر لحن، همزمان با فضاسازی رسانهها و اندیشکدههای غربی درباره آزمایشهای احتمالی و غنیسازی ۶۰ درصدی اورانیوم صورت گرفت و زمینه را برای عبور پرونده ایران از چارچوبهای فنی آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت فراهم کرد. به گفته وی، این روند امنیتیسازی در نهایت بستر حقوقی و سیاسی لازم را برای اقدام نظامی مستقیم علیه زیرساختهای هستهای و نظامی ایران ایجاد کرد.
این تحلیلگر در بخش دیگری از سخنان خود، امنیتیسازی ایران را فرایندی در دو سطح منطقهای و بینالمللی دانست و تصریح کرد که در سطح منطقهای، پس از عملیات هفت اکتبر و دگرگونی در موازنه قدرت خاورمیانه، این باور در واشنگتن و تلآویو تقویت شد که مهار ایران از طریق اقدام نظامی، امکانپذیر و ضروری است.
وی افزود که در سطح بینالمللی نیز توان موشکی و پهپادی ایران، بهویژه با توجه به بحرانهای بینالمللی نظیر اوکراین، از سوی آمریکا و اروپا به عنوان یک تهدید مستقل امنیتیسازی شده است. قهرمانپور اظهار داشت که از منظر استراتژیستهای غربی، همکاریهای نظامی ایران با چین، روسیه و کره شمالی، تلاشی هماهنگ برای به چالش کشیدن نظم بینالمللی لیبرال تحت هژمونی آمریکا ارزیابی میشود؛ از این رو، واشنگتن با عینک رقابت قدرتهای بزرگ با توانمندیهای دفاعی ایران برخورد میکند.
وی در ادامه با اشاره به «عصر سوم هستهای»، گفت که آمریکا در این دوره ابزارهای رژیم عدم اشاعه و حقوق بینالملل را کنار گذاشته و به ابزار زور و اقدام نظامی مستقیم متوسل شده است. این تحلیلگر بیان کرد که در این دوره جدید، رژیمهای حقوقی بینالمللی کارکرد خود را از دست دادهاند؛ بهطوری که اقدامات یکجانبه ترامپ در حمله به زیرساختهای ایران یا توقیف کشتیها در آبهای آزاد، بدون توجه به موازین حقوق بینالملل صورت میپذیرد.
قهرمانپور اصلیترین پیامد امنیتیسازی توانمندیهای راهبردی ایران را عبور از مرحله گفتمانی امنیتیسازی و ورود به مرحله جنگ، حمله به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی و تداوم منازعه دانست. وی خاطرنشان کرد که در چنین شرایطی، احتمال شکلگیری ائتلافهای محدود، موقت و موردی علیه ایران نیز افزایش مییابد.
این تحلیلگر ارشد در تبیین راهکارهای مقابله با این شرایط جدید تأکید کرد که برای عبور از این بحران، همافزایی میان «دیپلماسی» و «قدرت نظامی» ضرورتی اجتنابناپذیر است؛ بهطوری که در فاز درگیری سخت، دیپلماسی فعال و بازدارندگی نظامی باید بهعنوان دو بال مکمل یکدیگر عمل کنند. وی در ادامه، ائتلافسازیهای موقت منطقهای و تقویت همکاری با کشورهای تأثیرگذار منطقه را جهت تعدیل مواضع واشنگتن مورد توجه قرار داد و در کنار آن، بر لزوم تقویت انسجام داخلی و کاهش شکاف میان دولت و ملت بهمنظور بیاثر کردن اهرمهای فشار خارجی پافشاری کرد. قهرمانپور همچنین تابآوری اقتصادی را ستون اصلی بازدارندگی کشور در برابر فشارهای همهجانبه برشمرد و خاطرنشان کرد که بهبود شرایط معیشتی، رفع فقر و تقویت زیرساختهای اقتصادی، نقشی حیاتی در این مسیر ایفا میکند.
در پایان، وی خاطرنشان کرد که بازدارندگی مؤثر تنها به توان نظامی وابسته نیست، بلکه از پیوند میان قدرت دفاعی، دیپلماسی منطقهای، مشروعیت داخلی و تابآوری اقتصادی شکل میگیرد.
«استراتژی واشنگتن برای مهار شبکهای ایران و امنیتیسازی فناوریهای نوین»
دکتر افشین زرگر، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد، در ابتدا با اشاره به سند راهبرد ملی مبارزه با تروریسم ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۲۶ اظهار داشت که این سند نگاهی «شبکهای» و جامع به ایران به عنوان «دولت حامی تروریسم» دارد. وی در ادامه افزود که رویکرد واشنگتن از تمرکز سنتی بر سازمانهای فراملی به سمت مقابله با شبکه فعالیتهای تروریستی تغییر یافته است.
این استاد دانشگاه در ادامه تصریح کرد که آمریکا در این چارچوب، ایران را رکن اصلی شبکهای میداند که از طریق گروههای نیابتی در خاورمیانه و حتی آمریکای لاتین، امنیت منافع آمریکا و متحدانش را به خطر میاندازد. وی افزود که هدف نهایی آمریکا در این سند، تضعیف، ایجاد اختلال و در نهایت نابودی این شبکه از طریق ترکیبی از ابزارهای نظامی، غیرنظامی و دیپلماتیک است.
