جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
در برابر دست های جاودانگی نگاهی به شعرهای مهرنوش قربانعلی

چهارمین مجموعه شعر مهرنوش قربانعلی شامل سه دفتر است:
دفتر اول «به وقت البرز» شامل یک شعر
دفتر دوم«شهادت دوربین مداربسته» شامل نه شعر
دفتر سوم «بیرون قاب قدم بزنیم» شامل ۲۲ شعر
طرح جلد بسیار حرفه ای ست. صفحه بندی و انتخاب نام برای دفاتر جداگانه و تقسیم بندی موضوعی این سه دفتر، بسیار دقیق و هنرمندانه صورت گرفته است.
شاعری ست که علاوه بر خلق شعر، در حوزه ی نقدو بررسی شعر معاصر ایران، فعال بوده است و از این نظر او را شاعری حرفه ای می دانم:
چهارطاق دریا را به هم می کوبم
لولاهای توفانی به رعشه می افتند
و معبد را به آشوب می کشد
جزر و مد چشم هایم( ص ۹)
خواننده به ناگاه در برابر جهانی دیگر قرار می گیرد؛ جایی که می شود دریا را به هم کوبید. اجرای نامعمول کلمات معمولی، استفاده از حداقل کلمه برای آفرینش حرکت در لحظه و قرار دادن خواننده در برابر عمل انجام شده، خبر از وجود شاعری با ذهن خلاق می دهد.
به رعشه افتادن لولاهای توفانی اما اندکی متضاد به نظر می رسد مگر آنکه شاعر قصد و غرض خاصی در کتمان حقیقت داشته باشد؛ و حقیقت چیست جز لشکری از استعاره ها (نیچه). و چشمی که با جزر و مدش معبد را به آشوب می کشد مگر چیزی جز عشق می تواند باشد!؟. همان که شاعران و هنرمندان بسیار در ستایشش شعرها و حماسه ها و سمفونی ها نوشته اند. اما اینجا راوی به شکلی غیرمتعارف، حکایت از آرزوهای بربادرفته و بحران حاصل از عشق می دهد، عشقی که خود زندگی ست و لحظه ای که از دست می رود تا در جایی دیگر تبدیل شود به ابدیتی در پهناور بی نهایت.
غلت می زنم تا خلیجی که در موهایم ادامه دارد
کوسه ها را تزیین کند ( ص ۹)
این بند از شعر ارتباط منطقی دارد با بند قبلی. اما ربط تصویری منطقی ی تزیین کوسه ها با ادامه ی امتداد خلیج در موها کمی گیج کننده است. اینجاست که غلبه ی تکنیک بر بار حسی و احساسی ی شعر، خواننده را از درک عمق معنایی ی شعر، دور می کند. این فاصله به نفع حیطه ی حرفه ای ی شاعر است و به ضرر مخاطب. مسئله ی بزرگ، انتخاب تناسب لازم و کنترل شاعر در استفاده از تکنیک ها و احساسات است تا حدی که لطمه به بار معنایی ی شعر نزند.
این فلات حرارتی دارد که با نبض من تنظیم می شود
یک تاک اقیانوس بیهوده است
گوش می خوابانم تا یشت ها سرود روزی را بخوانند
که بارانی کیهانی را رقم می زنم ( ص ۹)
یشت ها یکی از بخش های پنجگانه ی اوستاست که شامل بیست و یک یشت است: یکی از این یشت هام تیر یشت نام دارد که تیشتر نیز خوانده می شود. تیشتر، خدای باران است و در قالب ستاره ی شعرای یمانی یا کلب اکبر تجسم پیدا می کند. بزرگترین دشمن او، اپوشه است که جادوگر خشکسالی ست. تیشتر با بیانی زنده و جاندار به مثابه خدایی تصویر شده از سرچشمه ی همه ی آب ها برمی خیزد و اب ها را میان کشورها تقسیم می کند. خدای باران ها، دشت های جهان را سیراب می سازد و بخاری که از دریا برمی خیزد، با نیروی باد به شکل ابرها به پیش حرکت می کند.
و شاعر، گوش به زنگ خدای باران، خسته از بیهودگی ی اقیانوس، در انتظار روزی ست که یشت ها سرود باران بخوانند.
