چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
در آمدی بر تئوری دولت در اسلام

به راستی نمیتوان تاریخ آغاز نظریة ولایت فقیه را به آسانی تعیین کرد. مسلمانها از همان صدر اسلام با دو مسئله اساسی روبرو بودهاند: یکی غیبت پیامبر و عدم حضور ایشان در بسیاری از شهرها و دیگری نیاز مبرم به احکام و دستورات سیاسی و فردی. بنابراین به افرادی نیاز داشتهاند که بتوانند دستورات را برای آنها تبیین نمایند، در میان آنها قضاوت نمایند و یا بعضاً امور سیاسی اجتماعی آنها را سر و سامان بخشند، این مسئله در دوران ائمه معصومین نیز وجود داشته که تعیین فقهایی خاص را میطلبیده است. بعضی از اندیشمندان گرچه بعنوان نظریه پردازِ اختصاصی ولایت فقیه شناخته شده نیستند و (مانند سلمان فارسی) اما از اوایل قرن دوم هجری، مواضع مشخصی پیرامون ولایت فقیه صدورمییابد که آنها را آشکارا بهعنوان نظریه ولایت فقیه میتوان بازشناخت.
● انقلاب یا ارتجاع سیاسی
رشتهای از حرکتهای سیاسی که به دنبال تجمع در سالن سرپوشیدة «بنی ساعده» در سال یازدهم هجری پدیدار شد و در سراسر سدههای اول ادامه داشت را باید به عنوان مهمترین عامل در پیدایش نظریة ولایت فقهأ بر جامعه به شمار آورد. اکثریت مسلمانان در این دوره با این اعتقاد که کتاب خدا برای بیان احکام، کافی است(۱)، به اهلبیت «ع» توجهی نکردند. در صورتی که پیامبر آنها را دو عنصر جدا ناشدنی نامیده و به مسلمانان توصیه نموده بود که به هر دو تمسک کنند تا نجات یابند. تأثیر این حرکتهای سیاسی بر بسیاری از اندیشهها، بس سترگ بوده و پیامدهای منفی بسیار داشته است؛ بنابراین آنچه توجه نخستین نظریهپردازانِ «ولایت فقهأ» را به خود جلب کرد پیامدهای منفی این دگرگونیها و تأثیرات بود. این اندیشمندان از انحراف ناشی از جریانات مزبور به ویژه در شهر پیامبر بسیار متأثر شده بودند. آرزوی بازگرداندن «ولایت»، «امارت» و حکومت به «صراط اصلی»، مایة وحدت همة این اندیشمندان بود. آنها که برجسته بودند در این دوره خواستار بازگشت به دستور خدا و پیامبر اسلام بودند، اما در مقابل، بودند افرادی که این دگرگونی را امکانناپذیر میدانستند و بر آنچه پیامبر بر آن تأکید ورزیده بود چشم پوشیدند. بنابراین فقهأ و محدثین بزرگ آن دوره که به «قاری» معروف میشدند در صدد ایجاد پایههای نوین یک «نهاد» پایدار در جامعهای شدند که دستخوش آشوب گشته بود. توجه به این «نهاد» هنوز هم به عنوان یکی از نگرانیهای عمدة بسیاری از اندیشمندان و نظریهپردازان گوناگونِ ولایت فقیه، پابرجاست.
منزل ارقم، خانة امن مسلمانان در مکه، نخستین «مدرسة» فقهی به شمار میرفت که همه روزه مسلمانها به طور پنهانی در آن گرد میآمدند، دانش زندگی و حقوق فردی و اجتماعی را از زبان پیامبر نور میشنیدند(۲)، و به آنها عمل نموده، دیگران را در جریان افکار، رفتار و گفتار پیامبر میگذاشتند(۳). اما از همان آغاز بهویژه پس از انتقال به مدینه و تشکیل حکومت و گسترش اسلام، بعلت دورماندن بسیاری از مسلمانان از پیامبر و دستکاری در نقلقولها و یا اشتباهات غیرعمدی، لازم گردید که مسلمانان به نوعی «تفقه» بپردازند. بخصوص دستور پیامبر مبنی بر اینکه آنچه از من برای شما نقل میگردد اگر با قرآن موافق بود آن را برگیرید و اگر مخالف قرآن بود آن را دور بیاندازید(۴)؛ مبدء نوعی استنباط، به صورتی ساده و ابتدایی شد و لذا قدمت تفقه و استنباط اجتهاد و فتوی به همان روزهای آغازین میرسد، و مسلمانان به دلائلی همچون «تعارض دو حکم»، «مشکل درک الفاظ» و «عدم اطلاع نسبت به همة احکام» باید که اجتهاد میکردند.
علاوهبرآن یک نفر صحابی، گاهی عین الفاظ حدیث را نقل میکرد و گاهی حکمی را که از آن احادیث و آیات فهمیده بود بیان مینمود که در صورت اول، "راوی و محدث" و در صورت دوم، "مفتی و مجتهد" دانسته میشود.(۵) بنابراین اجتهاد به معنای فهم حکم از عمومات و مطلقات و انضمام احادیث به یکدیگر و بحث از نسخ و تخصیص، تقیید، و استنباط از ظواهر و نصوص ِ کتاب و سنت، از آن زمان وجود داشت، هم در میان کسانی که به پیامبر دسترسی داشتند و هم آنها که دور بودند(۶). مسائل دیگری نیز در زمان پیامبر رخ نمود که در زمان پیامبر، بوجود آمدن طبقهای بنام فقهأ [ قاریان ] و امثال ایشان را ایجاب کرد. مثلاً در واقعة بنیقریظه هنگامی که رسول خدا(۹) اصحاب خود را به بنیقریظه اعزام داشت به آنان فرمود: "نماز عصر را تا رسیدن به آنجا بجا نیاورید". برخی از آنان جهت تعبد به نص، نماز عصر را در وقت ادائی بجا نیاوردند ولی برخی دیگر با اجتهاد در کلام رسول خدا نماز عصر را پیش از رسیدن به آنجا در وقت ادا بجاآوردند زیرا دانستند که غرض رسول خدا از فرمان، تسریع در رسیدن به بنیقریظه بوده است نه نهی از نماز عصر در وقت خودش. لذا هم نماز عصر را در وقت ادأ بجا آوردند و هم غرض رسول خدا(۹) را که تسریع در رسیدن به مقصد بوده است حفظ کردند(۷). این اجتهاد در اصطلاح علمی موسوم به «اجتهاد تخریج ملاک در مقام تطبیق» است(۸).
البته نباید فراموش کنیم که در زمان حضور پیامبر(۹) و بعدها برای شیعیان در زمان ائمهمعصومین(ع) نیاز چندانی به استفادة گسترده از اجتهاد و تفقه نبود؛ به دو علت
۱) فراوان نبودن پدیدهها و فروع جدید
۲) حضور رسول خدا و ائمه معصومین در جامعة اسلامی و دسترسی مستقیم به آنها که بهترین راه شناختِ احکامِ شرعی در وقت نیاز بودند.
حتی در زمان پیامبر و ائمه مکتب هدایت که افرادِ صاحبنظر دارای ملکة اجتهاد (رد فرع بر اصل)؛ «مرجع» بسیاری از مسلمانان قرارمیگرفتند و این وضع در زمان شخص پیامبر، پیش روی آن حضرت جریان داشت و پیامبر(ص) این امر (فتویدادن) را تقویت و تشویق میفرمود.(۹) همین جریان در زمان جانشینان آن حضرت نیز ادامه یافت و فقهایی همچون؛ سلمان محمدی، عماریاسر، ابوذر غفاری، ابورافع، ابیابن کعب، حذیفه یمانی، ابودردأ، ابوسعید خدری، عبداللهبن عباس و قثمبن عباس و... در بسیاری از مسائل مرجع مسلمانان قرار میگرفتند.
● توجه به شرایط اجتماعی
سومین مسئلهای که دربارة سیرتاریخی نظریة ولایت فقیه باید در نظر داشته باشیم، «نقش زمان و مکان» در چگونگی ارائه و عرضة نظریة «ولایت» و «ولایت فقیه» میباشد؛ زیرا یک اصل مسلم تاریخی اینستکه همة حوزههای اندیشه در طول تاریخ عمیقاً تحت تأثیر زمینههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامیِ زمانِ نظریهپردازی، اندیشه وری و صدور اندیشههای سیاسی از طرف اندیشهپردازان سیاسی اعم از مذهبی و غیر مذهبی، معصوم و غیر معصوم میباشد. به عبارت دیگر صدور اندیشه سیاسی رابطة مستقیم با درگیری اندیشهوران با مسائل سیاسی - اجتماعی دارد، و در این مسئله، نظریهپردازان ولایت، مستثنی نیستند؛ زیرا با یک بررسی تاریخی مییابیم که هر گاه درگیری این اندیشمندان با مسائل سیاسی زیاد بوده است مباحث اندیشه سیاسی گسترش یافته و هرگاه به هر دلیل این درگیری کم میشده، مباحث سیاسی و روند اندیشهپردازی سیاسی تقلیل یافته و یا فروکش مینموده است. این مهم را ما با بررسی تاریخ ۲۳ سالة فعالیت نبیاکرم(۹) و ۲۵۰ سال فعالیت ائمة معصومین(:) به خوبی میتوانیم دریابیم و این «فرضیه» با تدقیق در تاریخ ۱۲۰۰ سالة فقهأ شیعه به یک اصل و قاعده ثابت موجود در تاریخ سیاسی شیعه تبدیل میگردد. آیات ۱۳ سالة منزل در مکه (مکی) بر پیامبراسلام غالباً انذار و تبشیر دارند تا مسائل سیاسی، و آیات مدنی، اکثریت در مسائل سیاسی اجتماعی دارند. روایات، احادیث و خطب باقیمانده از عصر نخستینامام(ع) اکثراً صبغة سیاسی دارند. آثار ائمة ثانی و ثالث نیز نشاندهنده همین مسئله هستند. بر عکس آثار امام صادق(ع) و امام باقر(ع)، با برخورداری از مسائل حقوقی وسیع، صبغة سیاسی (به معنای حکومتی) کمتری دارند زیرا باقتضأ شرائط سیاسی کشور، کمتر از ائمه دیگر، درگیر مسائل سیاسیِ حکومتی بودهاند، اگر چه بدور از مسائل سیاسی نیستند. در مورد فقهأ نیز اگر به سوابق محقق ثانی، کاشفالغطأ بزرگ، ملااحمد نراقی، میرزای قمی، شیخ فضلاله نوری، محمد حسین نائینی غروی و به ویژه حضرتامامخمینی(ره) نظرکنیم میبینیم که چون درگیر مسائل سیاسی بودهاند کم و بیش پیرامون «نظام سیاسی» و یا بنیانهای آن با صراحت به اندیشهپردازی پرداختهاند و بر عکس فقهأ دیگری چون شیخ انصاری، صاحب جواهر، صاحب شرایع، شیخ طوسی، آیت اله بروجردی و دیگرانی که درگیری مستقیمی با مسائل سیاسی نداشتهاند اگرچه به مسائل مربوط به نظام سیاسی عنایت داشتهاند، اما بسیار محدود و در حد ضرورت به آن پرداختهاند.
● حوزة بحث ولایت فقیه
یکی از مسائلی که ذهن بعضی از افراد را به خود مشغول نموده است این است که چرا فقهأ ما در کتب فقهی خود فصل مستقل و منسجمی در مورد ولایت فقیه یا نظام سیاسی اسلام، اختصاص ندادهاند. میگوییم: بیگمان نهجالبلاغه بزرگترین و منسجمترین کتاب پیرامون آرأ سیاسی شیعه در زمینة حکمت نظری، عملی و حقوق اساسی مکتب اسلام است(۱۰). علی (ع) «جوانی از فرزندان عرب مکه در میان اهل آن بزرگ میشود با هیچ حکیمی برخورد نکرده است اما سخنانش در حکمت نظری بالاتر از سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت عملی معاشرت نکرده است اما از سقراط بالاتر رفته است»(۱۱). این کتاب که اوایل قرن پنجم هجری توسط سید رضی جمعآوری گردید به حق بنیان مباحث مهم کلامی از جمله مباحث نبوت، بویژه امامت و ولایت را محکمتر نمود. بنابر این تا قرن پنجم هیچگاه شکی در این مورد وجود نداشت که مسئله امامت و سیاست، ولایت و حاکمیت یک مسئله کلامیِ - اصولیِ - عقلیِ قابل استدلال و اثبات است نه یک مسئله فرعیِ، فقهیِ، تقلیدی آنگونه که اندیشمندان اهل سنت مانند محمد غزالی (۵۰۵ - ۴۵۰ هـ ق) میپنداشت و تبلیغ میکرد و افرادی چون سیفالدین آمدی (متوفای ۵۵۱ ه. ق) در کتاب غایةالمرام فی علمالکلام(۱۲) و مؤلفالمواقف و شارح آن میرسید شریف(۱۳) از وی تقلید کردند. ابوحامد میگفت: «بحث امامت، یک بحث مهم و عقلی نیست، بلکه یکی از مسایل فقهی است. بدرستیکه این مسئله تعصبهایی را برانگیخته است. اگر کسی از بحث امامت دوری کند، سالمتر از فردی است که در این بحث فرو رود، حتی اگر به حقیقت برسد تا چه رسد به اینکه خطا کند(۱۴»).
