لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
برای بیش از سه دهه، حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس بر اساس یک معاملهٔ پایدار استوار بوده است. کشورهای عربی دسترسی، تأسیسات و موقعیت راهبردی را فراهم میکردند. در مقابل، واشنگتن بازدارندگی، تقویت سریع و زیرساختهای لازم برای حفاظت از منطقهای که برای انرژی و تجارت جهانی حیاتی است، تأمین میکرد. جنگ ۲۰۲۶ با ایران به این معامله پایان نداد، اما یک تناقض کلیدی را در قلب آن آشکار ساخت.
پایگاههای آمریکا همچنان برای جمعآوری اطلاعات، فرماندهی و کنترل، امنیت دریایی، دفاع هوایی و موشکی، لجستیک و فرافکنی قدرت در برد بلند ضروری هستند. با این حال، همین تأسیسات میتوانند کشورهای میزبان را در معرض تلافیجوییهایی از سوی درگیریهایی قرار دهند که نه آغازگر آن بودند و نه خواستار پیوستن به آن. بنابراین، جنگ ارزش سیاسی و راهبردی شبکهٔ پایگاههای آمریکا را حتی در جایی که مطلوبیت عملیاتی فوری آن را کاهش نداد، تغییر داد.
سؤال اصلی دیگر این نیست که آیا ایالات متحده به سادگی باید در خلیج فارس بماند یا آن را ترک کند، بلکه این است که چه نوع حضوری میتواند در عصری از موشکهای دقیق، حملات گستردهٔ پهپادی، زیرساختهای اطلاعاتی آسیبپذیر و ذخایر به سرعت در حال اتمام جنگندهها، معتبر، بقاپذیر و از نظر سیاسی پایدار باقی بماند. پاسخ محتمل، تغییر از چند دژ متمرکز به سوی یک شبکهٔ منطقهای توزیعشده و یکپارچه است.
در طول جنگ سرد، واشنگتن به جای اتکا به حضور گستردهٔ زمینی، بر قدرت دریایی، از پیشموقعیتیابی و دسترسی دوجانبه تکیه داشت. حملهٔ عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ این آرایش را متحول کرد. بحرین میزبان ناوگان پنجم ایالات متحده شد و پایگاهالعدید در قطر به یک مرکز بزرگ هوایی و فرماندهی تبدیل گشت. کویت به سکوی لجستیکی مبدل شد و امارات متحدهٔ عربی، عربستان سعودی و عمان ترکیبهای متفاوتی از تأسیسات و دسترسی عملیاتی را فراهم کردند. …



































































































































































