سه شنبه, ۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 21 May, 2024
مجله ویستا

استعمارزدایی از دانشگاه


استعمارزدایی از دانشگاه

از روزی که قندچی, بزرگ نیا و شریعت رضوی با رگبار گلوله های استعماری سربازان پهلوی به خون غلتیدند, نیم قرن گذشته و برای همیشه ۱۶ آذر ۳۲ را به عنوان نخستین خاطره «استعمار ستیزی دانشگاهی» در تاریخ ایران جاودانه کرده اند

از روزی که قندچی، بزرگ نیا و شریعت رضوی با رگبار گلوله های استعماری سربازان پهلوی به خون غلتیدند، نیم قرن گذشته و برای همیشه ۱۶ آذر ۳۲ را به عنوان نخستین خاطره «استعمار ستیزی دانشگاهی» در تاریخ ایران جاودانه کرده اند. اما سه دهه پس از ۱۶ آذر ۳۲ امام در سخنرانی تاریخی اش خطاب به مردم معترض به اوضاع دانشگاه ها جملاتی را بر زبان آورد: « ما از محاصره اقتصادی نمی ترسیم، از دخالت نظامی نمی ترسیم. . . ما از دانشگاه استعماری می ترسیم» و بار ها بی محابا از دانشگاه استعماری، دانشگاه وابسته و آموزش های استعماری سخن گفت و این گونه پروژه «استعمار زدایی از دانشگاه» با انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها رقم خورد.

نخستین نمودهای بارز تفکر انقلاب فرهنگی را می توان در پیام نوروزی حضرت امام در سال ۱۳۵۹جست و جو کرد که ایشان در بند یازدهم آن بر ضرورت ایجاد انقلاب اساسی در دانشگاه های سراسر کشور، تسویه اساتید مرتبط با شرق وغرب و تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی تأکید فرمودند.

برای این که بدانیم این پروژه امروز در چه وضعی به سر می برد، پیش از همه باید از اوضاع امروز دانشگاه پرسید؛ چه، دانشگاهی که می خواهد جامعه بزرگ تر را به استقلال تمام عیار برساند، خود باید از انگ هر وابستگی علمی منزه باشد.

دانشگاه در جهان سوم همواره پیچیده ترین و درازمدت ترین محمل تحمیل و تزریق خوی استکبار پذیری بوده است و به این واسطه جنبش دانشجویی در سراسر جهان در حال توسعه در بهترین حالت و به واسطه ویژگی های آرمان خواهانه و ضد نظمش در پی مبارزه ای سیاسی بوده اما سویه های فکری و فرهنگی غربی را پذیرفته است. اگرچه استمرار استعمار همواره به واسطه توسعه و تعمیق فرایند های تربیتی آن بوده است اما عقل غربی به رغم دعاوی تکثرگرایانه اش معمولاً با نفوذ سیاسی دست به تأسیس یا مثله کردن نهاد ها و روش های علمی سنتی کشورهای مقصد زده یا به کلی آن را حذف کرده است. برای مثال در ایران همه رشته های علوم دینی با سابقه هزار و چهارصد ساله اش در بقچه ای به نام دانشکده علوم معقول و منقول ریخته می شود تا یک جریان عظیم فرهنگی در چند اتاق روی هم انباشت شود.

براین اساس زیربنایی ترین و آخرین گام مبارزه با استعمار، گذار از دانشگاه های استعماری به سوی دانشگاه های بومی است و امام(ره) دانشگاه اسلامی را در برابر همین معنا مطرح کرد. ایشان در توضیح «اسلامی شدن دانشگاه» طیفی از مصادیق را ذکر فرموده است: قطع هرگونه وابستگی علمی، اصلاح «تربیت های دانشگاهی» و «تفکرات و ذهنیت های شرق و غرب زده» و توجه به اسلام به عنوان مبنای علوم و معارف. استماع سخن دیگران از مقدمات ورود به کسوت اهل علم است اما آیا دانشکده های علوم انسانی امروز ما شنیدن اندیشه های دینی را تاب می آورد یا مستعد شنیدن جز آنچه عادت کرده، نیست

اگر بپذیریم که امروز ساینتیسم در میان لیبرال ها، سوسیالیست ها و برخی مسلمان های دانشگاهی همچنان مقبول است، چگونه می توانیم از میان رفتن آموزش های استعماری را بپذیریم. امام(ره) نیز در جای دیگری اشاره کرده اند که: « یکی از مسائل بسیار مهم در تمام دستگاه ها، خصوصاً دانشگاه ها و دبیرستان ها، تغییرات بنیادی در برنامه های تحصیلی در آموزش و پرورش است که دستگاه فرهنگ از غربزدگی و آموزش های استعماری نجات یابد.»

به نظر می رسد ایدئولوژی استعمار دانشگاهی، «ایدئولوژی علم زدگی» است و پیروان آن نمی توانند بپذیرند که اندیشه تاریخی غربی، زادگاه ساینس است و دست کم گونه های تمدنی دیگری از دانش قابل فرض است. راهی که پایانش دانشگاه غیراستعماری و به تعبیر امام(ره) دانشگاه اسلامی است، از تأمل در باب جایگاه و معنا و صورت علم در جامعه دینی و اسلامی آغاز می شود؛ یعنی این که علم مدرن با توجه به نحوه تحقق تاریخی اش در مدرنیته، در شرایط دینی چه وضعیتی می یابد آیا دانشگاه های ما به این ضرورت پی برده و به آن می پردازند.

سیدفرزاد جهاندار