بنابراین اندیشمندان سیاسی شیعی به تبع بحث امامت در این قرون، بحث اثباتی ولایت نواب عام (فقهأ) را تالی مباحث امامت جزء مباحث کلامی شمرده و تا آنجا که شرایط اجازه میداد آن را در همین مباحث مطرح میکردند. به تبع این اندیشمندان، فلاسفة اسلامی مانند ابوعلیسینا (۴۲۸ - ۳۷۰) و فارابی (۳۳۹ - ۲۶۰)، که فلسفه و حکمت را مکمل مباحث کلامی میدانستند نیز، مبحث امامت و ولایت فقیه را بمثابة بحث عقلی اصولی پذیرفته و در کتب خود به اثبات آن میپردازند.
ابوعلیسینا در کتاب شفا میگوید: «واجب است که سنتگذار اطاعت جانشین خود را واجب کند و تعیین جانشین یا باید از طرف او باشد یا به اجماع اهل سابقه بر زمامداری کسی که به طور علنی برای جمهور مردم ثابت کند که او دارای سیاست مستقل، عقل اصیل، اخلاق شریف مانند: شجاعت، عفت و حسنتدبیر است و احکام شریعت را از همه بهتر میداند و عالمتر از او کسی نیست و اثبات این صفات برای شخص مورد نظر باید آشکار و علنی باشد و جمهور مردم آن را بپذیرند و بر آن متفق باشند و اگر اختلاف و تنازع بر اثر پیروی از هوی و هوس میان آنها ایجاد شود و فرد دیگری که استحقاق و لیاقت جانشینی را ندارد انتخاب کنند به پروردگار کافر گشتهاند... و تعیین جانشین با نصب بهتر است زیرا در اینصورت از اختلاف و نزاع دور خواهد بود(۱۵»).
فارابی نیز در مدینة فاضله میگوید: رئیس مدینة فاضله یا رئیس اول است یا رئیس ثانی.
اما رئیس اول کسی است که به او وحی میشود «خداوند عز و جل توسط عقل فعال به او وحی میکند» و او واضع قوانین است و حکم امور را بیان میکند «شرایع و قوانینی که این رئیس و امثال او وضع کردهاند گرفته و مقرر میشود» او رئیس اول مدینه است. اما مدینه همیشه صاحب چنین رئیسی نیست. رئیس دومی که جانشین او میشود باید بسیاری از صفات او را داشته باشد قوانین و سنتها و روشهای رئیس اول را بداند و نگهبان آنها باشد. پس باید دارای «آنچنان اندیشه خوب و قوة استنباطی باشد که بتواند نسبت به اموری که در جریان حوادث و مرور زمان پیش آید آن امور و حوادثی که برای پیشوایان گذشته پیش آمد نکرده، احکام آنها را به خوبی دریافته، استنباط نماید و باید صلاح و مصلحت مدینه را جستجو و رعایت کند(۱۶»). علامه حلی (متوفای ۷۲۶ ه۰۳۹;. ق) که در فقه استاد خواجه نصیرالدین طوسی و در فلسفه و ریاضیات شاگرد وی بوده است و یکی از پایهگذاران تشیع در ایران محسوب میشود در کتابهای خود به مناسبتهای متعدد شئون مختلف ولایت و امامت را در زمان غیبت، حقٍّ فقهای شیعه دانسته است اما از اینکه فقهأ بحث امامت و شرایط آن را از علم کلام به فقه منتقل نمودهاند اظهارنگرانی میکند و میگوید: «عادت فقهأ بر این جاری شده است که امامت و شرایط آن را در این باب (قتال باغی) ذکر میکنند، تا معلوم شود اطاعت چه کسی واجب و خروج بر چه کسی حرام است و قتال با چه کسی واجب میباشد. ولی این مسئله از قبیل مسائل علم فقه نیست بلکه از مسائل علم کلام است(۱۷»).
بنابراین اصل مسئله ولایت فقیه و اثبات آن اصولاً و اساساً فقهی نیست همانطور که اثبات ولایت امامان معصوم نمیباشد که فقهأ فصل منسجمی در مورد آن در کتب فقهی خود بیاورند، بلکه شئونات آن است که بایستی پرتوی بر مسائل فقهی بتاباند؛ که فقهأ ما در ابواب مختلف فقهی مانند امر به معروف و نهی از منکر، قضا، حدود، جهاد، خمس، بیع، حجر، نکاح، طلاق، صوم، حج، صلوة جمعه و ... موشکافیهایی در خور، نسبت به آن داشتهاند، همانطور که در مورد حدود ولایت امام(ع) در فقه بحث نمودهاند نه اثبات آن.
● مبدء عملی و نظری "ولایت فقیه"
محمد مصطفی(۹) رسول هدایت و نور (۵۳ ق.ه ۱۱ ه). او که به درهمشکنندة بتهای جهل و نادانی شهرت یافت در زمانی انقلاب خود را پایهگذاری نمود که نظام بینالملل یک نظام دو قطبی بود و مکه سرزمینی تقریباً فراموش شده میان این دو قطب و بر سر راه کاروانهای تجاری شرق به غرب و برعکس. یکی از مهمترین کارهای پیامبر استحکام تداوم رهبری به وسیلة «نخبگان دینی» بود. بنابراین «ولایت فقیه» را نخستین بار او نظراً و عملاً پایهگذاری نمود و البته براساس دستوراتی که از طرف خداوند بر او نازل شده بود(۱۸).
گفتههای او در اولین نظریههای «ولایت» بسیار نفوذ داشت. پیامبراکرم(۹) ولایتِ «عالم به احادیث و روایات» که آنها را «فقیه» مینامید، بر جامعه عقلاً و شرعاً لازم میدید و میفرمود:
«مردم! جانشینان من کسانی هستند که بعد از من راویان احادیث و سنت من میباشند(۱۹).» مسلماً ایشان همان فقهأ هستند زیرا «کسی که نگهدارندة چهل حدیث برای امت من باشد خداوند او را فقیه محشور میگرداند(۲۰») و «فقیهان امانتداران پیامبران هستند(۲۱»). و علما وارث انبیأاند که علم آنها را به ارث میبرند(۲۲).
پیامبر پس از ارائة چنین نظریهای، از میان فقهأ «نخبگان» آنها که همان معصومین از جانشینان فقیهش باشند را به عنوان جانشینان خاص خود و فقهأ غیرمعصوم را به عنوان جانشینان عام معرفی فرموده و در واقع، دست کم بخشی از اندیشههای پیامبر در مورد خلافت و ولایت را باید به عنوان واکنشی در برابر واپسگرایی جاهلی قریش و قبیلهگرایی و ملیگرایی اوس و خزرج به شمار آورد، که محمد(۹) آن را علت عمدة انحراف و واپسگرایی میانگاشت. او از هرج و مرجی که ممکن بود در جامعة اسلامی رواج یابد بسیار نگران بود و به آن دسته از کسانی که میخواستند بانی ارتجاع باشند انتقاد مینمود. پیامبر دیدگاه، سیاسیش را که مبتنی بر «ولایت» بود برای مقابله با آنچه که خود آن را «سلطنت» میدانست ساخته و پرداخته نموده بود و میفرمود: «فقهأ امین پیامبران هستند تا زمانی که وارد دستگاه سلطنتی نشده باشند(۲۳).»
سرانجام باید گفت که پیامبر در لسان جامعهشناسی سیاسی، نخبهگرا و بر این اعتقاد بود که «ولایت فقهأ» باید نیروی مسلط بر جامعهگردد زیرا عالمانند که توانایی تفسیر درست قوانین و دستورات خداوند را دارند و قادر به اصلاحاتیاند که هدفش حل مسائل درون نظام اجتماعی است. پیامبر، میفرمود: «اگر زمام امر ملتی واگذار به شخصی گردد که در آن ملت اعلم از او وجود داشته باشد وضع آن ملت همیشه رو به انحطاط و سقوط رفته تا زمانی که مردم از آن راه رفته بازگردند، و زمام امر را به دست داناترین خود بسپارند(۲۴).» و حتی این شرط در انتخاب عمال و فرمانداران و مقامات پایینتر از مقام رهبری نیز باید مراعات شود که برای انتخاب فرماندار مثلاً اگر امر دائر بین عالم و جاهل است عالم مقدم است و اگر دائر بین عالم و اعلم است قطعاً باید اعلم را مقدم داشت که در غیر اینصورت خیانت است(۲۵). و بالاخره پیامبر اگرچه میتوانست دانشمندان دیگری که علمِ صنعت، تاریخ، هیئت و طب، معماری و ... را دارند به عنوان جانشین و حاکم بر مردم انتصاب کند اما بیش از هر چیز، به «الهیات» تکیه نمود(۲۶).
پیامبر هیچگاه راضی نمیشد که امتش بدون سرپرستِ عالم یا اعلم به حیات خود ادامه دهد زیرا خود میدانست «که وضع امتش رو به سقوط و انحطاط خواهد رفت» بنابراین جانشینان خود در جامعه را به معصومین محدود ننمود. برخی خلیفة رسول خدا بودنِ فقیهان را فقط در نقل حدیث و مسئلهگویی، محدود نمودهاند که این اشتباه است. به تعبیر امامخمینی(ره)، جای تعجب است که هیچکس از جملات پیامبر که [ شامل ] «علیُّ خلیفتی» یا «الائمة خلفائی» [ است ]، "مسئلهگویی و نقل حدیث" به تنهایی را استنباط نمیکند و برای خلافت و حکومت ائمه به آنها استدلال میگردد «لکن در این جمله به «خلفایی...» که رسیدهاند توقف نمودهاند و این نیست مگر بواسطة آنکه گمان کردهاند خلافت رسولالله محدود به حد خاصی یا مخصوص به اشخاص خاصی است و چون ائمه علیهمالسلام هر یک خلیفه هستند نمیشود پس از ائمه علمأ فرمانروا و حاکم و خلیفه باشند و باید اسلام بیسرپرست و احکام اسلام تعطیل باشد و حدود و ثغور اسلام دستخوش اعدأ دین باشد و آن همه کجروی رایج شود که اسلام از آن بری است(۲۷).»
● مکتب علوی
پیامبر بیشتر بر نقش تعیینکنندة امامعلی(ع) در نهادینهساختن «ولایت» بویژه از سال یازده هجری ببعد تأکید میکردند تا کارهای مذهبیِ فردی.
امام علی(ع) در ایجاد «ولایت فقهأ» در جامعة اسلامی که بعد از سالها جایگزین یک جامعه کفر زده و بت زده شده بود نقش مؤثری داشت و در نگارش نخستین کتابهای روش زندگی در زمان پیامبر که بعدها به «جفر»، «جامعه» یا «کتاب علی(ع) شهرت یافتند و احتیاجات مردم از پایههای نظام سیاسی گرفته تا حکم دیه و تاوان یک خراش در آن بیان شده بود، دست داشت. او پس از گردآوری کتابِ خدا، کتابی برای همسرش، دختر پیامبر، تألیف فرمود که نزد فرزندانش به «مصحف فاطمه» شهرت داشت. این کتاب دربردارندة امثال، حکم، سخنان پندآموز، تاریخ، روایات و دیگر ابواب نادری بود که موجب تسلیت خاطر فاطمة ۱۸ ساله در سوگ پدر شد(۲۸). امام همچنین کتابی در باب آیات تألیف فرمود و آن را صحیفه نامید. بخاری و مسلم از آن نام میبرند و در چند مورد از «صحیح» خود از آن نقل قول میکنند چنانکه احمدبن حنبل نیز در مسند از آن روایت میکند(۲۹). در این دوره پارهای از یاران امامعلی(ع) از ایشان پیروی نموده و در زمان حضرت دست به تألیف کتبی زدند. مانند کتاب جاثلیق (سلمان فارسی)؛ وصایای پیامبر (ابوذر غفاری)، کتاب ابورافع (ابورافع غلام پیامبر) کتاب علیبن ابی رافع، زکات چهار پایانِ (ربیعة بن سمیع)، لمعة (عبدالله بن حر فارسی)(۳۰).
امام علی(ع) را باید وارث امین و به حق سنت پیامبر دانست. او در حالی که درست پس از رحلت پیامبراسلام از ریاست مسلمانان دور ماند پایگاه بیش از پیش محکمی از نظر علم و قضاوت در میان مسلمانان پیدا کرد و مرجع علمی بسیاری از افراد عصر خود قرارگرفت او برای مشروعیتِ ولایتِ پس از پیامبر و عدم مشروعیت خلافت غصب شده تلاش فراوانی نمود و در این زمینه آثاری بر جای گذاشت که در تحکیم نظریة ولایت نقش بسزایی را ایفأ کرد.
امام علی(ع) از جهت سیاسی، یک انقلابی بود ولی در عمل بخاطر حفظ اسلام روش مدارا با حاکمانِ پس از پیامبر را در پیشگرفت. او از بروز نابسامانی سیاسی - اجتماعی در میان مسلمانان بیزار و هراسان بود. نظر او این بود که اگر رهبر جامعة اسلامی، اعلم به احکام الهی یعنی فقیه نباشد حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده و بدینوسیله مردم را گمراه نموده و خود نیز گمراه خواهد شد(۳۱») او در حالی که مدعیان خلافت پیامبر، حکومت فاضل بر مفضول را حق میپنداشتند، مانند همة اندیشمندانِ مکتب هدایت، چنین عقیدهای نداشت، و استدلال میکرد که من سزاوارتر به جانشینی پیامبر، هستم و در این زمینه بر علم به کتاب الهی و سنت پیامبر و «افقه بودن» تأکید مینمود(۳۲).
با تحول نظریة «خلافت» در میان اکثریت مسلمانان پس از پیامبر، علاقة امامعلی(ع) به انتظام مسائل «ولایت» موقعیت مسلط پیدا کرد. او در سخنرانیها و خطبههایی که ایراد میکرد و بعدها در کتب مختلف منتشر گردید، مفهوم مشخصی برای ولایت تعیین کرد و حتی اجازة ورود برخی از پیروان فقیهش در دستگاه حکومتی و ولایت آنها بر امور جامعه را داد. زیرا امامعلی(ع) تنها به تعیین و تبیین موضوع مشخص «ولایت علمأ» بر جامعه قانع نبود بلکه میخواست از طریق تحقق عینی آن، فایدة چنین موضوعی را نیز اثبات نماید. البته این مسئله بعد از یک دوره مبارزة منفی با حکومت وقت (دوران ابوبکر) انجام پذیرفت که برای مردم مشخص شود که وارد شدن فقها در کار ولایتِ جامعه نسبت به دولت وقت بالاستقلال است و جنبة تأیید حکومت را ندارد.
● نخستین "ولی فقیه" مدائن
حذیفةبن یمان، اگرچه فقیه متبحری بود که در زمان پیامبر برای مردم فتوا میداد(۳۳)، ولی خدمت او در مکتب علوی در نخستین سالهای پس از رحلت پیامبر، تأثیری بود که بر روی مسلمانان بویژه پیروان مکتب داشت. پیروانی که خود نظریهپردازان برجستهای بودند یا شدند که عمار و ابن عباس و سلمان مهمترین آنها به شمار میروند. اما تأثیر حذیفه محدود به این افراد و یا دهة ۵۰ و ۶۰ از قرن اول هجری نبود بلکه تأثیر اعمال و نظرات او تا سالهای متمادی بر نظریهپردازان مکتب علوی مشهود است. به چهار دلیل عمده حذیفه در پیشرفت و شناسایی ولایت به ویژه ولایت فقیه در مکتب علوی اهمیت داشت. نخست آنکه حذیفه مدافعات و جانبداریهای فراوانی از حضرت علی(ع) و حق حاکمیت ایشان داشت. او حق حضرت را به عنوان یک رهبر سیاسی راستین به رسمیت میشناخت که دیگران با بیلیاقتی، جایگاه آن حضرت را غصب نمودهاند.
دوم آنکه به عنوان یک فقیه شیعی، تشیع خود را همه جا بیپرده اظهار میکرد و با مخالفان سر سازش نداشت و با وجود آنکه از طرف عثمان، حاکم مدائن بود اما در عین حال از فساد و خلافکاریهای عثمان و دار و دستة او ناراضی بود و حکومت را حکومت جور و فاجر میدانست.
سوم آنکه حذیفه را شاید بتوان اولین «فقیه» یا به قول حضرتعلی(ع) «آشنا به حدود الهی(۳۴») ای دانست که منصبی را از طرف حاکم جور پذیرفت اما هیچگاه از دستورات حکومت مرکزی پیروی نداشت و در واقع مانند همة فقهأ همعصر یا لاحق، خود را منصوب از جانب امام راستین میدانست.
سرانجام آنکه حذیفه بن یمان با وجود آنکه حکومت وقت را حق نمیدانست اما چون در پیشبرد اهداف اسلامی از هیچگونه فداکاری دریغ نداشت، با اجازة امام(ع)، از جانب عمر ولایت مدائن را پذیرفت اما همانطور که خواستِ مولایش بود دستورات اصیل اسلامی را رعایت مینمود و وزیر بار دستور حکومت مرکزی نمیرفت. به طوری که مورد غضب عمر قرار گرفت و از ولایت خلع شد و سلمان فارسی به جای وی گمارده شد. سلمان از طرف عمر مأموریت یافت که بعضی مسائل گذشته حذیفه را به عمر گزارش کند ولی سلمان از این کار طفره میرفت.
● "دومین ولی فقیه" مدائن
در اینجا بایستی به خدمات یکی از قدیمترین اعضأ مکتب علوی، سلمان فارسی (۲۰۰ ه. ق) بپردازیم. وی در میان شیعیان، فقیهترین بود و با پذیرفتن ولایت مدائن از طرف عمر که او را سلطان عادل نمیدانست در جهتگیری نظریِ «ولایت فقیه» در زمان قصور ید (حاکمیت بالقوه) اماممعصوم(ع) تعیینکننده بود. او به همراه حذیفه و دیگران در اثبات نیاز به اذن امام معصوم(ع) در اشغال مناصب حکومتی نقشی اساسی داشت.
سلمان با هدف اثبات اینکه «ولایت» باید با فقه یعنی علم به مسائل دینی توأم باشد با ابوبکر به احتجاج و در برابر او به استدلال پرداخت. که: «ولایتِ توبه استناد چیست؟ وقتی با مسائلی روبرو شوی که بدان آشنایی نداری و وقتی از تو بپرسند دربارة اموری که چیزی از آن نمیدانی، به چه کسی پناه میجویی؟ به چه بهانه و عذری خودت را بر کسی که از تو داناتر است و به پیامبر نزدیکتر است و به تأویل کتاب خدا داناتر است و سنت پیامبر را بهتر میشناسد برتری میدهی(۳۵)؟».
تصرف مدائن توسط اعراب مسلمان به رهبری سلمان و نقش کلیدی سلمان در سقوط مدائن، زمینهای شد که بعدها مدائن تحت حاکمیت سلمان درآید. البته سلمان به عنوان یک فقیه دانا و توانا میدانست که نباید از طرف حکومت جور مأموریتی بپذیرد و یا منصبی را قبول کند. اما او چون معتقد به اذن و اجازه از طرف اماممعصوم(ع) بود با مراجعه به حضرت علی(ع) به عنوان نایب خاصٍّ «امام زمانِ» خود حاکمیتش را مشروعیت بخشید و به عنوان یک تکلیف به پذیرش آن تن داد. ابن شهر آشوب در «مناقب» مینویسد:
«وقتی عمر سلمان را به عنوان حاکم مدائن منصوب کرد سلمان پیش از آنکه در مورد این امر با علی(ع) مشورت نماید و از او اجازه بگیرد اعلام موافقت ننمود. یعنی سلمان با اجازة علی(ع) پذیرفت که به عنوان حاکم مدائن منصوب شود(۳۶). لازم به ذکر است که وظایف والی در آن دوره محدود به کارهای اداری و سیاسی نمیشد بلکه باید به غیر از این دو کار به مسائل دینی مانند فتویدادن و آموزش احکام نیز بپردازد. مخصوصاً زمانی که والی فردی مانند سلمان باشد که در نزد پیامبر مانند کسی بود که از «علم لبریز و سرشار گشته بود».
این حرکت سلمان زمینهای شد که بعدها بسیاری از فقها و دانشمندان شیعی بپذیرند که میتوان از طرف یک حکومت «غیرحق» اموری را تصدی نمود و همانطور که سلمان خود را منصوب از جانب امام معصوم(ع) میدانست آنها نیز خود را منصوب از جانب امامزمان(ع) بدانند.
● "ولی فقیه" کوفه
عمار از اولین شاگردان مدرسه فقهی «ارقم» و یکی از اندیشمندان عمدة وابسته به مکتب علوی بود. او در اولین روزهای سال یکم هجری از طرف پیامبر به لقب «فقیه» مفتخر گردید.
عمار که در زمان پیامبر به مردم فتوا میداد.(۳۷) بنابر عقیدة امامعلی(ع) مؤمنی بود که استخوانش پر از ایمان شده بود. دیری نپایید که عمار در گرفتن منصب از طرف حکومت «جور» به دو یار دیرین خود حذیفه و سلمان پیوست و آنها توانستند شهروندان تحت امر خود را به کانون طرفداری از «ولایت» تبدیل کنند. همانطور که از سال ۱۱ هجری ستارة اقبال آن کم فروغ شده بود. عمار با وجود افول نظریة ولایتِ «معصومین» جای استوار و مشخصی را در نظریة «ولایت فقهأ» یافت.
در دهههای آغازین پس از رحلت پیامبر(۹) عمار تحت نظارت امام زمانش و با اذن او کارهایی انجام داد که به «ولایت فقیه» به عنوان صورت نازلتری از «ولایت معصومین(ع) انجامید. اولین عمل عمار در زمینة اثبات «ولایت فقهأ» پذیرفتن ولایت بر کوفه از طرف عمر بود(۳۸). به نظر او «ولایت فقهأ» بر جامعه باید با اذن امام معصوم(ع) باشد.
● مکتب علوی در غربت
مکتب علوی در دهة ۴۰ ه . ق بر اثر شهادت امامعلی(ع)؛ پراکنده شدن شیعیان و سکوت بسیاری از فقهأ جامعه در سراشیب غربت افتاد اما از میان نرفت و تا به امروز همچنان نیروی مهمی در جامعة جهانی به شمار میرود. در آن زمان چهرههای سرشناس در پرتو دانش امامان معصوم(ع) چون «کمیل بن زیاد»، «سعید بن جبیر»، «سعیدبن مسیب» همچنان در این مکتب به نظریهپرداز تبدیل شدند که علم آنها در پرتو علوم امامان معصومِ این دوره رشد و نمو پیدا کرد. فقهأ و علمأ چندی از امامحسن(ع) احکام شرعی را فراگرفتند.
در این عصر چون بنیامیه بر سرنوشت مسلمین مسلط شدند برای محو اهلبیت از صحنة زندگی دینی و سیاسی مردم به هر حیلهای دست زدند. مدت ۵۸ سال علی(ع) خلیفه مسلمین را بر فراز منبرها لعن کردند. گروهی از علما را با پول و تهدید و تطمیع به طرف خود جذب و یا آنها را بیتفاوت کردند و به قتل رساندند یا تحت کنترل شدید درآوردند.از جمله فقهأ و فضلای بزرگ و مبارزی که در طی این دوره به شهادت رسیدند عبارت بودند از: سعیدبن جبیر، رشیدالهجری، جریرةالعبدی، میثم تمار، کمیل بن زیاد، حجربن عدی (که از قهرمانان فتح نهاوند بود)(۳۹). در اثر همین فشارها بسیاری از فقهأ شیعه نظیر «سعیدبن مسیب» و «قاسمبن محمد» مجبور شدند از باب تقیه، تشیع خود را مخفی کنند و از افرادی چون ابوهریره حدیث نقل کنند(۴۰). در این دوره اگر مردم میخواستند چیزی را برای یکدیگر نقل کنند که بر خلاف سیاستِ حکومت و یا در فضیلت امامعلی(ع) بود تا صد در صد مطمئن نمیشدند که او موضوع را فاش نمیکند نمیگفتند(۴۱). در همین دوره اکثر شیعیان خالص و هستة مرکزی معتقدین به ولایت، دار فانی را وداع گفته و از نظر کمی کاهش یافته بودند و اکثر مردم در وضع ناامید کنندهای بودند و قادر به تشخیص و تمایز مکتب ولایت از سلطنت و غیر نبودند.
البته از زمان براندازی حکومت اسلامی حسن بن علی(ع) ائمة مکتب هدایت همواره برای برگرداندن حکومت به مجرای اصلیاش لحظهای آرام نداشتند و مبارزة خاصی را دنبال میکردند. با زیرپاگذاشته شدن شروط صلح توسط معاویه و جانشینی یزید، حسینبن علی(ع) از همان نخستین لحظات دست بر قبضة شمشیر مبارزه فشرد و حرکت بنیادین عاشورایی را پایهگذاری کرد که اثری تاریخی و جاودانه بر مبارزات شیعی گذاشت. فلسفه و چرایی این حرکت به وسیلة خاندان او در مدت اسارت تشریح گردید. او حتی برای اینکه معلوم کند که حکومت معاویه و فرزندش یزید که بزرگ شدة دامن مسیحیان بود حکومت باطلی است جلوی برخی از کاروانهایی که برای بیتالمال شام حمل مال و خواسته میکردند را میگرفت و آن را میان بینوایان تقسیم مینمود(۴۲). امام در این زمان همواره حق حکومت عالمان دینی را به آنها گوشزد میکرد. او در مقام بیان اینکه منصب حکومت و قیام جهت برپایی آن، حق علما است و دیگران از آنان ربودهاند خطاب به علمأ الهی (فقهأ)، ضمن نهی آنها از «عافیت طلبی» میفرمود:
«خداوند علمأ یهود را بدان جهت مورد نکوهش قرار داد که به خاطر دلخوشی زیاد به آنچه از مال دنیا داشتند و از ترس آنکه به سختی بیافتند که از آن پرهیز داشتند، ستمکاری و زشتکاری آشکار جباران را مشاهده میکردند اما از نهی آنها ابا مینمودند. در صورتی که خداوند میفرماید: از مردم نترسید و از من بترسید...».
سپس آنها را به برپایی حکومت حق تحریک و تحریض نموده میفرمود:
«ای گروه مشهور به علم و نامور به خوبی و معروف به خیرخواهی و ای کسانی که در نزد مردم بزرگ هستید... آیا همة اینها به خاطر این نیست که مردم به شما امید دارند که به حق خدا قیام کنید. پس اگر از قیام به حق کوتاهی کردید، به حق ائمه بیاعتنایی و در حق ضعیفان جامعه کوتاهی کردهاید....»
سپس حضرت به نکوهش عالمان دین که وظیفة تشکیل حکومت را برعهدة آنها میداند، میپردازد:
«شما نه مالی در این راه خرج کردهاید و نه جانی را در راه خدا به مخاطره انداختهاید و نه برای رضای خدا با عشیرهای درافتادید اما به درگاه خدا آرزوی بهشت، همجواری رسولان و امان از عذاب او را دارید. ولی من میترسم که خداوند از شما انتقام کشد زیرا شما به مقامی از کرامت و بزرگی رسیدید که به خاطر آن بر دیگران برتری یافتهاید اما شما به اندازة ارج و مقامتان عمل نمیکنید و به مسامحه و سازش با ظالمان خود را آسوده میدارید».
بنابراین امام(ع) معتقد است که همة مردم در جامعه از نظر وظیفه یکسان نیستند بلکه نخبگان جامعه دارای وظیفهای مضاعف و در نتیجه عقوبتی مضاعف میباشند:
«مصیبت بر شما از همة مردم بزرگتر است زیرا در حفظ مقام بلند علمی دانشمندان و علمأ مغلوب دیگران شدید».
امام سپس با گفتن جملهای حق حکومت را از آن عالمان الهی دانسته و عالمان الهی را نیز کسانی معرفی مینماید که ما امروز آنها را «فقیه» میشناسیم:
«بدانید که مجاری امور به دست عالمان الهی است که امین حلال و حرام خداوند هستند، در صورتی که این مقام از شما گرفته شده است».
و امام علت را در این میبیند که: «این به خاطر این است که شما از حق دور شدهاید و با وجود دلیل روشن دربارة سیرة پیامبر با یکدیگر اختلاف دارید».
سپس سخن آخر را اینگونه بیان میکند:
«اگر در راه خدا تحمل به خرج دهید زمام امور خداوند به شما برمیگردد که از طرف شما اجرا شود و شما مرجع کار مردم باشید ولی شما خودتان عمال ستم را در مقام خود جای دادید و امور خدا را به دست آنها سپردید تا شبهه ایجاد کنند و در شهوت دلخواه خود پیش روند(۴۳»).
پس از شهادت امامحسین(ع) سپاهیان شام سه روز مدینه را قتل عام کردند و از هیچ زشتکاری بازنایستادند. مردان دیندار و شبزندهدار را کشته، حرمتها را دریده و به زنان و دختران مدینه نیز رحم نکردند. جانشین یزید حجاج بن یوسف شهر مکه را ویران ساخت، حاکم آنجا را کشته، جسد وی را بر دار نمود. وی ضمن توهین به قبر پیامبر و مسجد او گردن گروهی از صحابه چون جابربن عبدالله انصاری، انس بن مالک، سهل ساعدی، و جمع دیگری را به قصد خوارکردن آنها و به بهانة شرکت در قتل عثمان مهر نهاد. گروهی از دوستان علی(ع) که «کمیل» نیز از جملة آنها بود را کشت(۴۴). کمیل شخصیت برجستة گروه علویان بود. او از طریق آموزشهایی که از طرف امامعلی(ع) دیده بود دیگران را هدایت میکرد و در نگهداشتن نظریة «ولایت فقهأ» بر جامعه نقش تعیینکنندهای را ایفا نمود.
کمیل برای آنکه جایگاه «عالمان دینی» را در جامعه مشخص نماید سخنی را از امام علی(ع) برای «مجاهد» نقل میکند و میگوید که حضرت آنها (فقهأ) را «خلیفة خدا» در زمین مینامد. آن علمای الهی که زمین از وجود آنها خالی نخواهد بود، یا ظاهر در میان مردم هستند و یا ترسان و مستور. آنها دستورات خداوند را به مردم میرسانند. عددشان قلیل و منزلتشان عظیم، بدنشان در دنیا و روحشان در محل اعلی است. آنها دعوتکنندگان به دین خدا هستند(۴۵).
● نظارت بر مبارزه، نقطه عطفی در نظریة ولایت فقیه
امام سجاد(ع) اگرچه عقیده داشت که هر کس از روی تعصب هم که شده در دفاع از حقٍّ رهبران الهی از اهل بیت پیامبر قیام کند بر مردم واجب است وی را یاری دهند اما علناً و مستقیماً اجازة قیام به مختار را صادر نفرمود بلکه قیام او را تحت نظارت یک فقیه اهل بیت قرار داد. این فقیه کسی جز محمدبن حنفیه عموی امام سجاد(ع) نبود(۴۶) و این، نقطه عطفی در نحوة اعمال ولایت فقهأ در جامعه بود که ولایت آنها بر مبارزه را نیز تثبیت مینمود.
● "نظریة ولایت" از نیمة دوم سدة نخستین تا آغاز غیبت
نیمة دوم سدة نخست و نیمة اول سدة دوم را باید سالهای بالندگی نظریة ولایت قلمداد کرد. در این سالها امامباقر و امام صادق(:)(۴۷) در رد دولت ظالمه و «حکومتهای عرفی» و تثبیت «حکومت فقیه» اظهارنظر فقهی کردند. این پدر و پسر اولین دانشگاهِ (آکادمی) فقه، معارف و علوم تجربی را پایهگذاری کردند؛ که در پرتو آن شاگردان برجستة دانشگاه در سراسر کشور پراکنده شدند و مقامهای مهمی را در بسیاری از گروههای عمدة فقه و کلام بدست آوردند (در کوفه، مدینه و بصره) و آثاری در زمینة نظریة شیعی برای نمونه در سدة دوم هجری هشام و مؤمنالطاق رسالههایی در امامت منتشر ساختند(۴۸). که از روشنترین نوشتههایی بود که تا آن زمان دربارة دیدگاه ولایت نوشته شده بود. در این رسالهها استدلال میشد که "ولایت"، ساختاری است که برای بقأ جامعه و تعالی انسانها ضرورت دارد و در واقع از جهت ایدئولوژیکی از ولایت فقیه پشتیبانی کردند. شش هزار و ششصد کتاب حاصل فعالیت آکادمیک چهار هزار شاگرد نخبة مکتب صادقین(ع) بود که کتب فقهی آنها به "اصول چهارگانه" معروف بودند.
از همة اینها بالاتر جلسات فقهی بود که مردم دسته دسته میآمدند و مسئلههای خود را مطرح کرده پاسخ میگرفتند. بنابراین طبقهای در این زمان رسماً به وجود آمدند که بنام «فقهأ» نامیده میشدند. در هر شهری از شهرها یک فقیه وجود داشت که در مسائل نظری نظر میداد.
تمام فقهأ بزرگ اهل تسنن یا بلاواسطه و یا با واسطه، شاگردان این پدر و پسر در طول نیم قرن بودهاند.(۴۹) امام جعفر(ع) در این دوره از فعالیت جهت تشکیل حکومت نیز غافل نبودند و فعالیتهای متعددی را در این زمینه انجام داده و به تعبیر علامه مطهری، مبارزه مخفی میکردند. قضیة سدیر صیرفی که امام(ع) گلهای از گوسفندان را به او نشان داد و فرمود اگر به تعداد اینها پیرو داشتم قیام میکردم(۵۰)؛ و یا پاسخ امام(ع) به فرد خراسانی که ترسید به دستور امام(ع) به داخل تنور برود که «آگاه باش که تا وقتی ۵ نفر از ما پشتیبانی نکنند خروج نخواهیم کرد»، خود نشانههایی دال بر فعالیت امام(ع) در مورد قیام و انقلاب و اهمیت مقبولیت مردمی قیام نزد ایشان دارد. اما همین صادقها که همواره در اندیشة قیام و انقلاب بر علیه حکومت غاصب بودند هیچگاه قیامهای انحرافی مانند قیام «محمدبن عبدالله محض» که «داعیة مهدویت» داشت را تأیید نکردند(۵۱). در صورتی که قیام زیدبن علی(ع) که داعیة بازگرداندن حکومت و ولایت به خاندان وحی بود را چون صادق میدانستند مورد تأیید قرار دادند تا به مردم بفهمانند که هم موافق قیام و انقلاب هستند و هم میدانندکهاکنونموقعقیامبرعلیهحکومتوقتنیست.
● زیدبن علی، فقیه قیامگر
زید در دامان پدری بزرگ شد که در سازماندهی «حزب شیعه»، «حزب پیامبر» یا به عبارت دیگر «حزب الله» به عنوان ضرورت، به شاخة نظامی آن نیز اهمیت میداد؛ زیرا میدانست که در چنین موقعیتی «ناآگاهی مردم» و قدرت «حکومت مروانی» به او اجازة آشکار کردن فعالیت را نمیدهد، پس برای زنده نگهداشتن مکتب، دو شاخة سیاسی و نظامی حزب را با دو سازماندهی جداگانه باید در نظر میگرفت.
در سال ۱۲۰ ه. ق یعنی در سال ششم رهبری امامصادق(ع) زیدبن علیبنالحسین به قصد قیام و نهضت بر ضد دستگاه بنیامیه وارد کوفه شد. او برای موفقیت کار خویش و حفاظت جان خود و یارانش و خنثیکردن توطئههای عمال حکومت برای درهمشکستن نهضت، مخفیانه، با احتیاط و تاکتیک وارد کوفه شد. زید مدت ۵ ماه در کوفه و بصره مردم را به قیام و بیعت با خود دعوت میکرد، و مردم فوج فوج و گروه گروه به محل سکونت وی میرفتند و با او بیعت میکردند و دست وی را به عنوان کمک و پشتیبانی او میفشردند. او در هنگام بیعت هدف خود را چنین بیان میکرد:
«من شما را به کتاب خدا و سنت رسول خدا دعوت میکنم که به آن عمل کنیم و با ستمگران و ظالمان نبرد نماییم و از مظلومان و ستمدیدگان دفاع نماییم. حقوق از دست رفته خویش را بازیابیم، ثروت مسلمین را با عدالت و تساوی بین آنان تقسیم نماییم و از حریم مقدس خاندان پیامبر دفاع کنیم».
در مدت کوتاهی تعداد این گروه به پانزده هزار نفر فقط از کوفیان و نهایتاً به دهها هزار نفر از مسلمانان بلاد مختلف افزایش یافت. ابوحنیفه نیز در این راه با کمک مالی خود زید را یاری داد. اما مردم کوفه زید را در مهمترین لحظات تنها گذاشتند، و از آن چند ده هزار نفری که با او بیعت کردند تنها دویست و هجده نفر اطراف او را گرفتند و او میگفت: «سبحانالله، فَاَینَ الناسُ(۵۲») و در روز جمعه سال ۱۲۱ ه. ق در سن ۴۲ سالگی در یک رویارویی شجاعانه با لشکریان شام در کوفه به شهادت رسید. زیدبن علی(ع) در زهد و عبادت و شجاعت و سخاوت معروف بود. او را به خاطر مقام علمیش «عالم آل محمد(۹») یا «فقیه اهل بیت» مینامیدند. امام صادق(ع) دربارة او فرمود: «خدا زید را رحمت کند او عالمی درستگفتار بود». ابوحنیفه از محضر درس او استفادة شایانی برد و شاید به خاطر همین علاقة شاگرد و استادی بود که وی را در کمک مالی به زید ترغیب نمود.(۵۳)
جعفربن محمد(ع)، گاه برای عمویش زید رکاب زین اسب را میگرفت تا سوار شود و بعد از سوار شدن لباس او را روی زین پهن میکرد. مشاهیر اهل سنت مانند ابنحجر، ذهبی، ابن تیمیه و هیثمی و ابنشبه در موقع تجلیل از مقام وی میگویند: «او از بزرگان علما و فضلا اهل بیت در علم و فقه بود»(۵۴) او در علم فقه، کلام، حدیث و ... کتابهایی تألیف نمود که تعداد آنها بیش از ده رساله است.
او معتقد بود که با شهادت علیبن ابیطالب، حسن بن علی و حسین بن علی(:) قوانین و احکام الهی عملاً تعطیل شده است. هر حکمی که به نفع رژیم و دولت وقت بود اجرا و هر چه مخالف منافع شخصی آنان بوده کنار گذاشته میشود. قوانین و احکام اسلام به صورت بیروح و به نحو تشریفات در میان مردم به چشم میخورد و منشأ تمام این نابسامانیها و هرج و مرجها را حکومت «ستمگر» بنیامیه میدانست. امویان حتی جریان ظاهراً غیرنظامی محمدبنعلی(ع) و فرزندش جعفربن محمد(ع) را نیز تحمل نمیکردند و به خاطر بیان احکام فقهی و مسائل جزئی عبادی آنها را تحت فشار قرار میدادند. «زید» پس از آنکه فهمید بعضی از نظریهپردازان «امویه» مقام خلیفه اموی را بالاتر از رسول خدا(ص) قرار دادهاند برآشفته و قسم یاد کرد که اگر یاوری جز فرزندش نداشته باشد بر ضد آنها قیام خواهد کرد. او علل دیگر قیام خود را خونخواهی حسینبنعلی(ع) و شهدای اهل بیت، حملة امویان به مدینه، به آتش کشیده شدن خانة کعبه، امر به معروف و نهی از منکر و برگرداندن حکومت به مجرای اصلی خودش (هدف همة ائمه مکتب هدایت و رهبران شیعه در طول تاریخ) ذکر میکرد(۵۵).
امام صادق(ع) به شیعیان خود فرمان داد که به حاکمان ستمگر پناه نبرید و از داد و ستد و همکاری با آنان خودداری کنید یعنی در واقع پس از یکسری مبارزة مخفی و مبارزة مثبت و قیام مسلحانه یک دوره از مبارزة منفی را نیز آغاز نمود و اعلام کرد:
«هر مؤمنی که به قاضی یا سلطان ستمگر شکایت برد و به غیر از حکم خدا دربارة او دادرسی شود در این گناه با او شریک است(۵۶)... [ حتی ] کسی که فقط اسم خود را در دیوان جباران از فرزندان «فلان کس» سیاه کند خداوند او را در قیامت به حالت سرگردانی محشور میکند(۵۷)... آنها را در بنای مسجد هم یاری نکنید(۵۸)... کسی که بقأ وجود حکومت آنها را دوست بدارد از آنها محسوب میشود و جایگاهش آتش خواهد بود(۵۹)... [ بدانید ] مشارکت در اعمال آنها و کمک نمودن به آنها و به دنبال تقاضاها و درخواستهای آنان رفتن، هم پایة کفر است(۶۰)... چیزی از دنیای آنها به شما نمیرسد مگر آنکه به همان اندازه دینتان را به باد میدهد(۶۱).»
● "ولایت همه جانبه" برای فقیه
در دوران امام صادق(ع) عمربن حنظله مطلبی را باعث شد که به گونهای به برنامهای برای گسترش نظریه ولایت فقیه تبدیل گردید. پاسخ به ابن حنظله نکاتی چند را آشکار ساخت:
۱) ولایت فقهأ نه تنها در فتوی وجود دارد که حداقل به مسائلی نیز که با ادارة جامعه و قضاوت نیز مربوط میشود سر و کار پیدا میکند.
۲) نظام ولایت فقیه نظامی است که مشروعیت خود را از امام معصوم(ع) میگیرد و در واقع منصوب یا مقرر از جانب امام معصوم(ع) است.
۳) مردم حق مراجعه به غیر فقیه در مسائل قضایی و سیاسی را ندارند و بایستی به فقهأ روی آورده و در مسائل سیاسی - اجتماعی آنها را برای تصدی انتخاب نمایند.
بنابراین عدهای از فقهأ و محدثین از مقبولة عمر بن حنظله و امثال آن ولایت مطلقه (ولایت عامه یا ولایت همه جانبه) استنباط میکنند(۶۲) که خالی از وجه نیست زیرا کسی که صاحب حکم باشد بسیاری از مسائل اجتماعی - سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تحت نظر وی قرار میگیرد. اگرچه عدهای از این حدیث بخصوص، ولایت در فصل خصومت را استنباط میکنند که ما در زیر نشان میدهیم که امامان مکتب جعفری(:) ولایت فقهأ را در همة زمینهها معتقد بودهاند. اگرچه به روایت مذکور تمسک ننماییم.
اما مقبوله: عمربن حنظله که شهید ثانی و علامه مامقانی او را مردی جلیلالقدر و کثیرالروایه و مورد اطمینان دانستهاند میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم اگر دو نفر از شیعیان در مورد قرض و میراثی اختلاف پیدا کردند و به سلطان یا قاضی وقت مراجعه میکنند آیا این رجوع به آنها حلال است. امام فرمود: کسی که قضاوت خود را به آنها ارجاع دهند در مسئلة حقی باشد و یا در مسئلة باطل، به درستی که به «طاغوت» مراجعه نموده است. و آنچه را که آنها برای او قضاوت نمودهاند به درستی که اگر بگیرد به طور حرام گرفته است اگرچه آن را که میگیرد حق ثابت او باشد: زیرا آن را به حکم طاغوت یعنی کسی که خداوند دستور داده است که از او رویگردان باشد گرفته است. زیرا خداوند میفرماید: «تصمیم میگیرند که قضاوت خود را به نزد طاغوت ببرند در صورتی که دستور دارند که از طاغوت رویگردان باشند». ابن حنظله میگوید: پرسیدم: پس چه کند؟ حضرت فرمود: تحقیق کنند و ببینند چه کسی از شما، حدیث ما را روایت میکند و در حلال و حرام ما مطالعه میکند و احکام ما را میشناسد پس باید به حکم او راضی شوند به درستی که من او را بر شما حاکم قرار دادم. پس اگر بنا بر دستورات ما، برای شما حکمی صادر کرد و افرادی از او نپذیرفتند بدانند که حکم خدا را تضعیف نموده و ما را رد نمودهاند. پس کسی که ما را رد میکند مثل این است که خدا را رد کرده است که این در حد شرک نسبت به خداوند است.(۶۳)
● اثبات ولایت فقیه از طریق "برهان خلف"
امامان مکتب جعفری در تثبیت فقهأ به عنوان ولی جامعه همة مناصب حساس جامعه را منحصراً حق آنها میدانند که با توجه به آنها درمییابیم که امامان معصوم مکتب هدایت منصبی را برای سلاطین عرفی یا افراد دیگر باقی نمیگذارند که شبههای ایجاد کند. در ذیل به چند منصب حساس جامعه که انحصاراً در اختیار فقهأ قرارمیگیرد اشاره میکنیم:
۱) وجوب ولایتپذیری: مردم باید گوش به فرمان، دعوت و حکم فقیه باشند. و در اجرای حدود، باید تمکین کنند و به قول یکی از محققین «اگر قبول و اجابت دعوت فقیه بر مردم واجب نباشد وجوب دعوت وانذار از برای فقهأ، که درآیة نفر(۶۴) مطرح شدهاست لغو و بیاثر خواهد بود».(۶۵)
امام صادق(ع) همانطور که ذکر شد معتقدند که اگر فقیهی طبق دستور و نظرات ائمه مکتب هدایت حکم داد و طرفین دعوی از او نپذیرفتند حکم خدا را سبک شمرده و ائمه را رد کردهاند و آنکه ائمه را رد کند خدا را رد کرده است و این در حد شرک به خدا است».(۶۶)
۲) ولایت در فتوی: «کسی که بدون علم و هدایت از جانب پروردگار برای مردم فتوا بدهد، ملائکه رحمت و ملائکه عذاب او را لعنت میکنند و تبعات و خسارتهای وارده بر کسی که به فتوای او عمل کرده و به خود مفتی وارد میشود(۶۷»). این سخن امام باقر(ع) کما بیش سخن همة امامان مکتب هدایت بویژه امام صادق(ع) است زیرا ایشان نیز عقیده دارد که هر فتوا دهندهای ضامن است(۶۸) و فتوی بدون آگاهی هلاکت است(۶۹).
بنابراین هیچکس حق صدور فتوی را ندارد مگر آنکه با روح واقعی مکتب هدایت آشنا بوده و به دستورات آن واقف باشد و درست به همین خاطر است که حضرت به «ابان بن تغلب» میفرماید:
«در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده؛ بدرستی که من دوست دارم مثل تو را در شیعیان خود ببینم».(۷۰)
در مقابل، امام افرادی که با عدم علم و توجه به روح مکتب با «رأی» و «قیاس» به دادن فتوا میپرداختند را مورد سرزنش قرار داده آنها را از این کار منع مینمودند(۷۱).
۳) ولایت در قضأ: فصل خصومت و رسیدگی به تظلمات و شکایات و صدور حکم برای حل و فصل دعاوی از اهداف کلی و اصیل دعوت انبیأ و از خصائص امامت است. به همین خاطر شریعت اسلام اینگونه اختیارات قضایی را شایسته هر کس ندانسته و تصدی آن را مشروط به شرایط خاص نموده است و قضاوت و حکم افراد فاقد صلاحیت را مردود و اطاعت از آن را برخلاف ایمان، تلقی نموده است و میگوید: «بعضی گمان میکنند ایمان آوردهاند در صورتی که چنین نیست زیرا برای رفع خصومت تصمیم میگیرند که به طاغوت مراجعه نمایند در صورتی که دستور دارند که از طاغوت رویگردان باشند و به او کفر بورزند».(۷۲) امام جعفر بن محمد(ع) در این مورد میفرماید: «تحقیق کنید و مردی را پیدا کنید که از مسائل ما آگاه باشد او را در میان خود حکم قرار دهید. من او را قاضی قرار دادم پیش او برای اخذ حکم مراجعه نمایید».(۷۳)
۴) ولایت در اجرای حدود: اجرای عدالت و تنفیذ احکام الهی و دوام و پایداری دستورات اسلام مستلزم اجرای حدود و قوانین کیفری و مجازات مجرمین است. اسلام در بسیاری از موارد اقامة حدود الهی را به عموم مردم دستور داده است اما مسئولیت تنفیذ احکام الهی و حدود کیفری و مجازات مجرمین را جز از مطلعین به حدود الهی نمیخواهد «حفص» فرزند غیاث از امام صادق(ع) میپرسد که اقامة حدود در حیطة وظایف و اختیارات چه کسی میباشد مسئول قوة اجرائیه (سلطان) یا کسی که حکم را صادر میکند (قاضی)؟ امام میفرمایند: اقامة حدود به دست کسی است که حکم صادر مینماید(۷۴). امام(ع) از قول پیامبر الهی میفرمایند: «به درستی که خداوند برای هر چیزی حدی قرار داده و برای کسی که از آن حد تجاوز نماید نیز حدی معین کردهاست».(۷۵)
۵) ولایت تصرف (در امور مربوط به جان و مال مردم): ولایت تصرف عبارت است از سلطه تصرف درخصوص نفوس و اموال دیگران، به همانگونه که شخص بر نفس و مال خود ولایت دارد، یعنی میتواند به هر شکل و نحوی که بخواهد تصرف کند. اعم از تصرفات خارجی مانند آنکه «ولی»، «مولیعلیه» را طبق مصلحت تحت عمل جراحی پزشک قرار دهد و یا او را با خود به سفر ببرد و امثال آن و یا تصرفات اعتباری در نفس او مانند آنکه برای او زنی ازدواج کند یا زن او را طلاق دهد و یا در اموال «مولی علیه» تصرفاتی اعم از تصرفات خارجی و یا اعتباری انجام دهد مانند آنکه اموال او را طبق مصلحت از جایی به جایی و یا از شهری به شهر دیگری انتقال دهد، و یا آنکه به فروشی برساند یا اجاره داده یا تعویض نماید. البته این نوع ولایت را برخی از فقهأ مخصوص شخص معصوم دانستهاند و ثبوت آن را نسبت به فقیه مورد تردید قرار دادهاند. در صورتی که از روایت محمدبن اسماعیل استنباط میشود که امام جواد(ع) آن را برای فقها جایز دانستهاند. آنجا که نقل میکند مردی از یاران ما از دنیا رفت و وصیت نکرده بود. امر او را به قاضی منصوب از طرف خلیفه ارجاع دادند او «عبدالحمید بن سالم» (یکی از فقهأ شیعه)(۷۶) را قیم اموال او قرارداد. در حالی که آن مرد (میت) ورثه خردسال و متاع و کنیزانی داشت و عبدالحمید بن سالم متاع او را فروخت اما وقتی میخواست به فروش کنیزان اقدام کند ترسید زیرا آن مرد میت او «عبدالحمید» را وصی خود قرار نداده بود بلکه از طرف قاضی نصب شده بود و کنیزان ناموس وی بودند. محمد بن اسماعیل ادامه میدهد که داستان را برای امام جواد(ع) بیان کردم حضرت فرمود: اگر قیم فردی مثل تو یا عبدالحمید باشد مانعی ندارد(۷۷). این نوع ولایت از اختیارات حکومت و لازمة کشورداری و ایفأ وظایف کلی دولت است که یکی از مظاهر آن بسیج اجباری نیروها در زمان جنگ و تهدیدهای نظامی است و نمونة دیگر آن را میتوان در مسئلة مالیاتها مورد بررسی قرارداد. البته حکومت نمیتواند هر طور که میخواهد در مال و جان مردم تصرف نماید. بلکه در حقیقت این نوع ولایت یک اقتدار شأنی و تقدیری است که اعمال آن منوط به مصلحت است زیرا حکومت به مقتضای مصلحت باید توانایی آن را داشته باشد که مردم را وادار به کاری کند و یا به پرداخت بخشی از اموال خود ملزم نماید.
۶) ولایت زعامت (رهبری سیاسی): منظور از این نوع ولایت، ولایت فقیه منهای حکومت غیراسلامی موجود است. یعنی نقش فقیه در اصل تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت امام عصر(عج) باید موضوع سخن واقع شود.
امامصادق(ع) معتقدند: «اگرکسی بدون علم و بصیرت واردکاری شود و بخواهد عملکند افسادش بیشازاصلاحش خواهدبود(۷۸)... و اگرکسی مردمرا به سوی خود دعوتکند و داعیةرهبری و زعامت آنها را داشته باشد؛ در حالی که بین آن مردم افراد اعلم و داناتر از او حضور داشتهباشند گمراهکننده و بدعتگذار و کافرخواهدبود(۷۹)...» بهویژهآنکه مردمرابهزور سرنیزه (شمشیر) بهسویخود جذب نماید(۸۰).
۷) ولایت در امور حسبیه: واژة «حسبه» به معنی اجر و ثواب به کار میرود و امور حسبیه را از آن جهت، حسبیه گویند که شخص آنها را به خاطر ثواب انجام میدهد.
"امور حسبیه" به اصطلاح عبارت است از کارهای اجتماعی ضروری که مطلوب بودن آنها از دیدگاه شرع قطعی است و با انجامدادن یک یا چند نفر از ذمه دیگران ساقط میشود. معنی ولایت فقیه در امور حسبیه آن است که وی در انجام این امور بر دیگران اولویت دارد و کسی حق مزاحمت با او را ندارد. و به عبارت دیگر حق انجام این امور - مادام که فقیه حضور دارد - با اوست و در صورت عدم تصدی فقیه یا عدم حضور او، این مسئولیتها برعهدة افراد با ایمان و با تقوی است. در مواردی از امور حسبیه که انجامدادن عملی موجب تصرف در حقوق و اموال دیگران است و یا الزام و اجبار دیگران را متضمن میگردد تصدی آن بر غیر فقیه جایز نیست. مثالهایی که برای این امور میتوان زد عبارتند از: جهاد برای اسلام، دفاع از حریم اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، نگهداری گم شده اعم از انسان و غیرانسان، نگهداری اموال قاصرین، نگهداری اموال غائبین، نجات افراد از هلاکت، کفن و دفن مردگان، کمک به مستمندان و غیرو. البته آن دسته از امور حسبیه که تصرف در اموال و نفوس و الزام و قهری را ایجاب نمیکند و شرع اسلام برای تصدی آن شخص یا عنوان خاصی را منظور ننموده است در شرایطی که دسترسی به فقیه نیست، برعهده همه مسلمین است، و افراد با ایمان و عادل و یا موثق، ولایت و تصدی آن را برعهده میگیرند.
احمد جهانبزرگی
پی نوشتها:
.۱ محمدبن اسماعیلالبخاری، الجامع الصحیح، بشرحالکرمانی،المجلد العشرون (بیروت: داراحیأالثراث العربی، ۱۴۰۱ ق) ص ۱۹۶.
.۲ محمدبن سعد، الطبقات الکبری، الجزء الثالث (بیروت: دارصادر،بیتا)، ص ۲۴۷.
.۳ محمدبن جریر طبری، تاریخالطبری، المجلدالاول (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق)، ص ۵۵۹.
.۴ و ان الحدیث سیفشوا عنی فاعرضوه علی القرآن فما لیس یوافق القرآن فلیس عنی.
[فضلبن شاذان نیشابوری، الایضاخ (تهران:دانشگاه تهران، ۱۳۶۳)، ص ۳۱۲].
.۵ قول عمربن خطاب: «لایفتین احد فیالمسجد و علی حاضر»، (تا علی حاضر است در مسجد، کسی فتوی ندهد) دلایت بر وجود مفتیهای متعدد مینماید. [یوسف البحرانی، الکشکول، الجزء الثانی (بیروت، مؤسسة الوفأ و دارالنعمان، ۱۴۰۶ ق)ص ۴۳.]
.۶ آغابزرگ الطهرانی، تاریخ حصرالاجتهاد (قم: مطبعةالخیام، ۱۴۰۱ ق)، ص ۷۶؛ و محمدحسین آل کاشفالغطأ، اصلالشیعة و اصولها (بیروت: مؤسسةالاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۲ ق) صص ۷۷-۷۸.
.۷ محمدبن علی الشوکانی، ارشادالفحول (بیروت: دارالفکر، بیتا)، ص ۲۵۶.
.۸ محمد ابراهیم جناتی، ادوار اجتهاد (تهران: کیهان، ۱۳۷۲)، ص ۴۴.
.۹ «آیا مفتی نمیداند که او واسطة بین خدای تعالی و بندگانش است و به همین جهت بین بهشت و جهنم قرار گرفتهاست.» [محمدباقر المجلسی، بحارالانوار، الجزء الثانی (بیروت: داراحیأ الثراث العربی، ۱۴۰۳ ه۰۳۹; ق)، ص ۱۲۰]
.۱۰ در پاسخ افرادی که میگویند آرأ سیاسی شیعه هنوز در مجموعهای منسجم مدون نگشته میپرسیم آیا تاکنون در هیچ مکتبی سراغ دارید کتابی که به صورت منسجم و مدون آرأ مورد قبول مکتب را مطرح نماید؟
.۱۱ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، جلد ۱۶ (بیروت: داراحیأ التراث العربی، ۱۳۸۷)، ص ۱۴۶.
.۱۲ سیفالدین الامدی، غایةالمرام فی علمالکلام (قاهره: المجلس الاعلی للشئون الاسلامیة، ۱۳۹۱)، ص ۳۶۳.
.۱۳ علی بن محمدالجرجانی، شرحالمواقف، المجلدالثامن (قم: منشورات الشریف الرضی، ۱۳۲۵)، ص ۳۴۴.
.۱۴ محمدالغزالی، الاقتصاد فیالاعتقاد (آنکارا: مطبعالنور، ۱۹۶۲)، ص ۲۳۴.
.۱۵ حسین بن عبدالله (ابن سینا)، الشفأ (الالهیات) (قم: مکتبة آیةالله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۴) ص ۴۵۳.
.۱۶ ابونصر فارابی، آرأ اهلالمدینةالفاضله (بیروت: دارالمشرق، ۱۹۷۳ م) صص ۱۳۰ - ۱۲۷.
.۱۷ حسن بن یوسف حلی، تذکرةالفقهأ، المجلد الاول (قم: المکتب المرتضویه، بیتا)، ص ۴۵۲.
.۱۸ گروهی از بنیعامر (قبل از هجرت) با حضرت ملاقات کردند و عرض نمودند ما در صورتی به تو ایمان میآوریم که پس از خود خلافت را به ما واگذار نمایی. حضرت فرمود: این کار مربوط به خدا است و من در آن اختیاری ندارم «الامر الیالله یضعه حیث یشأ». عبدالملک بن هشام، السیرةالنبویه، الجزءالاول (بیروت: دارالمعرفة، ص ۴۲۴.
.۱۹ «... یا رسولالله من خلفائک؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یروون حدیثی و سنتی» ای پیامبر خدا جانشینان شما چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که بعد از من میآیند و گفتار و کردار و تقریر مرا بازگو میکنند. [ محمدبن علیالقمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه (تهران: آفتاب، ۱۳۷۶ ش) ص ۵۹۱ ].
.۲۰ من حفظ علی امتی اربعین حدیثا ینفعون بها فی امر دینهم بعثهالله یوم القیامة فقیها عالماً [محمدباقر المجلسی، بحارالانوار الجزء الثانی (بیروت: داراحیأ التراث العربی، ۱۴۰۳ ه۰۳۹; ق)، ص ۱۵۶].
.۲۱ الفقهأ امنأالرسل.
.۲۲ انالعلمأ ورثةالانبیأ... انالانبیأ ورثوالعلم [ محمدبن یعقوب الکلینی، الکافی، المجلدالاول (تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ق)، ص ۳۴ ]. تذکر: بعضی معتقدند که خبر ابیالبختری که همان وهببن وهب است و فردی ضعیف و کذاب است معتبر نیست؛ لکن همین جملات با سند دیگر از امام(ع) نقل شده که آن سند معتبر است و لذا به لحاظ اشتراک مفاد، ضعف سند برطرف میگردد. این حدیث، صحیحة قداح از امام ششم(ع) است که ایشان از پیامبراکرم(ص) نقل فرمودهاند و در اصول کافی ذکر گردیده است. [ ر.ک: هدایتا... طالقانی، مرجعیت (تهران: ارغنون، ۱۳۷۴ ش)، ص ۹۸ ].
.۲۳ الفقهأ امنأالرسل ما لمیدخلوا فیالدنیا، قیل یا رسولالله و ما دخولهم فیالدنیا قال اتباعالسلطان فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی ادیانکم «فقهأ امین پیامبران هستند تا زمانی که داخل در دنیا نشدهاند، گفته شد ای پیامبر خدا! داخل شدن در دنیا یعنی چه؟ فرمود: پیروی از سلطان. پس هنگامی که چنین شد بخاطر همین حفظ دینتان از او بپرهیزید.»[محمدباقر المجلسی، بحارالانوار، الجزءالثانی، م.س .ذ، ص ۳۶].