ناخن هایم کتیبه های بیستون را نقش می زنند ( ص ۱۱)
تکرار تاریخ یا تاریخ تکرار و نقش جاودانگی بر کتبیه ها، صدایی که از سمت جاودانگی، شاعر را صدا می زند:
کتاب های مقدس صفخه به صفحه
صدایت را در آغوش می کشند
در این قلب باستانی تمدنی چون تو تکرار می شود ( ص ۱۱)
و انتظار شاعر برای گرما، گرمایی که یخ ها را چنان آب کند که هر دو قطب را نابود کند:
پیش از تو، قلمرویی چنین سایه ای بر نقشه نینداخته بود
تا دل هردو قطب آب شود ( ص ۱۱)
و تشخص بخشیدن به تعریف علمی، یکی از تکنیک هایی ست که راوی به کار می برد:
زاگرس دوره های زمین شناسی را به زیر می کشد ( ص ۱۳)
می دانیم که باد ستون ندارد اما:
چهارستون بادهای موسمی می لرزد( ص ۱۳)
که در عین حال، تصویر زیبایی ست و به خودی ی خود شاعرانه است و دارای منطق تصویری. اما آنجا که شاعر می گوید: « در صدای قدم های توس، آبادی شاهنامه تکثیر می شود» نوعی شگرد تکنیکی به کار رفته که دور از ذهن است. هرچند اگر گوش تیز کنیم می توانیم صدای قدم های توس را تصور کنیم اما تکثیر آبادی ی شاهنامه در لحظه ی زیراکس این سطور کمی غیر معقول و دور از ذهن به نظر می رسد.
هرچند این غیرمعقول ها، گاه چنان جنون آساست که چون جرقه ای در تاریکی، ذهن خواننده را به سمت بیداری پرتاب می کند:
این آپارتمان ها بر آب خواهد رفت
بی گدار به آب نزنید( ص ۱۷)
گاهی زیبایی ی شعر، مخاطب را از مفهوم آن دور می کند تا در دنیایی انتزاعی چشم در خیره هایی بدوزد که در حین زرق و برق، در انتظار حادثه ای زبانی در زمان باشند:
در این سرزمین کویری نشانی ی دریا منم
و چشم هایم برای وقوع توفان زیاد است ( ص ۱۸)
بی شک دانش راوی و تجربیات حسی و احساسی اش، بر نحوه ی نوشتار، تاثیر می گذارد و هر چقدر تجربه ی شاعر در لحظه ی کشف و ثبت خاطره، آگاهانه تر و درونی تر باشد، نتیجه ی حاصله، ملموس تر و عینی تر جلوه می کند:
تکان های دستم گهواره ات را به یاد می آورند و
تلاطم کشتی را ( ص ۱۹)
برای اقامت حق کوتاهی داریم( ص ۱۹)
اما دانش شاعر در متون کلاسیکی مثل اناجیل و اساطیر، گاه از سطح گذر نمی کند و راوی بسنده می کند به حرکت در پیرامون اشیا و حوادث، بی آنکه نگاه را جابجا کند:
فرمان های هیدرولیک
ماشین های هرجایی را پیاده می کنند
از بانک های اعتباری حریص تر نبودند ( ص ۱۹)
بینیند بین سطر سوم و دو سطر بالاتر هیچ ارتباط تصویری یا منطقی وجود ندارد. یک حالت ساختگی بر این سه سطر سنگینی می کند هر چند تلاش شاعردر معنایی زدایی از زبان مرسوم است.
در مجموع فکر می کنم مهرنوش قربانعلی در پی یافتن اسطوره ها و برقراری ارتباط بین آنان و جهان اکنون است. راهی که او برگزیده راهی دشوار است که اندک شاعرانی از این عرصه جان سالم به دربرده اند.
کارل گوستاو یونگ سوئیسی، اسطوره ها را به شکل عبارات و توصیفاتی واضح و واقعی از آرکی تایپ های کیهانی می دانست، یعنی نشانه هایی سمبلیک برای درونیات روح انسان و ناخودآگاه جمعی ی ما. یونگ هر داستانی که با داستان های دیگر تفاوت دارد را جدا می کند و آن ها را به صورت سمبل هایی برای بزرگان همیشه جاودان نام می برد. معنای اسطوره در هر نشانه ای در ارتباط با شکل دورنی اش هست که آفریده می شود. در شعر مهرنوش قربانعلی اما، حلقه ی ارتباطی ی داستان شعر و افسانه های اساطیری ی کتاب های قدیم گم است. این ضعف به عنوان مثال در کتاب ترانه های مهیار دمشقی نوشته ی آدونیس لبنانی به چشم نمی خورد. در آن کتاب شاهد آشتی ی اسطوره ها و جهان امروز شعری شاعر هستیم. تلاش مهرنوش قربانعلی در یافتن معنایی برای این زندگی ست در جهانی که با بی معنایی ی تمام بی رحمانه ما را به پیش می برد. دز این مجموعه، عبارات زیبا و تکنیک خوب و استفاده ی آگاهانه ی راوی از جهان های اساطیری، خواننده را تا حد تولد دوباره ی کلام پیش نمی برد. هرچند تلاش هایی این چنین، بی شک زمینه ساز شعرهایی برتر است، جایی که ما در محاصره ی حقیقت، تبدیل به لشکری از استعاره ها و اساطیر خواهیم شد در برابر دستهای جاودانگی.
سهراب رحیمی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست