او گفت که این انتقاد را سالها پیش نیز، چه در گفتوگوهای شفاهی و چه بهصورت مکتوب، به حزب مشارکت منتقل کرده بود. مهمترین حزب اصلاحات اگرچه از نظر سیاسی در دهههای هفتاد و هشتاد اثرگذار بود، اما حزب پسفردا نبود و برنامهای برای تربیت کادرهای آینده نداشت.
رضویفقیه با اشاره به چهرههای شاخص آن دوره، از جمله مصطفی تاجزاده، عباس عبدی، سعید حجاریان و محسن میردامادی، گفت: همواره برای او این پرسش مطرح بود که پس از این نسل، چه کسانی قرار است جریان اصلاحات را ادامه دهند.
او با انتقاد از عملکرد شاخههای جوانان و زنان احزاب اصلاحطلب گفت: صرف تشکیل این شاخهها به معنای آیندهسازی نبود و نیست؛ زیرا اعضا باید آموزش ببینند، تجربه کسب کنند و مسئولیت واقعی به آنان سپرده شود.
به اعتقاد او حتی همین شاخهها نیز عمدتاً به فرزندان، دامادها، عروسها، خواهران و همسران مدیران احزاب محدود شده بودند و عملاً امکان پرورش نسل دوم و سوم اصلاحطلبان فراهم نشد.
رضویفقیه با تشریح این وضعیت، اصلاحات را به بدنی تشبیه کرد که «سر» و «بدنه اجتماعی» قوی و فربه دارد اما «گردن» ندارد و نسل میانی و کادرهای آیندۀ آن شکل نگرفته است؛ نسلی که باید میان نظریهپردازان و بدنه اجتماعی ارتباط برقرار کند.
او گفت: به همین دلیل امروز در احزاب اصلاحطلب از جمله حزب اتحاد ملت به عنوان خلف حزب مشارکت افرادی حضور دارند که سنشان از سن رهبران نسل نخست اصلاحات در آن دوره بسیار بیشتر است، اما از نظر توانایی و اثرگذاری قابل مقایسه با چهرههایی مانند عباس عبدی یا محسن میردامادی در دهههای ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ نیستند. …
































