.۲۴ «ما ولت امة امرها رجلاً قط و فیهم اعلم منه الا لمیزل امرهم یذهب سفالاً حتی یرجعوا ماترکوا» پیامبر(ص).[محمدباقر المجلسی، بحارالانوار، الجزءالعاشر، م. س. ذ، ص ۱۴۳].
.۲۵ من تقدم علی قوم منالمسلمین و هو یری ان فیهم من هو افضل منه فقد خانالله و رسوله والمسلمین [ عبدالحسین احمدالامینی النجفی، الغدیر، المجلدالثامن (بیروت؛ دارالکتب العربی، ۱۴۰۳ ق)، ص ۲۹۱ ]
.۲۶ من استعمل عاملاً منالمسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه و اعلم بکتابالله و سنة نبیه فقد خانالله و رسوله و جمیعالمسلمین کسی که کاری از مسلمین را به عهده گیرد، در صورتی که میداند فرد مناسبتری برای موضوع وجود دارد که اعلم است به کتاب خدا و سنت پیامبر، به درستی که به خدا و رسول و همة مسلمانان خیانت کرده است. [ عبدالحسین احمدالامینی النجفی، همان ] [ احمدبن الحسینالبیهقی، السننالکبری، المجلدالعاشر (بیروت: دارالمعرفة، بیتا)، ص ۱۱۸ ]
.۲۷ روحالله الموسوی الخمینی (امام) ولایت فقیه (بیجا، بینا، بیتا)، ص ۷۰.
.۲۸محمدبن یعقوب الکلینی، اصولالکافی، الجزء الاول (تهران: المکتبةالاسلامیه، ۱۳۸۸)، صص ۱۸۵ ۱۸۸-.
.۲۹ ر.ک: احمدبن حنبل، مسند، الجزءِ الاول (بیجا: دارالکفر، بیتا)، ص ۱۱۰.
.۳۰ حسن صدر، شیعه و پایهگذاری علوم اسلامی، ترجمة سیدمحمد مختاری (تهران: روزبه، ۱۳۵۷ ش). و احمدبن علیالنجاشی، رجال النجاشی (بیروت: دارلاضوأ، ۱۴۰۸ ه۰۳۹; ق).
.۳۱ «و قد علمتم انه لاینبغی ان یکون الوالی علیالفروج والدمأ والمغانم والاحکام... الجاهل فیضلهم بجهله» بدرستی که دانستید اینکه سزاوار نیست که ولایت بر فروج و خونها و احکام به یک فرد جاهل سپرده شود زیرا جاهل با جهلش مردم را گمراه خواهد کرد. السید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۱، صبحی صالح (قم: دارالچهره)، ص ۱۸۸.
.۳۲ ایهاالناس ان احقالناس بهذالامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه «ای مردم به درستی که محقترین مردم به این امر (حکومت) قویترین مردم و عالمترین آنها به دستورات خداوند در امر حکومت است پس از رحلت پیامبر اسلام و روی کار آمدن ابوبکر عدهای درصدد برآمدند که از حضرت امیرالمؤمنین(ع) برای او بیعت بگیرند، که حضرت شدیداً امتناع ورزید و میفرمود: «انا اولی برسولالله حیاً و میتاً... و اعرفکم بالکتاب والسنة افقهکم فیالدین و اعلمکم بعواقب الامور و اذربکم لساناً و ابئتکم جناناً» من نزدیکترین افراد به رسول خدا بودهام چه در حیات و چه در ممات... و من عارفترین شما به کتاب خدا و سنت پیامبر و فقیهترین شما در دین و عالمترین شما به عواقب امور هستم». [ احمدبن علیالطبرسی، الاحتجاج (قم: اسوه، ۱۴۱۳ ق)، ص ۱۸۲ ].
.۳۳ عنالنبی: حذیفةبنالیمان من اصفیأالرحمن و ابصرکم بالحلال والحرام «حذیفه از برگزیدگان خداوند است و بیناترین شما به حلال و حرام است، السید الشیرازی، الدرجات الرفیعة (بیروت: مؤسسةالوفأ، ۱۴۰۳ ق، ص ۲۸۴.
.۳۴ «حذیفه منافقان را میشناسد و اسامی آنان را میداند و اگر از حدود الهی از او بپرسید خواهید دید به این مسائل دانا و آگاه است». [ محمدباقر المجلسی، م.س.ذ ].
.۳۵ احمدبن علیالطبرسی، ص ۱۹۲ و محمد جواد مغنیه، مع علمأ النجف الاشرف (بیروت: مکتبةالهلال)، ص ۱۷.
.۳۶ السید علی خان الشیرازی، م.س.ذ، ص ۲۱۵.
.۳۷ هاشم معروف الحسینی، تاریخ فقه مذهب جعفری، ترجمة دفتر بدر (تهران: بدر، ۱۳۶۱ ش)، ص ۱۱۵.
.۳۸ عمر به مردم کوفه نامهای نوشت به این مضمون: «اما بعد. عمار یاسر را به عنوان امارت و پسر مسعود را به سمت معلم و وزیر شما گماشتم. پسر مسعود را امین بیتالمال و خزانهدار شما قراردادم. این دو مرد از برگزیدگان اصحاب محمد(ص) و از رجال بدر هستند به دستور این دو شخصیت عمل کنید و اوامر آنها را اطاعت نمایید و به آنها اقتدا کنید» محمدبن سعد، الطبقات الکبری، الجزء الثالث،م.س.ذ، ص ۲۵۵.
.۳۹ قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، م.س.ذ، صص ۲۴۲، ۳۰۶ و ۳۱۰.
.۴۰ مرتضی مطهری، سیری در سیرة ائمهاطهار، م.س.ذ، ص ۱۴۱.
.۴۱ همان.
.۴۲ محمدرضا حکیمی، امام در عینیت جامعه (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا)، ص ۱۹.
.۴۳ حسن بن علی الحرانی، تحفالعقول (تهران: اسلامیه، ۱۴۰۰ ق)، ص ۲۴۱.
.۴۴ سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام (تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۳)، ص ۱۸۳.
.۴۵ سید محمد رضی، نهجالبلاغه،م.س.ذ، حکمت ۱۴۷، ص ۴۹۵.
.۴۶ قاضی نورالله شوشتری میگوید: محمد علم و ورع و شجاعت بسیار داشت [ قاضی نورالله شوشتری، مجالسالمؤمنین، م.س.ذ، ص ۲۷۵ ].
.۴۷ جعفربن محمدالصادق(ع) (۸۳-۱۴۸ ه۰۳۹; ق) - محمدبن علیالباقر (۱۱۴ ۵۷-.ق).
.۴۸السید حسن الصدر، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام (تهران: منشورات الاعلمی، بیتا)، ص ۳۶۱و۳۵۸.
.۴۹یوسف البحرانی،الکشکول، الجزءالثانی (بیروت: مؤسسةالوفأ و دارالنعمان، ۱۴۰۶.ق)،ص ۴۳.
.۵۰ محمدحسین الفیض الکاشانی، الوافی، الجزءالخامس (اصفهان: مکتبة الامام امیرالمومنین علی«ع»)، ص ۷۲۸.
.۵۱ ابیالفرج الاصفهانی،مقاتل الطالبین (بیروت:دارالمعرفة،بیتا)، ص ۲۰۶.
.۵۲ ابیالفرج الاصفهانی، مقاتلالطالبین (القاهره، دارالاحیأالکتب العربیه، ۱۳۶۸ ه۰۳۹; ق)، صص ۱۵۱-۱۲۷.
.۵۳ ابوالفضل رضوی اردکانی، شخصیت و قیام زیدبن علی(ع)، (قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۴)، ص ۱۶۵.
.۵۴ همان، ص ۴۱.
.۵۵ همان، ص ۱۱۸ و ۲۵۷.
.۵۶ محمدبن علیالصدوق، من لایحضره الفقیه، الجزء الثالث (تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۱ ش) ص ۳.
.۵۷ محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسائل الشیعه، المجلدالثانی عشر (بیروت: دار احیأ التراث العربی، بیتا) ص ۱۳۵.
.۵۸ همان، ص ۱۳۰.
.۵۹ همان، ص ۱۳۲.
.۶۰ همان، ص ۱۳۸.
.۶۱ همان، ص ۱۲۹.
.۶۲ شهید در دروس، دائرة قضأ را بسیار پهن دامنه مطرح میکند که بسیاری از مسائل اجتماعی را نیز دربرمیگیرد و میگوید: قضأ ولایت شرعی بر حکم است در مصالح عموم مردم از طرف امام(ع). [ محمدبن مکیالعاملی،الدروس الشرعیه،الجزءالثانی (قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۴)، ص ۶۵ ].
.۶۳ محمدبنالحسن الحرالعاملی، وسائلالشیعه، الجزء الثامن عشر (بیروت: داراحیأالتراث العربی، ۱۳۸۷ ق)، ص ۹۹.
.۶۴ آیة ۱۲۲ سورة توبه که در آن میفرماید: «چرا از هر جامعه گروهی برای فراگیری فقه حرکت نمیکنند...».
.۶۵ عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی، جلد اول (تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۶)، ص ۳۶۹.
.۶۶ مقبولة عمربن حنظله.
.۶۷ محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسائل الشیعه، المجلدالثانی عشر (بیروت: داراحیأالتراث العربی، ۱۳۸۷ ق)، ص ۹.
.۶۸ محمدبن یعقوب الکینی، الفروعالکافی،الجزء السابع (تهران: دارالکتب الاسلامیه،۱۳۶۲ ش)، ص ۴۰۹.
.۶۹ محمدبنالحسنالحر العاملی، م.س.ذ، ص ۱۰.
.۷۰ حسینالنوری الطبرسی، المستدرک الوسایل، المجلدالسابع عشر (بیروت: مؤسسة آل البیت(ع»، ص ۳۱۵.
.۷۱ محمدبن یعقوب الکلینی، اصول الکافی، الجزأ الاول، م.س.ذ، صص ۴۳ - ۴۸.
.۷۲ قرآن کریم، سوره نسأ، آیة ۶۰.
.۷۳ محمدبنالحسن الحرالعاملی، م.س.ذ، ص ۴.
.۷۴ محمدبنالحسنالحرالعاملی، وسائلالشیعه، المجلدالثامن عشر، م.س.ذ، ص ۳۳۸.
.۷۵ همان، ص ۳۱۰.
.۷۶علی القهپانی، مجمع الرجال،الجزء الرابع (قم: اسماعیلیان، ۱۳۸۴)،ص ۶۸.
.۷۷ محمدبن یعقوب الکلینی، الفروع الکافی، الجزء الخامس (تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ ش)، ص ۲۰۹.
توضیح: بعضی از اندیشمندان نسبت به فقیه بودن این دو نفر تردید کردهاند و آنها را مؤمنین عادل قلمداد کردهاند [ علیالصافی الگلپایگانی، الدلالة الی من له الولایة (قم: مکتبة المعارف الاسلامی، ۱۴۱۷ ق)، ص ۱۳۷ ]. ما از همین استدلال هم استفاده میکنیم که اگر ائمه معصومین «ع» ولایت در تصرف را برای عدول مؤمنین جایز دانستهاند به طریق اولی آنرا برای فقهأ جایز میدانند.
.۷۸ محمدبن یعقوب الکینی، اصول الکافی،الجزءالاول، م.س.ذ، ص ۳۵.
.۷۹ محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسائل الشیعه، المجلدالثامن عشر، م.س.ذ، ص ۵۶۴.
.۸۰ همان، ص ۲۹.
.۸۱ محمدجواد فضلالله، تحلیلی از زندگی امام رضا(ع)، ترجمة محمد عارف (آستان قدس رضوی)، ص ۱۵۲.
.۸۲ محمدرضا حکیمی، پیشین، ص ۵۹.
.۸۳ علیالقهپانی، مجمع الرجال، الجزءالرابع (قم: اسماعیلیان، ۱۳۸۴)، ص ۲۴۱.
.۸۴ محمدباقرالمجلسی، بحارالانوار، الجزءالثامن و الاربعون، ص ۱۵۸. و علیالقهپانی، مجمعالرجال، ص ۲۳۷.
.۸۵ محمد جواد فضلالله، پیشین، ص ۱۴۷.
.۸۶ عباس قمی، تتمةالمنتهی (قم: داوری، ۱۳۹۷ ه۰۳۹; ق)، ص ۲۶۴.
.۸۷ عباس قمی، منتهیالامال، پیشین، ص ۴۲۴.
.۸۸ محمدرضا حکیمی، پیشین، ص ۸۹.
.۸۹ ابوالفضل رضوی اردکانی، پیشین، ص ۱۲۹.
