من این داوری را باطل میدانم، زیرا اگر به مسیحیت علاقهای میداشتم به جای مسیحیتزدگی مورد ادعای آن فرد حوزوی، مسیحی میشدم!
همانطور که مرحوم دکتر شریعتی گفته است، شخصیت محمد ترکیب یا سنتزی از شخصیت موسی و عیسی است و نظرش در این باره کاملاً صائب است.
موسی شریعت و مرامی سختگیرانه دارد، اما البته نه در حدی که برخی یهودیان مذهبی ملیگرا در اسرائیل ادعا میکنند!
عیسی اما مروج بخشش و گذشت در برابر دشمنان است تا آنجا که میگوید اگر طپانچهای به یک طرف صورتتان زدند، طرف دیگر را پیش آورید تا طپانچهای دیگر بزنند! اگر ردایتان را دزدیدند قبایتان را هم به آنان بدهید! روشن است که این سخنان را برای موقعیتی زده است که یک تواضع یا نادیدهانگاری، شر بزرگی را از سر فرد یا افرادی کم میکند، وگرنه او خود هنگام دیدار از معبد اورشلیم با چوب و چماق چنان به جان کار و کاسبی و بساط دستفروشهای اطراف معبد افتاد و کاسه-کوزهٔ آنها را به هم ریخت که نظیر چنین رفتار شورشگرانهای را یهودیان در یهودیه به خاطر نداشتند!
از همانجا بود که کاهنان تصمیم به شکایت از او نزد حاکم رومی اورشلیم گرفتند تا پس از شکنجهٔ بسیار، او را به صلیب کشد.
با این وصف، تفسیر نیچه از اخلاق مسیحی که آن را اخلاق ضعیفان و بردگان دانسته به نظر اغراقآمیز میآید، هر چند اخلاق یا به واقع ضداخلاقی که خود نیچه توصیه میکند به جای آنکه مشکلی از بشر حل کند سر از داروینیسم اجتماعی درمیآورد!
باری، پیامبر … …
























































