دکتر زرگر در ادامه با تشریح یکی از محورهای اصلی این سند گفت که «امنیتیسازی فناوریهای نوین» بهویژه پهپادها، جایگاه ویژهای در راهبرد جدید واشنگتن دارد. وی اظهار داشت که آمریکا با بهرهگیری از مفهوم «فناوریهای دوگانه»، پیوند میان توانمندیهای نظامی و صنعتی ایران با محور مقاومت را به عنوان تهدیدی جدی معرفی میکند.
وی افزود که از دیدگاه واشنگتن، فناوری پهپادی ایران به دلیل «ارزانقیمت بودن»، «تولید انبوه» و «سهولت در انتقال»، سلاحی راهبردی برای جنگهای نامتقارن است که توان موازنهسازی در برابر قدرتهای بزرگ را به بازیگران غیردولتی میدهد. این استاد دانشگاه ادامه داد که در این سند، سامانههای موشکی و پهپادی بخشی از یک «زنجیره تأمین» لجستیکی و مالی تلقی میشوند که باید همچون برنامههای هستهای تحت کنترل یا نابودی قرار گیرند. وی همچنین تأکید کرد که کاربرد هوش مصنوعی در تسلیحات نیز به گسترش این دایره تهدیدانگاری کمک کرده است.
دکتر زرگر در ادامه اظهار داشت که آمریکا در حال تغییر نظم منطقهای خاورمیانه است تا با امنسازی محیط پیرامونی و خنثیسازی تهدیدات ایران، تمرکز بیشتری بر مقابله با رقبای بزرگتری نظیر چین و روسیه داشته باشد.
وی افزود که واشنگتن نگران است نزدیکی ایران به این رقبا، هزینههای استراتژیک آمریکا را در منازعات آینده افزایش دهد. به گفته این استاد دانشگاه، مهار ایران بخشی از استراتژی کلان آمریکا برای حفظ هژمونی و آمادهسازی برای رویاروییهای جهانی است.
این تحلیلگر در ادامه با تأکید بر اینکه نباید انتظار داشت اقدامات آمریکا در این سند بر مدار حقوق بینالملل باشد، تصریح کرد که ایالات متحده با اتخاذ صلاحیتهای فراسرزمینی و نادیده گرفتن نهادهای بینالمللی، سیاستهای خود را بر موازین حقوقی تحمیل میکند. وی افزود که آمریکا از طریق شبکه رسانهای قدرتمند خود، هویت ایران را به عنوان «دولت یاغی» و «حامی تروریسم» در افکار عمومی جهان تثبیت کرده است.
وی در ادامه خاطرنشان کرد که در فضای «سیاست قدرت»، تحلیل بر مبنای معیارهای حقوقی بینالمللی کارآمد نیست؛ چرا که منافع آمریکا بر هرگونه قانون یا معاهدهای ارجحیت دارد.
دکتر افشین زرگر در جمع بندی سخنان خود، تأکید کرد که این سند ابزاری برای «هویتسازی منفی» و ایجاد هزینه برای ایران است. وی افزود که این وضعیت «امنیتیسازی»، هزینههای بینالمللی و منطقهای سنگینی برای ایران در پی دارد.
این استاد دانشگاه در انتها خاطرنشان کرد که برای خنثیسازی این راهبرد، ایران نیازمند یک دیپلماسی فعال و سنجیده است؛ بهگونهای که نخستین گام، تلاش برای کاهش تنش با کشورهای منطقه و تغییر تصویر ذهنی از «تهدید» به «شریک قابلاعتماد» باشد. وی همچنین تصریح کرد که تصمیمگیران کشور باید با رصد دقیق گزارشهای اندیشکدههای غربی و درک گفتمانسازیهای حریف، پیش از تبدیل شدن این فشارها به اقدامات عملی، سیاستهای پیشدستانهای را اتخاذ کنند؛ در غیر این صورت، تداوم تقابل فعلی در سالهای آتی هزینههای بیشتری را بر منافع ملی ایران تحمیل خواهد کرد.
نتیجه گیری
در مجموع، آنچه در این نشست ترسیم شد، تصویری از گذار آمریکا از ابزارهای گفتمانی به اقدام عملی در قبال ایران است؛ روندی که در آن امنیتیسازی توانمندیهای دفاعی و فناورانه ایران، مقدمهای برای توجیه فشار حداکثری و حتی رویارویی مستقیم شده است. در چنین شرایطی، مقابله با این راهبرد نیازمند رویکردی چندلایه است که دیپلماسی فعال، بازدارندگی دفاعی، انسجام داخلی و تابآوری اقتصادی را بهطور همزمان در بر گیرد.

































![[محمد طاهری] پیشنهاد عمان درباره هرمز؛ فرصت یا تهدید](/news/u/2026-08-18/ettelaat-k2eqm.jpg)



















































