.۹۰ محمدرسول دریایی، امامهادی و نهضت علویان (قم: رسالت، ۱۳۶۲)، صص ۲۲۴ - ۲۱۸.
.۹۱ عبدالحسین امینی نجفی، شهیدان راه فضیلت، ترجمة ف.ج (تهران: روزبه، ۱۳۵۵)، ص ۲۳.
.۹۲ محمدبن الحسن الحرالعاملی، وسائل الشیعه، المجلدالسادس (بیروت: داراحیأالتراث العربی،) ص ۳۳۵.
.۹۳ محمدبن محمدبن النعمان (شیخ مفید)، المقنعه (قم: مؤسسة النشر اسلامی، ۱۴۱۰)، ص ۶۷۵.
.۹۴ همان، ص ۸۱۲.
.۹۵ همان.
.۹۶ در مورد لفظ مطلقه در «ولایت مطلقه فقیه» بعضی از نویسندگان به مغلطه میپردازند و آن را با استبداد یکی میپندارند در صورتیکه چنین نیست قائل به ولایت مطلقه بودن در واقع یعنی قائل شدن به ولایت نه گانه برای فقیه که برای امامان معصوم «ع» نیز ثابت شده است البته اگر چه خالی از اختلاف نیست. ولایتهای مذکور عبارتند از: ولایت در پذیرش، ولایت در فتوی، ولایت در اطاعت (موضوعات)، ولایت در قضأ، ولایت در اجرای حدود، ولایت در امور حسبیه، ولایت در تصرف (اموال و نفوس)، ولایت در زعامت (سیاسی)، ولایت در اذن و نظارت. قائل شدن به ولایات مذکور به معنی پذیرش استبداد نیست زیرا به طور مختصر اگر بخواهیم مطلب را بازگو نماییم میگوییم: در مکتب سیاسی هدایت، قانون الهی، امر به معروف و نهی از منکر، اصل مشورت حق انتقاد برای مردم و ملکة عدالت و در امام معصوم«ع»، عصمت جلوگیر استبداد میباشند.
در مورد ولایتهای نه گانه رجوع کنید به: محمد مهدی موسوی خلخالی، حاکمیت در اسلام (تهران: آفاق، ۱۳۶۱) عباسعلی عمید زنجانی، فقه سیاسی، جلد ۲ (تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۷)، صص ۳۷۶ - ۳۶۷.
.۹۷ الحافظ الذهبی، العبر، الجزء الثانی (بیروت: دارالکتب العلمیه، بیتا)، ص ۲۲۵ و محمدبن احمد الذهبی، تاریخ الاسلام (بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۱۳ ق) ص، ۳۳۲.
.۹۸علی دوانی، «سیری در زندگی شیخ طوسی»، هزارة شیخ طوسی، علی دوانی (تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۲) ص ۱۶.
.۹۹علی بنالحسین الکرکی، رسائل المحقق الکرکی (قم: مکتبة آیةالله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۹)، ص ۱۴۲.
.۱۰۰ محمدعلی مدرس، پیشین، جلد ۳ ص ۳۲۸ و قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، جلد ۱، ص ۴۸۱.
.۱۰۱جعفربن حسن حلی (محقق اول) شرایعالاسلام (تهران: منشورات الاعلمی، ۱۳۸۹).
.۱۰۲محمدبن ادریس حلی، السرائر، جلد ۳ (قم، مؤسسةالنشر الاسلامی، ۱۴۱۱)، صص ۵۳۹ - ۵۳۷
.۱۰۳محمدبن حسن طوسی ملقب به خواجه نصیرالدین طوسی از علمای بزرگ فقه، فلسفه، ریاضی، نجوم، حکمت و سیاست قرن هفتم هجری است. وی مدتی در قلاع اسماعیلیه زندانی بود و با تقیه میزیست. به همین خاطر بعضی وی را اسماعیلی مذهب میپنداشتند. او به هنگام حلمه هلاکوخان مغول به ایران، با یک آیندهنگری دقیق وارد دستگاه هلاکوخان مغول گردیده و جان بسیاری از مسلمانان بخصوص شیعیان در ایران بینالنحرین رانجات داده و با تدبیری خاص از کشتارهای دستجمعی مردم به وسیلة مغولان جلوگیری کرد.
.۱۰۴ محمدعلی مدرس، پیشین، جلد ۲،ص ۱۷۷. و محمدتقی مدرس رضوی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی.
.۱۰۵جعفربن الحسن المحقق الحلی، شرایع الاسلام، الجزء الثانی (تهران: منشورات الاعلمی، ۱۳۷۴ ش) ص ۱۳ و ۱۲.
.۱۰۶ همان، الجزء الرابع، ص ۶۷.
.۱۰۷ همان، ص ۶۸.
.۱۰۸همان، الجزءالاول، صص ۳۴۵ - ۳۴۱.
.۱۰۹ همان، صص ۳۴۵ - ۳۴۱.
.۱۱۰ همان، الجزء الثانی، ص ۸۰.
.۱۱۱ همان، صص ۸۵، ۸۱.
.۱۱۲ همان، ص ۱۰۲.
.۱۱۳ همان، ص ۱۶۷.
.۱۱۴همان، صص ۲۵۷ - ۲۵۶.
.۱۱۵ همان، الجزءالاول، ص ۱۶۴.
.۱۱۶ همان، الجزء الاول، ص ۱۸۴.
.۱۱۷ در جای دیگر محقق توضیح دیگری ارائه میکند و میگوید: زمانیکه امام یا کسی که از طرف امام نصب شده است عموماً یا خصوصاً، فردی را برای جنگیدن با خروج کنندگان بر امام عادل دعوت کند بر او واجب میشود. و امتناع کردن یا به تأخیر انداختن آن گناه کبیره است.[ همان، الجزء الاول، ص ۳۳۶].
.۱۱۸اهل ذمه به مسیحیان، زرتشتیان و یهودیانی گفته میشود که تحت حاکمیت حاکم اسلامی زندگی میکنند و به او یک مالیات خاص به نام جزیه میپردازند.
.۱۱۹همان، الجزء الاول، ص ۳۱۰.
.۱۲۰ همان الجزء الثالث، ص ۲۸۵.
.۱۲۱ همان، الجزء الثانی، ص ۲۷۶.
.۱۲۲ همان، ص ۳۳۹.
.۱۲۳ لفظ سلطان در اینجا با توجه به نظرات محقق در مورد حکام جور و عدم ولایت آنها، منحصر به حاکم یعنی فقیه امامیه میباشد. و در این مسئله رازی وجود دارد و آن اینکه محقق حاکم شرع و سلطان را یکی میداند وگرنه دلیلی ندارد که در همة موارد حاکم را ذکر کند و در این یک مورد سلطان را. و این بخاطر شرایط تقیه است.
.۱۲۴ همان، الجزء الثالث،ص ۱۲.
.۱۲۵ ظهار: مردی زن خود را تشبیه کند به پشت زنی که ازدواج با او حرام است. (مادر - خواهر - دختر)
.۱۲۶همان، الجزء الثالث، ص ۶.
.۱۲۷ لعان: مردی که زنش را به زنا متهم کرده و زن که آن را نفی میکند، خود را لعنت کنند اگر دروغ بگویند.
.۱۲۸ همان، ص ۹۸.
.۱۲۹ الحسن بن یوسف بن مطهر (علامه حلی)، مختلف الشیعه، الجزء الرابع (مؤسسةالنشرالاسلامی)، ص ۴۶۴.
.۱۳۰ الحسن بنیوسف، تبصرة المتعلمین (تهران: اسلامیه، ۱۳۶۳)، ص ۲۲۳.
.۱۳۱ الحسن بن یوسف، قواعد الاحکام، الجزء الاول (قم: منشورات الرضی، بیتا)، ص ۱۱۹. و تبصرة المتعلمین، م.س.ذ.
.۱۳۲ قواعد الاحکام، م.س.ذ، ص ۲۰۰.
.۱۳۳ الحسنبن یوسف، تحریرالاحکام، المجلدالثانی (بیجا، مؤسسة آلالبیت، بیتا)، ص ۱۸۰.
.۱۳۴ همان، ص ۱۸۱.
.۱۳۵ الحسن بن یوسف، مختلف الشیعه، الجزءالرابع، م.س.ذ، صص ۴۶۴ و ۴۶۳. و تحریرالاحکام، م.س.ذ، ص .
.۱۳۶ همان.
.۱۳۷ همان (مختلف الشیعه)، ۲۳۹.
.۱۳۸ الحسن بنیوسف، تذکرة الفقهأ، الجزء الاول (قم: المکتبة المرتضویه، بیتا)، صص ۴۵۴-۴۵۵.
.۱۳۹ الحسن بن یوسف، مخلتف الشیعه، الجزء الثانی، م.س.ذ، ص ۲۳۹.
.۱۴۰ همان، الجزء الثالث، ص ۲۳۲.
.۱۴۱ همان، ص ۳۵۵.
.۱۴۲ همان، الجزء الخامس، م.س.ذ، ص ۴۲۲.
.۱۴۳ محمدباقر موسوی خوانساری، روضات الجنات، جلد ۴ (قم: بینا- بیتا)، صص ۳۶۳ - ۳۶۲.
.۱۴۴ علی دوانی، مفاخر اسلام، جلد ۴ «تهران:امیرکبیر، ۱۳۶۴)، ص ۴۴۱.
.۱۴۵ عبدالله افندی الاصفهانی، ریاض العلمأ و حیاض الفضلأ (قم: مکتبة آیةالله المرعشی العامه، ۱۴۰۱ ه۰۳۹;)، ص ۴۵۶.
.۱۴۶ علی دوانی، پیشین، ص ۴۴۸ - ۴۳۹.
.۱۴۷ همان.
.۱۴۸ علی موسوی مدرس بهبهانی، حکیماسترآباد میرداماد (تهران:اطلاعات، ۱۳۷۰)، صص ۱۱ - ۱۰.
.۱۴۹ محمدحسن النجفی، جواهر الکلام، المجلد الثانی و العشرون (دارالاحیأ التراث العربی)، ص ۱۵۶.
.۱۵۰عبدالهادی حائری، نخستین رویاروییهای اندیشهگران ایران (تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۷)، صص ۳۲۸ - ۳۲۷.
.۱۵۱ محمدحسن النجفی، جواهر الکلام، المجلدالحادی و العشرون (بیروت دارالحیأ التراث العربی،بیتا)ص، ۳۹۷ - ۳۹۶.
.۱۵۲ همان، المجلدالاربعون،م.س.ذ، ص ۱۸.
.۱۵۳ همان،المجلدالخامس عشر، ص ۴۲۲.
.۱۵۴ همان، المجلد الحادی عشر، ص ۱۹۰
.۱۵۵ همان، المجلد الثانی و العشرون، ص ۱۵۵.
.۱۵۶ مرتضی الانصاری، المکاسب، المجلدالتاسع (قم: مؤسسة دارالکتاب، ۱۴۱۰) ص ۳۴۰.
.۱۵۷ همان، ص ۳۳۵.
.۱۵۸ همان.
.۱۵۹ همان، ص ۳۳۰.
.۱۶۰ همان
.۱۶۱ مرتضی الانصاری، کتاب الخمس (قم: باقری، ۱۴۱۵)، ص ۳۳۷.
.۱۶۲ مرتضی الانصاری، کتاب زکاة (قم: باقری، ۱۴۱۵) صص ۳۵۶ - ۳۵۴.
.۱۶۳احمد النراقی، عوائدالایام ( قم: مکتبةبصیرتی، ۱۴۰۸)، ص ۱۸۸.
.۱۶۴ محمدحسین نائینی، تنبیهالامه و تنزیه المله (تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۵۸) ص ۴۶.
.۱۶۵همان.
.۱۶۶ محمدحسین نائینی، منیةالطالب، ص ۳۲۵.
.۱۶۷محمدحسین نائینی، تنبیهالامه و تنزیه المله، پیشین، ص ۴۱.
.۱۶۸همان، صص ۴۸ - ۴۷.
.۱۶۹همان، صص ۴۸ و ۷۲.
.۱۷۰ همان، صص ۸۷ - ۸۶.
.۱۷۱ حسین الطباطبایی البروجردی، البدرالزاهر، به اهتمام حسینعلی منتظری (قم: مکتبة المنتظری، ۱۴۱۶.ق).
.۱۷۲همان، ص ۷۹.
.۱۷۳ همان، ص ۷۸.
.۱۷۴ همان، ص ۷۹.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست